عربستان، ترکیه و پاکستان در غیاب چتر امنیتی آمریکا به دنبال جایگزین میگردند
پیمان مکه؛ اتحاد از سر اضطراب نه اقتدار
گروه سیاسی
جمعه ۱۶ مرداد، در حالی که هنوز گرد و غبار جنگ ایران و آمریکا کاملاً ننشسته و تفاهمنامه آتشبس تازه به امضا رسیده بود، محمد بن سلمان، رجبطیب اردوغان و شهباز شریف در مکه مکرمه سندی را امضا کردند که بهسرعت با عنوان «توافق مکه» بر سر زبانها افتاد. بیانیه مشترک سه کشور از تعهد به دفاع جمعی سخن میگوید: حمله مسلحانه به هر یک از اعضا، حمله به همه تلقی خواهد شد. وزیر خارجه ترکیه حتی این سازوکار را از نظر فنی با ماده ۵ منشور ناتو مقایسه کرد و از تشکیل دبیرخانه و کمیته وزیران بر همان الگو خبر داد.
نکتهای که از همان ساعات نخست توجهها را جلب کرد، تلاش آشکار امضاکنندگان برای انکار هرگونه نشانهگیری مشخص بود. در متن هشتبندی منتشرشده، صراحتاً آمده که این توافق «هیچ کشوری را هدف قرار نمیدهد»، ماهیتی صرفاً دفاعی دارد و قرار نیست جایگزین اتحادهای موجود ازجمله عضویت ترکیه در ناتو شود. معاون رئیسجمهور ترکیه نیز پیش از امضا بهروشنی گفته بود این سند علیه ایران نیست. با اینهمه، همین اصرار مکرر بر «بیطرف بودن» خود گویاترین سند این است که در پس ذهن طراحان، آدرسی مشخص وجود داشته است؛ توافقی که هیچ نشانهگیری در کار نباشد، نیازی به این همه تکرار «هدف قرار نمیدهیم» ندارد.
زمینهی شکلگیری: بحران اعتماد به چتر امنیتی آمریکا
برای فهم چرایی این توافق باید آن را در بستر واقعیاش دید، نه در بیانیه رسمیاش. از زمان حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در اسفند سال گذشته، جبهه مقاومت و متحدان منطقهایاش بهطور مستقیم امنیت انرژی کشورهای حاشیه خلیجفارس را هدف قرار دادند و جریان صادرات انرژی به بازارهای جهانی مختل شد. دادههای ترافیک دریایی هماکنون نشان میدهد تردد از تنگه هرمز بهشدت کاهش یافته است. این تجربه برای ریاض ثابت کرد که تضمین امنیتی واشنگتن، حتی در اوج بحران، کفایت لازم را برای حفاظت از زیرساختهای حیاتیاش نداشته است. تحلیلگران غیرایرانی نیز همین کاهش اعتماد به چتر امنیتی آمریکا و میل به ایجاد یک چارچوب بومیتر بازدارندگی را عامل اصلی شکلگیری این ائتلاف سهجانبه میدانند؛ نه قدرتگیری واقعی در برابر یک تهدید مشخص، بلکه واکنشی به خلأیی که خودِ آمریکا در میدان جنگ باقی گذاشت.
از این زاویه، پیمان مکه را باید نه نشانه اقتدار، که نشانه اضطراب خواند. کشورهایی که تا دیروز تمام معادلات امنیتی خود را حول محور واشنگتن میچیدند، اکنون بهناچار به سمت آرایشهای منطقهای و اسلامی روی آوردهاند؛ روندی که برخی تحلیلگران در تهران آن را دقیقاً محصول شکست آمریکا و ناکامی طرح «خاورمیانه جدید» در همین جنگ اخیر ارزیابی میکنند. اگر معماری امنیتی آمریکا در منطقه واقعاً کارآمد بود، اساساً نیازی به چنین جایگزینی احساس نمیشد.
آیا این توافق واقعاً میتواند ایران را «محاصره» کند؟
پاسخ کوتاه، نه در سطح اعلامی و نه در سطح عملیاتی، مثبت نیست. نخست آنکه سند فاقد هرگونه جزئیت اجرایی روشن است؛ نه سازوکار تصمیمگیری در لحظه بحران مشخص شده، نه سطح تعهد نظامی هر عضو، و نه فرماندهی مشترک. مقایسه با ماده ۵ ناتو بیشتر ژست دیپلماتیک است تا واقعیتی نهادی؛ ناتو هفتاد سال زیرساخت فرماندهی مشترک، تجهیزات استاندارد و تمرین مشترک پشت سر دارد، در حالی که توافق مکه هنوز حتی دبیرخانهاش را تشکیل نداده است.
دوم و مهمتر، ناهمگونی راهبردی اعضا. ترکیه همزمان عضو ناتو است و هم مدعی نقش میانجی در بحرانهای منطقه؛ پاکستان با وابستگی عمیق اقتصادی به چین و رابطه پیچیده با هند، نمیتواند خود را بهطور کامل در معادلات خاورمیانه غرق کند؛ و عربستان نیز در همان حال که این سند را امضا میکند، همزمان مسیر عادیسازی و مذاکره غیرمستقیم با تهران را نیز باز نگه داشته است. چنین ائتلافی از بازیگرانی با اولویتهای واگرا، تجربه تاریخی نشان داده بهمحض نخستین آزمون واقعی دچار ترک برمیدارد؛ نکتهای که در محافل تحلیلی تهران نیز بهصراحت درباره ماندگاری این پیمان مطرح شده است.
واکنش صنعا نیز از این منظر خواندنی است. شورای عالی سیاسی یمن در نخستین واکنش رسمی از محور مقاومت، این توافق را فاقد اثر عطفبهماسبق دانست و اعلام کرد معادله «محاصره در برابر محاصره» تا تحقق اهدافش ادامه خواهد داشت؛ پیامی که نشان میدهد جبهه مقابل، این پیمان کاغذی را رادعی جدی برای تغییر میدان عملیاتی نمیبیند.
سکوت معنادار تهران
نکته قابلتأمل دیگر، عدم واکنش رسمی و فوری ایران، اسرائیل و هند به این توافق است. این سکوت را میتوان دوگونه خواند: یا تهران آن را بهقدری کماثر میداند که نیازی به واکنش رسمی نمیبیند، یا ترجیح میدهد پیش از هرگونه اظهارنظر، ابعاد واقعی و نه اعلامی توافق را رصد کند. با توجه به آنکه همزمان با این تحولات، ایران و عمان نیز مذاکرات خود درباره ترتیبات تازه تردد در تنگه هرمز را پیش میبرند، میتوان گفت دیپلماسی منطقهای ایران همچنان بهطور موازی و از موضع فعال در جریان است، نه در حالت انفعال در برابر ائتلافسازی رقبا.
جمعبندی
پیمان مکه بیش از آنکه بازتاب یک قدرت نوظهور علیه ایران باشد، آینهی شکنندگی معماری امنیتی سنتی منطقه پس از ناکامی پروژه نظامی آمریکا و اسرائیل است. کشورهای عربی و ترکیه، بهجای آنکه از موضع قدرت وارد یک ائتلاف منسجم شوند، از موضع تردید و اضطراب به دنبال جایگزینی برای پیمانی هستند که در بزنگاه اصلی، ناکارآمدی خود را نشان داد. تا زمانی که این توافق از سطح بیانیه و ژست دیپلماتیک به سازوکار اجرایی واقعی نرسد، بیش از آنکه معادله بازدارندگی در برابر جمهوری اسلامی ایران را تغییر دهد، سندی خواهد بود بر تغییر نگاه بازیگران منطقه به قابلاتکا نبودن حامی فرامنطقهایشان.
جمعه ۱۶ مرداد، در حالی که هنوز گرد و غبار جنگ ایران و آمریکا کاملاً ننشسته و تفاهمنامه آتشبس تازه به امضا رسیده بود، محمد بن سلمان، رجبطیب اردوغان و شهباز شریف در مکه مکرمه سندی را امضا کردند که بهسرعت با عنوان «توافق مکه» بر سر زبانها افتاد. بیانیه مشترک سه کشور از تعهد به دفاع جمعی سخن میگوید: حمله مسلحانه به هر یک از اعضا، حمله به همه تلقی خواهد شد. وزیر خارجه ترکیه حتی این سازوکار را از نظر فنی با ماده ۵ منشور ناتو مقایسه کرد و از تشکیل دبیرخانه و کمیته وزیران بر همان الگو خبر داد.
نکتهای که از همان ساعات نخست توجهها را جلب کرد، تلاش آشکار امضاکنندگان برای انکار هرگونه نشانهگیری مشخص بود. در متن هشتبندی منتشرشده، صراحتاً آمده که این توافق «هیچ کشوری را هدف قرار نمیدهد»، ماهیتی صرفاً دفاعی دارد و قرار نیست جایگزین اتحادهای موجود ازجمله عضویت ترکیه در ناتو شود. معاون رئیسجمهور ترکیه نیز پیش از امضا بهروشنی گفته بود این سند علیه ایران نیست. با اینهمه، همین اصرار مکرر بر «بیطرف بودن» خود گویاترین سند این است که در پس ذهن طراحان، آدرسی مشخص وجود داشته است؛ توافقی که هیچ نشانهگیری در کار نباشد، نیازی به این همه تکرار «هدف قرار نمیدهیم» ندارد.
زمینهی شکلگیری: بحران اعتماد به چتر امنیتی آمریکا
برای فهم چرایی این توافق باید آن را در بستر واقعیاش دید، نه در بیانیه رسمیاش. از زمان حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در اسفند سال گذشته، جبهه مقاومت و متحدان منطقهایاش بهطور مستقیم امنیت انرژی کشورهای حاشیه خلیجفارس را هدف قرار دادند و جریان صادرات انرژی به بازارهای جهانی مختل شد. دادههای ترافیک دریایی هماکنون نشان میدهد تردد از تنگه هرمز بهشدت کاهش یافته است. این تجربه برای ریاض ثابت کرد که تضمین امنیتی واشنگتن، حتی در اوج بحران، کفایت لازم را برای حفاظت از زیرساختهای حیاتیاش نداشته است. تحلیلگران غیرایرانی نیز همین کاهش اعتماد به چتر امنیتی آمریکا و میل به ایجاد یک چارچوب بومیتر بازدارندگی را عامل اصلی شکلگیری این ائتلاف سهجانبه میدانند؛ نه قدرتگیری واقعی در برابر یک تهدید مشخص، بلکه واکنشی به خلأیی که خودِ آمریکا در میدان جنگ باقی گذاشت.
از این زاویه، پیمان مکه را باید نه نشانه اقتدار، که نشانه اضطراب خواند. کشورهایی که تا دیروز تمام معادلات امنیتی خود را حول محور واشنگتن میچیدند، اکنون بهناچار به سمت آرایشهای منطقهای و اسلامی روی آوردهاند؛ روندی که برخی تحلیلگران در تهران آن را دقیقاً محصول شکست آمریکا و ناکامی طرح «خاورمیانه جدید» در همین جنگ اخیر ارزیابی میکنند. اگر معماری امنیتی آمریکا در منطقه واقعاً کارآمد بود، اساساً نیازی به چنین جایگزینی احساس نمیشد.
آیا این توافق واقعاً میتواند ایران را «محاصره» کند؟
پاسخ کوتاه، نه در سطح اعلامی و نه در سطح عملیاتی، مثبت نیست. نخست آنکه سند فاقد هرگونه جزئیت اجرایی روشن است؛ نه سازوکار تصمیمگیری در لحظه بحران مشخص شده، نه سطح تعهد نظامی هر عضو، و نه فرماندهی مشترک. مقایسه با ماده ۵ ناتو بیشتر ژست دیپلماتیک است تا واقعیتی نهادی؛ ناتو هفتاد سال زیرساخت فرماندهی مشترک، تجهیزات استاندارد و تمرین مشترک پشت سر دارد، در حالی که توافق مکه هنوز حتی دبیرخانهاش را تشکیل نداده است.
دوم و مهمتر، ناهمگونی راهبردی اعضا. ترکیه همزمان عضو ناتو است و هم مدعی نقش میانجی در بحرانهای منطقه؛ پاکستان با وابستگی عمیق اقتصادی به چین و رابطه پیچیده با هند، نمیتواند خود را بهطور کامل در معادلات خاورمیانه غرق کند؛ و عربستان نیز در همان حال که این سند را امضا میکند، همزمان مسیر عادیسازی و مذاکره غیرمستقیم با تهران را نیز باز نگه داشته است. چنین ائتلافی از بازیگرانی با اولویتهای واگرا، تجربه تاریخی نشان داده بهمحض نخستین آزمون واقعی دچار ترک برمیدارد؛ نکتهای که در محافل تحلیلی تهران نیز بهصراحت درباره ماندگاری این پیمان مطرح شده است.
واکنش صنعا نیز از این منظر خواندنی است. شورای عالی سیاسی یمن در نخستین واکنش رسمی از محور مقاومت، این توافق را فاقد اثر عطفبهماسبق دانست و اعلام کرد معادله «محاصره در برابر محاصره» تا تحقق اهدافش ادامه خواهد داشت؛ پیامی که نشان میدهد جبهه مقابل، این پیمان کاغذی را رادعی جدی برای تغییر میدان عملیاتی نمیبیند.
سکوت معنادار تهران
نکته قابلتأمل دیگر، عدم واکنش رسمی و فوری ایران، اسرائیل و هند به این توافق است. این سکوت را میتوان دوگونه خواند: یا تهران آن را بهقدری کماثر میداند که نیازی به واکنش رسمی نمیبیند، یا ترجیح میدهد پیش از هرگونه اظهارنظر، ابعاد واقعی و نه اعلامی توافق را رصد کند. با توجه به آنکه همزمان با این تحولات، ایران و عمان نیز مذاکرات خود درباره ترتیبات تازه تردد در تنگه هرمز را پیش میبرند، میتوان گفت دیپلماسی منطقهای ایران همچنان بهطور موازی و از موضع فعال در جریان است، نه در حالت انفعال در برابر ائتلافسازی رقبا.
جمعبندی
پیمان مکه بیش از آنکه بازتاب یک قدرت نوظهور علیه ایران باشد، آینهی شکنندگی معماری امنیتی سنتی منطقه پس از ناکامی پروژه نظامی آمریکا و اسرائیل است. کشورهای عربی و ترکیه، بهجای آنکه از موضع قدرت وارد یک ائتلاف منسجم شوند، از موضع تردید و اضطراب به دنبال جایگزینی برای پیمانی هستند که در بزنگاه اصلی، ناکارآمدی خود را نشان داد. تا زمانی که این توافق از سطح بیانیه و ژست دیپلماتیک به سازوکار اجرایی واقعی نرسد، بیش از آنکه معادله بازدارندگی در برابر جمهوری اسلامی ایران را تغییر دهد، سندی خواهد بود بر تغییر نگاه بازیگران منطقه به قابلاتکا نبودن حامی فرامنطقهایشان.
تیتر خبرها



