با شعلهور شدن مجدد جبهههای تعز و الحدیده، بابالمندب به کانون بحران و نقطه عطف اقتدار مقاومت یمن تبدیل میشود
خیز انصارالله برای آزادی سرزمین عقیق
روند تحولات میدانی و راهبردی در جبهه یمن، همزمان با تشدید بحرانها و تنشهای امنیتی در تنگه هرمز، به سمت مرحلهای سرنوشتساز و تعیینکننده پیش میرود؛ مرحلهای که نشاندهنده شکست سیاستهای مهار ائتلاف متجاوز غربی-عربی و اثبات توانمندیهای بومی جنبش انصارالله در تحمیل معادلات جدید به نظام بینالملل است. با وجود فضاسازیهای رسانهای ائتلاف سعودی و حامیان غربی آن مبنی بر حفظ آتشبس موقت، نگرانیهای عمیق محور مقابل از بازگشت این کشور به یک جنگ تمامعیار میان نیروهای مقاومت مردمی یمن (انصارالله) و شبهنظامیان وابسته به دولت مستعفی و ائتلاف متجاوز، روزبهروز در حال افزایش است. این روند پرشتاب و تحولآفرین، از اوایل شهریورماه سال جاری و با ابتکار عمل نیروهای مسلح یمن در گشایش یک تهاجم گسترده، هوشمندانه و چندلایه در امتداد جبهههای حساس ساحل غربی دریای سرخ آغاز شد. هدف غایی و هوشمندانه این تحرکات، به اذعان ناظران و استراتژیستهای بینالمللی، قطع خطوط امدادی و ارتباطی نیروهای وابسته به ائتلاف، و بهطور ویژه جدا کردن شهر راهبردی تعز از نوار ساحلی و بندر حیاتی مخا بوده است. این اقدام پیشدستانه نشان میدهد که صنعا دیگر تنها در موضع دفع تجاوز قرار ندارد، بلکه با درک دقیق از نقاط ضعف ژئوپلیتیکی دشمن، به سمت طراحی حملات فلجکننده و بازدارنده حرکت کرده است.
فراتر از جغرافیای محدود تعز و تحرکات تاکتیکی در جبهههای همجوار، رهبری انصارالله و نیروهای مسلح یمن هدف کلانتر و شگرفتری را در صفحه شطرنج خاورمیانه دنبال میکنند که همانا تثبیت حاکمیت ملی بر تنگه استراتژیک بابالمندب است. این گذرگاه حیاتی که پس از اعمال محدودیتها و تنشهای امنیتی در تنگه هرمز، به مسیر اصلی و جایگزین صادرات نفت عربستان سعودی و شریان حیاتی تجارت انرژی غرب بدل شده است، اکنون در تیررس اراده صنعا قرار دارد. تسلط بر این شاهراه دریایی، در کنار تلاش برای آزادسازی کامل مناطق ثروتمند و دارای منابع عظیم انرژی مانند استان مأرب، دو بال اصلی راهبرد انصارالله برای خنثیسازی محاصره اقتصادی ظالمانه ائتلاف و تأمین مالی مشروع و مستقل زیرساختهای دولت نجات ملی یمن محسوب میشود. این راهبرد چندوجهی، یمن را از یک بازیگر حاشیهای در دهههای گذشته، به یک قدرت بلامنازع و تعیینکننده در هندسه قدرت غرب آسیا تبدیل کرده است.
تشریح صادقانه تحولات میدانی؛ نبرد ارادهها در جبهههای تعز، الحدیده و الجوف
در تازهترین تحولات و تطورات میدانی که نشان از پیچیدگی فزاینده این نبرد نامتقارن دارد، در جبهه الجوف، شبهنظامیان وابسته به دولت مستعفی در یک اقدام تحریکآمیز و با پشتیبانی اطلاعاتی ائتلاف، به اردوگاه «اللبنات» متعلق به نیروهای انصارالله حمله کردند. این نقض آشکار آرامش نسبی، با واکنش قاطع، سریع و کوبنده یگان موشکی نیروهای مسلح یمن مواجه شد؛ به طوری که در کمترین زمان ممکن، موشکهای بالستیک و نقطهزن یمنی بهسوی مواضع استقرار این نیروها در شهر تعز شلیک شدند و پیام روشنی را مخابره کردند که هرگونه تجاوز زمینی با پاسخ قاطع و نامتناسب موشکی در عمق استراتژیک دشمن مواجه خواهد شد. با این وجود، در غرب استان تعز، نیروهای نیابتی ائتلاف توانستند در جریان درگیریهای شدید، از بازپسگیری مقطعی «تپه الخزان» در منطقه جبل حبشی و «تپه مکاحنه» خبر دهند و تلاش کردند تا به سمت تقاطع راهبردی و بسیار مهم «البرح» پیشروی کنند. در همین حال، درگیریهای بهشدت سنگین و فرسایشی در جبهههای مقبنه و الکدحه همچنان با شدت تمام ادامه دارد و رزمندگان انصارالله با اشراف آتشباری و توپخانهای خود، مواضع دشمن را در جبهه الشقب بهطور مستمر زیر آتش سنگین و دقیق خود قرار دادهاند تا مانع از تثبیت خطوط نفوذ آنها شوند.
یکی از نکات قابل توجه در این دور از درگیریها، ارتقای چشمگیر توانمندیهای فنی و تسلیحاتی مقاومت یمن است. نیروهای وفادار به ائتلاف سعودی مدعی شدهاند که توانستهاند دو فروند پهپاد انتحاری پیشرفته حوثیها را که مجهز به فناوری هدایت فیبرنوری بودهاند، سرنگون کنند. استفاده انصارالله از چنین فناوریهای پیچیدهای که در برابر جنگال (جنگ الکترونیک) و پارازیتهای سیستمهای پدافندی ائتلاف بسیار مقاوم هستند، گواه روشنی بر بومیسازی دانش نظامی و پویایی صنایع دفاعی در صنعا، حتی در زیر شدیدترین محاصرههای همهجانبه است. از سوی دیگر، نیروهای دولت مستعفی برای نخستینبار پس از گذشت چند سال توقف عملیات هوایی، دست به انجام حملات هوایی علیه مواضع جنبش انصارالله زدند. در جبهه حساس الحدیده، معاون وزارت اطلاعرسانی وابسته به دولت مستعفی اعلام کرد که نیروهای آنها در جریان درگیریهای شدید در مدیریت الجراحی واقع در جنوب این استان، توانستهاند دهها نفر از عناصر فداکار انصارالله را به اسارت خود درآورند. همچنین ارتش وابسته به این تشکیلات در روز پنجم سپتامبر ادعا کرد که کنترل مناطق روستایی مدیریت حیس در جنوب الحدیده را تکمیل کرده و همزمان پیشرویهایی در بخشهایی از الجراحی و بازپسگیری مواضعی در محورهای غرب تعز داشته است.
در جبهه شرقی و حساس مأرب نیز، یگان توپخانهای شبهنظامیان وابسته به ریاض، مواضع و استحکامات دفاعی انصارالله در منطقه «الکساره» را با هدف ادعایی حفاظت از میدانهای راهبردی نفت و گاز این استان بهشدت هدف قرار دادند. در محور شرق شهر تعز نیز، نیروهای ائتلاف مدعی خنثیسازی یک عملیات نفوذ جسورانه از سوی رزمندگان حوثی در محور القصر شدند؛ هرچند بر اساس ارزیابی ناظران بیطرف، این جبهه شرقی در مقایسه با جبهههای ملتهب غرب و جنوب تعز، همچنان از تنش و درگیریهای کمتری برخوردار است. با وجود اینکه تحولات میدانی و دستبهدست شدن برخی تپهها و مناطق روستایی نشان میدهد انصارالله هنوز در این محورها به یک پیروزی برقآسا و یکسویه دست نیافته و نیروهای ائتلاف توانستهاند با پاتکهای سنگین در جبل حبشی و اطراف البرح، از تبدیل نفوذ اولیه رزمندگان یمنی به یک رخنه عمیق و غیرقابل بازگشت جلوگیری کنند، اما نفسِ توانایی انصارالله در تحمیل یک جنگ چندجبههای و وادار کردن دشمن به واکنشهای انفعالی، نشاندهنده دست برتر صنعا در مدیریت کلان این نبرد است.
ورود مجدد نیروی هوایی و تغییر پارادایم نبرد؛ نشانههای استیصال در جبهه ائتلاف
اهمیت تحولات جدید و بنیادین در یمن، هرگز به جابهجایی چند کیلومتر از خطوط تماس زمینی محدود نمیشود. آنچه در روزهای اخیر در غرب تعز، جنوب الحدیده و مسیرهای مواصلاتی منتهی به بندر مخا در جریان است، در صورت تداوم، پتانسیل قطعی برای تغییر کامل معماری امنیتی دریای سرخ و پایان دادن به هژمونی دریایی غرب در این منطقه را داراست. حمله هماهنگ و غافلگیرانه نیروهای مسلح یمن در سوم سپتامبر، بیشک گستردهترین و منسجمترین عملیات زمینی آنان از زمان برقراری آتشبس شکننده در سال ۲۰۲۲ توصیف شده است. هدف عملیاتی این تهاجم، علاوه بر وارد آوردن فشار خردکننده بر مواضع ائتلاف، قطع محور کلیدی ارتباطی تعز با مخا و گشودن مسیرهای امنیتی به سوی ارتفاعات راهبردی و مناطق مشرف بر تنگه بابالمندب بوده است. اهمیت حیاتی این محور ارتباطی از آنجا ناشی میشود که مثلث مخا، تعز و ارتفاعات پیرامونی آن، در حقیقت حلقه اتصال و مفصل اصلی جبهه نبرد زمینی یمن با مهمترین گلوگاه دریایی و شاهرگ اقتصادی جنوب دریای سرخ به شمار میروند.
در همین چارچوب پرالتهاب، ورود مجدد و قابل تأمل نیروی هوایی وابسته به دولت مستعفی و حامیان خارجی آن به این کارزار، اهمیت استراتژیک ویژهای دارد. بر اساس گزارشهای موثق و منتشرشده، تنها در روز جمعه دستکم ۱۵ حمله هوایی سنگین علیه مواضع، تجمعات و خودروهای زرهی رزمندگان انصارالله در استانهای تعز و الحدیده انجام شده است. این اقدام بیسابقه پس از سالها تکیه مطلق نیروهای ضدحوثی بر پشتیبانی هوایی مستقیم ائتلاف به رهبری عربستان سعودی، نشانهای واضح از تغییر در سطح، شیوه و شدت عملیات محسوب میشود و پرده از استیصال فزاینده این نیروها در برابر پیشرویهای زمینی مقاومت یمن برمیدارد. به بیان دقیقتر، جبهه مقاومت در یمن موفق شده است این تنازع را از یک جنگ فرسایشی و کمتحرک، به سمت یک نبرد ترکیبی، مدرن و چندلایه سوق دهد؛ نبردی که در آن ترکیب هوشمندانهای از نیروی پیادهنظام زبده، یگانهای موشکی، اسکادرانهای پهپادی، آتشبار توپخانه و پدافند هوایی بهطور همزمان وارد میدان شده و ماشین جنگی ائتلاف را با چالشی بیسابقه مواجه ساختهاند.
شدت بیسابقه درگیریها و آمار تلفات نیز این تغییر فاز نبرد را بهخوبی تأیید میکند. از زمان آغاز حمله گسترده مقاومت در سوم سپتامبر، بیش از ۱۲۰ نفر از نیروهای درگیر بر اساس جمعبندی دقیق منابع نظامی و پزشکی کشته شدهاند. تنها در جریان درگیریهای خونین روز پنجم سپتامبر، بیش از ۶۰ نفر جان خود را از دست دادند که متأسفانه شماری از غیرنظامیان بیگناه نیز در میان آنان حضور داشتند؛ غیرنظامیانی که غالباً قربانی آتش کور و حملات بیمحابای هوایی و توپخانهای نیروهای ائتلاف میشوند. در همین فاصله زمانی کوتاه، سازمان ملل متحد از آوارگی دردناک حدود ۱۸۰۰ خانواده یمنی تنها در عرض دو روز خبر داده است که نشان از ابعاد فاجعهبار انسانی اصرار ائتلاف بر ادامه جنگ دارد. بنابراین، آنچه امروز در جنوب غربی یمن در جریان است، دیگر به هیچ عنوان یک رشته درگیری محدود و پراکنده مرزی تلقی نمیشود، بلکه تمام نشانهها و مؤلفههای بازگشت به الگوی جنگهای سنگین، همهجانبه و سرنوشتساز سالهای نخست تجاوز به یمن را در خود جای داده است؛ با این تفاوت بنیادین که این بار، انصارالله دست برتر نظامی و تسلیحاتی را در اختیار دارد.
بابالمندب؛ شاهرگ حیات اقتصادی غرب زیر تیغ اقتدار صنعا
اما شاید مهمتر، راهبردیتر و حیاتیتر از خود استان تعز، محلی باشد که جغرافیا و مسیرهای تعز به آن منتهی میگردد: تنگه استراتژیک بابالمندب. این تنگه باریک اما بینهایت حساس، دروازه جنوبی دریای سرخ و یکی از حیاتیترین گلوگاههای ترانزیت و تجارت جهانی است. هرگونه ناامنی پایدار یا اعمال قدرت از سوی یک دولت مستقل در اطراف آن، میتواند بهطور مستقیم مسیر دهها هزار کشتی غولپیکری را که میان قطبهای اقتصادی آسیا، اروپا و خاورمیانه رفتوآمد میکنند، تحت تأثیر جدی و مخرب قرار دهد. اهمیت ژئواکونومیک بابالمندب در شرایط ملتهب فعلی دوچندان و حتی صدچندان شده است، زیرا کاهش شدید و معنادار تردد کشتیهای تجاری در تنگه هرمز—به دلیل سیاستهای مستقل محور مقاومت در خلیج فارس—باعث شده تا مسیرهای جایگزین برای انتقال انرژی جهان، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر اهمیت راهبردی پیدا کنند. آمارهای رسمی کشتیرانی بینالمللی در هفتههای گذشته بهوضوح نشان میداد که عبور کشتیها از تنگه هرمز همچنان در سطوح بسیار پایینی قرار دارد، در حالی که تردد از بابالمندب هرچند از نظر کمی بیشتر بوده، اما بهشدت تحت تأثیر اقتدار دریایی، هشدارهای قاطع انصارالله و افزایش بیسابقه ریسک امنیتی برای ناوگانهای مرتبط با کشورهای متخاصم قرار گرفته است.
البته از منظر فنی و زیرساختی، شاید نتوان بابالمندب را بهسادگی و بهطور مطلق «تنها مسیر جایگزین صادرات نفت عربستان» قلمداد کرد؛ چرا که رژیم سعودی بخش قابل توجهی از نفت خود را از طریق خطوط لوله شرق به غرب، از پایانه نفتی ینبع در کرانه دریای سرخ صادر میکند و همزمان از زیرساختهای جایگزین دیگری نیز بهره میبرد تا آسیبپذیری خود را کاهش دهد. با این وجود، حقیقت غیرقابل انکار این است که اگر تنگه هرمز برای مدت طولانی با محدودیتهای جدی و انسداد مواجه بماند، امنیت دریانوردی در دریای سرخ، تنگه بابالمندب و بنادر غربی عربستان سعودی به شکل بسیار مستقیم، عمیق و تفکیکناپذیری با ثبات یا فروپاشی بازار جهانی انرژی گره خواهد خورد. دقیقاً همین درک استراتژیک و هوشمندانه است که تحرکات، حملات و پیشرویهای اخیر رزمندگان انصارالله را از سطح یک جنگ داخلی در یمن، به یک بحران ژئوپلیتیک با ابعاد جهانی و فراتر از مرزهای غرب آسیا ارتقا میدهد. انصارالله اکنون کلید کنترل تورم جهانی و امنیت انرژی غرب را در دست دارد.
جنبش انصارالله و دولت نجات ملی یمن طی ماههای اخیر با اتخاذ یک دیپلماسی مقاومتِ فعال، عملاً این پیوند ناگسستنی میان جبهه داخلی یمن و جنگ دریایی منطقهای را آشکارتر، عریانتر و عملیاتیتر کردهاند. این جنبش مقتدر در تیرماه گذشته با صدور بیانیهای تاریخی اعلام کرد که در واکنش به فشارهای فزاینده اعمالشده بر مناطق تحت کنترل خود و تداوم محاصره ظالمانه اقتصادی، یک محاصره دریایی متقابل و مشروع را علیه منافع عربستان سعودی و حامیانش برقرار میکند. در ادامه این روند عزتمندانه، صنعا دامنه تهدیدات و عملیاتهای دریایی خود را در راستای دفاع مشروع افزایش داد. وقوع حمله دقیق به یک کشتی تجاری متخلف در مجاورت بابالمندب در مردادماه گذشته، که به کشته شدن چهار خدمه و دو امدادگر انجامید، نشان داد که هشدارهای یمن لفاظی نیست و تهدیدات این کشور از سطح صدور بیانیههای سیاسی و هشدارهای شفاهی، به یک واقعیت ملموس، دردناک و عملیاتی برای متجاوزان فراتر رفته است. این عملیاتهای قاطع موجب کاهش بسیار قابل توجه و بیسابقه تردد ناوگانهای تجاری در مسیر دریای سرخ گردیده و انگیزه شرکتهای بزرگ کشتیرانی و بیمههای بینالمللی را برای انتخاب مسیرهای بسیار طولانیتر، پرهزینهتر و زمانبرتر (نظیر دور زدن دماغه امید نیک) بهشدت افزایش داده است، که این امر بهتنهایی یک ضربه مهلک به اقتصاد کشورهای محاصرهکننده یمن محسوب میشود.
یکپارچگی مقاومت در برابر تشتت مزدوران؛ افق پیشروی نبرد
از این منظرگاه تحلیلی، اعمال فشار حسابشده بر گذرگاه بابالمندب را باید در امتداد یک معادله بسیار بزرگتر و پیچیدهتر در چارچوب راهبرد کلان محور مقاومت ارزیابی کرد. در شرایط بحرانی کنونی که تنگه هرمز با چالشهای امنیتی و کاهش شدید فرکانس تردد مواجه است، هرگونه ناامنی جدی و تثبیتشده در بابالمندب میتواند بهطور همزمان دو گلوگاه حیاتی و شریان اصلی تجارت انرژی جهان را تحت فشار سهمگین قرار دهد؛ یکی در ورودی خلیج فارس توسط جمهوری اسلامی ایران و متحدانش، و دیگری در ورودی جنوبی دریای سرخ توسط دلاوران انصارالله. ایجاد چنین وضعیت بغرنجی برای غرب، لزوماً و حتماً به معنای نیاز به بستهشدن فیزیکی، کامل و سنتی هر دو تنگه نیست؛ بلکه در دنیای اقتصاد مدرن، حتی افزایش چندبرابری و سرسامآور هزینههای بیمه دریایی، تغییر اجباری مسیر کشتیهای غولپیکر، طولانی شدن فرسایشی زمان حملونقل کالا و اجتناب شرکتهای بزرگ لجستیکی از ورود به مناطق پرخطر، میتواند اثر اقتصادی فوقالعاده قابل توجه، ویرانگر و فلجکنندهای بر بازار انرژی و تجارت جهانی ایجاد کند و به عنوان یک اهرم فشار بینظیر در دستان مقاومت عمل نماید. گزارشهای تخصصی نهادهای کشتیرانی نیز در ماههای اخیر بهصراحت نشان دادهاند که تنها سایه تهدید به حمله از سوی یمن، حتی بدون بستهشدن رسمی یک مسیر، برای ایجاد اختلال معنادار و وحشت در رفتوآمد دریایی جبهه استکبار کاملاً کافی است.
در سطح تحلیل محیط داخلی یمن نیز، معادله قدرت بسیار پیچیدهتر، عمیقتر و یکطرفهتر از یک دوئل ساده میان دو طرف متخاصم است. نیروهای موسوم به دولت بهرسمیتشناختهشده (دولت مستعفی)، در حقیقت مجموعهای بهشدت ناهمگون، ازهمگسیخته و متضاد از شبهنظامیان، گروههای سیاسی رقیب و مزدورانی هستند که تنها نقطه اشتراکشان وابستگی به دلارهای نفتی است. موفقیت احتمالی و مقطعی آنان در مهار پیشرویهای کوبنده حوثیها، کاملاً به میزان هماهنگی شکننده میان این طیفهای متعارض، استمرار قطعی پشتیبانی همهجانبه خارجی و توانایی لجستیکی برای تثبیت مناطق وابسته است که با توجه به اختلافات داخلی آنها، امری بسیار بعید به نظر میرسد. در سوی مقابل این جبهه متشتت، جنبش اصیل انصارالله با تکیه بر پایگاه مستحکم مردمی، ساختار نظامی بسیار منسجمتر، فرماندهی واحد و کاریزماتیک، و تجربه طولانی و درخشان در طراحی و اجرای جنگهای نامتقارن، به جهانیان نشان داده است که قادر است بهطور همزمان، هماهنگ و در بالاترین سطح، فشار زمینی در جبهههای متعدد و فشار دریایی در آبهای بینالمللی ایجاد کند. بنابراین، حتی اگر فرض کنیم نیروهای ائتلاف در روزهای آینده بتوانند با اتکا به بمبارانهای کور، برخی ارتفاعات و مناطق روستایی پیرامون مخا را بهطور موقت حفظ کنند، این امر هرگز به معنای پایان عملیات راهبردی و توقف ماشین جنگی حوثیها نخواهد بود و ابتکار عمل همچنان در دستان صنعا باقی میماند.
استان مأرب نیز دقیقاً در همین چارچوب تحلیلی و راهبردی است که اهمیتی دوچندان و حیاتی پیدا میکند. این استان پهناور، علاوه بر برخورداری از موقعیت جغرافیایی حساس و پیوند دادن مناطق مختلف یمن به یکدیگر، یکی از مراکز اصلی و شاهرگهای منابع انرژی و ثروت ملی یمن محسوب میشود. از دست رفتن کنترل این استان برای دولت مستعفی، یا حتی قرار گرفتن آن تحت تهدیدات جدی و مستمر انصارالله، میتواند معادله شکننده اقتصادی نیروهای نیابتی را بهطور کامل متزلزل کرده و آنها را به مرز فروپاشی بکشاند. از همین رو، فعالشدن مجدد و هوشمندانه جبهههای مأرب و الجوف توسط رزمندگان یمنی را به هیچ وجه نمیتوان از نبردهای سرنوشتساز غرب یمن جدا و منفک دانست. نیروهای مسلح یمن همزمان در حال آزمودن، فرسایش و درهمشکستن خطوط دفاعی دشمن در چندین نقطه استراتژیک هستند تا امکان تحمیل بالاترین هزینههای مادی و انسانی به رقیب و پراکندهسازی و سردرگمی توان نظامی آن را به حداکثر برسانند؛ راهبرد درخشانی که در نبردهای ظفرمند پیشین یمن نیز بارها با موفقیت کامل به کار گرفته شده است. حمله کور ارتش وابسته به ریاض به اردوگاه «اللبنات» در الجوف در تازهترین دور از این درگیریها، و همزمانی واکنش مقاومت با حملات دقیق موشکی به قلب پایگاههای آنها در تعز، نشانهای بارز از همین گسترش آگاهانه میدان نبرد و اشراف عملیاتی صنعا بر کل جغرافیای درگیری است.
در نهایت و در مقام جمعبندی این آوردگاه پیچیده، مسئله اصلی و پرسش راهبردی این است که آیا درگیریهای جاری، تنها محدود به یک دور عملیات رفتوبرگشت برای تغییر آرایش و خطوط جبههها خواهد ماند، یا آنکه جرقهای برای احیای یک جنگ فراگیر، رهاییبخش و نهایی در یمن خواهد بود؟ هرچند شواهد فعلی به دلیل پیچیدگیهای سیاسی شاید پاسخی قطعی و فوری در اختیار تحلیلگران قرار ندهد، اما بررسی روندهای کلان نظیر افزایش همزمان و معنادار شدت نبرد در تعز و الحدیده، بازگشت حملات هوایی از سوی ائتلاف وحشتزده، استفاده گسترده، دقیق و موفقیتآمیز مقاومت از موشکهای بالستیک و پهپادهای انتحاری پیشرفته، و تلاش بیوقفه برای نزدیک شدن به شریان بابالمندب، همگی با صدای رسا نشان میدهد که آستانه درگیری به شکل کاملاً محسوسی پایین آمده و معادلات پیشین ابطال شده است. اگر رزمندگان سلحشور انصارالله بتوانند با حفظ این مومنتوم تهاجمی، فشار سنگین خود را به مناطق مشرف بر بابالمندب منتقل کنند و تثبیت نمایند، و در مقابل اگر نیروهای وابسته به دولت مستعفی نیز با تکیه بر تنفس مصنوعی و حمایتهای لجستیکی عربستان و دیگر بازیگران مداخلهگر منطقهای بخواهند دامنه ضدحملات خود را گسترش دهند، جبهه یمن با سرعتی چشمگیر از یک بحران مهارشده داخلی، به یکی از فعالترین، داغترین و تعیینکنندهترین جبهههای جنگ منطقهای علیه هژمونی غرب تبدیل خواهد شد.
اهمیت بیبدیل این سناریوی محتمل برای کل منطقه و جهان در آنجا نهفته است که کشور یمن، درست در نقطه ثقل و تقاطع طلایی قرار گرفته است؛ جایی که جنگ زمینی برای استقلال، رقابتهای ژئوپلیتیک منطقهای، و امنیت حیاتیترین خطوط کشتیرانی جهان به یکدیگر گره میخورند. به همین دلیل روشن، تحولات سرنوشتساز جبهههای تعز، مخا و الحدیده را دیگر نباید و نمیتوان صرفاً با متر، معیار و نقشههای محدود یک جنگ داخلی در یمن سنجید و تحلیل کرد. پیروزی در هر متر پیشروی رزمندگان مقاومت در این منطقه حساس، میتواند و قطعا خواهد توانست معنایی بسیار فراتر از کنترل یک روستای دورافتاده یا یک ارتفاع صخرهای داشته باشد؛ زیرا در تحلیل نهایی، نبرد مقدس بر سر تعز و ساحل غربی، در واقع نبردی تمامعیار بر سر دسترسی آزادانه و حاکمیتی به دریای سرخ و سیادت بر بابالمندب است؛ گلوگاه شریانی و تپندهای که در سایه بحرانهای جاری در هرمز، اکنون بیش از هر زمان دیگری در تاریخ دیپلماسی انرژی، به بخش جداییناپذیر و قلب تپنده معادله امنیت انرژی، تجارت جهانی و اهرم اقتدار محور مقاومت در برابر استکبار جهانی تبدیل شده است. این روند، نویدبخش طلوع دورانی است که در آن، صنعا نه به عنوان یک کنشپذیر، بلکه به عنوان یک معمار قدرتمند، قواعد بازی را در یکی از حساسترین آبراههای کره زمین به قدرتهای جهانی دیکته میکند.
فراتر از جغرافیای محدود تعز و تحرکات تاکتیکی در جبهههای همجوار، رهبری انصارالله و نیروهای مسلح یمن هدف کلانتر و شگرفتری را در صفحه شطرنج خاورمیانه دنبال میکنند که همانا تثبیت حاکمیت ملی بر تنگه استراتژیک بابالمندب است. این گذرگاه حیاتی که پس از اعمال محدودیتها و تنشهای امنیتی در تنگه هرمز، به مسیر اصلی و جایگزین صادرات نفت عربستان سعودی و شریان حیاتی تجارت انرژی غرب بدل شده است، اکنون در تیررس اراده صنعا قرار دارد. تسلط بر این شاهراه دریایی، در کنار تلاش برای آزادسازی کامل مناطق ثروتمند و دارای منابع عظیم انرژی مانند استان مأرب، دو بال اصلی راهبرد انصارالله برای خنثیسازی محاصره اقتصادی ظالمانه ائتلاف و تأمین مالی مشروع و مستقل زیرساختهای دولت نجات ملی یمن محسوب میشود. این راهبرد چندوجهی، یمن را از یک بازیگر حاشیهای در دهههای گذشته، به یک قدرت بلامنازع و تعیینکننده در هندسه قدرت غرب آسیا تبدیل کرده است.
تشریح صادقانه تحولات میدانی؛ نبرد ارادهها در جبهههای تعز، الحدیده و الجوف
در تازهترین تحولات و تطورات میدانی که نشان از پیچیدگی فزاینده این نبرد نامتقارن دارد، در جبهه الجوف، شبهنظامیان وابسته به دولت مستعفی در یک اقدام تحریکآمیز و با پشتیبانی اطلاعاتی ائتلاف، به اردوگاه «اللبنات» متعلق به نیروهای انصارالله حمله کردند. این نقض آشکار آرامش نسبی، با واکنش قاطع، سریع و کوبنده یگان موشکی نیروهای مسلح یمن مواجه شد؛ به طوری که در کمترین زمان ممکن، موشکهای بالستیک و نقطهزن یمنی بهسوی مواضع استقرار این نیروها در شهر تعز شلیک شدند و پیام روشنی را مخابره کردند که هرگونه تجاوز زمینی با پاسخ قاطع و نامتناسب موشکی در عمق استراتژیک دشمن مواجه خواهد شد. با این وجود، در غرب استان تعز، نیروهای نیابتی ائتلاف توانستند در جریان درگیریهای شدید، از بازپسگیری مقطعی «تپه الخزان» در منطقه جبل حبشی و «تپه مکاحنه» خبر دهند و تلاش کردند تا به سمت تقاطع راهبردی و بسیار مهم «البرح» پیشروی کنند. در همین حال، درگیریهای بهشدت سنگین و فرسایشی در جبهههای مقبنه و الکدحه همچنان با شدت تمام ادامه دارد و رزمندگان انصارالله با اشراف آتشباری و توپخانهای خود، مواضع دشمن را در جبهه الشقب بهطور مستمر زیر آتش سنگین و دقیق خود قرار دادهاند تا مانع از تثبیت خطوط نفوذ آنها شوند.
یکی از نکات قابل توجه در این دور از درگیریها، ارتقای چشمگیر توانمندیهای فنی و تسلیحاتی مقاومت یمن است. نیروهای وفادار به ائتلاف سعودی مدعی شدهاند که توانستهاند دو فروند پهپاد انتحاری پیشرفته حوثیها را که مجهز به فناوری هدایت فیبرنوری بودهاند، سرنگون کنند. استفاده انصارالله از چنین فناوریهای پیچیدهای که در برابر جنگال (جنگ الکترونیک) و پارازیتهای سیستمهای پدافندی ائتلاف بسیار مقاوم هستند، گواه روشنی بر بومیسازی دانش نظامی و پویایی صنایع دفاعی در صنعا، حتی در زیر شدیدترین محاصرههای همهجانبه است. از سوی دیگر، نیروهای دولت مستعفی برای نخستینبار پس از گذشت چند سال توقف عملیات هوایی، دست به انجام حملات هوایی علیه مواضع جنبش انصارالله زدند. در جبهه حساس الحدیده، معاون وزارت اطلاعرسانی وابسته به دولت مستعفی اعلام کرد که نیروهای آنها در جریان درگیریهای شدید در مدیریت الجراحی واقع در جنوب این استان، توانستهاند دهها نفر از عناصر فداکار انصارالله را به اسارت خود درآورند. همچنین ارتش وابسته به این تشکیلات در روز پنجم سپتامبر ادعا کرد که کنترل مناطق روستایی مدیریت حیس در جنوب الحدیده را تکمیل کرده و همزمان پیشرویهایی در بخشهایی از الجراحی و بازپسگیری مواضعی در محورهای غرب تعز داشته است.
در جبهه شرقی و حساس مأرب نیز، یگان توپخانهای شبهنظامیان وابسته به ریاض، مواضع و استحکامات دفاعی انصارالله در منطقه «الکساره» را با هدف ادعایی حفاظت از میدانهای راهبردی نفت و گاز این استان بهشدت هدف قرار دادند. در محور شرق شهر تعز نیز، نیروهای ائتلاف مدعی خنثیسازی یک عملیات نفوذ جسورانه از سوی رزمندگان حوثی در محور القصر شدند؛ هرچند بر اساس ارزیابی ناظران بیطرف، این جبهه شرقی در مقایسه با جبهههای ملتهب غرب و جنوب تعز، همچنان از تنش و درگیریهای کمتری برخوردار است. با وجود اینکه تحولات میدانی و دستبهدست شدن برخی تپهها و مناطق روستایی نشان میدهد انصارالله هنوز در این محورها به یک پیروزی برقآسا و یکسویه دست نیافته و نیروهای ائتلاف توانستهاند با پاتکهای سنگین در جبل حبشی و اطراف البرح، از تبدیل نفوذ اولیه رزمندگان یمنی به یک رخنه عمیق و غیرقابل بازگشت جلوگیری کنند، اما نفسِ توانایی انصارالله در تحمیل یک جنگ چندجبههای و وادار کردن دشمن به واکنشهای انفعالی، نشاندهنده دست برتر صنعا در مدیریت کلان این نبرد است.
ورود مجدد نیروی هوایی و تغییر پارادایم نبرد؛ نشانههای استیصال در جبهه ائتلاف
اهمیت تحولات جدید و بنیادین در یمن، هرگز به جابهجایی چند کیلومتر از خطوط تماس زمینی محدود نمیشود. آنچه در روزهای اخیر در غرب تعز، جنوب الحدیده و مسیرهای مواصلاتی منتهی به بندر مخا در جریان است، در صورت تداوم، پتانسیل قطعی برای تغییر کامل معماری امنیتی دریای سرخ و پایان دادن به هژمونی دریایی غرب در این منطقه را داراست. حمله هماهنگ و غافلگیرانه نیروهای مسلح یمن در سوم سپتامبر، بیشک گستردهترین و منسجمترین عملیات زمینی آنان از زمان برقراری آتشبس شکننده در سال ۲۰۲۲ توصیف شده است. هدف عملیاتی این تهاجم، علاوه بر وارد آوردن فشار خردکننده بر مواضع ائتلاف، قطع محور کلیدی ارتباطی تعز با مخا و گشودن مسیرهای امنیتی به سوی ارتفاعات راهبردی و مناطق مشرف بر تنگه بابالمندب بوده است. اهمیت حیاتی این محور ارتباطی از آنجا ناشی میشود که مثلث مخا، تعز و ارتفاعات پیرامونی آن، در حقیقت حلقه اتصال و مفصل اصلی جبهه نبرد زمینی یمن با مهمترین گلوگاه دریایی و شاهرگ اقتصادی جنوب دریای سرخ به شمار میروند.
در همین چارچوب پرالتهاب، ورود مجدد و قابل تأمل نیروی هوایی وابسته به دولت مستعفی و حامیان خارجی آن به این کارزار، اهمیت استراتژیک ویژهای دارد. بر اساس گزارشهای موثق و منتشرشده، تنها در روز جمعه دستکم ۱۵ حمله هوایی سنگین علیه مواضع، تجمعات و خودروهای زرهی رزمندگان انصارالله در استانهای تعز و الحدیده انجام شده است. این اقدام بیسابقه پس از سالها تکیه مطلق نیروهای ضدحوثی بر پشتیبانی هوایی مستقیم ائتلاف به رهبری عربستان سعودی، نشانهای واضح از تغییر در سطح، شیوه و شدت عملیات محسوب میشود و پرده از استیصال فزاینده این نیروها در برابر پیشرویهای زمینی مقاومت یمن برمیدارد. به بیان دقیقتر، جبهه مقاومت در یمن موفق شده است این تنازع را از یک جنگ فرسایشی و کمتحرک، به سمت یک نبرد ترکیبی، مدرن و چندلایه سوق دهد؛ نبردی که در آن ترکیب هوشمندانهای از نیروی پیادهنظام زبده، یگانهای موشکی، اسکادرانهای پهپادی، آتشبار توپخانه و پدافند هوایی بهطور همزمان وارد میدان شده و ماشین جنگی ائتلاف را با چالشی بیسابقه مواجه ساختهاند.
شدت بیسابقه درگیریها و آمار تلفات نیز این تغییر فاز نبرد را بهخوبی تأیید میکند. از زمان آغاز حمله گسترده مقاومت در سوم سپتامبر، بیش از ۱۲۰ نفر از نیروهای درگیر بر اساس جمعبندی دقیق منابع نظامی و پزشکی کشته شدهاند. تنها در جریان درگیریهای خونین روز پنجم سپتامبر، بیش از ۶۰ نفر جان خود را از دست دادند که متأسفانه شماری از غیرنظامیان بیگناه نیز در میان آنان حضور داشتند؛ غیرنظامیانی که غالباً قربانی آتش کور و حملات بیمحابای هوایی و توپخانهای نیروهای ائتلاف میشوند. در همین فاصله زمانی کوتاه، سازمان ملل متحد از آوارگی دردناک حدود ۱۸۰۰ خانواده یمنی تنها در عرض دو روز خبر داده است که نشان از ابعاد فاجعهبار انسانی اصرار ائتلاف بر ادامه جنگ دارد. بنابراین، آنچه امروز در جنوب غربی یمن در جریان است، دیگر به هیچ عنوان یک رشته درگیری محدود و پراکنده مرزی تلقی نمیشود، بلکه تمام نشانهها و مؤلفههای بازگشت به الگوی جنگهای سنگین، همهجانبه و سرنوشتساز سالهای نخست تجاوز به یمن را در خود جای داده است؛ با این تفاوت بنیادین که این بار، انصارالله دست برتر نظامی و تسلیحاتی را در اختیار دارد.
بابالمندب؛ شاهرگ حیات اقتصادی غرب زیر تیغ اقتدار صنعا
اما شاید مهمتر، راهبردیتر و حیاتیتر از خود استان تعز، محلی باشد که جغرافیا و مسیرهای تعز به آن منتهی میگردد: تنگه استراتژیک بابالمندب. این تنگه باریک اما بینهایت حساس، دروازه جنوبی دریای سرخ و یکی از حیاتیترین گلوگاههای ترانزیت و تجارت جهانی است. هرگونه ناامنی پایدار یا اعمال قدرت از سوی یک دولت مستقل در اطراف آن، میتواند بهطور مستقیم مسیر دهها هزار کشتی غولپیکری را که میان قطبهای اقتصادی آسیا، اروپا و خاورمیانه رفتوآمد میکنند، تحت تأثیر جدی و مخرب قرار دهد. اهمیت ژئواکونومیک بابالمندب در شرایط ملتهب فعلی دوچندان و حتی صدچندان شده است، زیرا کاهش شدید و معنادار تردد کشتیهای تجاری در تنگه هرمز—به دلیل سیاستهای مستقل محور مقاومت در خلیج فارس—باعث شده تا مسیرهای جایگزین برای انتقال انرژی جهان، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر اهمیت راهبردی پیدا کنند. آمارهای رسمی کشتیرانی بینالمللی در هفتههای گذشته بهوضوح نشان میداد که عبور کشتیها از تنگه هرمز همچنان در سطوح بسیار پایینی قرار دارد، در حالی که تردد از بابالمندب هرچند از نظر کمی بیشتر بوده، اما بهشدت تحت تأثیر اقتدار دریایی، هشدارهای قاطع انصارالله و افزایش بیسابقه ریسک امنیتی برای ناوگانهای مرتبط با کشورهای متخاصم قرار گرفته است.
البته از منظر فنی و زیرساختی، شاید نتوان بابالمندب را بهسادگی و بهطور مطلق «تنها مسیر جایگزین صادرات نفت عربستان» قلمداد کرد؛ چرا که رژیم سعودی بخش قابل توجهی از نفت خود را از طریق خطوط لوله شرق به غرب، از پایانه نفتی ینبع در کرانه دریای سرخ صادر میکند و همزمان از زیرساختهای جایگزین دیگری نیز بهره میبرد تا آسیبپذیری خود را کاهش دهد. با این وجود، حقیقت غیرقابل انکار این است که اگر تنگه هرمز برای مدت طولانی با محدودیتهای جدی و انسداد مواجه بماند، امنیت دریانوردی در دریای سرخ، تنگه بابالمندب و بنادر غربی عربستان سعودی به شکل بسیار مستقیم، عمیق و تفکیکناپذیری با ثبات یا فروپاشی بازار جهانی انرژی گره خواهد خورد. دقیقاً همین درک استراتژیک و هوشمندانه است که تحرکات، حملات و پیشرویهای اخیر رزمندگان انصارالله را از سطح یک جنگ داخلی در یمن، به یک بحران ژئوپلیتیک با ابعاد جهانی و فراتر از مرزهای غرب آسیا ارتقا میدهد. انصارالله اکنون کلید کنترل تورم جهانی و امنیت انرژی غرب را در دست دارد.
جنبش انصارالله و دولت نجات ملی یمن طی ماههای اخیر با اتخاذ یک دیپلماسی مقاومتِ فعال، عملاً این پیوند ناگسستنی میان جبهه داخلی یمن و جنگ دریایی منطقهای را آشکارتر، عریانتر و عملیاتیتر کردهاند. این جنبش مقتدر در تیرماه گذشته با صدور بیانیهای تاریخی اعلام کرد که در واکنش به فشارهای فزاینده اعمالشده بر مناطق تحت کنترل خود و تداوم محاصره ظالمانه اقتصادی، یک محاصره دریایی متقابل و مشروع را علیه منافع عربستان سعودی و حامیانش برقرار میکند. در ادامه این روند عزتمندانه، صنعا دامنه تهدیدات و عملیاتهای دریایی خود را در راستای دفاع مشروع افزایش داد. وقوع حمله دقیق به یک کشتی تجاری متخلف در مجاورت بابالمندب در مردادماه گذشته، که به کشته شدن چهار خدمه و دو امدادگر انجامید، نشان داد که هشدارهای یمن لفاظی نیست و تهدیدات این کشور از سطح صدور بیانیههای سیاسی و هشدارهای شفاهی، به یک واقعیت ملموس، دردناک و عملیاتی برای متجاوزان فراتر رفته است. این عملیاتهای قاطع موجب کاهش بسیار قابل توجه و بیسابقه تردد ناوگانهای تجاری در مسیر دریای سرخ گردیده و انگیزه شرکتهای بزرگ کشتیرانی و بیمههای بینالمللی را برای انتخاب مسیرهای بسیار طولانیتر، پرهزینهتر و زمانبرتر (نظیر دور زدن دماغه امید نیک) بهشدت افزایش داده است، که این امر بهتنهایی یک ضربه مهلک به اقتصاد کشورهای محاصرهکننده یمن محسوب میشود.
یکپارچگی مقاومت در برابر تشتت مزدوران؛ افق پیشروی نبرد
از این منظرگاه تحلیلی، اعمال فشار حسابشده بر گذرگاه بابالمندب را باید در امتداد یک معادله بسیار بزرگتر و پیچیدهتر در چارچوب راهبرد کلان محور مقاومت ارزیابی کرد. در شرایط بحرانی کنونی که تنگه هرمز با چالشهای امنیتی و کاهش شدید فرکانس تردد مواجه است، هرگونه ناامنی جدی و تثبیتشده در بابالمندب میتواند بهطور همزمان دو گلوگاه حیاتی و شریان اصلی تجارت انرژی جهان را تحت فشار سهمگین قرار دهد؛ یکی در ورودی خلیج فارس توسط جمهوری اسلامی ایران و متحدانش، و دیگری در ورودی جنوبی دریای سرخ توسط دلاوران انصارالله. ایجاد چنین وضعیت بغرنجی برای غرب، لزوماً و حتماً به معنای نیاز به بستهشدن فیزیکی، کامل و سنتی هر دو تنگه نیست؛ بلکه در دنیای اقتصاد مدرن، حتی افزایش چندبرابری و سرسامآور هزینههای بیمه دریایی، تغییر اجباری مسیر کشتیهای غولپیکر، طولانی شدن فرسایشی زمان حملونقل کالا و اجتناب شرکتهای بزرگ لجستیکی از ورود به مناطق پرخطر، میتواند اثر اقتصادی فوقالعاده قابل توجه، ویرانگر و فلجکنندهای بر بازار انرژی و تجارت جهانی ایجاد کند و به عنوان یک اهرم فشار بینظیر در دستان مقاومت عمل نماید. گزارشهای تخصصی نهادهای کشتیرانی نیز در ماههای اخیر بهصراحت نشان دادهاند که تنها سایه تهدید به حمله از سوی یمن، حتی بدون بستهشدن رسمی یک مسیر، برای ایجاد اختلال معنادار و وحشت در رفتوآمد دریایی جبهه استکبار کاملاً کافی است.
در سطح تحلیل محیط داخلی یمن نیز، معادله قدرت بسیار پیچیدهتر، عمیقتر و یکطرفهتر از یک دوئل ساده میان دو طرف متخاصم است. نیروهای موسوم به دولت بهرسمیتشناختهشده (دولت مستعفی)، در حقیقت مجموعهای بهشدت ناهمگون، ازهمگسیخته و متضاد از شبهنظامیان، گروههای سیاسی رقیب و مزدورانی هستند که تنها نقطه اشتراکشان وابستگی به دلارهای نفتی است. موفقیت احتمالی و مقطعی آنان در مهار پیشرویهای کوبنده حوثیها، کاملاً به میزان هماهنگی شکننده میان این طیفهای متعارض، استمرار قطعی پشتیبانی همهجانبه خارجی و توانایی لجستیکی برای تثبیت مناطق وابسته است که با توجه به اختلافات داخلی آنها، امری بسیار بعید به نظر میرسد. در سوی مقابل این جبهه متشتت، جنبش اصیل انصارالله با تکیه بر پایگاه مستحکم مردمی، ساختار نظامی بسیار منسجمتر، فرماندهی واحد و کاریزماتیک، و تجربه طولانی و درخشان در طراحی و اجرای جنگهای نامتقارن، به جهانیان نشان داده است که قادر است بهطور همزمان، هماهنگ و در بالاترین سطح، فشار زمینی در جبهههای متعدد و فشار دریایی در آبهای بینالمللی ایجاد کند. بنابراین، حتی اگر فرض کنیم نیروهای ائتلاف در روزهای آینده بتوانند با اتکا به بمبارانهای کور، برخی ارتفاعات و مناطق روستایی پیرامون مخا را بهطور موقت حفظ کنند، این امر هرگز به معنای پایان عملیات راهبردی و توقف ماشین جنگی حوثیها نخواهد بود و ابتکار عمل همچنان در دستان صنعا باقی میماند.
استان مأرب نیز دقیقاً در همین چارچوب تحلیلی و راهبردی است که اهمیتی دوچندان و حیاتی پیدا میکند. این استان پهناور، علاوه بر برخورداری از موقعیت جغرافیایی حساس و پیوند دادن مناطق مختلف یمن به یکدیگر، یکی از مراکز اصلی و شاهرگهای منابع انرژی و ثروت ملی یمن محسوب میشود. از دست رفتن کنترل این استان برای دولت مستعفی، یا حتی قرار گرفتن آن تحت تهدیدات جدی و مستمر انصارالله، میتواند معادله شکننده اقتصادی نیروهای نیابتی را بهطور کامل متزلزل کرده و آنها را به مرز فروپاشی بکشاند. از همین رو، فعالشدن مجدد و هوشمندانه جبهههای مأرب و الجوف توسط رزمندگان یمنی را به هیچ وجه نمیتوان از نبردهای سرنوشتساز غرب یمن جدا و منفک دانست. نیروهای مسلح یمن همزمان در حال آزمودن، فرسایش و درهمشکستن خطوط دفاعی دشمن در چندین نقطه استراتژیک هستند تا امکان تحمیل بالاترین هزینههای مادی و انسانی به رقیب و پراکندهسازی و سردرگمی توان نظامی آن را به حداکثر برسانند؛ راهبرد درخشانی که در نبردهای ظفرمند پیشین یمن نیز بارها با موفقیت کامل به کار گرفته شده است. حمله کور ارتش وابسته به ریاض به اردوگاه «اللبنات» در الجوف در تازهترین دور از این درگیریها، و همزمانی واکنش مقاومت با حملات دقیق موشکی به قلب پایگاههای آنها در تعز، نشانهای بارز از همین گسترش آگاهانه میدان نبرد و اشراف عملیاتی صنعا بر کل جغرافیای درگیری است.
در نهایت و در مقام جمعبندی این آوردگاه پیچیده، مسئله اصلی و پرسش راهبردی این است که آیا درگیریهای جاری، تنها محدود به یک دور عملیات رفتوبرگشت برای تغییر آرایش و خطوط جبههها خواهد ماند، یا آنکه جرقهای برای احیای یک جنگ فراگیر، رهاییبخش و نهایی در یمن خواهد بود؟ هرچند شواهد فعلی به دلیل پیچیدگیهای سیاسی شاید پاسخی قطعی و فوری در اختیار تحلیلگران قرار ندهد، اما بررسی روندهای کلان نظیر افزایش همزمان و معنادار شدت نبرد در تعز و الحدیده، بازگشت حملات هوایی از سوی ائتلاف وحشتزده، استفاده گسترده، دقیق و موفقیتآمیز مقاومت از موشکهای بالستیک و پهپادهای انتحاری پیشرفته، و تلاش بیوقفه برای نزدیک شدن به شریان بابالمندب، همگی با صدای رسا نشان میدهد که آستانه درگیری به شکل کاملاً محسوسی پایین آمده و معادلات پیشین ابطال شده است. اگر رزمندگان سلحشور انصارالله بتوانند با حفظ این مومنتوم تهاجمی، فشار سنگین خود را به مناطق مشرف بر بابالمندب منتقل کنند و تثبیت نمایند، و در مقابل اگر نیروهای وابسته به دولت مستعفی نیز با تکیه بر تنفس مصنوعی و حمایتهای لجستیکی عربستان و دیگر بازیگران مداخلهگر منطقهای بخواهند دامنه ضدحملات خود را گسترش دهند، جبهه یمن با سرعتی چشمگیر از یک بحران مهارشده داخلی، به یکی از فعالترین، داغترین و تعیینکنندهترین جبهههای جنگ منطقهای علیه هژمونی غرب تبدیل خواهد شد.
اهمیت بیبدیل این سناریوی محتمل برای کل منطقه و جهان در آنجا نهفته است که کشور یمن، درست در نقطه ثقل و تقاطع طلایی قرار گرفته است؛ جایی که جنگ زمینی برای استقلال، رقابتهای ژئوپلیتیک منطقهای، و امنیت حیاتیترین خطوط کشتیرانی جهان به یکدیگر گره میخورند. به همین دلیل روشن، تحولات سرنوشتساز جبهههای تعز، مخا و الحدیده را دیگر نباید و نمیتوان صرفاً با متر، معیار و نقشههای محدود یک جنگ داخلی در یمن سنجید و تحلیل کرد. پیروزی در هر متر پیشروی رزمندگان مقاومت در این منطقه حساس، میتواند و قطعا خواهد توانست معنایی بسیار فراتر از کنترل یک روستای دورافتاده یا یک ارتفاع صخرهای داشته باشد؛ زیرا در تحلیل نهایی، نبرد مقدس بر سر تعز و ساحل غربی، در واقع نبردی تمامعیار بر سر دسترسی آزادانه و حاکمیتی به دریای سرخ و سیادت بر بابالمندب است؛ گلوگاه شریانی و تپندهای که در سایه بحرانهای جاری در هرمز، اکنون بیش از هر زمان دیگری در تاریخ دیپلماسی انرژی، به بخش جداییناپذیر و قلب تپنده معادله امنیت انرژی، تجارت جهانی و اهرم اقتدار محور مقاومت در برابر استکبار جهانی تبدیل شده است. این روند، نویدبخش طلوع دورانی است که در آن، صنعا نه به عنوان یک کنشپذیر، بلکه به عنوان یک معمار قدرتمند، قواعد بازی را در یکی از حساسترین آبراههای کره زمین به قدرتهای جهانی دیکته میکند.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



