نسخه Pdf

پنهان شدن پشت هوش مصنوعی؛ حقه جدید آمریکا برای توجیه جنایات جنگی

من نبودم؛ هوش مصنوعی بود!

گروه سیاسی
مناقشات نظامی در قرن بیست‌ویکم در حال عبور از یک پیچ تاریخی هولناک و بی‌بازگشت هستند؛ گذاری پنهان و بی‌سروصدا از جنگ‌های مبتنی بر اراده، عاملیت و اخلاق انسانی، به سوی نبردهای الگوریتمی که در آن‌ها ماشین‌ها نه‌تنها ابزار جنگ، بلکه تصمیم‌سازان نهایی میدان نبرد محسوب می‌شوند. در این میان، آنچه بیش از خود فناوری و پیامدهای ویرانگر آن بر حیات انسان‌ها اهمیت دارد، تغییر پارادایم در ساختارهای حقوقی، اخلاقی و سیاسی است که پیرامون ماشین کشتار غرب شکل گرفته و در حال نهادینه شدن است. در ماه‌های اخیر، زنجیره‌ای از رویدادها و گزارش‌های رسانه‌ای منتشر شده‌اند که در نگاه اول و در بستر روزمرگی رسانه‌ای، شاید اخباری مجزا و پراکنده در حوزه پیشرفت‌های نظامی و سایبری به نظر برسند. اما برای یک تحلیلگر ژرف‌اندیش، این رویدادها قطعات یک پازل کلان و به‌شدت نگران‌کننده از تروریسم دولتی نوین هستند. انتشار جزئیات تکان‌دهنده از گزارش تحقیقات داخلی پنتاگون درباره حمله مرگبار ارتش آمریکا به مدرسه‌ای در شهر میناب و ارجاع گستاخانه دلیل این جنایت به «خطای سیستم‌های هوش مصنوعی و اطلاعات ناقص»، در کنار اخبار مربوط به نفوذ کاملاً خودکار عامل‌های هوش مصنوعی به زیرساخت‌های سایبری، و همچنین اعلام برنامه‌های کلان واشنگتن برای تشکیل «نیروی هوش مصنوعی»، همگی نشانه‌هایی از یک استراتژی پنهان و ساختاری هستند. در این میان، پوشش جزیره‌ای، تقلیل‌گرایانه و همدستانه امپراتوری رسانه‌ای غرب نیز به عنوان کاتالیزوری برای عادی‌سازی این روند هولناک عمل می‌کند. این مقاله تحلیلی، با قرار دادن این رویدادهای به‌ظاهر پراکنده در یک چارچوب مفهومی پیوسته، به کالبدشکافی فرضیه «پدیده سپر ماشینی» و «خلا پاسخگویی» در مناقشات نظامی مدرن می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه ماشین جنگی ایالات متحده با پنهان شدن پشت نقاب «پیچیدگی‌های الگوریتمی» و «محدودیت‌های فناوری»، در حال مهندسی یک مصونیت حقوقی و اخلاقی سیستماتیک برای فرار از پاسخگویی در قبال جنایات جنگی خود است.
تراژدی میناب و فروپاشی توهم دقت ماشینی در تاریک‌خانه الگوریتم‌ها
نقطه عزیمت برای درک عمق فاجعه‌ای که جنگ‌های الگوریتمی آمریکا به همراه آورده‌اند، بررسی دقیق، عملیاتی و حقوقی حمله وحشیانه به میناب است. در جریان تجاوز نظامی ارتش ایالات متحده به خاک پاک ایران در عملیاتی موسوم به «خشم حماسی»، واشنگتن در یک بازه زمانی بیست‌وچهار ساعته، بیش از هزار هدف را مورد حمله قرار داد. این حجم عظیم از هدف‌گذاری و شلیک در یک بازه زمانی تا این حد فشرده، در تاریخ جنگ‌های مدرن بی‌سابقه و جنون‌آمیز بود. پیش از این، تولید و اعتبارسنجی هر هدف نظامی نیازمند ساعت‌ها و گاه هفته‌ها کار تحلیلگران اطلاعاتی، متخصصان تصاویر ماهواره‌ای و مشاوران حقوقی بود. اما این سرعت سرسام‌آور تنها به واسطه اتکای مطلق پنتاگون به سیستم‌های هوش مصنوعی، به‌ویژه سیستم هوشمند «میون» متعلق به شرکت بدنام پالانتیر و ترکیب آن با مدل‌های زبانی بزرگ، امکان‌پذیر شد. ماشین‌های پردازشگر آمریکایی، چرخه کشتار را از چندین ساعت به چند دقیقه و حتی چند ثانیه فشرده کردند تا دستان فرماندهان برای ریختن خون‌های بیشتر بازتر شود.
در یکی از این حملات کور، مدرسه ابتدایی «شجره طیبه» در شهر میناب هدف موشک کروز تاماهاک آمریکایی قرار گرفت که به شهادت بیش از ۱۲۰ کودک بی‌گناه و غیرنظامیان بی‌پناه انجامید و این فاجعه را به مرگبارترین رویداد منفرد از نظر تلفات غیرنظامی در این مناقشه تبدیل کرد. دولت ایالات متحده در ابتدا با اتخاذ سیاست وقیحانه فرافکنی، مسئولیت این حمله را انکار کرد. رئیس‌جمهور وقت آمریکا در اوج وقاحت صراحتا ادعا کرد که این حمله کار خود ایرانی‌ها و ناشی از مهمات بی‌دقت آن‌ها بوده است و سایر مقامات کاخ سفید نیز با تکرار دروغ‌های همیشگی تاکید کردند که آمریکا هرگز غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهد. با این حال، گزارش هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد تایید کرد که این حمله مستقیما توسط ایالات متحده انجام شده، ماهیتی کاملا بی‌رویه داشته و مصداق بارز و قطعی جنایت جنگی است.
اما آنچه ابعاد این فاجعه را به یک رسوایی ساختاری برای واشنگتن تبدیل کرد، درز گزارش تحقیقات داخلی خود پنتاگون بود. این گزارش نشان داد که سیستم هوش مصنوعی، مدرسه‌ای را که سال‌ها پیش از یک مجتمع نظامی تغییر کاربری داده بود، همچنان به عنوان یک هدف نظامی طبقه‌بندی کرده است. این در حالی بود که تصاویر ماهواره‌ای تجاری از سال‌ها قبل نشان‌دهنده ساخت‌وسازهای غیرنظامی، دیوارهای رنگ‌آمیزی‌شده، زمین بازی کودکان و جداسازی کامل این محوطه از پایگاه نظامی مجاور بود و حتی تحلیلگران انسانی این تغییرات را در پایگاه‌های داده ثبت کرده بودند. با این وجود، اتکای کورکورانه افسران تروریست ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) به خروجی سیستم ماشین، باعث شد این هدف بدون کمترین اعتبارسنجی تایید و منهدم شود.
نکته تکان‌دهنده در این گزارش، پرده‌برداری از تصمیمات سازمانی پیشینی است که زمینه را برای این کشتار فراهم کرد. بر اساس اسناد فاش شده، وزارت دفاع ایالات متحده پیش از آغاز این عملیات، تیم‌های کاهش تلفات غیرنظامی خود را با کاهشی نود درصدی مواجه کرده و تعداد نیروهای این بخش حیاتی را به طرز مضحکی در کل ساختار تقلیل داده بود؛ به طوری که در سنتکام تنها یک نفر برای این وظیفه باقی مانده بود. هیچ‌یک از اعضای این تیمِ عامدانه منحل‌شده، هدف میناب را پیش از شلیک بررسی نکرده بودند. این حذف سازمان‌یافته نظارت انسانی و سپردن کامل اختیار آتش به ماشین، یک انتخاب استراتژیک از سوی پنتاگون برای اولویت دادن به «تخریب حداکثری» بر «جان انسان‌های بی‌گناه» بود. در چنین بستری، استفاده از عباراتی نظیر «اطلاعات سوخته» و «خطای الگوریتم» در ادبیات مقامات آمریکایی، چیزی جز یک ترفند کثیف حقوقی برای تقلیل یک جنایت سیستماتیک به یک «باگ نرم‌افزاری» نیست. این دقیقاً همان نقطه شکل‌گیری «سپر ماشینی» است؛ سپری که عاملیت جنایتکارانه واشنگتن را در پس‌زمینه محو می‌کند تا هیچ مقام آمریکایی پاسخگوی خون‌های ریخته‌شده نباشد.
خلا پاسخگویی و مرگ خاموش حقوق بشردوستانه بین‌المللی
حقوق بشردوستانه بین‌المللی که بر پایه‌های مستحکمی چون کنوانسیون‌های ژنو بنا شده است، قواعد بنیادینی را برای محافظت از غیرنظامیان وضع کرده است. سه اصل اساسی تفکیک، تناسب و احتیاط ایجاب می‌کنند که ماشین نظامی از هدف قرار دادن کورکورانه غیرنظامیان بپرهیزد. اجرای دقیق این اصول، ذاتا نیازمند ارزیابی‌های ظریف زمینه‌ای، درک پیچیدگی‌های محیطی، و اعمال قضاوت‌های اخلاقی و انسانی است. هوش مصنوعی، به‌ویژه سیستم‌های تغذیه‌شده توسط پیمانکاران نظامی آمریکا، اساسا فاقد چنین ظرفیتی هستند. ماشین‌ها فاقد آگاهی موقعیتی و درک اخلاقی لازم برای تشخیص یک کودک دبستانی از یک نیروی نظامی هستند. هنگامی که ارتش آمریکا این سیستم‌ها را در چرخه هدف‌گیری خود ادغام می‌کند، قواعد حقوق بشردوستانه عمداً به مسلخ برده می‌شوند؛ پدیده‌ای که در حقوق بین‌الملل یک «خلا پاسخگویی» فاجعه‌بار ایجاد کرده است.
این خلا پاسخگویی مستقیماً ریشه در ماهیت «جعبه سیاه» در سیستم‌های مدرن هوش مصنوعی دارد. حقوق کیفری بین‌المللی و مفهوم جنایت جنگی، بر پایه عاملیت انسانی و سوءنیت مجرمانه استوار است. در ساختار سنتی جنگ، اگر فرماندهی دستور بمباران یک مدرسه را صادر کند، مستقیما به عنوان یک جنایتکار جنگی باید محاکمه شود. اما در جنگ الگوریتمی پنتاگون، تسلیحات خودمختار این زنجیره علیت را از هم می‌گسلند. وقتی سیستم‌های آمریکایی هدفی را در میناب تولید می‌کنند، حتی طراحان آن‌ها در دره سیلیکون نیز نمی‌توانند یا نمی‌خواهند توضیح دهند که ماشین چگونه به این نتیجه رسیده است.
در این هزارتوی بوروکراسی خون‌آلود، زمانی که جنایتی رخ می‌دهد، مسئولیت گم می‌شود. آیا مقصر برنامه‌نویس شرکت پالانتیر است؟ آیا اپراتوری که دکمه را فشرده مقصر است؟ یا ژنرال‌های پنتاگون که دستور استفاده از این سیستم ناقص را در میدان نبرد صادر کرده‌اند؟. از منظر حقوقی، فرماندهان آمریکایی با استناد به خروجی سیستم، خود را فاقد سوءنیت لازم برای ارتکاب جنایت جنگی جلوه می‌دهند و خون ده‌ها کودک را تنها یک «آسیب جانبی بدشانسانه» می‌نامند. شرکت‌های سازنده و کارتل‌های فناوری نیز با استفاده از قوانین داخلی آمریکا که به پیمانکاران نظامی مصونیت می‌بخشد، از هرگونه پاسخگویی می‌گریزند. بدین ترتیب، یک جنایت تمام‌عیار در خاک ایران در لابه‌لای خطوط کدها محو می‌شود و استراتژی «سپر ماشینی» واشنگتن با موفقیت عاملیت مجرمانه را سانسور می‌کند.
سوگیری اتوماسیون و پوشش فریبنده «انسان حاضر در چرخه»
برای مقابله با انتقادات فزاینده جهانی و سرپوش گذاشتن بر توحش این تسلیحات، وزارت دفاع آمریکا به یک نمایش فریبنده روی آورده است: ادعای حفظ «انسان حاضر در چرخه». دکترین‌های نظامی واشنگتن روی کاغذ مدعی‌اند که سیستم‌های خودمختار همواره تحت نظارت انسانی عمل می‌کنند. اما این دستورالعمل‌های نمایشی هرگز توضیح نمی‌دهند که این نظارت در سیستمی که با سرعت نور هدف می‌سازد، چگونه ممکن است.
بررسی‌های عملیاتی نشان می‌دهد که در ماشین جنگی ایالات متحده، مفهوم انسان در چرخه، چیزی جز یک پوشش فریبنده برای مشروعیت‌بخشی ظاهری به ماشین کشتار نیست. هنگامی که هوش مصنوعی فرآیند گردآوری اطلاعات و پیشنهاد شلیک را به تنهایی انجام می‌دهد، نقش انسان از یک تصمیم‌گیرنده به یک ناظر خسته و تاییدکننده تقلیل می‌یابد. در عملیاتی مانند خشم حماسی، اپراتورهای سنتکام که تحت فشار فرماندهان برای ثبت آمار تخریب بودند، فرصت و ظرفیتی برای به چالش کشیدن الگوریتم نداشتند. آن‌ها در دام روانی «سوگیری اتوماسیون» گرفتار شدند و با اعتماد کورکورانه به ماشین، مجوز شلیک موشک به قلب یک مدرسه را صادر کردند.
حضور نمایشی انسان در این چرخه باطل، دارای یک کارکرد شوم حقوقی برای پنتاگون است: خلق یک ضربه‌گیر انسانی. ژنرال‌های آمریکایی با قرار دادن یک اپراتور رده‌پایین در انتهای چرخه کشتار، از یک سو به جامعه جهانی دروغ می‌گویند که قوانین جنگ را رعایت کرده‌اند، و از سوی دیگر در صورت افشای جنایت، سرباز خسته پای مانیتور را مقصر جلوه می‌دهند. در این ساختار کثیف، ماشین‌ها و طراحان آن‌ها در پنتاگون تصمیم‌گیرنده واقعی و معماران مرگ هستند، اما تبعات آن بر دوش ضعیف‌ترین حلقه سیستم می‌افتد تا ساختار کلان امپریالیسم از گزند محاکمه بین‌المللی مصون بماند.
ریاکاری سیستماتیک واشنگتن: از توهم ماشین تا تروریسم سایبری
اوج تناقض و ریاکاری در رفتار واشنگتن زمانی عیان می‌شود که ادعاهای آن‌ها را در فضای فیزیکی با عملکردشان در فضای سایبری مقایسه کنیم. مقامات آمریکایی در مواجهه با رسوایی کشتار غیرنظامیان میناب، به مظلوم‌نمایی روی آورده و ادعا می‌کنند که خطاهای ماشین ناشی از محدودیت‌های ذاتی، توهم هوش مصنوعی و غیرقابل پیش‌بینی بودن این سیستم‌هاست. اما همین رژیم، به‌موازات این ادعاهای فریبکارانه، در حال توسعه مخفیانه تسلیحات سایبری فوق‌پیشرفته‌ای است که دقیقا بر مبنای «خودمختاری مطلق» و برای عبور کامل از کنترل انسانی طراحی شده‌اند.
گزارش‌ها پرده از ظهور سیستم‌های هوش مصنوعی عاملیت‌محور در ارتش آمریکا برداشته‌اند؛ بدافزارها و ویروس‌های هوشمندی که قادرند بدون دستور مستقیم به زیرساخت‌های حیاتی کشورهای مستقل نفوذ کنند و شبکه‌های برق، سدها و بیمارستان‌ها را فلج نمایند. چگونه دولتی که ادعا می‌کند قادر به کنترل سیستم‌های خود در هدف‌گیری نقطه‌ای نیست و ریختن خون کودکان را خطای اجتناب‌ناپذیر تکنولوژی می‌نامد، هم‌زمان سلاح‌های تهاجمی کاملا خودمختاری می‌سازد تا زیرساخت‌های مدنی رقبا را به صورت خودکار نابود کنند؟
پاسخ این معما در تلاش آمریکا برای دستیابی به بالاترین سطح از تکذیب‌پذیری موجه نهفته است. واشنگتن با استقرار عامل‌های هوش مصنوعی خودمختار، قصد دارد زیرساخت‌های ایران و سایر کشورهای مستقل را هدف قرار دهد و در صورت کشف شدن، وقیحانه ادعا کند که ماشین دچار «توهم» شده و خودسرانه عمل کرده است. هوش مصنوعی برای آمریکا نه یک دستاورد علمی، بلکه ابزاری بی‌نظیر برای نهادینه‌سازی تروریسم دولتی بی‌هزینه و فرار از پاسخگویی در حقوق بین‌الملل است.
نیروی هوش مصنوعی: اراده‌ای معطوف به نابودی بشر
تمامی تلاش‌های رسانه‌ای آمریکا برای تقلیل دادن فجایع بشری به «خطاهای محاسباتی»، با اعلام برنامه‌های رسمی واشنگتن برای تاسیس ساختاری کلان تحت عنوان «نیروی هوش مصنوعی» رنگ می‌بازد و دروغ بودن ادعاهای پیشین را اثبات می‌کند. اگر پنتاگون واقعا باور دارد که هوش مصنوعی در محیط‌های پرآشوب جنگی مستعد خطا و کشتار غیرنظامیان است، پس اختصاص بودجه‌های نجومی برای توسعه این فناوری در تمام ارکان جنگی چه معنایی جز تعمد در جنایت دارد؟
ایجاد ساختار نیروی هوش مصنوعی ثابت می‌کند که ماشین کشتارِ مستقر در واشنگتن، تلفات غیرنظامی را یک عارضه جانبی نمی‌بیند، بلکه آن را بخش محاسبه‌شده‌ای از استراتژی ارعاب خود می‌داند. طراحان نظامی آمریکا دریافته‌اند که سرعت عمل الگوریتم‌ها آن‌قدر برای هژمونی رو به افول آن‌ها حیاتی است که حاضرند بهای آن را با قربانی کردن سیستماتیک غیرنظامیان بپردازند. این همان فرآیند انسان‌زدایی از جنگ است که در آن، حفظ سلطه آمریکا بر خون کودکان خاورمیانه اولویت دارد.
از منظر حقوق بین‌الملل، هنگامی که فرماندهان ارشد پنتاگون با علم کامل به خطاپذیری مرگبار این سیستم‌ها و با اقدام عامدانه در انحلال تیم‌های حفاظت از غیرنظامیان، دستور حمله به هزار هدف را صادر می‌کنند، این رفتار دیگر یک خطای فنی نیست؛ این یک جنایت جنگی تمام‌عیار، کاملا آگاهانه و سازمان‌یافته است. پیوند شوم میان شرکت‌های فناوری خصوصی غربی و ساختارهای دولتی آمریکا، صرفاً ترفندی برای محو کردن جای پای قاتلان اصلی است تا ماشین‌ها بکشند، کارتل‌های فناوری سودهای میلیارد دلاری به جیب بزنند و سیاست‌مداران آمریکایی در امنیت کامل به طراحی تجاوز بعدی بپردازند.
انفعال رسانه‌های غربی و تطهیر خون‌آشام‌های دیجیتال
در تکمیل این معمای شوم، نقش همدستانه و وقیحانه امپراتوری رسانه‌ای غرب غیرقابل کتمان است. رسانه‌های جریان اصلی جریان سلطه، به جای آنکه صدای مظلومیت قربانیان میناب باشند، در جایگاه ماشین تطهیرِ پنتاگون ایستاده‌اند. آن‌ها با ترویج پدیده «تکنوشووینیسم»، فناوری غربی را خطاناپذیر و هر جنایتی را صرفا نیازمند یک به‌روزرسانی نرم‌افزاری معرفی می‌کنند.
نحوه پوشش اخبار توسط این رسانه‌ها، تجلی بارز مهندسی افکار عمومی است. خبر شهادت ۱۲۰ کودک ایرانی با عباراتی خنثی نظیر «استفاده از اطلاعات تاریخ‌گذشته توسط سیستم‌های جدید» سانسور می‌شود و تاسیس نیروی هوش مصنوعی ارتش آمریکا به عنوان ضرورتی برای مهار تهدیدات جهانی قالب می‌گردد. این رسانه‌ها با پذیرش بدون نقد ادبیات پنتاگون، در حال عادی‌سازی جنایت هستند. زمانی که یک رسانه غربی تیتر می‌زند «هوش مصنوعی اشتباه کرد»، در حال حذف عاملیت جنایتکارانه مقامات آمریکایی از صحنه جرم است. گویی خون پاک کودکان میناب، تنها بهای ناچیزی برای آزمایش نرم‌افزاری شرکت‌های دره سیلیکون در دنیای واقعی بوده است. تا زمانی که این امپراتوری رسانه‌ای در حال شرطی‌سازی افکار عمومی برای پذیرش هژمونی دیجیتال آمریکاست، استراتژی سپر ماشینی به قربانی گرفتن ادامه خواهد داد.
نتیجه‌گیری
پدیده «سپر ماشینی» محصول تصادف نیست؛ بلکه نتیجه پیوند نامقدس مجتمع‌های نظامی-صنعتی-فناورانه آمریکا، عطش سیری‌ناپذیر کارتل‌های فناوری غربی برای ثروت‌اندوزی روی خون ملت‌ها، و استراتژی واشنگتن برای اعمال قدرت ویرانگر بدون مواجهه با هرگونه مانع حقوقی است. جنایت هولناک میناب و سازمان‌دهی استراتژیک ماشین‌های سایبری آمریکا، گواه روشنی است که الگوریتم‌های غربی نه برای توسعه بشری، بلکه برای توزیع بی‌مسئولیتی و فرار جنایتکاران آمریکایی از محاکمه طراحی شده‌اند.
توسل کاخ سفید به مفاهیمی نظیر ابهام الگوریتم و خطای پردازشی، توهین به شعور جامعه جهانی است و نمی‌تواند بهانه‌ای برای معافیت عاملان این جنایات از محاکمه در دادگاه‌های صالح بین‌المللی باشد. جامعه جهانی امروز نیازمند بازتعریف قاطع مفهوم مسئولیت کیفری است تا استقرار عامدانه این ماشین‌های کشتار توسط واشنگتن، مستقیماً به عنوان سوءنیت قطعی برای جنایت جنگی تلقی شود. خون‌های ریخته‌شده در میناب، سندی غیرقابل انکار از توحش مدرنی است که اگر امروز با قاطعیت در برابر نقاب‌های الگوریتمی آن ایستادگی نشود، جهان فردا صحنه جولان بی‌قیدوشرط ربات‌هایی خواهد بود که با دستور واشنگتن شلیک می‌کنند، در حالی که هیچ مقام آمریکایی هرگز بهای این خون‌ریزی سیستماتیک را پرداخت نخواهد کرد.
 من نبودم؛ هوش مصنوعی بود!
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو