نسخه Pdf

انضباط اطلاعاتی در جنگ

مسعود پیرهادی
اطلاعات صحیح، شرط لازم برای تحلیل صحیح و تصمیم درست است. هرچقدر هم اراده و انگیزه داشته باشیم، اگر داده‌های اولیه غلط، ناقص، مخدوش یا آرزومندانه باشند، خروجی تحلیل هم از واقعیت فاصله خواهد گرفت. تصمیم‌سازی از اطلاعات غلط، شبیه ساختن بنا بر زمینی است که نقشه آن را اشتباه خوانده‌ایم؛ ممکن است مدتی ظاهر بنا حفظ شود، اما دیر یا زود خطای محاسبه خودش را نشان می‌دهد.
این مسئله در شرایط جنگ، اهمیت مضاعف پیدا می‌کند. در جنگ، اطلاعات فقط خبر نیست؛ ماده اولیه تصمیم است. بنابراین راستی‌آزمایی گزارش‌ها، تشخیص خبر از تحلیل، تفکیک واقعیت از برداشت و سنجش اعتبار منابع، باید با وسواس بیشتری انجام شود. یک خبر نادرست درباره توان دشمن، یک برداشت خوش‌بینانه از یک عقب‌نشینی، یک تفسیر عجولانه از تحرک نظامی یا یک تحلیل هیجانی از وضعیت اقتصادی و سیاسی طرف مقابل، می‌تواند در ذهن ما تصویری بسازد که با میدان واقعی فاصله دارد.
مشکل از جایی آغاز می‌شود که به جای تحلیل واقعیت، واقعیت را مطابق تحلیل مطلوب خودمان تفسیر کنیم. گاهی اتفاقی رخ می‌دهد و ما فقط آن بخش از آن را می‌بینیم که دوست داریم ببینیم؛ از یک رخداد، یک نتیجه بزرگ و دلخواه استخراج می‌کنیم و بعد همان نتیجه را به عنوان واقعیت قطعی تکرار می‌کنیم. این شاید برای چند ساعت یا چند روز به ما احساس پیروزی بدهد، اما اگر مبنای تصمیم‌گیری قرار بگیرد، دیگر مسئله فقط یک خطای رسانه‌ای نیست؛ مسئله، خطای محاسباتی است.
خروج آمریکا از عراق را باید دقیق فهمید؛ نه می‌توان هر خروجی را به معنای شکست قطعی آمریکا دانست و نه می‌توان آن را بدون بررسی زمینه‌ها، اهداف و ترتیبات پس از خروج، نشانه یک پیروزی بزرگ تفسیر کرد. خبرهای مربوط به کمبود مهمات آمریکا نیز نیازمند همین دقت است. اینکه بخشی از ذخایر یا زنجیره تأمین با فشار مواجه شده باشد، یک گزاره است و اینکه آمریکا دیگر توان ادامه یک جنگ را ندارد، گزاره‌ای کاملا متفاوت. میان این دو، فاصله‌ای است که فقط تحلیل نظامی دقیق می‌تواند آن را پر کند.
همین‌طور درباره عدم ورود مستقیم آمریکا به جنگ یمن یا نحوه مواجهه آن با عربستان. باید پرسید این رفتار دقیقا ناشی از چیست؟ محدودیت توان؟ محاسبه هزینه و فایده؟ نگرانی از گسترش جنگ؟ ملاحظات داخلی؟ تقسیم کار با متحدان؟ یا ترکیبی از این عوامل؟ نمی‌توان صرفا چون یک تفسیر برای ما خوشایندتر است، همان را واقعیت میدان فرض کنیم.
این دقت به معنای بدبین بودن نیست. اتفاقا کسی که واقعیت را همان‌گونه که هست می‌بیند، بهتر می‌تواند امیدوار بماند؛ چون امید او بر توهم بنا نشده است. پیروزی واقعی هم نیازی به خبرسازی و بزرگ‌نمایی ندارد. اگر نقطه قوتی داریم، باید همان را دقیق بشناسیم؛ اگر دشمن ضعفی دارد، باید اندازه واقعی آن را بدانیم؛ اگر خودمان ضعفی داریم، باید آن را نفی نکنیم. فرمانده‌ای که از ترس تضعیف روحیه، ضعف‌های میدان را از خودش پنهان کند، به خود و مجموعه‌اش خدمت نکرده است.
در جنگ، دشمن تلاش می‌کند تصویر ذهنی ما از واقعیت را دستکاری کند. اما نباید اجازه بدهیم خودمان هم همین کار را با خودمان انجام دهیم. عملیات روانی فقط آن چیزی نیست که دشمن علیه ما انجام می‌دهد؛ گاهی با تکرار گزاره‌های اثبات‌نشده، تحلیل‌های آرزومندانه و خبرهای هیجانی، ناخواسته همان عملیات را از درون برای خودمان بازتولید می‌کنیم.
جامعه مقاوم، جامعه‌ای نیست که هیچ خبر بدی را نشنود؛ جامعه‌ای است که خبر بد را می‌شنود، آن را راستی‌آزمایی می‌کند، اندازه واقعی آن را می‌سنجد و اجازه نمی‌دهد یک خبر، عقلانیتش را مختل کند. همان‌طور که نباید با یک خبر بد فرو بریزیم، نباید با یک خبر خوب بی‌دلیل سرمست شویم.
در میدان جنگ، هم شجاعت لازم است و هم دقت؛ هم ایمان لازم است و هم محاسبه. حقیقت را نباید قربانی روحیه کنیم؛ چون روحیه‌ای که بر حقیقت بنا نشده باشد، با اولین برخورد جدی با واقعیت فرو می‌ریزد.
ما به امید نیاز داریم، اما نه امیدِ ساخته‌شده از توهم. به خبر خوب نیاز داریم، اما نه خبری که فقط چون دوستش داریم باورش کنیم. به تحلیل نیاز داریم، اما نه تحلیلی که از پیش نتیجه‌اش را انتخاب کرده‌ایم.
در جنگ، دشمن را فریب دادن هنر است؛ اما خود را فریب دادن خطاست.
ما روی خودمان عملیات روانی نکنیم.
انضباط اطلاعاتی در جنگ