وقتی شیطان بینقاب میآید
مسعود پیرهادی
گاهی شر، آنقدر از محاسبات خود مطمئن میشود که دیگر نیازی به نقاب ندارد. نه توجیه میکند، نه پنهان میشود، نه حتی میکوشد جنایتش را در پوشش واژههای زیبا و شعارهای فریبنده عرضه کند. مستقیم میآید، میزند، میکشد و حتی به جنایت خود میبالد. این شاید یکی از صریحترین صورتهای شر در تاریخ باشد؛ شیطان، وقتی احساس کند دیگر لازم نیست شیطنت خود را پنهان کند.
جنگ، فقط میدان برخورد سلاحها نیست؛ میدان جنگ بر سر اراده، ادراک و انسجام ملتها نیز هست. دشمن عاقل میداند که در یک جنگ، شکاف داخلی گاهی از صدها کیلومتر پیشروی نظامی ارزشمندتر است. میداند کشوری که مردمش به هم بیاعتماد شوند، حتی اگر موشک و پهپاد و تجهیزات فراوان داشته باشد، از درون آسیبپذیر است. از همین رو، یکی از مهمترین اهداف هر دشمن، جدا کردن مردم از یکدیگر و تبدیل اختلاف سلیقه و نگرش به خصومت و نفرت است.
اما گاهی دشمن بهجای آنکه برای ایجاد این شکاف، پیچیده و حسابشده عمل کند، چنان عریان دست به جنایت میزند که خودِ جنایت، به عاملی برای افشای ماهیت او تبدیل میشود. وقتی در میانه جنگ، موشک بر مراسم عروسی فرود میآید؛ وقتی مدرسه و کودکان، ورزشگاه و جوانان، بیمارستان یا هر مکان غیرنظامی دیگری هدف قرار میگیرد، دیگر مسئله صرفا یک «اشتباه محاسباتی» یا یک «حادثه جانبی» نیست. اگر این رفتار تکرار شود و سپس با زبان قدرت از آن دفاع شود، پردهها کنار رفته است. شر دیگر حتی زحمت تظاهر به خیر نمیدهد.
اینجا یک نکته راهبردی بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه اتفاقا چنین جنایاتی میتواند برای دشمن دو کارکرد متضاد داشته باشد. از یکسو، با ایجاد ترس و خشم، جامعه را فرسوده و مردم را از حاکمیت و یکدیگر دور کند و از سوی دیگر، اگر جامعه عاقلانه رفتار کند، میتواند به نقطهای برای بازسازی انسجام ملی تبدیل شود. تفاوت این دو مسیر را نه دشمن، که نحوه واکنش ما تعیین میکند.
در چنین لحظهای، نباید میان مردم بهدلیل تفاوت نگاه سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی دیوار کشید.
ممکن است بخشی از جامعه با بسیاری از سیاستهای نظام موافق نباشد؛ ممکن است گروهی نگاه غربگرایانه داشته باشند و گروهی دیگر چنین نگاهی را نپذیرند؛ اما هیچکدام از این تفاوتها، آنان را از حق زندگی، امنیت و کرامت انسانی محروم نمیکند. وطن، پیش از آنکه محل توافق همه ما بر سر یک تفکر باشد، خانه مشترک ماست.
اتفاقا یکی از خطاهای راهبردی آن است که دشمن را فقط دشمنِ یک جریان سیاسی، یک جناح یا یک بخش از جامعه بدانیم. دشمنی که مدرسه را میزند، کودک را نمیبیند که به کدام جناح رأی میدهد. موشکی که بر مراسم عروسی فرود میآید، از عروس و داماد درباره گرایش سیاسیشان سؤال نمیکند. بمبی که بر سر مردم میافتد، میان اصولگرا و اصلاحطلب، مذهبی و غیرمذهبی، انقلابی و منتقد تفکیک قائل نمیشود.
پس اگر دشمن میخواهد «ایران» را هدف بگیرد، پاسخ عقلانی، تقلیل ایران به یک گروه نیست؛ گسترش مفهوم ایران است.
این همان جایی است که باید میان «اختلاف داخلی» و «گسست ملی» تفاوت گذاشت. جامعه سالم، اختلاف دارد؛ اما دشمنی با یکدیگر ندارد. میتوان درباره سیاست خارجی، اقتصاد، فرهنگ، مدیریت کشور و حتی عملکرد مسئولان اختلاف داشت، اما در برابر تعرض به جان و امنیت مردم، باید یک مرز روشن وجود داشته باشد. نقد حکومت، حق مردم است؛ اما تبدیل شدن نقد به نفرت از وطن، همان چیزی است که دشمن میخواهد.
شیطان همیشه با چهره شیطانی وارد نمیشود؛ گاهی با لبخند، شعار صلح، حقوق بشر و آزادی میآید. اما گاهی نیز چنان مطمئن و مغرور میشود که نقاب را کنار میزند و این شاید بزرگترین فرصت ما در دل یک تهدید بزرگ باشد؛ وقتی دشمن خودش را بیپرده نشان میدهد، دیگر وظیفه ما تنها شناختن او نیست؛ وظیفه ما درست واکنش نشان دادن است.
نباید خشم مقدس از جنایت، ما را به رفتاری سوق دهد که نتیجهاش دقیقا همان چیزی باشد که دشمن میخواهد.
در چنین روزهایی، شاید مهمترین سلاح یک ملت، فقط موشک و پدافند و قدرت نظامی نباشد؛ توانایی حفظ عقلانیت در اوج خشم است. اینکه دشمن بتواند ما را عصبانی کند، طبیعی است؛ اینکه بتواند ما را از هم جدا کند، شکست ماست.
اگر شر، بینقاب آمده است، ما هم باید بیپیرایه بایستیم؛ کنار حقیقت، کنار مردم، کنار کودکان، کنار خانوادههای داغدار و کنار ایران. اختلافاتمان را حفظ کنیم، چون جامعه بیاختلاف وجود ندارد؛ اما خانهمان را بهواسطه اختلافاتمان خراب نکنیم.
گاهی شیطان آنقدر آشکار میشود که دیگر نیازی به استدلال برای شناختنش نیست؛ خودش، با دست خودش، چهرهاش را نشان میدهد. در چنین لحظهای، هنر یک ملت این نیست که فقط دشمن را ببیند؛ هنر این است که در حالی که دشمن را میبیند، یکدیگر را گم نکند.
گاهی شر، آنقدر از محاسبات خود مطمئن میشود که دیگر نیازی به نقاب ندارد. نه توجیه میکند، نه پنهان میشود، نه حتی میکوشد جنایتش را در پوشش واژههای زیبا و شعارهای فریبنده عرضه کند. مستقیم میآید، میزند، میکشد و حتی به جنایت خود میبالد. این شاید یکی از صریحترین صورتهای شر در تاریخ باشد؛ شیطان، وقتی احساس کند دیگر لازم نیست شیطنت خود را پنهان کند.
جنگ، فقط میدان برخورد سلاحها نیست؛ میدان جنگ بر سر اراده، ادراک و انسجام ملتها نیز هست. دشمن عاقل میداند که در یک جنگ، شکاف داخلی گاهی از صدها کیلومتر پیشروی نظامی ارزشمندتر است. میداند کشوری که مردمش به هم بیاعتماد شوند، حتی اگر موشک و پهپاد و تجهیزات فراوان داشته باشد، از درون آسیبپذیر است. از همین رو، یکی از مهمترین اهداف هر دشمن، جدا کردن مردم از یکدیگر و تبدیل اختلاف سلیقه و نگرش به خصومت و نفرت است.
اما گاهی دشمن بهجای آنکه برای ایجاد این شکاف، پیچیده و حسابشده عمل کند، چنان عریان دست به جنایت میزند که خودِ جنایت، به عاملی برای افشای ماهیت او تبدیل میشود. وقتی در میانه جنگ، موشک بر مراسم عروسی فرود میآید؛ وقتی مدرسه و کودکان، ورزشگاه و جوانان، بیمارستان یا هر مکان غیرنظامی دیگری هدف قرار میگیرد، دیگر مسئله صرفا یک «اشتباه محاسباتی» یا یک «حادثه جانبی» نیست. اگر این رفتار تکرار شود و سپس با زبان قدرت از آن دفاع شود، پردهها کنار رفته است. شر دیگر حتی زحمت تظاهر به خیر نمیدهد.
اینجا یک نکته راهبردی بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه اتفاقا چنین جنایاتی میتواند برای دشمن دو کارکرد متضاد داشته باشد. از یکسو، با ایجاد ترس و خشم، جامعه را فرسوده و مردم را از حاکمیت و یکدیگر دور کند و از سوی دیگر، اگر جامعه عاقلانه رفتار کند، میتواند به نقطهای برای بازسازی انسجام ملی تبدیل شود. تفاوت این دو مسیر را نه دشمن، که نحوه واکنش ما تعیین میکند.
در چنین لحظهای، نباید میان مردم بهدلیل تفاوت نگاه سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی دیوار کشید.
ممکن است بخشی از جامعه با بسیاری از سیاستهای نظام موافق نباشد؛ ممکن است گروهی نگاه غربگرایانه داشته باشند و گروهی دیگر چنین نگاهی را نپذیرند؛ اما هیچکدام از این تفاوتها، آنان را از حق زندگی، امنیت و کرامت انسانی محروم نمیکند. وطن، پیش از آنکه محل توافق همه ما بر سر یک تفکر باشد، خانه مشترک ماست.
اتفاقا یکی از خطاهای راهبردی آن است که دشمن را فقط دشمنِ یک جریان سیاسی، یک جناح یا یک بخش از جامعه بدانیم. دشمنی که مدرسه را میزند، کودک را نمیبیند که به کدام جناح رأی میدهد. موشکی که بر مراسم عروسی فرود میآید، از عروس و داماد درباره گرایش سیاسیشان سؤال نمیکند. بمبی که بر سر مردم میافتد، میان اصولگرا و اصلاحطلب، مذهبی و غیرمذهبی، انقلابی و منتقد تفکیک قائل نمیشود.
پس اگر دشمن میخواهد «ایران» را هدف بگیرد، پاسخ عقلانی، تقلیل ایران به یک گروه نیست؛ گسترش مفهوم ایران است.
این همان جایی است که باید میان «اختلاف داخلی» و «گسست ملی» تفاوت گذاشت. جامعه سالم، اختلاف دارد؛ اما دشمنی با یکدیگر ندارد. میتوان درباره سیاست خارجی، اقتصاد، فرهنگ، مدیریت کشور و حتی عملکرد مسئولان اختلاف داشت، اما در برابر تعرض به جان و امنیت مردم، باید یک مرز روشن وجود داشته باشد. نقد حکومت، حق مردم است؛ اما تبدیل شدن نقد به نفرت از وطن، همان چیزی است که دشمن میخواهد.
شیطان همیشه با چهره شیطانی وارد نمیشود؛ گاهی با لبخند، شعار صلح، حقوق بشر و آزادی میآید. اما گاهی نیز چنان مطمئن و مغرور میشود که نقاب را کنار میزند و این شاید بزرگترین فرصت ما در دل یک تهدید بزرگ باشد؛ وقتی دشمن خودش را بیپرده نشان میدهد، دیگر وظیفه ما تنها شناختن او نیست؛ وظیفه ما درست واکنش نشان دادن است.
نباید خشم مقدس از جنایت، ما را به رفتاری سوق دهد که نتیجهاش دقیقا همان چیزی باشد که دشمن میخواهد.
در چنین روزهایی، شاید مهمترین سلاح یک ملت، فقط موشک و پدافند و قدرت نظامی نباشد؛ توانایی حفظ عقلانیت در اوج خشم است. اینکه دشمن بتواند ما را عصبانی کند، طبیعی است؛ اینکه بتواند ما را از هم جدا کند، شکست ماست.
اگر شر، بینقاب آمده است، ما هم باید بیپیرایه بایستیم؛ کنار حقیقت، کنار مردم، کنار کودکان، کنار خانوادههای داغدار و کنار ایران. اختلافاتمان را حفظ کنیم، چون جامعه بیاختلاف وجود ندارد؛ اما خانهمان را بهواسطه اختلافاتمان خراب نکنیم.
گاهی شیطان آنقدر آشکار میشود که دیگر نیازی به استدلال برای شناختنش نیست؛ خودش، با دست خودش، چهرهاش را نشان میدهد. در چنین لحظهای، هنر یک ملت این نیست که فقط دشمن را ببیند؛ هنر این است که در حالی که دشمن را میبیند، یکدیگر را گم نکند.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



