نسخه Pdf

پیمان مکه؛همگرایی انفعالی یا دکترین نوین منطقه‌ای؟

حنیف غفاری
تحولات پرشتاب و معادلات پیچیده غرب آسیا، بار دیگر بازآرایی ائتلاف‌های منطقه‌ای را به صدر کانون‌های توجه رسانه‌ها و تحلیل‌گران سیاسی کشانده است. در این میان، اعلام توافق سه‌جانبه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان موسوم به «پیمان مکه»، به‌عنوان نقطه عطفی در ایجاد پیوندهای نوین امنیتی بازنمایی شد؛ رویدادی که اگرچه در لایه ظاهری و مانورهای رسانه‌ای پرطمطراق جلوه می‌کند، اما در ترازوی واقع‌گرایی سیاسی، با چالش‌ها و شکاف‌های ساختاری عمیقی دست‌به‌گریبان است.
در ادبیات روابط بین‌الملل، هر پیمان نظامی و امنیتی پایدار زمانی متولد می‌شود و تداوم می‌یابد که یا بر پایه «دفع یک تهدید عینی و مشترک» بنا شده باشد یا بتواند «منافع عملیاتی ملموسی» را برای همه اضلاع خود تضمین کند. با بررسی اولویت‌های استراتژیک ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد، به‌روشنی درمی‌یابیم که هیچ‌یک از این دو پیش‌شرط حیاتی در پیمان مکه محقق نشده است. کانون‌های تمرکز امنیتی پاکستان در تنش‌های سنتی با هند و بحران‌های مرزی با طالبان در افغانستان ریشه دارد؛ مسائلی که به‌هیچ‌وجه اولویت ترکیه یا عربستان نیست و این دو کشور به دلیل ملاحظات اقتصادی و دیپلماتیک با دهلی‌نو و کابل، هرگز وارد چنین منازعاتی نخواهند شد. در نقطه مقابل، دغدغه‌های امنیتی ترکیه در پرونده کردی، مناقشات شرق مدیترانه و تنش‌های مرزی با یونان متمرکز است؛ حوزه‌ای که اسلام‌آباد و ریاض نه توان لجستیکی مداخله در آن را دارند و نه انگیزه‌ای برای درافتادن با بلوک‌های غربی. از سوی دیگر، اولویت کلیدی عربستان حفاظت از پروژه‌های بلندپروازانه اقتصادی مانند نئوم و مصون‌سازی شریان‌های نفتی است که ماهیتی کاملاً متفاوت با چالش‌های دو ضلع دیگر دارد. این ناهمگونی بنیادین در ادراک تهدیدات نشان می‌دهد پیمان مکه بر بستری شکننده و فارغ از پشتوانه‌های پیونددهنده عملیاتی متولد شده است.
از همین رو، کارکرد محوری این پیمان را باید پیش از آنکه ناظر بر یک اتحاد تسلیحاتی کارآمد باشد، در سطح دیپلماسی عمومی و نمایش‌های ادراکی بازخوانی کرد. 
عربستان سعودی با نظام پادشاهی متمرکز، پاکستان با تکیه بر ساختار امنیتی-نظامی ارتش و ترکیه با فضای متغیر حزبی و انتخاباتی، سه الگوی حکمرانی ناهمگون هستند که هرگونه تغییرات سیاسی در آنها می‌تواند معادلات توافق را دگرگون سازد. انتخاب مکانی نمادین همچون مکه مکرمه و بهره‌گیری از ادبیات وحدت‌گرایانه، تلاشی هوشمندانه برای بازتعریف وزن ژئوپلیتیک و اطمینان‌بخشی روانی به سرمایه‌گذاران خارجی در شرایط گذار است، نه ایجاد یک اتاق جنگ مشترک با یگان‌های عملیاتی یکپارچه.
ریشه شکل‌گیری این ائتلاف را نباید در یک نبوغ ایجابی، بلکه در نوعی «همگرایی انفعالی و واکنشی» جست‌وجو کرد. دهه‌ها اتکای مطلق به چتر امنیتی ایالات متحده، نقصی ساختاری در دکترین دفاعی این پایتخت‌ها پدید آورد؛ اما با تغییر موازنه‌ها و آشکار شدن ناکارآمدی رویکردهای واشنگتن در مدیریت بحران‌ها، این تصویر حفاظتی دچار فروپاشی شد. محاسبه پیشین حاکی از آن بود که حضور گسترده نظامی آمریکا می‌تواند بازدارندگی نامحدودی ایجاد کند؛ اما تاب‌آوری ساختاری جمهوری اسلامی ایران و دیگر اضلاع جبهه مقاومت  و اشراف راهبردی آنها  بر عمق  ژئوپلیتیک منطقه، پوچی این محاسبات را عیان ساخت .این واقعیت،  ثابت کرد که آمریکا دیگر توان و اراده تضمین قطعی امنیت متحدانش را ندارد. از این رو، دولت‌های محافظه‌کار منطقه که به‌شدت ریسک‌گریز هستند، برای جبران احساس تنهایی و خلأ امنیتی واشنگتن، به سمت راهبردهای جبرانی و خرید حامی روی آورده‌اند؛ پدیده‌ای که واشنگتن نیز با واگذاری صوری مسئولیت‌ها به بازیگران محلی، آن را نه به‌مثابه عقب‌نشینی ناگزیر، بلکه در پوشش یک خروج مدیریت‌شده از خاورمیانه ترویج می‌کند.
در برابر چنین ترتیبات نوظهوری، دستگاه محاسباتی و دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران باید با نگاهی واقع‌بینانه و چندوجهی عمل کند. تهران با ایستادگی بر موضع اصولی خود، همواره از ایده بنیادین تأمین امنیت منطقه به دست بازیگران بومی استقبال می‌کند، اما در عین حال با دیپلماسی فعال، مانع از تبدیل شدن این ائتلاف‌های نامتقارن و شکننده به اهرم‌های ضدامنیتی خواهد شد. کلید مدیریت این فضا، سوق دادن سازوکارهای بومی به سمت بازدارندگی در برابر کانون‌های واقعی بحران و در راس آنها واشنگتن و تل آویو می باشد.

پیمان مکه؛همگرایی انفعالی یا دکترین نوین منطقه‌ای؟