نسخه Pdf

میلیون‌ها ایرانی، امام شهیدشان را بدرقه کردند تا برای همیشه تهران را ترک کند

خورشید ایران بر دوش کهکشان سوگواران

جواد شاملو
آقا معمولا به روزهایی از جنس پانزدهم تیرماه ۱۴۰۵ می‌گفت «أیام الله».‌ روزهایی که خدا جلوه می‌کند و دست او از آستین آسمان بیرون می‌زند و نمایان می‌شود. آقا خیلی مردم را تحویل می‌گفت. معتقد بود این خداوند است که آن‌ها را به میدان می‌آورد. اینکه تو مردمت را جلوه اراده رحمان ببینی و نه جلوه اراده شیطان، کم تحویل گرفتنی نیست. آقا به این روزها می‌گفت أیام الله، چون زیاد تاریخ می‌دانست. البته تاریخ دانستن نمی‌خواهد، همه می‌دانیم امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه، یعنی ولی‌الله الأعظم، یعنی نفس‌الرسول و أخ‌الرسول، یعنی اسم اعظم، یعنی حاکم جهان اسلام، وقتی به شهادت رسید اصلا تشییع نشد. او را شبانه چند نفری به دوش کشیدند و در نقطه‌ای که تا چند ده سال بعد برای عموم مردم ناشناخته بود دفن کردند. نه تشییعی، نه تدفینی، نه وداعی، نه فریاد انتقامی، نه شور خونخواهی‌ای، نه قیامی و نه هیاهویی... مگر چند درصد مردم علی‌شناس بودند؟ بی‌جهت نبود که امام حسن مجتبی علیه‌السلام در خطبه‌شان پس از شهادت پدر، تمام مردم کوفه را مورد اشاره قرار داد و تمام آن‌ها را در خون مولای متقیان شریک دانست.‌ جهل جماعت باعث شد راه برای کشتن کسی باز شود که تا ضربه خورد، از آسمان ندا آمد «تهدمت والله ارکان الهدی».
حالا به قول سینمایی‌ها کات! بیاییم ۱۴۰۰ سال بعد، در ایران. فرزندی از فرزندان علی به شهادت رسیده، آن‌ها نه به دست مردم، به دست نماد کفر در جهان امروز. اما مردم از سال‌ها پیش نور علی را در جمال سیدعلی دیده بودند. ۴ ماه است که علم خونخواهی او از دست مردم پایین نیامده، و حالا که نوبت به تشییع و وداعش رسیده، در ایران رسما قیامت برپاست. مرد و زن می‌آیند. میلیونی می‌آیند. با اشک می‌آیند. با فریاد می‌آیند. با ضجه می‌آیند. با خشم می‌آیند. با سودای انتقام می‌آیند. از راه دور می‌آیند. با بچه می‌آیند. خسته می‌آیند. به قصد یاری دین خدا می‌آیند. با نیت پاک می‌آیند. از قم و مشهد می‌آیند. با وجود آنکه می‌دانند در شهر آن‌ها هم مراسم هست می‌آیند. علی‌الدوام می‌آیند. می‌آیند و می‌آیند می‌آیند. آه ای تاریخ حواست اینجاست یا نه! دارم برای تو می‌گویم. دارم برای تو می‌نویسم. تاریخ یادت می‌آید تشییع دختر پیامبر را؟ تاریخ یادت می‌آید تشییع امیرالمؤمنین را؟ آن تیرباران تابوت حسن‌بن‌علی را خاطرت هست روز تشییعش؟ آه... حسین... به قول نوحه‌خوان، «روی نیزه‌ها شدی تشییع جنازه»... آستین بالا بزن تاریخ و بنویس که غربت شیعه به سر آمده است. این مرجع تقلید شیعه است که اینگونه میلیون‌ها نفر عاشق و عزادار را برای حمایت از خود، چند ماه پس از شهادتش به میدان آورده. این سیدی از اولاد علی و فاطمه است که در تشییعش خوف له شدن مردم می‌رود. دوران‌ها گذشت تا مردم قدر این خاندان را بشناسند... فرزند رسول خدا در شهر خودش تشییع می‌شود و دشمنان می‌بینند که مردم چه عشقی به ستون خیمه این نظام دارند. آن‌ها به چشم خود ثمره جنایتشان را می‌بینند و مکافات آن را می‌چشند. کجاست آن هلهله‌هایی که به ظن و گمان تمام شدن کار نظام، شام نهم اسفند به کوش رسید؟ نظام نه تنها مقتدرانه روی پاست، و نه تنها رهبر فعلی نیز فرزند همین آقاست، که با تشییع ناباورانه این امام شهید، برگی دیگر به کتاب أیام الله در جمهوری اسلامی افزوده می‌شود.
این تشییع اعلام حضور یک امت بود در صحنه‌ای که دشمن سال‌ها برای خالی‌کردنش نقشه کشیده بود. روزی که خیال می‌کردند با ترور و حذف، رشته پیوند مردم با ولایت را سست می‌کنند، به صحنه‌ای بدل شد که در آن، همین پیوند با شکوهی بی‌سابقه آشکار شد. آن‌ها گمان می‌کردند با شهادت، صدا خاموش می‌شود؛ اما صدای این مردم از دل خیابان‌های تهران تا دورترین کوچه‌های ایران پیچید و شهادت، نه پایان که آغاز یک فصل تازه شد. آغاز فهمی تازه از نسبت مردم با روحانیت، از نسبت امت با مرجعیت، از نسبت انقلاب با خون شهدا. این جمعیت، فقط برای بدرقه نیامده بود؛ آمده بود بگوید خطی که آقا ترسیم کرد، با ترور و تهدید و عملیات روانی از میان نخواهد رفت. آمده بود بگوید این ملت، در بزنگاه‌ها نه به حساب‌های مادی، که به عهدهای معنوی خود تکیه می‌کند. آمده بود بگوید ایران، اگرچه داغدار است، اما از پا نیفتاده؛ اگرچه مجروح است، اما ایستاده‌تر از همیشه است. و چه زیباست که دشمن، در اوج محاسبه و غرور، درست در لحظه‌ای که می‌خواست قدرت خود را به رخ بکشد، با حقیقتی بزرگ‌تر روبه‌رو شد: حقیقتِ مردمی که امام‌شان را تنها نمی‌گذارند، حتی اگر برای رسیدن به او، باید شهر را زیر قدم‌های اشک و شعار و تکبیر خود ببرند. این تشییع، سند تاریخیِ وفاداری بود؛ سندی که نه فقط برای امروز، که برای نسل‌های بعد باقی خواهد ماند. هرکس این صحنه را دیده باشد، دیگر نمی‌تواند از خاموشی انقلاب، از فرسودگی ایمان، یا از پایان راه سخن بگوید. اینجا، در تهران، تاریخ بار دیگر نوشت که خون، از شمشیر ماندگارتر است و عشق، از ترس نیرومندتر. و ایران، با همه اندوهش، در همین وداعِ عظیم، دوباره خود را یافت.

 خورشید ایران بر دوش کهکشان سوگواران