نسخه Pdf

ونیز و استاندارد دوگانه غرب در جنگ شناختی

فرش قرمز، سیاست سیاه

گروه فرهنگی
جشنواره‌های سینمایی غربی، از جمله جشنواره فیلم ونیز، سال‌هاست که نقاب «هنر برای هنر» را از چهره افکنده‌اند و به یکی از بازوهای اصلی دیپلماسی فرهنگی و جنگ شناختی کشورهای جهان سلطه علیه ممالک مستقل و جنوب جهانی تبدیل شده‌اند. 
در این کارزار نابرابر، فرش‌های قرمز دیگر تنها محل عبور هنرمندان نیستند، بلکه به میدان مینی شبیه‌اند که هر گام در آن می‌تواند به قیمت خدشه‌دار شدن هویت ملی و ایجاد دوقطبی‌های ویرانگر در داخل کشورهای هدف تمام شود. غرب با استفاده از جذابیت‌های رسانه‌ای و زرق‌وبرق این رویدادها، تلاش می‌کند روایتی یک‌سویه از کشورهای مستقل به جهان مخابره کند؛ روایتی که در آن، هنرمند تنها زمانی به رسمیت شناخته می‌شود که در نقش پیاده‌نظام رسانه‌ای هژمونی غرب عمل کرده و علیه حاکمیت ملی و منافع کشور خود موضع‌گیری کند. 
اتفاقات رخ‌داده در هشتاد و سومین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز ، نمونه‌ای عیان از این سیاست‌گذاری مزورانه است. در این دوره، لاله مرزبان برای بازی در فیلم «مراقب» به کارگردانی محسن قرائی، موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر زن در بخش «افق‌ها» شد. اما سناریوی از پیش طراحی‌شده غرب، افتخارآفرینی هنری را به‌سرعت به حاشیه برد و تمرکز ماشین رسانه‌ای خود را بر موضع‌گیری‌های سیاسی او روی صحنه و تقدیم جایزه‌اش معطوف کرد. این رفتار، واکنش‌های گسترده و متفاوتی را در داخل ایران برانگیخت و دقیقاً همان هدفی را محقق کرد که سیاست‌گذاران جشنواره‌های غربی به دنبال آن هستند: ایجاد شکاف، دوقطبی‌سازی و نزاع داخلی. در این میان، جبهه دلسوزان و نیروهای انقلابی به‌درستی بر سکوت معنادار این بازیگر در برابر جنایات واقعی نظام سلطه انگشت گذاشتند. چگونه می‌توان در قلب اروپا ایستاد، ادعای دفاع از حقوق مردم را داشت، اما در برابر تحریم‌های ظالمانه‌ای که مستقیماً جان و معیشت همان مردم را هدف گرفته است و همچنین در قبال خون‌های به‌ناحق ریخته‌شده کودکان در حملات اخیر خاورمیانه، کلمه‌ای بر زبان نیاورد؟ این سکوت انتخابی، نشان از انفعال هنرمند در برابر چارچوب‌های دیکته‌شده غربی دارد. 
از سوی دیگر، بررسی سازوکار این هجمه‌ها نشان می‌دهد که غرب با وضع قوانین نانوشته اما به‌شدت سخت‌گیرانه، هنرمندان جوامع مستقل را در منگنه‌ای روانی قرار می‌دهد؛ قانون نانوشته‌ای که می‌گوید یا باید در تقابل با میهنت باشی، و یا به‌کلی از مناسبات جهانی حذف خواهی شد. این نگاه انحصارطلبانه ثابت می‌کند که جوایز غربی نه به پاس اصالت و غنای هنری، بلکه به‌عنوان دستمزدی برای ایفای نقش در تئاتر سیاسی آن‌ها پرداخت می‌شود. هنرمند در این ساختار استعماری، استقلال و حریت خود را از دست می‌دهد و خواسته یا ناخواسته به ابزار و بلندگوی رسانه‌ای کشورهایی تبدیل می‌شود که خود عامل اصلی فجایع بشری، استعمار و غارت در جنوب جهانی بوده‌اند.
اما رسواترین بخش این ماجرا که نقاب از چهره کریه استانداردهای دوگانه غرب برمی‌دارد، اتفاقی موازی در همین جشنواره است که در هیاهوی رسانه‌ای تعمداً مسکوت ماند. در همان رویدادی که هنرمندان کشورهای مستقل برای انتقاد از وطنشان تشویق می‌شوند، مستندی با موضوع نقد یک سامانه نظامی برنده جایزه شد؛ اما واکنش حاکمیت به این اثر، نه تنها ستایش آزادی بیان نبود، بلکه سازندگان آن بلافاصله با اتهام خیانت روبه‌رو شدند و وزیر فرهنگ کشور متبوعشان رسماً خواستار لغو تابعیت آن‌ها گردید. این تناقض فاحش، حقیقت دیپلماسی فرهنگی جهان سلطه را عریان می‌کند: مدعیان آزادی بیان، تنها زمانی حامی هنرمند و صدای متفاوت هستند که سلاح انتقاد او به سمت کشورهای مستقلی چون ایران نشانه رفته باشد، اما کوچک‌ترین صدای مخالفی در درون سیستم خود را با تهدید به سلب تابعیت، برچسب خیانت و حذف فیزیکی و اجتماعی خفه می‌کنند.
در نهایت، رویدادهایی نظیر جشنواره ونیز ثابت می‌کنند که در عصر حاضر، هنر بیش از هر زمان دیگری به ابزاری نرم برای اعمال سلطه تبدیل شده است. کشورهای جهان سلطه می‌کوشند تا با مصادره هنرمندان، هویت ملی جوامع مستقل را تهی کرده و آن‌ها را از درون دچار فروپاشی کنند. روشنگری در برابر این توطئه شناختی، نیازمند آن است که جامعه ما و به‌ویژه قشر هنرمند با هوشمندی، بازیچه دست صحنه‌گردانان غربی نشوند و رسالت حقیقی هنر را که ایستادگی در برابر ظلم واقعی و امپریالیسم است، فدای تشویق‌های پوشالی روی فرش قرمز نکنند.
فرش قرمز،  سیاست سیاه
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو