نسخه Pdf

محاسبات الهی

مسعود پیرهادی
رهبر انقلاب در پیام اخیرشان فرمودند: «امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا می‌دانند. البته آنان براساس محاسبات دنیایی چنین می‌گویند؛ ولی محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلّق به عترت طاهره صلوات‌الله‌ و سلامه‌‌علیهم‌اجمعین می‌داند و عمده مردمانش دلبستهٔ آن والامقامانند و برای اقامهٔ حق هراسی ندارند را قدرت اوّل جهان می‌داند.»
«قدرت اول جهان» در محاسبات الهی، به معنای اول بودن در تولید ناخالص داخلی، تعداد هواپیما، ذخایر ارزی یا حتی قدرت نظامی متعارف نیست. پس اگر دیدید افرادی این عبارت را دستمایه هجمه کردند تعجب نکنید؛ عمل آن‌ها یا برخاسته از درک ناقص است یا دل بیمار.
ایشان دقیقا میان «محاسبات دنیایی» و «محاسبات الهی» تفکیک می‌کنند و می‌گویند در محاسبات دنیایی ممکن است ایران را در رتبه‌های دیگری قرار دهند، اما در محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلق به عترت می‌داند و برای اقامه حق هراس ندارد، جایگاه دیگری دارد. 
خداوند اصلا قدرت را با چه متر و معیاری می‌سنجد؟
یک. قدرت در منطق الهی، «توان اثرگذاری در مسیر حق» است.
ممکن است کشوری هزاران بمب اتم داشته باشد، اما نتواند یک تصمیم مستقل خارج از اراده قدرت‌های بزرگ بگیرد. چنین کشوری از منظر سیاسی قدرتمند به نظر می‌رسد، اما میزان استقلال اراده هم بخشی از قدرت است.
قرآن یک معیار بسیار مهم دارد:
«وَلا تَهِنوا وَلا تَحزَنوا وَأَنتُمُ الأَعلَونَ إِن كُنتُم مُؤمِنینَ»
یعنی اگر مؤمن باشید، در جایگاه برتری قرار دارید.
این «اعلون» لزوما به معنای برخورداری از بزرگ‌ترین اقتصاد و ارتش نیست؛ سخن از برتری جبهه‌ای است که ایمان دارد و در برابر باطل تسلیم نمی‌شود.
دو. قدرت واقعی را باید از روی «دشمنان» هم شناخت.
یکی از عجیب‌ترین واقعیت‌های چهار دهه اخیر این است که یک کشور، با وجود تفاوت عظیم امکانات مادی، حاضر نشده استقلال سیاسی خود را در برابر قدرت‌های بزرگ معامله کند.
ایران در این سال‌ها فقط با یک کشور درگیر نبوده؛ از جنگ تحمیلی تا تحریم، فشار اقتصادی، عملیات اطلاعاتی، فشار سیاسی و جنگ‌های اخیر، مجموعه‌ای از قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای در مقاطع مختلف در برابر آن قرار گرفته‌اند.
اما مسئله ایران برای آنها فقط خود ایران نیست؛ مسئله این است که آیا یک ملت می‌تواند خارج از نظم مطلوب آنها، مستقل بماند یا نه.
این یعنی ایران به یک «مسئله» در محاسبات قدرت جهانی تبدیل شده است؛ و این خود یکی از نشانه‌های قدرت است.
سه. قدرت ایران فقط در «آنچه دارد» نیست؛ در «آنچه حاضر نیست بفروشد» هم هست.
خیلی از کشورها ممکن است امکانات بیشتری داشته باشند، اما استقلال، عزت، حاکمیت و آرمان خود را در معامله‌های سیاسی خرج کنند.
قدرت یک ملت را باید از خطوط قرمزی که حاضر نیست از آنها عبور کند هم فهمید.
ملت ایران هزینه داده است، تحریم شده، جنگ دیده، ترور شده، فشار اقتصادی تحمل کرده؛ اما اصل استقلال را به قیمت آسایش کوتاه‌مدت نفروخته است.
این دقیقا همان جایی است که «محاسبات الهی» از «محاسبات مادی» جدا می‌شود.
چهار. قدرتی که با شهادت یک نفر تمام نمی‌شود، از جنس دیگری است.
در منطق معمول قدرت، حذف فرمانده، رهبر، دانشمند یا چهره کلیدی باید موجب فروپاشی یک جریان شود.
اما یکی از ویژگی‌های مهم انقلاب اسلامی این بوده که شهادت، در موارد متعدد به جای پایان دادن به مسیر، به تولید نسل بعدی نیرو منجر شده است.
امام حسین علیه‌السلام را کشتند؛ اما نهضت او را نتوانستند بکشند.
صدها نفر مثل شهید بهشتی، رجایی، باهنر، مطهری، حاج قاسم سلیمانی، سید حسن نصرالله و مهمتر از همه، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، ترور شدند؛ اما جریان فکری و اجتماعی آنها پایان نیافت.
در منطق الهی، این بسیار مهم است:
اگر با حذف اشخاص، حقیقت حذف نشود، آن جریان قدرتی فراتر از قدرت اشخاص پیدا کرده است.
پنج. مهم‌تر از موشک، «انسانی» است که حاضر است پای آرمانش بایستد.
ممکن است یک کشور سلاح پیشرفته داشته باشد، اما سربازش برای پول بجنگد.
در مقابل، ممکن است ملتی با امکانات محدودتر، انسان‌هایی داشته باشد که برای عقیده، وطن، مردم و حق، از جان خود بگذرند.
این همان چیزی است که در دفاع مقدس خودمان دیدیم.
قدرت مادی، ابزار جنگ را می‌سازد؛ قدرت ایمانی، انسان جنگاور را می‌سازد و از منظر الهی، دومی ریشه‌ای‌تر است.
شش. ایران فقط یک «کشور» نیست؛ یک «مکتب» تولید کرده است.
این شاید مهم‌ترین قسمت ماجرا باشد.
ایران پس از انقلاب اسلامی صرفا یک حکومت جدید تشکیل نداد؛ یک مفهوم را وارد معادلات جهان کرد؛ اینکه می‌توان در برابر نظم سلطه ایستاد و استقلال را اصل قرار داد.
به همین دلیل، تأثیر ایران را نمی‌توان فقط با مرزهای جغرافیایی آن اندازه گرفت.
وقتی یک ایده از مرزهای جغرافیایی عبور می‌کند و برای انسان‌های دیگری در نقاط مختلف جهان الهام‌بخش می‌شود، دیگر با یک «قدرت ملی» معمولی مواجه نیستیم؛ با قدرت تمدنی مواجهیم.
هفت. این حرف‌ها به معنای ندیدن ضعف‌های ما نیست. این نکته برای دل‌های مردد خیلی مهم است. اگر کسی بگوید ایران در اقتصاد، فساد، مدیریت، عدالت، بهره‌وری، فناوری یا کیفیت حکمرانی هیچ ضعفی ندارد، اتفاقا مفهوم قدرت را کوچک کرده است.
قدرت اول بودن، به معنای بی‌نقص بودن نیست.
ممکن است در حوزه‌هایی از آمریکا، چین، روسیه، آلمان، ژاپن یا کشورهای دیگر عقب‌تر باشیم. این واقعیت‌ها را باید دید و برای اصلاحشان جنگید اما اینها با آن گزاره تناقض ندارند؛ چون موضوع دو سنجه متفاوت است.
مثل این است که بگویی:
یک انسان ممکن است ثروتمندترین فرد نباشد، اما بخشنده‌ترین انسان باشد.
ممکن است قوی‌ترین بدن را نداشته باشد، اما شجاع‌ترین باشد. ممکن است بیشترین امکانات را نداشته باشد، اما بیشترین اثر را بر تاریخ بگذارد.
قدرت، یک مفهوم چندلایه است.
هشت. «محاسبات الهی» یعنی محاسبه چیزی که دنیا معمولا حساب نمی‌کند.
دنیا معمولا اینها را در جدول قدرت می‌گذارد: ثروت، جمعیت، GDP، ارتش، سلاح، فناوری، منابع، بازار و ائتلاف‌ها.
اما دین، چیزهای دیگری را هم وارد محاسبه می‌کند:
ایمان، صبر، تقوا، وفاداری، شهادت، نصرت حق، نترسیدن از غیر خدا، استقامت و اثرگذاری.
«إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم وَیُثَبِّت أَقدامَکُم»
یعنی یک معادله‌ای وجود دارد که در اکسل قدرت‌های جهانی دیده نمی‌شود.
اگر ملتی در مسیر حق ایستاد و برای آن هزینه داد، در محاسبه الهی یک متغیر وارد معادله می‌شود که قدرت‌های مادی قادر به محاسبه آن نیستند: نصرت الهی.
و شاید تمام معنای این تعبیر در همین باشد.
نه. بنابراین «قدرت اول» یک وعده برای آینده نیست؛ یک معیار برای فهم گذشته و حال است.
اگر فقط با عینک مادی نگاه کنیم، ممکن است بپرسیم:
چطور ایران با این همه مشکلات می‌تواند قدرت اول باشد؟
اما اگر سؤال را عوض کنیم، پاسخ متفاوت می‌شود:
کدام ملت توانسته در چنین مدت طولانی، با چنین سطحی از فشار، استقلال خود را حفظ کند، یک نظام فکری مستقل ایجاد کند، از یک انقلاب عبور کند، جنگ هشت‌ساله را پشت سر بگذارد، تحریم‌های گسترده را تحمل کند، در معادلات منطقه‌ای اثرگذار شود و همچنان مسئله‌ای تعیین‌کننده برای قدرت‌های بزرگ باقی بماند؟
آن وقت معنای جمله روشن‌تر می‌شود.
و شاید ساده‌ترین توضیح این باشد:
ایران قدرت اول جهان نیست چون بیشترین پول یا سلاح را دارد؛ قدرت اول است چون در محاسبه الهی، قدرت فقط «توان تحمیل اراده به دیگران» نیست، بلکه «توان حفظ اراده خود در برابر تحمیل دیگران» است.
ده. کشوری که بتواند مستقل بماند، از آرمانش دفاع کند، برای حق هزینه بدهد، از شکست نترسد، با شهادت نیروهایش از حرکت نایستد و یک اندیشه را از مرزهای خودش فراتر ببرد، در یک دستگاه محاسباتی دیگر، با همان متر و معیار قدرت‌های مادی اندازه‌گیری نمی‌شود.
و شاید مهم‌تر از همه این باشد که این سخن، مجوز غفلت از ضعف‌ها نیست؛ دقیقا برعکس، تکلیف سنگین‌تری ایجاد می‌کند.
اگر ملتی در محاسبات الهی ظرفیت «قدرت اول» شدن را دارد، پس باید در محاسبات زمینی هم اقتصادش را قوی کند، عدالتش را بیشتر کند، فساد را کم کند، علم و فناوری را جلو ببرد، مدیریت را اصلاح کند و رضایت مردمش را جدی بگیرد.
قدرت الهی اگر درست فهمیده شود، بهانه برای ندیدن ضعف‌ها نیست؛ انگیزه‌ای است برای برطرف کردن آنها.
خداوند ظرفیت یک ملت را با وضعیت امروز آن یکی نمی‌گیرد. گاهی آنچه در چشم ما «یک ملت تحت فشار» است، در محاسبه الهی «ملتی در حال ساخته‌شدن برای یک مأموریت بزرگ» است.
محاسبات الهی
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو