خطونشان اقتصادی تازه واشنگتن که از سوی وزیر خزانهداری این کشور مطرح شد نشانه روشنی از استیصال در برابر پایداری نظامی و اقتصادی ایران و افول هژمونی کاخ سفید است اما نباید نسبت به آن غافل بود
جنگ ارزی و تروریسم اقتصادی، کارویژه وزارت خزانهداری آمریکا
گروه سیاسی
مقاله منتشرشده به قلم اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده در روزنامه فایننشال تایمز، تنها یک یادداشت مطبوعاتی ساده یا بیان مواضع تکراری نیست؛ بلکه سند رسمی اعلام فاز جدیدی از «جنگ تمامعیار اقتصادی و روانی» علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و تمام کارگزاران، شرکا و همپیمانان منطقهای و بینالمللی آن است. بسنت با بهکارگیری تعبیر تاریخساز «روزِ دی» (D-Day) — که یادآور بزرگترین عملیات نظامی متفقین در جنگ جهانی دوم برای گشودن جبهه جدید علیه آلمان نازی است — میکوشد نوعی ارعاب محاسباتی و هراس راهبردی را در میان متحدان و شرکای تجاری ایران ایجاد کند. برای مخاطبان و دلسوزان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران، درک ابعاد دقیق این متن، مواضع عریان دشمن و نقد ادعاهای آن، نه از سر انفعال، بلکه گامی ضروری برای تدوین راهبرد مقابله و ارتقای آمادگی ملی است.
۱. نقد و واکاوی ادعاهای بسنت؛ پارادوکس استیصال و غرور
نخستین نکته در واکاوی این متن، ارزیابی ادعاهای شتافته و ادبیات متناقض وزیر خزانهداری آمریکا است. بسنت در حالی از «پایان بازی» و تضعیف کامل قدرت منطقهای و هستهای ایران سخن میگوید که تمام متن او اعترافی ضمنی اما عمیق به ناکارآمدی تحریمهای ۴۷ ساله گذشته است. اگر آمریکا توانسته بود ایران را ایزوله کند، چرا امروز نیازمند تهدید عریان و بیسابقه کشورهای ثالث، بانکها، صرافیها و خطوط ناوبری جهانی شده است؟ این میزان از پرخاشگری دیپلماتیک و تهدید کشورها به «منفور جهانی شدن»، نشاندهنده بنبست تحریمهای یکجانبه و شکلگیری شبکههای قدرتمند تنوعبخشی تجاری و مالی توسط ایران است. علاوه بر این، قیاس تروریسم اقتصادی آمریکا با نبرد متفقین علیه فاشیسم، یک تحریف زشت تاریخی است؛ واشنگتن در این معادلات نه نجاتبخش، بلکه خود مظهر زورگویی تکقطبی است. همچنین استفاده ابزاری او از «شرطبندی پاسکال» برای تحمیل سلطه آمریکا، نشاندهنده استیصال در مشروعیتبخشی اخلاقی به جنایت تحریمها علیه ملت ایران است.
۲. هشدارهای واقعی میدان؛ هدفگیری ثبات داخلی و روان بازار
با این حال، نباید هشدارهای نهفته در این سند را دستکم گرفت یا دچار خوشبینی سادهلوحانه شد. واشنگتن در این فاز جدید بهدنبال انسداد تمام شریانهای حیات اقتصادی ایران از طریق اعمال فشار حداکثری بر کشورهای ثالث است. تهدید مستقیم صرافیها، مناطق آزاد تجاری، شرکتهای ناوبری، و همکاران نفتی ایران نشان میدهد که اتاق جنگ مالی آمریکا قصد دارد هزینه همکاری اقتصادی با ایران را برای بازیگران منطقهای و بینالمللی به اوج برساند. ایجاد هراس در خریداران نفت، راهاندازی سامانههای جدید ردیابی مالی، و تهدید شرکای تجاری در خلیج فارس و آسیا، ابزارهایی هستند که دشمن برای قطع کامل جریان ارز و ایجاد ناآرامی در بازار داخلی ایران طراحی کرده است. بنابراین، مسئولان و افکار عمومی باید بدانند که دشمن تمام ثقل تمرکز خود را بر «جنگ ارزی» و «فروپاشی روانی بازار» گذاشته است.
۳. چه باید کرد؟ الزامات پدافند فعال اقتصادی
در برابر این تهاجم آراسته به ادبیات نظامی، جمهوری اسلامی ایران باید با یک «پدافند غیرعامل اقتصادی» و «آرایش تهاجمی مالی» وارد میدان شود. الزامات حیاتی این مرحله عبارتند از:
• توسعه سریع پیمانهای پولی چندجانبه و دلارزدایی عملی: تقویت کانالهای تجاری غیردلاری با کشورهای عضو بریکس، شانگهای و همسایگان، و استفاده از رمزارزها و شبکههای پیامرسانی مالی جایگزین سوئیفت، پادزهر اصلی هشدارهای بسنت است.
• انضباط ارزی و ثباتبخشی به اقتصاد داخلی: جهاد اصلی درون کشور، ثبات بخشیدن به بازار ارز، مبارزه قاطع با فساد و رانت ارزی، و کوتاه کردن دست اخلالگران داخلی است تا جنگ روانی دشمن نتواند معیشت مردم را هدف قرار دهد.
• دیپلماسی فعال و اطمینانبخشی به شرکا: دستگاه دیپلماسی باید فعالانه با پایتختهای همسایه و قدرتهای نوظهور وارد گفتگو شده و بستههای حمایتی و حقوقی متقابل برای بیاثر کردن تحریمهای ثانویه آمریکا ارائه کند.
• ارتقای همبستگی و اعتماد ملی: جامعه ایرانی باید بداند که هدف آمریکا نه خیرخواهی برای مردم، بلکه تسلیم کامل اقتدار ملی است. ایجاد همبستگی ملی و شفافسازی اقدامات برای مردم، بزرگترین سپر دفاعی در برابر این عملیات روانی است.
۴. چرا آینده روشن است؟ افق امید و واقعیتهای جهان چندقطبی
اما چرا باید به آینده امیدوار بود؟ تاریخ چهار دهه گذشته گواه آن است که ایران اسلامی بارها از گذرگاههای بهمراتب سختتر با سربلندی عبور کرده است. امروزه هندسه قدرت جهانی تغییر کرده و دوران سیطره بلامنازع دلار و ابرقدرتی تکقطبی آمریکا به پایان خود نزدیک میشود. برخلاف دهه ۹۰ میلادی، امروز بلوکهای قدرت نوظهوری چون چین، روسیه و کشورهای جنوب جهانی شکل گرفتهاند که خود قربانی زیادهخواهیهای واشنگتن هستند و تمایلی به تمکین مطلق از فرمانهای تحریمی آمریکا ندارند.
شبکه اقتصادی و بسترهای بومی و منطقهای مبادلات تجاری که ایران طی سالیان زیر سختترین فشارها ایجاد کرده، امروز به درجهای از پختگی و انعطاف رسیده است که با خطونشان کشیدنهای کاغذی مسئولان آمریکایی فرو نخواهد ریخت. «روز دی» واقعی نه تهاجم مالی آمریکا، بلکه روز شکوفایی و بیاثری کامل ابزار تحریم در سایه عزم ملی، تدبیر هوشمندانه و اتکا به توانمندیهای بومی ایران بزرگ خواهد بود. در ادامه صرفا به جهت شناخت سیاستهای خصمانه دشمن، بخشهایی از متن بسنت را میخوانیم:
«در سال ۱۹۴۳، قدرتهای متفقین «کنفرانس تهران» را برای ترسیم مسیر یک اقدام بیسابقه تشکیل دادند. در حالی که روزولت و چرچیل در حال سنجش کارزاری بودند که در نهایت به پیادهسازی نیروها در نرماندی ختم میشد، از خود پرسیدند چه کاری میتوان انجام داد تا «بیشترین فشار ممکن بر دشمن وارد شود». تاریخ این پرسش را دوباره به تهران بازگردانده است. و اکنون لحظهای فرا رسیده تا با تمام وزن و قاطعیتِ اراده آمریکایی به آن پاسخ داده شود. پرزیدنت دونالد ترامپ و قدرت کوبنده ارتش ما، توانمندیهای نظامی ایران را به طور قابلتوجهی از بین برده و برنامه هستهای آن را تضعیف کردهاند. اکنون ما در حال ورود به مرحله پایانی هستیم. در سپیدهدم، یک «روزِ دی» (D-Day) اقتصادی آغاز میشود — بزرگترین تهاجم مالی که تاکنون علیه یک دشمن تدارک دیده شده است. آخرین پناهگاه ایران اکنون در خودفریبیِ کشورهای ترسویی نهفته است که هنوز باور دارند مدارا با تجاوز، میتواند صلحی پایدار را تضمین کند. (!) تسهیلگران ایران، نفت این کشور را خریداری و حمل میکنند. آنها جریان منابع مالی آن را از طریق صرافیها و مناطق آزاد تجاری تسهیل مینمایند. آنها از پروازهای ایران استقبال کرده و به نیابت از آن، ثبتها و رجیستریها را حفظ میکنند. آنها چشمان خود را بر روی انتقال سوخت در دریا و استفاده غیرقانونی از بانکهایشان میبندند، در حالی که تمام مدت در حال پنهان کردنِ میزان همدستی خود هستند.
به طور خلاصه، این کشورها اینگونه محاسبه میکنند که مماشات با رژیم مسیر امنتری است. اما بهتر است پیامدهای تداوم این رویه را نیز در نظر بگیرند.
در قرن هفدهم، بلز پاسکال، فیلسوف فرانسوی، بیانی ماندگار از معمای نهفته در این وسوسه ارائه داد. او درک کرد که عدم قطعیت، انسانها یا ملتها را از قضاوت الهی مبرا نمیکند. در واقع، این امر ارزیابی دقیقتری از خطر را میطلبد و بهای سنگینتری را برای خطا تحمیل میکند.
«شرطبندی پاسکال» (Pascal’s wager) اکنون در مورد شریانهای حیاتی ایران صدق میکند. کشورهایی که برای در امان ماندن از تهران، همچنان به رژیمی که از آن به دنبال محافظت هستند جان دوباره میبخشند، اکنون از مرزهای تحمل آمریکا عبور کردهاند. پرزیدنت ترامپ با پایان دادن به تهدیدی که روسای جمهور پیشین خود را صرفاً به مدیریت آن قانع کرده بودند، کاری را انجام میدهد که آنها از انجامش سر باز زدند. دههها بود که طبقه سیاسی به جای پیشبرد منافع آمریکا، چرخه بیپایانی از تحریکات را پذیرفته بود. نباید نسل دیگری به کابوس متعصبانی محکوم شود که خود را وقف شعار «مرگ بر آمریکا» و تحقق جاهطلبیهای هستهای رژیم کردهاند. انزوای کامل مالی میتواند نیاز به نیروی نظامی آمریکا را برطرف کرده و در عین حال دامنه آزادی را برای متحدانمان گسترش دهد. کسانی که ارتباطات مالی و تجاری باقیمانده ایران را قطع کنند، به اقتصاد خود جان تازهای خواهند بخشید. آنها دسترسی خود را به سرمایه جهانی عمیقتر میکنند، اعتماد را در بازارهای خود تقویت میبخشند و به جایگاهی که در اقتصاد جهانی به دنبال آن هستند، دست مییابند.
در مقابل، جایگزین برای کسانی که خود را به تهران گره میزنند، مسدود شدنِ هرگونه مسیر به سوی شکوفایی پایدار است. همانطور که اغلب اتفاق میافتد، در جایی که اعتماد فرو ریخته باشد، تامین مالی غیرقانونی شکوفا خواهد شد. و هر کشوری که به عنوان شریان مالی یک رژیم رو به زوال عمل کند، باید انتظار شریک شدن در انزوای آن را داشته باشد. تبدیل شدن به پناهگاهی برای ترور، به معنای تبدیل شدن به یک منفور جهانی در چشم ایالات متحده است. جمهوری اسلامی با پوشاندن لباس «تضمینهای امنیتی» بر تنِ اخاذیهایش، به حیات خود ادامه داده است. این رژیم از محاسباتی قدرت گرفته است که انتقامجویی ایران را «قطعی» و اجرای قوانین آمریکا را «قابل مذاکره» میدانست. تحت ریاست جمهوری پرزیدنت ترامپ، آن دوران به سر آمده است. و کسانی که از خطر سرپیچی از تهران میترسند، نباید هزینه آزمودن واشنگتن را دست کم بگیرند. رئیسجمهور شرایطی را فراهم کرده است تا از هر نهاد، هر اختیار و اقدامی که بسیاری گمان میکردند هرگز احضار و استفاده نخواهیم کرد، بهره بگیریم. هرگونه پیوند باقیمانده با تهران، طرد شدن اقتصادی کشورها و نهادها را تسریع خواهد کرد؛ چه این پیوند عامدانه ایجاد شده باشد و چه عامدانه نادیده گرفته شده باشد. و اگر در حالی که تسلط رژیم بر قدرت به همراه اقتصادش در حال فروپاشی است، ایران به اقدام نظامی علیه نیروهای آمریکایی یا همسایگان خود در خلیج فارس متوسل شود، اشتباه نکنید: پرزیدنت ترامپ پاسخی سریع و قاطع خواهد داد.»
مقاله منتشرشده به قلم اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده در روزنامه فایننشال تایمز، تنها یک یادداشت مطبوعاتی ساده یا بیان مواضع تکراری نیست؛ بلکه سند رسمی اعلام فاز جدیدی از «جنگ تمامعیار اقتصادی و روانی» علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و تمام کارگزاران، شرکا و همپیمانان منطقهای و بینالمللی آن است. بسنت با بهکارگیری تعبیر تاریخساز «روزِ دی» (D-Day) — که یادآور بزرگترین عملیات نظامی متفقین در جنگ جهانی دوم برای گشودن جبهه جدید علیه آلمان نازی است — میکوشد نوعی ارعاب محاسباتی و هراس راهبردی را در میان متحدان و شرکای تجاری ایران ایجاد کند. برای مخاطبان و دلسوزان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران، درک ابعاد دقیق این متن، مواضع عریان دشمن و نقد ادعاهای آن، نه از سر انفعال، بلکه گامی ضروری برای تدوین راهبرد مقابله و ارتقای آمادگی ملی است.
۱. نقد و واکاوی ادعاهای بسنت؛ پارادوکس استیصال و غرور
نخستین نکته در واکاوی این متن، ارزیابی ادعاهای شتافته و ادبیات متناقض وزیر خزانهداری آمریکا است. بسنت در حالی از «پایان بازی» و تضعیف کامل قدرت منطقهای و هستهای ایران سخن میگوید که تمام متن او اعترافی ضمنی اما عمیق به ناکارآمدی تحریمهای ۴۷ ساله گذشته است. اگر آمریکا توانسته بود ایران را ایزوله کند، چرا امروز نیازمند تهدید عریان و بیسابقه کشورهای ثالث، بانکها، صرافیها و خطوط ناوبری جهانی شده است؟ این میزان از پرخاشگری دیپلماتیک و تهدید کشورها به «منفور جهانی شدن»، نشاندهنده بنبست تحریمهای یکجانبه و شکلگیری شبکههای قدرتمند تنوعبخشی تجاری و مالی توسط ایران است. علاوه بر این، قیاس تروریسم اقتصادی آمریکا با نبرد متفقین علیه فاشیسم، یک تحریف زشت تاریخی است؛ واشنگتن در این معادلات نه نجاتبخش، بلکه خود مظهر زورگویی تکقطبی است. همچنین استفاده ابزاری او از «شرطبندی پاسکال» برای تحمیل سلطه آمریکا، نشاندهنده استیصال در مشروعیتبخشی اخلاقی به جنایت تحریمها علیه ملت ایران است.
۲. هشدارهای واقعی میدان؛ هدفگیری ثبات داخلی و روان بازار
با این حال، نباید هشدارهای نهفته در این سند را دستکم گرفت یا دچار خوشبینی سادهلوحانه شد. واشنگتن در این فاز جدید بهدنبال انسداد تمام شریانهای حیات اقتصادی ایران از طریق اعمال فشار حداکثری بر کشورهای ثالث است. تهدید مستقیم صرافیها، مناطق آزاد تجاری، شرکتهای ناوبری، و همکاران نفتی ایران نشان میدهد که اتاق جنگ مالی آمریکا قصد دارد هزینه همکاری اقتصادی با ایران را برای بازیگران منطقهای و بینالمللی به اوج برساند. ایجاد هراس در خریداران نفت، راهاندازی سامانههای جدید ردیابی مالی، و تهدید شرکای تجاری در خلیج فارس و آسیا، ابزارهایی هستند که دشمن برای قطع کامل جریان ارز و ایجاد ناآرامی در بازار داخلی ایران طراحی کرده است. بنابراین، مسئولان و افکار عمومی باید بدانند که دشمن تمام ثقل تمرکز خود را بر «جنگ ارزی» و «فروپاشی روانی بازار» گذاشته است.
۳. چه باید کرد؟ الزامات پدافند فعال اقتصادی
در برابر این تهاجم آراسته به ادبیات نظامی، جمهوری اسلامی ایران باید با یک «پدافند غیرعامل اقتصادی» و «آرایش تهاجمی مالی» وارد میدان شود. الزامات حیاتی این مرحله عبارتند از:
• توسعه سریع پیمانهای پولی چندجانبه و دلارزدایی عملی: تقویت کانالهای تجاری غیردلاری با کشورهای عضو بریکس، شانگهای و همسایگان، و استفاده از رمزارزها و شبکههای پیامرسانی مالی جایگزین سوئیفت، پادزهر اصلی هشدارهای بسنت است.
• انضباط ارزی و ثباتبخشی به اقتصاد داخلی: جهاد اصلی درون کشور، ثبات بخشیدن به بازار ارز، مبارزه قاطع با فساد و رانت ارزی، و کوتاه کردن دست اخلالگران داخلی است تا جنگ روانی دشمن نتواند معیشت مردم را هدف قرار دهد.
• دیپلماسی فعال و اطمینانبخشی به شرکا: دستگاه دیپلماسی باید فعالانه با پایتختهای همسایه و قدرتهای نوظهور وارد گفتگو شده و بستههای حمایتی و حقوقی متقابل برای بیاثر کردن تحریمهای ثانویه آمریکا ارائه کند.
• ارتقای همبستگی و اعتماد ملی: جامعه ایرانی باید بداند که هدف آمریکا نه خیرخواهی برای مردم، بلکه تسلیم کامل اقتدار ملی است. ایجاد همبستگی ملی و شفافسازی اقدامات برای مردم، بزرگترین سپر دفاعی در برابر این عملیات روانی است.
۴. چرا آینده روشن است؟ افق امید و واقعیتهای جهان چندقطبی
اما چرا باید به آینده امیدوار بود؟ تاریخ چهار دهه گذشته گواه آن است که ایران اسلامی بارها از گذرگاههای بهمراتب سختتر با سربلندی عبور کرده است. امروزه هندسه قدرت جهانی تغییر کرده و دوران سیطره بلامنازع دلار و ابرقدرتی تکقطبی آمریکا به پایان خود نزدیک میشود. برخلاف دهه ۹۰ میلادی، امروز بلوکهای قدرت نوظهوری چون چین، روسیه و کشورهای جنوب جهانی شکل گرفتهاند که خود قربانی زیادهخواهیهای واشنگتن هستند و تمایلی به تمکین مطلق از فرمانهای تحریمی آمریکا ندارند.
شبکه اقتصادی و بسترهای بومی و منطقهای مبادلات تجاری که ایران طی سالیان زیر سختترین فشارها ایجاد کرده، امروز به درجهای از پختگی و انعطاف رسیده است که با خطونشان کشیدنهای کاغذی مسئولان آمریکایی فرو نخواهد ریخت. «روز دی» واقعی نه تهاجم مالی آمریکا، بلکه روز شکوفایی و بیاثری کامل ابزار تحریم در سایه عزم ملی، تدبیر هوشمندانه و اتکا به توانمندیهای بومی ایران بزرگ خواهد بود. در ادامه صرفا به جهت شناخت سیاستهای خصمانه دشمن، بخشهایی از متن بسنت را میخوانیم:
«در سال ۱۹۴۳، قدرتهای متفقین «کنفرانس تهران» را برای ترسیم مسیر یک اقدام بیسابقه تشکیل دادند. در حالی که روزولت و چرچیل در حال سنجش کارزاری بودند که در نهایت به پیادهسازی نیروها در نرماندی ختم میشد، از خود پرسیدند چه کاری میتوان انجام داد تا «بیشترین فشار ممکن بر دشمن وارد شود». تاریخ این پرسش را دوباره به تهران بازگردانده است. و اکنون لحظهای فرا رسیده تا با تمام وزن و قاطعیتِ اراده آمریکایی به آن پاسخ داده شود. پرزیدنت دونالد ترامپ و قدرت کوبنده ارتش ما، توانمندیهای نظامی ایران را به طور قابلتوجهی از بین برده و برنامه هستهای آن را تضعیف کردهاند. اکنون ما در حال ورود به مرحله پایانی هستیم. در سپیدهدم، یک «روزِ دی» (D-Day) اقتصادی آغاز میشود — بزرگترین تهاجم مالی که تاکنون علیه یک دشمن تدارک دیده شده است. آخرین پناهگاه ایران اکنون در خودفریبیِ کشورهای ترسویی نهفته است که هنوز باور دارند مدارا با تجاوز، میتواند صلحی پایدار را تضمین کند. (!) تسهیلگران ایران، نفت این کشور را خریداری و حمل میکنند. آنها جریان منابع مالی آن را از طریق صرافیها و مناطق آزاد تجاری تسهیل مینمایند. آنها از پروازهای ایران استقبال کرده و به نیابت از آن، ثبتها و رجیستریها را حفظ میکنند. آنها چشمان خود را بر روی انتقال سوخت در دریا و استفاده غیرقانونی از بانکهایشان میبندند، در حالی که تمام مدت در حال پنهان کردنِ میزان همدستی خود هستند.
به طور خلاصه، این کشورها اینگونه محاسبه میکنند که مماشات با رژیم مسیر امنتری است. اما بهتر است پیامدهای تداوم این رویه را نیز در نظر بگیرند.
در قرن هفدهم، بلز پاسکال، فیلسوف فرانسوی، بیانی ماندگار از معمای نهفته در این وسوسه ارائه داد. او درک کرد که عدم قطعیت، انسانها یا ملتها را از قضاوت الهی مبرا نمیکند. در واقع، این امر ارزیابی دقیقتری از خطر را میطلبد و بهای سنگینتری را برای خطا تحمیل میکند.
«شرطبندی پاسکال» (Pascal’s wager) اکنون در مورد شریانهای حیاتی ایران صدق میکند. کشورهایی که برای در امان ماندن از تهران، همچنان به رژیمی که از آن به دنبال محافظت هستند جان دوباره میبخشند، اکنون از مرزهای تحمل آمریکا عبور کردهاند. پرزیدنت ترامپ با پایان دادن به تهدیدی که روسای جمهور پیشین خود را صرفاً به مدیریت آن قانع کرده بودند، کاری را انجام میدهد که آنها از انجامش سر باز زدند. دههها بود که طبقه سیاسی به جای پیشبرد منافع آمریکا، چرخه بیپایانی از تحریکات را پذیرفته بود. نباید نسل دیگری به کابوس متعصبانی محکوم شود که خود را وقف شعار «مرگ بر آمریکا» و تحقق جاهطلبیهای هستهای رژیم کردهاند. انزوای کامل مالی میتواند نیاز به نیروی نظامی آمریکا را برطرف کرده و در عین حال دامنه آزادی را برای متحدانمان گسترش دهد. کسانی که ارتباطات مالی و تجاری باقیمانده ایران را قطع کنند، به اقتصاد خود جان تازهای خواهند بخشید. آنها دسترسی خود را به سرمایه جهانی عمیقتر میکنند، اعتماد را در بازارهای خود تقویت میبخشند و به جایگاهی که در اقتصاد جهانی به دنبال آن هستند، دست مییابند.
در مقابل، جایگزین برای کسانی که خود را به تهران گره میزنند، مسدود شدنِ هرگونه مسیر به سوی شکوفایی پایدار است. همانطور که اغلب اتفاق میافتد، در جایی که اعتماد فرو ریخته باشد، تامین مالی غیرقانونی شکوفا خواهد شد. و هر کشوری که به عنوان شریان مالی یک رژیم رو به زوال عمل کند، باید انتظار شریک شدن در انزوای آن را داشته باشد. تبدیل شدن به پناهگاهی برای ترور، به معنای تبدیل شدن به یک منفور جهانی در چشم ایالات متحده است. جمهوری اسلامی با پوشاندن لباس «تضمینهای امنیتی» بر تنِ اخاذیهایش، به حیات خود ادامه داده است. این رژیم از محاسباتی قدرت گرفته است که انتقامجویی ایران را «قطعی» و اجرای قوانین آمریکا را «قابل مذاکره» میدانست. تحت ریاست جمهوری پرزیدنت ترامپ، آن دوران به سر آمده است. و کسانی که از خطر سرپیچی از تهران میترسند، نباید هزینه آزمودن واشنگتن را دست کم بگیرند. رئیسجمهور شرایطی را فراهم کرده است تا از هر نهاد، هر اختیار و اقدامی که بسیاری گمان میکردند هرگز احضار و استفاده نخواهیم کرد، بهره بگیریم. هرگونه پیوند باقیمانده با تهران، طرد شدن اقتصادی کشورها و نهادها را تسریع خواهد کرد؛ چه این پیوند عامدانه ایجاد شده باشد و چه عامدانه نادیده گرفته شده باشد. و اگر در حالی که تسلط رژیم بر قدرت به همراه اقتصادش در حال فروپاشی است، ایران به اقدام نظامی علیه نیروهای آمریکایی یا همسایگان خود در خلیج فارس متوسل شود، اشتباه نکنید: پرزیدنت ترامپ پاسخی سریع و قاطع خواهد داد.»
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



