اهمیت زمامدار خردمند
مسعود پیرهادی
مفهوم «زمامدار خردمند» را باید فراتر از محبوبیتهای مقطعی و هیاهوی رسانهای فهمید. گاهی یک تصمیم نسنجیده از سوی یک حاکم، نه فقط سرنوشت ملت خود، که آرایش قدرت در جهان را تغییر میدهد و گاهی نیز خردمندیِ یک زمامدار، کشوری را از میان طوفانها به ساحل امن میرساند.
امروز جهان شاهد نمونهای جالب از این حقیقت است؛ اینکه چگونه رفتارهای شتابزده و غیرقابل پیشبینی یک رئیسجمهور میتواند زنجیرهای از پیامدهای ژئوپلیتیکی را رقم بزند. تمرکز آمریکا که سالها بر مهار چین و روسیه بود، ناگهان میان پروندههای متعدد تقسیم شد و این، فرصتی کمنظیر برای پکن و مسکو فراهم آورد تا با آسودگی بیشتری تکلیف جنگ اقتصادی و جنگ فرسایشی اوکراین را دنبال کند.
چین بدون آنکه حتی یک گلوله شلیک کند، نظارهگر فرسایش تدریجی هژمونی آمریکاست؛ کشوری که دریافته در جهان جدید، گاهی بهترین راه پیروزی، صبر راهبردی است. پکن در حالی کارخانههایش را فعال نگه داشته و مسیرهای تجاری خود را توسعه میدهد که رقیب اصلیاش بخش قابل توجهی از توان سیاسی، اقتصادی و اعتباری خود را در بحرانهای پیدرپی مصرف میکند.
ایران نیز در این میان، بازیگری منفعل نیست. تحولات سالهای اخیر نشان داده که تهران به یکی از اضلاع مؤثر در معادلات نظم نوین جهانی تبدیل شده است؛ نظمی که دیگر بر محور یک قدرت واحد نمیچرخد و بازیگران منطقهای در آن نقشآفرینی بیشتری دارند.
از سوی دیگر، فشارهای خارجی، محور مقاومت را به درک عمیقتری از ضرورت همافزایی رسانده است. تاریخ بارها نشان داده که تهدید مشترک، میتواند به عامل انسجام تبدیل شود و ائتلافها را مستحکمتر سازد.
اروپا نیز که دههها خود را شریک راهبردی و همتراز آمریکا میدانست، اکنون بیش از هر زمان دیگری طعم فاصله و استقلال را میچشد. تهدیدهای اقتصادی، تعرفهها، فشارهای سیاسی و تحقیرهای آشکار، این پرسش را در پایتختهای اروپایی پررنگتر کرده است که آیا میتوان امنیت و آینده یک قاره را به تصمیمات متغیر ساکن کاخ سفید گره زد؟
نتیجه همه این تحولات، جان گرفتن دوباره چندجانبهگرایی است؛ جهانی که به آرامی از سایه سنگین نظم تکقطبی فاصله میگیرد. شاید هنوز برای اعلام پایان هژمونی آمریکا زود باشد، اما تردیدی نیست که سرعت افول آن بیش از گذشته به چشم میآید.
از همینرو، اهمیت زمامدار خردمند را نباید دستکم گرفت. زمامدار خردمند، کسی است که میداند هر تصمیم او، حلقهای از زنجیره حوادث آینده است؛ کسی که میان هیجان و عقلانیت، دومی را برمیگزیند و میان منفعت کوتاهمدت و مصلحت بلندمدت، گرفتار شتابزدگی نمیشود.
تاریخ، بیش از آنکه فاتحان را به خاطر قدرتشان به یاد بسپارد، آنان را به سبب خرد یا فقدان آن داوری میکند. چه بسیار حکومتهایی که با دشمنان بیرونی سقوط نکردند، بلکه قربانی خطاهای زمامداران خود شدند؛ و چه بسیار ملتهایی که تنها به برکت تدبیر یک حاکم، از دل بحرانها، قدرتمندتر از گذشته سر برآوردند. در جهان امروز، «خرد» دیگر یک فضیلت اخلاقی صرف نیست؛ یک مؤلفه راهبردی و یک سرمایه ملی است. زمامدار خردمند، پیش از آنکه بر سرزمین خود حکومت کند، بر نفس، هیجان و شتابزدگی خویش حکومت میکند؛ و شاید راز ماندگاری ملتها نیز همین باشد.
مفهوم «زمامدار خردمند» را باید فراتر از محبوبیتهای مقطعی و هیاهوی رسانهای فهمید. گاهی یک تصمیم نسنجیده از سوی یک حاکم، نه فقط سرنوشت ملت خود، که آرایش قدرت در جهان را تغییر میدهد و گاهی نیز خردمندیِ یک زمامدار، کشوری را از میان طوفانها به ساحل امن میرساند.
امروز جهان شاهد نمونهای جالب از این حقیقت است؛ اینکه چگونه رفتارهای شتابزده و غیرقابل پیشبینی یک رئیسجمهور میتواند زنجیرهای از پیامدهای ژئوپلیتیکی را رقم بزند. تمرکز آمریکا که سالها بر مهار چین و روسیه بود، ناگهان میان پروندههای متعدد تقسیم شد و این، فرصتی کمنظیر برای پکن و مسکو فراهم آورد تا با آسودگی بیشتری تکلیف جنگ اقتصادی و جنگ فرسایشی اوکراین را دنبال کند.
چین بدون آنکه حتی یک گلوله شلیک کند، نظارهگر فرسایش تدریجی هژمونی آمریکاست؛ کشوری که دریافته در جهان جدید، گاهی بهترین راه پیروزی، صبر راهبردی است. پکن در حالی کارخانههایش را فعال نگه داشته و مسیرهای تجاری خود را توسعه میدهد که رقیب اصلیاش بخش قابل توجهی از توان سیاسی، اقتصادی و اعتباری خود را در بحرانهای پیدرپی مصرف میکند.
ایران نیز در این میان، بازیگری منفعل نیست. تحولات سالهای اخیر نشان داده که تهران به یکی از اضلاع مؤثر در معادلات نظم نوین جهانی تبدیل شده است؛ نظمی که دیگر بر محور یک قدرت واحد نمیچرخد و بازیگران منطقهای در آن نقشآفرینی بیشتری دارند.
از سوی دیگر، فشارهای خارجی، محور مقاومت را به درک عمیقتری از ضرورت همافزایی رسانده است. تاریخ بارها نشان داده که تهدید مشترک، میتواند به عامل انسجام تبدیل شود و ائتلافها را مستحکمتر سازد.
اروپا نیز که دههها خود را شریک راهبردی و همتراز آمریکا میدانست، اکنون بیش از هر زمان دیگری طعم فاصله و استقلال را میچشد. تهدیدهای اقتصادی، تعرفهها، فشارهای سیاسی و تحقیرهای آشکار، این پرسش را در پایتختهای اروپایی پررنگتر کرده است که آیا میتوان امنیت و آینده یک قاره را به تصمیمات متغیر ساکن کاخ سفید گره زد؟
نتیجه همه این تحولات، جان گرفتن دوباره چندجانبهگرایی است؛ جهانی که به آرامی از سایه سنگین نظم تکقطبی فاصله میگیرد. شاید هنوز برای اعلام پایان هژمونی آمریکا زود باشد، اما تردیدی نیست که سرعت افول آن بیش از گذشته به چشم میآید.
از همینرو، اهمیت زمامدار خردمند را نباید دستکم گرفت. زمامدار خردمند، کسی است که میداند هر تصمیم او، حلقهای از زنجیره حوادث آینده است؛ کسی که میان هیجان و عقلانیت، دومی را برمیگزیند و میان منفعت کوتاهمدت و مصلحت بلندمدت، گرفتار شتابزدگی نمیشود.
تاریخ، بیش از آنکه فاتحان را به خاطر قدرتشان به یاد بسپارد، آنان را به سبب خرد یا فقدان آن داوری میکند. چه بسیار حکومتهایی که با دشمنان بیرونی سقوط نکردند، بلکه قربانی خطاهای زمامداران خود شدند؛ و چه بسیار ملتهایی که تنها به برکت تدبیر یک حاکم، از دل بحرانها، قدرتمندتر از گذشته سر برآوردند. در جهان امروز، «خرد» دیگر یک فضیلت اخلاقی صرف نیست؛ یک مؤلفه راهبردی و یک سرمایه ملی است. زمامدار خردمند، پیش از آنکه بر سرزمین خود حکومت کند، بر نفس، هیجان و شتابزدگی خویش حکومت میکند؛ و شاید راز ماندگاری ملتها نیز همین باشد.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



