نسخه Pdf

بلوغ تصمیم و اجرا

مسعود پیرهادی
گاهی بزرگ‌ترین خدمت به یک تصمیم، گرفتنِ آن نیست؛ بلکه کمک کردن به اجرای آن است.
در هر جامعه‌ای تا پیش از تصمیم، میدانِ اندیشیدن، نقد کردن، مخالفت کردن و ارائه راه‌حل‌های بهتر باید باز باشد. هیچ عقل سلیمی از نقد عالمانه و گفت‌وگوی صادقانه گریزان نیست. اتفاقا تصمیم‌های بزرگ، در آتش همین تضارب آرا پخته‌تر می‌شوند. اما هر تصمیمی، زمانی دارد که باید گرفته شود؛ و پس از آن، زمانی فرا می‌رسد که باید آن را به بهترین شکل ممکن اجرا کرد. اگر این دو مرحله با هم خلط شوند، نه تصمیم درستی شکل می‌گیرد و نه اجرای موفقی.
بسیاری از شکست‌های بزرگ، محصولِ تصمیم‌های غلط نبوده‌اند؛ بلکه نتیجه آن بوده‌اند که پس از نهایی شدن تصمیم، بخشی از نیروها همچنان در حال جنگیدن با اصل تصمیم مانده‌اند، نه در حال کمک به اجرای بهتر آن. گاهی افراد می‌خواهند ثابت کنند که از ابتدا حق با آن‌ها بوده است، حتی اگر هزینه این اثبات را کشور، سازمان، خانواده یا جمع بپردازد. این، پیروزی نیست؛ نوعی شکست جمعی است.
بلوغ اجتماعی آن‌جا آشکار می‌شود که انسان بتواند میان «اختلاف نظر» و «اختلاف در عمل» تفاوت بگذارد. ممکن است هنوز معتقد باشی راه دیگری بهتر بود، اما وقتی مسیر قانونی و عقلایی طی شده و تصمیم نهایی اتخاذ شده است، اگر آن تصمیم به منافع عمومی گره خورده باشد، کمک به موفقیت آن، کمک به خود جامعه است؛ نه عقب‌نشینی از باورهای شخصی.
این منطق فقط در سطح کشور معنا ندارد. در یک خانواده نیز چنین است. زن و شوهر ممکن است درباره شیوه تربیت فرزند یا محل زندگی اختلاف نظر داشته باشند، اما اگر پس از گفت‌وگو به جمع‌بندی رسیدند، دیگر تضعیف آن تصمیم در برابر فرزندان، چیزی جز سست کردن بنیان خانواده نیست.
در یک شرکت، اعضای هیئت‌مدیره ممکن است ساعت‌ها بر سر یک پروژه بحث کنند، اما وقتی رأی نهایی صادر شد، موفقیت آن پروژه، موفقیت همه است و شکست آن، دامن همه را خواهد گرفت.
در یک تیم ورزشی نیز بازیکنی که با تاکتیک سرمربی موافق نیست، اگر وسط مسابقه بخواهد نظر خود را اجرا کند، نه خودش پیروز می‌شود و نه تیم.
کشور نیز از همین قاعده مستثنا نیست. اگر در موضوعی ملی، همه فرصت اظهار نظر داشته‌اند و در نهایت تصمیمی اتخاذ شده که اجرای آن برای امنیت، اقتصاد یا منافع ملی اهمیت دارد، تبدیل کردن اختلاف نظر به مانع اجرا، بیش از آنکه ضربه به تصمیم‌گیران باشد، ضربه به خود کشور است.
البته این سخن به معنای تعطیل شدن نقد نیست. نقد باید باقی بماند؛ اما نقدی که برای اصلاح آینده است، نه تخریب امروز. می‌توان هم‌زمان از تجربه‌ها درس گرفت، ضعف‌ها را ثبت کرد، پیشنهادهای بهتر ارائه داد و در عین حال، برای موفقیت تصمیمی که اکنون سرنوشت جمع به آن گره خورده است، از هیچ کمکی دریغ نکرد.
جامعه‌ای که اعضایش فقط از تصمیم‌هایی حمایت می‌کنند که دقیقا مطابق سلیقه خودشان باشد، هرگز به انسجام نخواهد رسید. زندگی جمعی یعنی گاهی از حقِ نظر شخصی خود عبور کنیم تا منفعت بزرگ‌تری حفظ شود. این، تسلیم شدن نیست؛ نشانه بلوغ است.
کشور بیش از هر زمان دیگری به این بلوغ نیاز دارد؛ بلوغی که بداند «حق داشتن» با «حق ضربه زدن» یکی نیست. ممکن است تحلیل من درست‌تر بوده باشد، اما اگر امروز موفقیت یک تصمیم، موفقیت ایران است، کمک به آن تصمیم، کمک به آینده خود ماست. تاریخ، بیش از آنکه کسانی را به یاد بسپارد که گفتند «من گفته بودم»، از کسانی به نیکی یاد می‌کند که وقتی پای منافع جمع در میان بود، حتی از نظر شخصی خود نیز پلی برای عبور جامعه ساختند.
بلوغ تصمیم و اجرا
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو