سفر وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه به تهران در میانه جنگ منطقهای، وضعیت تنگه هرمز و بازآرایی قدرتهای بزرگ واکاوی شد
معماری پساآمریکایی در دستور کار
گروه سیاسی
فرود هواپیمای سرگئی لاوروف در فرودگاه مهرآباد تهران در روز دوشنبه بیستوهفتم مهرماه هزار و چهارصد و پنج، صرفاً یک دیدار متعارف دیپلماتیک در تقویم روابط دوجانبه ایران و روسیه نبود. دیپلمات کهنهکار کرملین در حالی برای نخستین بار از فوریه سال دو هزار و بیست و پنج میلادی گام به پایتخت ایران گذاشت که منطقه غرب آسیا در کانون یکی از پیچیدهترین و التهابآمیزترین ادوار تاریخی خود قرار گرفته است. سایه سنگین جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، گره کور امنیتی و اقتصادی در آبراه راهبردی تنگه هرمز، احتمال ازسرگیری درگیریهای نظامی گسترده و در عین حال، تکاپوی پنهان و آشکار قدرتهای بزرگ برای تعریف مجدد حوزههای نفوذ در نظم در حال گذار جهانی، به این سفر وزنی فراتر از بیانیههای رسمی بخشید. لاوروف در حالی از منامه، پایتخت بحرین و محل برگزاری نهمین نشست گفتوگوی راهبردی روسیه و شورای همکاری خلیج فارس، مستقیماً عازم تهران شد که در یک دست پرونده مطالبات و نگرانیهای پایتختهای عربی را داشت و در دست دیگر، ایده بیسابقهای را برای ترکیب طرحهای مسکو، تهران و پکن جهت معماری امنیت جمعی خلیج فارس حمل میکرد؛ پیشنهادی که اکنون دستگاه دیپلماسی و ساختار تصمیمگیری ایران را در برابر یکی از سرنوشتسازترین دوراهیهای راهبردی خود قرار داده است.
دیپلماسی در میانه آتش؛ سه سطح تحلیل از یک سفر پرابهام
برای درک دقیق و همهجانبه آنچه در جریان سفر بیستوهفتم و بیستوهشتم مهرماه سرگئی لاوروف به تهران گذشت، ناگزیریم سه لایه متمایز اما درهمتنیده را از یکدیگر تفکیک نماییم. لایه نخست، واقعیتهای عینی و رخدادهایی است که در جریان مذاکرات فشرده وزیر خارجه روسیه با سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، به وقوع پیوست. لایه دوم، اهداف، انگیزهها و محاسباتی است که با تکیه بر شواهد موجود و تحرکات پیرامونی میتوان به کرملین نسبت داد؛ و لایه سوم، پیامدها، مخاطرات و سناریوهایی است که هنوز در مرحله احتمال قرار دارند و تحقق آنها در گرو کنشگری یا انفعال تهران در هفتههای حساس پیش رو خواهد بود.
اهمیت زمانی این سفر زمانی روشنتر میشود که خط سیر حرکت لاوروف را به دقت مرور کنیم. او روز یکشنبه بیستوششم مهرماه برابر با هجدهم اکتبر سال دو هزار و بیست و شش میلادی در منامه حضور یافت تا با وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به رایزنی بپردازد. تنها یک روز بعد، در نوزدهم اکتبر، او وارد تهران شد تا در دو سطح وزارتی و ریاستجمهوری، پروندههای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و بینالمللی را روی میز بگذارد و در نشست خبری مشترک با همتای ایرانی خود، خطوط کلی دیدگاه مسکو را ترسیم کند. در روز بیستوهشتم مهرماه نیز گزارشهای تکمیلی از نشست او با رئیسجمهور ایران منتشر شد که نشان میداد تمرکز اصلی تهران در بخش دوجانبه، عبور از کلیگوییهای سیاسی و رسیدن به برنامههای اجرایی و جدولهای زمانبندیشده در حوزههای حیاتی همچون انرژی، حملونقل، تجارت و تولید برق بوده است.
درک این سفر بدون لحاظ کردن همزمانی سه تحول بنیادین ناممکن است. نخست، تداوم وضعیت جنگی و بنبست دیپلماتیک کنونی است که مسکو را بر آن داشته تا ضمن حفظ مناسبات راهبردی خود با تهران، جایگاه خویش را به عنوان بازیگری که توان شکلدهی به مسیر خروج از بحران را دارد، تثبیت کند. دوم، رایزنی همزمان مسکو با دو سوی ساحل خلیج فارس است؛ پروازی که مستقیماً از بحرین به مقصد تهران انجام شد، به روشنی گواهی میدهد که مأموریت لاوروف یک رایزنی صرفاً دوجانبه نبوده، بلکه حلقهای از زنجیره تلاشهای روسیه برای اثرگذاری بر ترتیبات امنیتی کل منطقه محسوب میشود. سومین تحول نیز ضرورت تبدیل مشارکت راهبردی روی کاغذ به همکاریهای ملموس اجرایی در روزگار تحریم و جنگ است. با این حال، یک تمایز کلیدی باید از همان ابتدا در ذهن تحلیلگران برجسته بماند و آن تفاوت میان اعلام موضع سیاسی با توافقهای دارای ضمانت اجرایی است. تا تاریخ بیستوهشتم مهرماه، هیچ داده علنی و مستندی وجود ندارد که نشان دهد این سفر به توافقی جامع برای پایانبندی جنگ، ارائه تضمینهای دفاعی تازه از سوی مسکو یا بسته مشخصی از کمکهای نظامی جدید منجر شده است. سفر از حیث پیام سیاسی واجد معنایی عمیق بود، اما عیار راهبردی آن را تنها در میدان عمل میتوان سنجید.
از منامه تا تهران؛ کشمکش بر سر روایت بحران و پاسخ تند دیپلماسی ایران
توالی حضور لاوروف در منامه و تهران، یکی از مهمترین پرسشهای پیرامون این سفر را شکل داد؛ اینکه آیا فرستاده ویژه ولادیمیر پوتین حامل پیام مشخصی از سوی پایتختهای عربی یا حتی دولت ایالات متحده برای مقامات ایرانی بوده است یا خیر. در نشست منامه، شورای همکاری خلیج فارس موضعی اتخاذ کرد که در ادبیات دیپلماتیک میتوان آن را یک پذیرش مشروط و توأم با فرافکنی نامید. جاسم البدیوی، دبیرکل این شورا، با تکرار ادعاهای امنیتی علیه تهران و بدون کمترین اشاره به اقدام غیرمشروع ایالات متحده در استفاده از خاک و پایگاههای کشورهای منطقه برای تجاوز نظامی به ایران، مدعی شد که از بیستوهشتم فوریه سال دو هزار و بیست و شش میلادی تاکنون، بیش از هفت هزار موشک و پهپاد منتسب به ایران، فرودگاهها، بنادر، نیروگاهها، تأسیسات آبشیرینکن و زیرساختهای نفت و گاز کشورهای عضو این شورا را هدف قرار دادهاند.
بر پایه همین روایت یکسویه بود که کشورهای عربی جنوب خلیج فارس از روسیه به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد خواستند تا از نفوذ خود بهره بگیرد و تهران را به توقف حملات، احترام به حاکمیت همسایگان، بازگرداندن آزادی ناوبری در تنگه هرمز، جبران خسارات وارده و اجرای کامل قطعنامه دو هزار و هشتصد و هفده شورای امنیت وادارد. آنها حتی در بیانیه پایانی خود پا را فراتر گذاشته و خواهان آن شدند که برنامه هستهای، توانمندی موشکی و حمایت تهران از گروههای مقاومت منطقهای در هرگونه مذاکرات آتی گنجانده شود.
این موضعگیری با واکنش صریح و بیپرده دستگاه دیپلماسی ایران روبهرو شد. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، ضمن تقدیر از رویکرد سازنده روسیه در تلاش برای کاهش تنش و تایید اینکه در مذاکرات تهران طیف وسیعی از مسائل از جمله بحران اوکراین، امنیت خلیج فارس و پرونده هستهای بحث شده است، خطاب به مقامات کشورهای حاشیه خلیج فارس اظهار داشت که تهران انتظار دارد آنها در این خردهفرمایشات خود اندکی تأمل کنند. بقائی با یادآوری تجربه بسیار تلخی که ایران پشت سر گذاشته است، تاکید کرد که تکرار گزارههای کلیشهای نه نشانه حسن نیت است و نه کمکی به اعتمادسازی و اصول حسن همجواری میکند. به گفته سخنگوی دستگاه دیپلماسی، ایران در قبال رخدادهای اخیر بسیار بزرگوارانه رفتار کرده است، چرا که هم تهران و هم خود آن دولتها به خوبی میدانند که از قلمرو و امکاناتشان برای تجاوز نظامی علیه ملت ایران استفاده و سوءاستفاده شده است؛ واقعیتی که نه یک ادعا، بلکه حقیقتی است که مقامات آمریکایی به عنوان طرف متجاوز در بالاترین سطوح به آن اذعان کرده و حتی از کشورهای حاشیه خلیج فارس به دلیل نقشآفرینی در تسهیل حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران رسماً تجلیل به عمل آوردهاند.
سیدعباس عراقچی نیز در نشست خبری مشترک با لاوروف، و در امتداد موضعی که پیشتر در دوم مردادماه هزار و چهارصد و پنج در حاشیه نشست شورای وزیران سازمان همکاری شانگهای در قرقیزستان اتخاذ کرده بود، خط قرمز روایی ایران را با صراحت ترسیم کرد. از نگاه تهران، ناامنی کنونی در خلیج فارس و تنگه هرمز معلول مستقیم تجاوز نظامی، بدعهدی و جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی است و تا زمانی که ریشههای این تجاوز خشکانده نشود و کشورهای همسایه مانع سوءاستفاده قدرتهای فرامنطقهای از خاک خود نشوند، نمیتوان انتظار داشت که وضعیت کشتیرانی به شرایط پیش از جنگ بازگردد. برای مسکو، بازگشت تردد دریایی به وضعیت عادی بخشی از راهحل بحران است، اما برای تهران، رفع علل ناامنی، دریافت تضمینهای معتبر برای جلوگیری از تکرار حملات و تامین حقوق و منافع ملی در اولویت مطلق قرار دارد.
در چنین فضایی، بررسی سه احتمال درباره حامل پیام بودن لاوروف نشان میدهد که اگرچه انتقال دغدغههای کشورهای عربی در چارچوب پیوستگی نشست منامه و تهران امری کاملاً طبیعی و منطبق بر منطق دیپلماتیک است، و اگرچه تلاش برای هماهنگی جهت جلوگیری از فوران مجدد جنگ با اظهارات علنی دو وزیر خارجه همخوانی دارد، اما هیچ سند علنی برای تایید اینکه لاوروف حامل یک بسته پیشنهادی رسمی و مکتوب از سوی واشنگتن بوده باشد، در دست نیست. مسکو بیش از آنکه نامهرسان کاخ سفید باشد، در پی حفظ کانالهای ارتباطی خود با تمامی بازیگران متعارض است تا مانع از حذف خود از معادله ایران و ترتیبات فردای جنگ شود.
کالبدشکافی طرح سهلایه مسکو و معمای امنیت درونزا در برابر رویکرد پکن
بخش مهمی از رایزنیهای لاوروف در منامه و تهران به رونمایی مجدد و روزآمدسازی طرحی اختصاص داشت که مسکو سالهاست آن را تحت عنوان سند مفهوم تامین امنیت جمعی در منطقه خلیج فارس دنبال میکند و اکنون میکوشد آن را از یک ایده آرشیوی به یک پروژه فعال سیاست خارجی برای دوران پساآمریکایی تبدیل نماید. لاوروف در منامه تصریح کرد که حرف آخر را درباره شیوه تضمین امنیت، باید کشورهای ساحلی خلیج فارس بزنند و در تهران نیز دکترین روسیه را بر پایه اعتمادسازی عینی و متقابل استوار دانست. اهمیت راهبردی این رویکرد برای ایران در آن است که برخلاف طرحهای غربی و عربی که همواره ایران را به عنوان موضوع بحران و تهدید امنیتی صورتبندی میکنند، طرح مسکو جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یکی از ستونهای مشروع و بنیادین هرگونه معماری امنیتی در خلیج فارس به رسمیت میشناسد.
واکاوی جزئیات طرح پیشنهادی روسیه نشان میدهد که این ابتکار بر سه لایه مکمل استوار شده است. در لایه نخست که هسته اصلی طرح به شمار میرود، همکاری همهجانبه هشت کشور ساحلی خلیج فارس، یعنی ایران، عراق و شش کشور عربی عضو شورای همکاری خلیج فارس تعریف شده است که با همسایگان نزدیک نظیر اردن نیز در تعامل قرار میگیرند. لایه دوم، سازوکارهای اعتمادسازی را در بر میگیرد که شامل توافق بر سر اصول مشترک، ترتیبات امنیتی، همکاریهای نظامی، تبادل اطلاعات راهبردی و رعایت گامبهگام دغدغههای امنیتی هر دولت است. در لایه سوم نیز یک حلقه حمایتی پیشبینی شده است که در آن نهادهایی همچون اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و در صورت تمایل طرفها، پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل مشارکت میکنند؛ اما نکته ظریف طرح مسکو آنجاست که این بازیگران بیرونی نه به عنوان تصمیمگیرندگان اصلی، بلکه صرفاً در جایگاه تسهیلکننده ایفای نقش خواهند کرد.
در این میان، مقایسه رویکرد مسکو و پکن به امنیت آینده خلیج فارس، ظرافتهای ژئوپلیتیکی مهمی را آشکار میسازد. هر دو قدرت شرقی بر مفهوم امنیت مشترک و مخالفت با اقدامات نظامی یکجانبه آمریکا تاکید دارند، اما مسیر عملیاتی آنها با یکدیگر متفاوت است. وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، در رایزنیهای خود با عراقچی ضمن اذعان به اینکه معماری امنیتی کنونی خاورمیانه ناقص است و نیاز به اصلاح و ساختاری جدید، جامع، تعاونی و پایدار دارد، تمرکز اصلی پکن را بر جنبههای اقتصادمحور، حفاظت از جریان انرژی، بازگشایی تنگه هرمز و صیانت از زنجیرههای تامین جهانی قرار داده است. اگرچه طرح چهارمادهای شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، که در اواخر فروردینماه سال جاری ارائه شد، در کلیات شباهتهای فراوانی با ایده مسکو دارد، اما فاقد آن جزئیات نهادی و گامهای عملیاتی است که روسیه در سند امنیت جمعی خود گنجانده است.
نکته بسیار مهم دیگری که در سخنان لاوروف در تهران برجسته شد، استقبال مسکو از توافق موسوم به پیمان مکه میان پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه بود؛ جایی که وزیر خارجه روسیه اعلام کرد اگر ایران نیز پس از بررسیهای خود تصمیم به پیوستن به چنین سازوکاری بگیرد، مسکو به تصمیم مستقل تهران احترام خواهد گذاشت.
پالس راهبردی برای مثلث تهران، مسکو و پکن در برابر وسوسه واشنگتن
فراتر از لایههای رسمی سفر، طلاییترین و در عین حال حساسترین گزارهای که سرگئی لاوروف در تهران بر زبان راند، تاکید صریح او بر امکان ترکیب طرحهای مسکو، تهران و پکن برای تامین امنیت جمعی خلیج فارس و بازگرداندن صلح پایدار بود. شاید بتوان گفت این نخستین بار در تاریخ دیپلماسی معاصر است که روسها با چنین صراحت و وضوحی از امکان تاسیس یک سازوکار مذاکراتی سهجانبه میان ایران، روسیه و چین برای تعیین نظم آینده خاورمیانه سخن میگویند؛ هرچند پیش از این بارها به صورت تلویحی چنین سیگنالهایی را مخابره کرده بودند.
با این حال، در ورای این پیشنهاد راهبردی، یک واقعیت تلخ و چالشبرانگیز در فضای سیاست داخلی و دیپلماتیک ایران خودنمایی میکند. تجربه ماههای گذشته نشان داده است که پکن و مسکو بارها چه برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن و چه برای ترسیم نظم جدید امنیتی در غرب آسیا اعلام آمادگی کردهاند، اما پاسخی که از برخی سطوح در تهران دریافت کردهاند، چیزی فراتر از تعارفات دیپلماتیک یکبارمصرف و فاقد مابهازای عملی نبوده است. در تحلیل چرایی این انفعال، نمیتوان از نقش جریانی چشمپوشی کرد که اساساً مطلوب خود را در به نتیجه نرسیدن مسیر پکن و مسکو میبیند. از منظر این جریان فکری و سیاسی، تمامی مناسبات باید به گونهای مدیریت و هدایت شود که مسیر همکاری راهبردی با روسیه و چین به یک بنبست کامل برخورد کند و تصویری تیره، سیاه و ناامیدکننده از تعامل با شرق در برابر دیدگان مقامات عالی نظام ترسیم شود.
هدف غایی چنین رویکردی، کشتن زمان است؛ به این امید که با فرسایش زمان، افزایش فشارهای اقتصادی درونی و تصاعد التهابات اجتماعی، زمینه برای تحمیل فشار جهت پذیرش مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده فراهم گردد؛ مذاکراتی که دیگر محدود به پرونده هستهای نخواهد بود و توان موشکی و نفوذ منطقهای ایران را نیز به حراج خواهد گذاشت. برای حاملان این تفکر که تمام راههای جهان را ختمشده به واشنگتن میپندارند، این پرسش که آیا دونالد ترامپ اساساً شخصیت قابل اعتمادی است یا نه، و آیا لابی صهیونیستی هرگز اجازه انتفاع اقتصادی ایران از یک توافق احتمالی را خواهد داد یا خیر، کمترین اهمیتی ندارد. برای آنها صرف نشستن پای میز مذاکره با آمریکا یک دستاورد بزرگ تلقی میشود، حتی اگر خروجی نهایی آن به سرنوشتی مشابه ونزوئلا و تاراج منابع ملی کشور منتهی گردد؛ و دقیقاً به همین دلیل است که از نگاه آنان، هر مسیر جایگزینی از جمله مثلث تهران، مسکو و پکن باید در نطفه خفه شود.
اما تحولات کلان بینالمللی نشان میدهد که جهان معطل این محاسبات خطی نمیماند. همزمان با پیشنهاد لاوروف برای بازمعماری امنیتی خلیج فارس، ولادیمیر پوتین نیز پیشنهاد حلوفصل بحران اوکراین را در قالب سهجانبه روسیه، چین و آمریکا مطرح کرده است. وقتی این دو رخداد همزمان را در کنار معامله دیزل، پیشنهاد میانجیگری پوتین به مسعود پزشکیان و تماس تلفنی رئیسجمهور روسیه با دونالد ترامپ درباره پرونده جنگ ایران قرار میدهیم، یک تصویر کلان ژئوپلیتیکی نمایان میشود. از دیدگاه کرملین، سطح التهاب در فضای بینالملل به نقطهای رسیده که ترامپ را به شدت نگران پیامدهای ویرانگر آن بر اقتصاد آمریکا کرده است. از همین رو، رئیسجمهور آمریکا آمادگی دارد تا در قالب معاملات کلان در سطح قدرتهای بزرگ، پرونده دستکم یکی از این جنگها را ببندد تا از پیچیدگی و بار بحرانها بکاهد.
اینکه پوتین بتواند پرونده اوکراین را در سطح قدرتهای بزرگ حل کند یا نه، در درجه دوم اهمیت قرار دارد؛ مسئله نخست و بنیادین آن است که در سطح کلان جهانی، مناسبات جدیدی در حال تکوین است و زمینهها برای تعریف مجدد حوزههای نفوذ قدرتهای بزرگ در دو منطقه حیاتی یوروآتلانتیک و خاورمیانه، و شاید در گام بعدی در آسیاپاسیفیک، فراهم شده است. در چنین بزنگاهی، تهران ناگزیر است خود را با این واقعیات نوپدید بازتنظیم کند.
نقشه راه ایجابی تهران؛ دوازده الزام راهبردی برای بازی در زمین قدرتهای بزرگ
اگر تهران بخواهد از لاک انفعالی خارج شده و پالس سرگئی لاوروف را به یک فرصت تاریخی برای پایان دادن به جنگ و تثبیت جایگاه منطقهای خود تبدیل کند، نیازمند یک دکترین ایجابی و فعال است. نخستین الزام در این مسیر، درک آمادگی پکن است. سخنان اخیر شی جینپینگ در اجلاس بریکس و سیگنالهای دریافتی از وزیر امور خارجه چین گواهی میدهد که پکن نیز کموبیش برای ورود به نظم منطقهای غرب آسیا و میانجیگری میان تهران و واشنگتن آماده شده است؛ بنابراین تهران باید هوشمندانه از مسکو بخواهد که پکن را برای شکلدهی رسمی به فرمول سهجانبه متقاعد سازد.
در گام دوم، باید این توهم را کنار گذاشت که صرف واسطه قرار دادن چین یا روسیه برای مذاکره با آمریکا قرار است برای ایران معجزه کند. هیچیک از این دو قدرت به تنهایی نمیتوانند میانجی مناسبی میان ایران و آمریکا باشند، چرا که در حالت دوجانبه، پرونده ایران از ماهیت چندجانبه خود خارج شده و به جزئی از بدهبستانهای دوجانبه مسکو با واشنگتن یا پکن با واشنگتن تقلیل مییابد. هنر دیپلماسی ایران باید آن باشد که بر مبنای خطوط قرمز خود و در نسبتیابی دقیق با ابتکار امنیت جمعی روسیه و ابتکارهای جهانی چین شامل ابتکار امنیت جهانی، ابتکار توسعه جهانی و طرح چهارمادهای شی، یک طرح جامع بومی تدوین کرده و آن را در نشستهای کارشناسی به طرح مشترک و واحد مسکو، تهران و پکن تبدیل نماید. انفعال و انتظار برای اینکه روسها و چینیها خودشان نسخهای برای خلیج فارس یا منازعه ایران و آمریکا بپیچند، قطعاً به زیان و شکست ایران تمام خواهد شد.
الزام سوم، واقعبینی درباره منافع ملی رقبا و متحدان است. هم چین و هم روسیه به دنبال منافع خویش هستند و به طور مشخص، مسکو تمایل شدیدی دارد تا در پرونده اورانیوم غنیشده ایران نقشی کلیدی ایفا کند و از آن به عنوان اهرمی قدرتمند در معادلات جنگ اوکراین بهره ببرد. تهران باید با تکیه بر تغییر دکترین هستهای خود، با مسکو و پکن به فرمولی برسد که بر منطق آخرین انعطاف هستهای و ماشه بزرگ هستهای استوار باشد. در این چارچوب جدید، ایران تحت هیچ شرایطی نمیتواند نابودی زیرساختهای هستهای، انتقال به خارج یا رقیقسازی یکجای ذخایر اورانیوم، و یا بازگشت بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به شیوههای منسوخ پیشین را بپذیرد.
چهارمین محور کلیدی در معماری امنیت خلیج فارس، گره زدن هرگونه توافق به تعطیلی کامل یا دستکم تعدیل معنادار پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه است؛ مطالبهای که با مواضع اعلامی چین و روسیه در مخالفت با حضور نظامی فرامنطقهای در غرب آسیا کاملاً همپوشانی دارد. در محور پنجم، تهران باید از مواضع مستحکم اخیر پکن علیه توسعهطلبیهای اسرائیل، حساسیت بالای چینیها نسبت به همکاریهای نظامی تلآویو و تایوان، و همچنین نگاه مثبت پکن به پیمان مکه بهرهبرداری کرده و با چین درباره ماهیت این پیمان و راهکارهای مهار اسرائیل به یک همداستانی راهبردی برسد.
ششمین الزام به معادله تنگه هرمز بازمیگردد. تهران باید فرمولی دوگانه طراحی کند که در بعد امنیتی، کنترل کامل تنگه را در دست نیروهای مسلح ایران نگه دارد و همچون ماههای گذشته مانع از ورود و عبور کشتیهای نظامی متخاصم شود؛ اما در بعد اقتصادی، از طریق یک معامله هوشمندانه با کشورهای جنوب خلیج فارس و تقسیم منافع میان ساحل شمالی و جنوبی، در قالب ارائه خدمات لجستیکی و دریایی به کشتیهای عبوری و نه لزوماً دریافت عوارض مستقیم، منافع اقتصادی بلندمدت و پایداری را برای کشور رقم بزند. در همین راستا و به عنوان محور هفتم، در هرگونه نظم امنیتی آینده، وضعیت امارات متحده عربی باید به صورت ویژه تعیین تکلیف شود؛ به گونهای که پایان کامل ادعاهای ارضی بیاساس ابوظبی علیه جزایر ایرانی و کاهش محسوس سطح حضور رژیم صهیونیستی در این کشور به عنوان پیششرط تثبیت گردد.
محور هشتم، مساله پایانبندی جنگ و تضمینهاست. ایران میتواند بر شروط کنونی خود برای توقف درگیریها پایبند بماند، اما باید با مشارکت چین و روسیه سازوکاری عینی برای پوشش دادن ریسک عهدشکنیهای محتمل آمریکا طراحی کند. این پوشش ریسک، هم شامل بازگشت تحریمهاست و هم شامل احتمال حمله نظامی مجدد آمریکا یا اسرائیل به ایران؛ رخدادی که در صورت وقوع، حرکت ایران به سمت دکترین بازدارندگی نهایی و سلاح اتمی را به یک احتمال جدی در معادلات تبدیل خواهد کرد.
نهمین و دهمین نکته، هوشیاری در برابر تقویم سیاسی آمریکاست. بعید نیست که در محاسبات مسکو، وسوسه انجام یک معامله بزرگ پیش از انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا برای خدمت به کمپین انتخاباتی جمهوریخواهان وجود داشته باشد؛ تهران باید با چشمانی باز مراقب باشد که بازیچه چنین سناریویی نشود. در عین حال، از آنجا که دونالد ترامپ و شی جینپینگ به زودی در ماه نوامبر سال دو هزار و بیست و شش در حاشیه اجلاس سران همکاری اقتصادی آسیا و اقیانوسیه موسوم به اپک در شهر شنژن چین با یکدیگر دیدار خواهند کرد، زمانبندی دیپلماتیک تهران باید به گونهای تنظیم شود که پیش از نشست شنژن، طرحهای مشترک ایران، چین و روسیه به یک خروجی اولیه و قابل دفاع رسیده باشد. گذر زمان دیگر به نفع تهران نیست و رفتوآمدهای دیپلماتیک فاقد نظریه مشخص برای پایانبندی جنگ و رد کردن پیشنهادها از موضع صرفاً سلبی، راه به جایی نخواهد برد.
آزمون واقعیت در اقتصاد و انرژی؛ از بازگشت متخصصان بوشهر تا ماراتن توافقهای روی کاغذ
در کنار پروندههای کلان امنیتی، سفر لاوروف به تهران عرصه سنجش عیار عملی همکاریهای دوجانبه در روزگار جنگ نیز بود. مسعود پزشکیان در دیدار با وزیر خارجه روسیه، انگشت را دقیقاً بر نقطه ضعف سنتی روابط تهران و مسکو گذاشت و بر ضرورت تعیین گامهای عملیاتی و جدول زمانبندی روشن برای اجرای توافقات پیشین در حوزههای انرژی، حملونقل، تجارت و تولید برق تاکید ورزید. در مقابل، لاوروف نیز اطمینان داد که مسکو در شرایط دشوار کنونی قصد عقبنشینی از توافقهای اقتصادی و سرمایهگذاری با ایران را ندارد.
آمارهایی که وزیر خارجه روسیه در تهران ارائه کرد، در نگاه نخست امیدوارکننده به نظر میرسد؛ افزایش بیستویک درصدی حجم تجارت دوجانبه در سال گذشته میلادی و ثبت رشد بیش از ده درصدی در هشت ماه نخست سال جاری میلادی، نشان میدهد که چرخ مبادلات تجاری علیرغم سایه جنگ و تحریمها همچنان در حال چرخش است. با این حال، یک ارزیابی دقیق اقتصادی نمیتواند به درصدهای رشد بسنده کند. برای داوری واقعبینانه باید حجم مطلق مبادلات، تراز تجاری، ترکیب کالاهای صادراتی و وارداتی، میزان سرمایهگذاریهای بالفعلشده در میادین نفت و گاز، تکمیل حلقههای مفقوده کریدور شمال به جنوب، ترتیبات دریای خزر و از همه مهمتر، گرههای کور بانکی، تسویهحسابهای مالی و بیمه حملونقل را زیر ذرهبین برد.
یکی از ملموسترین خبرهای این سفر که بار سیاسی و فنی توأمان داشت، اعلام بازگشت تدریجی متخصصان روس به نیروگاه اتمی بوشهر از زبان سرگئی لاوروف بود. این اقدام در سطح فنی و اقتصادی به معنای استمرار نگهداری، بهرهبرداری و پیشبرد پروژههای هستهای غیرنظامی و تولید برق است و در سطح سیاسی و راهبردی، پیامی به واشنگتن و تلآویو مخابره میکند مبنی بر اینکه مسکو حتی در میانه تهدیدات نظامی نیز زیرساختهای راهبردی مشترک با ایران را رها نمیکند. البته تحلیلگران به درستی هشدار میدهند که بازگشت تدریجی نیروها را نباید به معنای عادیشدن کامل شرایط امنیتی و فنی در بوشهر یا آغاز قطعی فازهای جدید تلقی کرد، بلکه باید منتظر ماند و دید دامنه فعالیت و تعداد این متخصصان در ماههای آینده به چه سطحی خواهد رسید.
همچنین دو طرف بر تقویت هماهنگیهای خود در سازمان ملل متحد و نهادهای چندجانبهای همچون گروه بریکس، سازمان همکاری شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا تاکید کردند. اگرچه عضویت مشترک در این باشگاههای غیرغربی ظرفیت بالایی برای مقابله با یکجانبهگرایی آمریکا و توسعه شبکههای ترانزیتی و مالی مستقل ایجاد میکند، اما نباید فراموش کرد که حضور در این نهادها به معنای همسانی مطلق منافع تهران و مسکو نیست و تبدیل بیانیههای مشترک به سپر دیپلماتیک و اقتصادی، نیازمند پیگیری مستمر و تعریف پروژههای برد-برد است.
تنگناهای کرملین و سه سناریوی پیش رو در افق خاورمیانه
جمعبندی تمامی ابعاد پیدا و پنهان سفر سرگئی لاوروف به تهران نشان میدهد که کرملین در این ماموریت پنج هدف مشخص را دنبال میکرده است؛ جلوگیری از حذف روسیه از معادلات ایران و ترتیبات پساجنگ، تثبیت جایگاه مسکو به عنوان میانجی معتبر میان تهران، واشنگتن و پایتختهای عربی، حفاظت از منافع اقتصادی و شبکههای ترانزیتی خود در جغرافیای ایران، تقویت اهرمهای دیپلماتیک در برابر غرب و نهایتاً پیشبرد پیوندهای ژئواکونومیک در اوراسیا. از همین دریچه، سفر لاوروف چهار پیام همزمان را به چهار مخاطب ارسال کرد؛ به تهران اطمینان داد که در شرایط جنگی تنها نخواهد ماند، به واشنگتن یادآوری کرد که بدون مسکو نمیتوان پرونده ایران را بست، به کشورهای عربی خلیج فارس نشان داد که روسیه شریکی متوازن برای هر دو سوی خلیج فارس است، و به قدرتهای جهانی پیام داد که بحران ایران بخشی جداییناپذیر از معادلات امنیت انرژی و نظم نوین جهانی است.
اما در سوی دیگر میدان، مسکو با پنج محدودیت ساختاری و جدی نیز روبهروست که مانع از پرواز بلندپروازانه طرحهایش میشود. نخست، شکاف عمیق میان حمایت سیاسی و تعهد امنیتی است؛ روسیه آماده رایزنی دیپلماتیک است اما وارد جنگ مستقیم به نفع ایران نمیشود. دوم، الزام مسکو به حفظ روابط نزدیک با کشورهای عربی تولیدکننده نفت در جنوب خلیج فارس است که در نقاطی با منافع امنیتی ایران اصطکاک پیدا میکند و مانع بزرگ بیاعتمادی شورای همکاری به تهران را پیش پای طرح روسیه میگذارد. سوم، فرسایش و تمرکز منابع نظامی، مالی و دیپلماتیک روسیه در جبهه اوکراین است. چهارم، موانع اجرایی و تحریمی بر سر راه پروژههای اقتصادی است و پنجم، تفاوت دیدگاهها و منافع دو کشور در برخی پروندههای منطقهای است که ایجاب میکند به جای استفاده از تعابیر احساسی همچون اتحاد استراتژیک بیقیدوشرط، هر پرونده بر اساس منافع متقابل رصد شود.
با این اوصاف، پیامدهای این سفر در کوتاهمدت یعنی در افق روزها و هفتههای آینده، به تثبیت کانالهای رایزنی سطح بالا و کاهش ابهامات دیپلماتیک منجر خواهد شد، بی آنکه به خودی خود خطر حمله نظامی را به صفر برساند. در میانمدت یعنی در مقیاس هفتهها تا ماهها، عیار واقعی سفر در سرعت اجرای پروژههای انرژی و حملونقل، وضعیت نیروگاه بوشهر و شکلگیری نشستهای کارشناسی امنیتی سنجیده میشود؛ و در بلندمدت، جایگاه ایران و روسیه در معماری جدید منطقه را رقم خواهد زد.
در افق پیش رو، سه سناریو بیش از همه قابل تصور است. سناریوی نخست، گسترش همکاریهای عملی و شکلگیری میانجیگری فعال و سهجانبه با حضور چین است که نشانه آن تدوین برنامههای زمانبندیشده و ابتکارهای مشترک پیش از نشست نوامبر در شنژن خواهد بود. سناریوی دوم، تداوم وضع موجود یعنی حمایتهای سیاسی و بیانیهای بدون وقوع یک جهش راهبردی است؛ حالتی که در آن به دلیل مقاومتهای درونی، کارشکنی غربگرایان یا تعارض منافع بازیگران منطقهای، دستاوردها در سطح حرف باقی میماند. سناریوی سوم نیز تشدید دوباره بحران و ازسرگیری درگیریهای نظامی است که در آن صورت، فضای مانور دیپلماتیک مسکو به شدت محدود خواهد شد. آنچه مسلم است، سفر لاوروف توپ را در زمین طراحی راهبردی تهران انداخته است؛ اکنون این تصمیمسازان ایرانی هستند که باید انتخاب کنند آیا با ابتکار عمل ایجابی، واسطههای شرقی را در خدمت منافع ملی و معماری امنیتی مطلوب خود به بازی میگیرند و یا در غبار تردید و انتظار، نظارهگر سوختن فرصتها در کوره تحولات پرشتاب جهانی خواهند بود.
فرود هواپیمای سرگئی لاوروف در فرودگاه مهرآباد تهران در روز دوشنبه بیستوهفتم مهرماه هزار و چهارصد و پنج، صرفاً یک دیدار متعارف دیپلماتیک در تقویم روابط دوجانبه ایران و روسیه نبود. دیپلمات کهنهکار کرملین در حالی برای نخستین بار از فوریه سال دو هزار و بیست و پنج میلادی گام به پایتخت ایران گذاشت که منطقه غرب آسیا در کانون یکی از پیچیدهترین و التهابآمیزترین ادوار تاریخی خود قرار گرفته است. سایه سنگین جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، گره کور امنیتی و اقتصادی در آبراه راهبردی تنگه هرمز، احتمال ازسرگیری درگیریهای نظامی گسترده و در عین حال، تکاپوی پنهان و آشکار قدرتهای بزرگ برای تعریف مجدد حوزههای نفوذ در نظم در حال گذار جهانی، به این سفر وزنی فراتر از بیانیههای رسمی بخشید. لاوروف در حالی از منامه، پایتخت بحرین و محل برگزاری نهمین نشست گفتوگوی راهبردی روسیه و شورای همکاری خلیج فارس، مستقیماً عازم تهران شد که در یک دست پرونده مطالبات و نگرانیهای پایتختهای عربی را داشت و در دست دیگر، ایده بیسابقهای را برای ترکیب طرحهای مسکو، تهران و پکن جهت معماری امنیت جمعی خلیج فارس حمل میکرد؛ پیشنهادی که اکنون دستگاه دیپلماسی و ساختار تصمیمگیری ایران را در برابر یکی از سرنوشتسازترین دوراهیهای راهبردی خود قرار داده است.
دیپلماسی در میانه آتش؛ سه سطح تحلیل از یک سفر پرابهام
برای درک دقیق و همهجانبه آنچه در جریان سفر بیستوهفتم و بیستوهشتم مهرماه سرگئی لاوروف به تهران گذشت، ناگزیریم سه لایه متمایز اما درهمتنیده را از یکدیگر تفکیک نماییم. لایه نخست، واقعیتهای عینی و رخدادهایی است که در جریان مذاکرات فشرده وزیر خارجه روسیه با سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، به وقوع پیوست. لایه دوم، اهداف، انگیزهها و محاسباتی است که با تکیه بر شواهد موجود و تحرکات پیرامونی میتوان به کرملین نسبت داد؛ و لایه سوم، پیامدها، مخاطرات و سناریوهایی است که هنوز در مرحله احتمال قرار دارند و تحقق آنها در گرو کنشگری یا انفعال تهران در هفتههای حساس پیش رو خواهد بود.
اهمیت زمانی این سفر زمانی روشنتر میشود که خط سیر حرکت لاوروف را به دقت مرور کنیم. او روز یکشنبه بیستوششم مهرماه برابر با هجدهم اکتبر سال دو هزار و بیست و شش میلادی در منامه حضور یافت تا با وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به رایزنی بپردازد. تنها یک روز بعد، در نوزدهم اکتبر، او وارد تهران شد تا در دو سطح وزارتی و ریاستجمهوری، پروندههای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و بینالمللی را روی میز بگذارد و در نشست خبری مشترک با همتای ایرانی خود، خطوط کلی دیدگاه مسکو را ترسیم کند. در روز بیستوهشتم مهرماه نیز گزارشهای تکمیلی از نشست او با رئیسجمهور ایران منتشر شد که نشان میداد تمرکز اصلی تهران در بخش دوجانبه، عبور از کلیگوییهای سیاسی و رسیدن به برنامههای اجرایی و جدولهای زمانبندیشده در حوزههای حیاتی همچون انرژی، حملونقل، تجارت و تولید برق بوده است.
درک این سفر بدون لحاظ کردن همزمانی سه تحول بنیادین ناممکن است. نخست، تداوم وضعیت جنگی و بنبست دیپلماتیک کنونی است که مسکو را بر آن داشته تا ضمن حفظ مناسبات راهبردی خود با تهران، جایگاه خویش را به عنوان بازیگری که توان شکلدهی به مسیر خروج از بحران را دارد، تثبیت کند. دوم، رایزنی همزمان مسکو با دو سوی ساحل خلیج فارس است؛ پروازی که مستقیماً از بحرین به مقصد تهران انجام شد، به روشنی گواهی میدهد که مأموریت لاوروف یک رایزنی صرفاً دوجانبه نبوده، بلکه حلقهای از زنجیره تلاشهای روسیه برای اثرگذاری بر ترتیبات امنیتی کل منطقه محسوب میشود. سومین تحول نیز ضرورت تبدیل مشارکت راهبردی روی کاغذ به همکاریهای ملموس اجرایی در روزگار تحریم و جنگ است. با این حال، یک تمایز کلیدی باید از همان ابتدا در ذهن تحلیلگران برجسته بماند و آن تفاوت میان اعلام موضع سیاسی با توافقهای دارای ضمانت اجرایی است. تا تاریخ بیستوهشتم مهرماه، هیچ داده علنی و مستندی وجود ندارد که نشان دهد این سفر به توافقی جامع برای پایانبندی جنگ، ارائه تضمینهای دفاعی تازه از سوی مسکو یا بسته مشخصی از کمکهای نظامی جدید منجر شده است. سفر از حیث پیام سیاسی واجد معنایی عمیق بود، اما عیار راهبردی آن را تنها در میدان عمل میتوان سنجید.
از منامه تا تهران؛ کشمکش بر سر روایت بحران و پاسخ تند دیپلماسی ایران
توالی حضور لاوروف در منامه و تهران، یکی از مهمترین پرسشهای پیرامون این سفر را شکل داد؛ اینکه آیا فرستاده ویژه ولادیمیر پوتین حامل پیام مشخصی از سوی پایتختهای عربی یا حتی دولت ایالات متحده برای مقامات ایرانی بوده است یا خیر. در نشست منامه، شورای همکاری خلیج فارس موضعی اتخاذ کرد که در ادبیات دیپلماتیک میتوان آن را یک پذیرش مشروط و توأم با فرافکنی نامید. جاسم البدیوی، دبیرکل این شورا، با تکرار ادعاهای امنیتی علیه تهران و بدون کمترین اشاره به اقدام غیرمشروع ایالات متحده در استفاده از خاک و پایگاههای کشورهای منطقه برای تجاوز نظامی به ایران، مدعی شد که از بیستوهشتم فوریه سال دو هزار و بیست و شش میلادی تاکنون، بیش از هفت هزار موشک و پهپاد منتسب به ایران، فرودگاهها، بنادر، نیروگاهها، تأسیسات آبشیرینکن و زیرساختهای نفت و گاز کشورهای عضو این شورا را هدف قرار دادهاند.
بر پایه همین روایت یکسویه بود که کشورهای عربی جنوب خلیج فارس از روسیه به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد خواستند تا از نفوذ خود بهره بگیرد و تهران را به توقف حملات، احترام به حاکمیت همسایگان، بازگرداندن آزادی ناوبری در تنگه هرمز، جبران خسارات وارده و اجرای کامل قطعنامه دو هزار و هشتصد و هفده شورای امنیت وادارد. آنها حتی در بیانیه پایانی خود پا را فراتر گذاشته و خواهان آن شدند که برنامه هستهای، توانمندی موشکی و حمایت تهران از گروههای مقاومت منطقهای در هرگونه مذاکرات آتی گنجانده شود.
این موضعگیری با واکنش صریح و بیپرده دستگاه دیپلماسی ایران روبهرو شد. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، ضمن تقدیر از رویکرد سازنده روسیه در تلاش برای کاهش تنش و تایید اینکه در مذاکرات تهران طیف وسیعی از مسائل از جمله بحران اوکراین، امنیت خلیج فارس و پرونده هستهای بحث شده است، خطاب به مقامات کشورهای حاشیه خلیج فارس اظهار داشت که تهران انتظار دارد آنها در این خردهفرمایشات خود اندکی تأمل کنند. بقائی با یادآوری تجربه بسیار تلخی که ایران پشت سر گذاشته است، تاکید کرد که تکرار گزارههای کلیشهای نه نشانه حسن نیت است و نه کمکی به اعتمادسازی و اصول حسن همجواری میکند. به گفته سخنگوی دستگاه دیپلماسی، ایران در قبال رخدادهای اخیر بسیار بزرگوارانه رفتار کرده است، چرا که هم تهران و هم خود آن دولتها به خوبی میدانند که از قلمرو و امکاناتشان برای تجاوز نظامی علیه ملت ایران استفاده و سوءاستفاده شده است؛ واقعیتی که نه یک ادعا، بلکه حقیقتی است که مقامات آمریکایی به عنوان طرف متجاوز در بالاترین سطوح به آن اذعان کرده و حتی از کشورهای حاشیه خلیج فارس به دلیل نقشآفرینی در تسهیل حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران رسماً تجلیل به عمل آوردهاند.
سیدعباس عراقچی نیز در نشست خبری مشترک با لاوروف، و در امتداد موضعی که پیشتر در دوم مردادماه هزار و چهارصد و پنج در حاشیه نشست شورای وزیران سازمان همکاری شانگهای در قرقیزستان اتخاذ کرده بود، خط قرمز روایی ایران را با صراحت ترسیم کرد. از نگاه تهران، ناامنی کنونی در خلیج فارس و تنگه هرمز معلول مستقیم تجاوز نظامی، بدعهدی و جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی است و تا زمانی که ریشههای این تجاوز خشکانده نشود و کشورهای همسایه مانع سوءاستفاده قدرتهای فرامنطقهای از خاک خود نشوند، نمیتوان انتظار داشت که وضعیت کشتیرانی به شرایط پیش از جنگ بازگردد. برای مسکو، بازگشت تردد دریایی به وضعیت عادی بخشی از راهحل بحران است، اما برای تهران، رفع علل ناامنی، دریافت تضمینهای معتبر برای جلوگیری از تکرار حملات و تامین حقوق و منافع ملی در اولویت مطلق قرار دارد.
در چنین فضایی، بررسی سه احتمال درباره حامل پیام بودن لاوروف نشان میدهد که اگرچه انتقال دغدغههای کشورهای عربی در چارچوب پیوستگی نشست منامه و تهران امری کاملاً طبیعی و منطبق بر منطق دیپلماتیک است، و اگرچه تلاش برای هماهنگی جهت جلوگیری از فوران مجدد جنگ با اظهارات علنی دو وزیر خارجه همخوانی دارد، اما هیچ سند علنی برای تایید اینکه لاوروف حامل یک بسته پیشنهادی رسمی و مکتوب از سوی واشنگتن بوده باشد، در دست نیست. مسکو بیش از آنکه نامهرسان کاخ سفید باشد، در پی حفظ کانالهای ارتباطی خود با تمامی بازیگران متعارض است تا مانع از حذف خود از معادله ایران و ترتیبات فردای جنگ شود.
کالبدشکافی طرح سهلایه مسکو و معمای امنیت درونزا در برابر رویکرد پکن
بخش مهمی از رایزنیهای لاوروف در منامه و تهران به رونمایی مجدد و روزآمدسازی طرحی اختصاص داشت که مسکو سالهاست آن را تحت عنوان سند مفهوم تامین امنیت جمعی در منطقه خلیج فارس دنبال میکند و اکنون میکوشد آن را از یک ایده آرشیوی به یک پروژه فعال سیاست خارجی برای دوران پساآمریکایی تبدیل نماید. لاوروف در منامه تصریح کرد که حرف آخر را درباره شیوه تضمین امنیت، باید کشورهای ساحلی خلیج فارس بزنند و در تهران نیز دکترین روسیه را بر پایه اعتمادسازی عینی و متقابل استوار دانست. اهمیت راهبردی این رویکرد برای ایران در آن است که برخلاف طرحهای غربی و عربی که همواره ایران را به عنوان موضوع بحران و تهدید امنیتی صورتبندی میکنند، طرح مسکو جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یکی از ستونهای مشروع و بنیادین هرگونه معماری امنیتی در خلیج فارس به رسمیت میشناسد.
واکاوی جزئیات طرح پیشنهادی روسیه نشان میدهد که این ابتکار بر سه لایه مکمل استوار شده است. در لایه نخست که هسته اصلی طرح به شمار میرود، همکاری همهجانبه هشت کشور ساحلی خلیج فارس، یعنی ایران، عراق و شش کشور عربی عضو شورای همکاری خلیج فارس تعریف شده است که با همسایگان نزدیک نظیر اردن نیز در تعامل قرار میگیرند. لایه دوم، سازوکارهای اعتمادسازی را در بر میگیرد که شامل توافق بر سر اصول مشترک، ترتیبات امنیتی، همکاریهای نظامی، تبادل اطلاعات راهبردی و رعایت گامبهگام دغدغههای امنیتی هر دولت است. در لایه سوم نیز یک حلقه حمایتی پیشبینی شده است که در آن نهادهایی همچون اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و در صورت تمایل طرفها، پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل مشارکت میکنند؛ اما نکته ظریف طرح مسکو آنجاست که این بازیگران بیرونی نه به عنوان تصمیمگیرندگان اصلی، بلکه صرفاً در جایگاه تسهیلکننده ایفای نقش خواهند کرد.
در این میان، مقایسه رویکرد مسکو و پکن به امنیت آینده خلیج فارس، ظرافتهای ژئوپلیتیکی مهمی را آشکار میسازد. هر دو قدرت شرقی بر مفهوم امنیت مشترک و مخالفت با اقدامات نظامی یکجانبه آمریکا تاکید دارند، اما مسیر عملیاتی آنها با یکدیگر متفاوت است. وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، در رایزنیهای خود با عراقچی ضمن اذعان به اینکه معماری امنیتی کنونی خاورمیانه ناقص است و نیاز به اصلاح و ساختاری جدید، جامع، تعاونی و پایدار دارد، تمرکز اصلی پکن را بر جنبههای اقتصادمحور، حفاظت از جریان انرژی، بازگشایی تنگه هرمز و صیانت از زنجیرههای تامین جهانی قرار داده است. اگرچه طرح چهارمادهای شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، که در اواخر فروردینماه سال جاری ارائه شد، در کلیات شباهتهای فراوانی با ایده مسکو دارد، اما فاقد آن جزئیات نهادی و گامهای عملیاتی است که روسیه در سند امنیت جمعی خود گنجانده است.
نکته بسیار مهم دیگری که در سخنان لاوروف در تهران برجسته شد، استقبال مسکو از توافق موسوم به پیمان مکه میان پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه بود؛ جایی که وزیر خارجه روسیه اعلام کرد اگر ایران نیز پس از بررسیهای خود تصمیم به پیوستن به چنین سازوکاری بگیرد، مسکو به تصمیم مستقل تهران احترام خواهد گذاشت.
پالس راهبردی برای مثلث تهران، مسکو و پکن در برابر وسوسه واشنگتن
فراتر از لایههای رسمی سفر، طلاییترین و در عین حال حساسترین گزارهای که سرگئی لاوروف در تهران بر زبان راند، تاکید صریح او بر امکان ترکیب طرحهای مسکو، تهران و پکن برای تامین امنیت جمعی خلیج فارس و بازگرداندن صلح پایدار بود. شاید بتوان گفت این نخستین بار در تاریخ دیپلماسی معاصر است که روسها با چنین صراحت و وضوحی از امکان تاسیس یک سازوکار مذاکراتی سهجانبه میان ایران، روسیه و چین برای تعیین نظم آینده خاورمیانه سخن میگویند؛ هرچند پیش از این بارها به صورت تلویحی چنین سیگنالهایی را مخابره کرده بودند.
با این حال، در ورای این پیشنهاد راهبردی، یک واقعیت تلخ و چالشبرانگیز در فضای سیاست داخلی و دیپلماتیک ایران خودنمایی میکند. تجربه ماههای گذشته نشان داده است که پکن و مسکو بارها چه برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن و چه برای ترسیم نظم جدید امنیتی در غرب آسیا اعلام آمادگی کردهاند، اما پاسخی که از برخی سطوح در تهران دریافت کردهاند، چیزی فراتر از تعارفات دیپلماتیک یکبارمصرف و فاقد مابهازای عملی نبوده است. در تحلیل چرایی این انفعال، نمیتوان از نقش جریانی چشمپوشی کرد که اساساً مطلوب خود را در به نتیجه نرسیدن مسیر پکن و مسکو میبیند. از منظر این جریان فکری و سیاسی، تمامی مناسبات باید به گونهای مدیریت و هدایت شود که مسیر همکاری راهبردی با روسیه و چین به یک بنبست کامل برخورد کند و تصویری تیره، سیاه و ناامیدکننده از تعامل با شرق در برابر دیدگان مقامات عالی نظام ترسیم شود.
هدف غایی چنین رویکردی، کشتن زمان است؛ به این امید که با فرسایش زمان، افزایش فشارهای اقتصادی درونی و تصاعد التهابات اجتماعی، زمینه برای تحمیل فشار جهت پذیرش مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده فراهم گردد؛ مذاکراتی که دیگر محدود به پرونده هستهای نخواهد بود و توان موشکی و نفوذ منطقهای ایران را نیز به حراج خواهد گذاشت. برای حاملان این تفکر که تمام راههای جهان را ختمشده به واشنگتن میپندارند، این پرسش که آیا دونالد ترامپ اساساً شخصیت قابل اعتمادی است یا نه، و آیا لابی صهیونیستی هرگز اجازه انتفاع اقتصادی ایران از یک توافق احتمالی را خواهد داد یا خیر، کمترین اهمیتی ندارد. برای آنها صرف نشستن پای میز مذاکره با آمریکا یک دستاورد بزرگ تلقی میشود، حتی اگر خروجی نهایی آن به سرنوشتی مشابه ونزوئلا و تاراج منابع ملی کشور منتهی گردد؛ و دقیقاً به همین دلیل است که از نگاه آنان، هر مسیر جایگزینی از جمله مثلث تهران، مسکو و پکن باید در نطفه خفه شود.
اما تحولات کلان بینالمللی نشان میدهد که جهان معطل این محاسبات خطی نمیماند. همزمان با پیشنهاد لاوروف برای بازمعماری امنیتی خلیج فارس، ولادیمیر پوتین نیز پیشنهاد حلوفصل بحران اوکراین را در قالب سهجانبه روسیه، چین و آمریکا مطرح کرده است. وقتی این دو رخداد همزمان را در کنار معامله دیزل، پیشنهاد میانجیگری پوتین به مسعود پزشکیان و تماس تلفنی رئیسجمهور روسیه با دونالد ترامپ درباره پرونده جنگ ایران قرار میدهیم، یک تصویر کلان ژئوپلیتیکی نمایان میشود. از دیدگاه کرملین، سطح التهاب در فضای بینالملل به نقطهای رسیده که ترامپ را به شدت نگران پیامدهای ویرانگر آن بر اقتصاد آمریکا کرده است. از همین رو، رئیسجمهور آمریکا آمادگی دارد تا در قالب معاملات کلان در سطح قدرتهای بزرگ، پرونده دستکم یکی از این جنگها را ببندد تا از پیچیدگی و بار بحرانها بکاهد.
اینکه پوتین بتواند پرونده اوکراین را در سطح قدرتهای بزرگ حل کند یا نه، در درجه دوم اهمیت قرار دارد؛ مسئله نخست و بنیادین آن است که در سطح کلان جهانی، مناسبات جدیدی در حال تکوین است و زمینهها برای تعریف مجدد حوزههای نفوذ قدرتهای بزرگ در دو منطقه حیاتی یوروآتلانتیک و خاورمیانه، و شاید در گام بعدی در آسیاپاسیفیک، فراهم شده است. در چنین بزنگاهی، تهران ناگزیر است خود را با این واقعیات نوپدید بازتنظیم کند.
نقشه راه ایجابی تهران؛ دوازده الزام راهبردی برای بازی در زمین قدرتهای بزرگ
اگر تهران بخواهد از لاک انفعالی خارج شده و پالس سرگئی لاوروف را به یک فرصت تاریخی برای پایان دادن به جنگ و تثبیت جایگاه منطقهای خود تبدیل کند، نیازمند یک دکترین ایجابی و فعال است. نخستین الزام در این مسیر، درک آمادگی پکن است. سخنان اخیر شی جینپینگ در اجلاس بریکس و سیگنالهای دریافتی از وزیر امور خارجه چین گواهی میدهد که پکن نیز کموبیش برای ورود به نظم منطقهای غرب آسیا و میانجیگری میان تهران و واشنگتن آماده شده است؛ بنابراین تهران باید هوشمندانه از مسکو بخواهد که پکن را برای شکلدهی رسمی به فرمول سهجانبه متقاعد سازد.
در گام دوم، باید این توهم را کنار گذاشت که صرف واسطه قرار دادن چین یا روسیه برای مذاکره با آمریکا قرار است برای ایران معجزه کند. هیچیک از این دو قدرت به تنهایی نمیتوانند میانجی مناسبی میان ایران و آمریکا باشند، چرا که در حالت دوجانبه، پرونده ایران از ماهیت چندجانبه خود خارج شده و به جزئی از بدهبستانهای دوجانبه مسکو با واشنگتن یا پکن با واشنگتن تقلیل مییابد. هنر دیپلماسی ایران باید آن باشد که بر مبنای خطوط قرمز خود و در نسبتیابی دقیق با ابتکار امنیت جمعی روسیه و ابتکارهای جهانی چین شامل ابتکار امنیت جهانی، ابتکار توسعه جهانی و طرح چهارمادهای شی، یک طرح جامع بومی تدوین کرده و آن را در نشستهای کارشناسی به طرح مشترک و واحد مسکو، تهران و پکن تبدیل نماید. انفعال و انتظار برای اینکه روسها و چینیها خودشان نسخهای برای خلیج فارس یا منازعه ایران و آمریکا بپیچند، قطعاً به زیان و شکست ایران تمام خواهد شد.
الزام سوم، واقعبینی درباره منافع ملی رقبا و متحدان است. هم چین و هم روسیه به دنبال منافع خویش هستند و به طور مشخص، مسکو تمایل شدیدی دارد تا در پرونده اورانیوم غنیشده ایران نقشی کلیدی ایفا کند و از آن به عنوان اهرمی قدرتمند در معادلات جنگ اوکراین بهره ببرد. تهران باید با تکیه بر تغییر دکترین هستهای خود، با مسکو و پکن به فرمولی برسد که بر منطق آخرین انعطاف هستهای و ماشه بزرگ هستهای استوار باشد. در این چارچوب جدید، ایران تحت هیچ شرایطی نمیتواند نابودی زیرساختهای هستهای، انتقال به خارج یا رقیقسازی یکجای ذخایر اورانیوم، و یا بازگشت بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به شیوههای منسوخ پیشین را بپذیرد.
چهارمین محور کلیدی در معماری امنیت خلیج فارس، گره زدن هرگونه توافق به تعطیلی کامل یا دستکم تعدیل معنادار پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه است؛ مطالبهای که با مواضع اعلامی چین و روسیه در مخالفت با حضور نظامی فرامنطقهای در غرب آسیا کاملاً همپوشانی دارد. در محور پنجم، تهران باید از مواضع مستحکم اخیر پکن علیه توسعهطلبیهای اسرائیل، حساسیت بالای چینیها نسبت به همکاریهای نظامی تلآویو و تایوان، و همچنین نگاه مثبت پکن به پیمان مکه بهرهبرداری کرده و با چین درباره ماهیت این پیمان و راهکارهای مهار اسرائیل به یک همداستانی راهبردی برسد.
ششمین الزام به معادله تنگه هرمز بازمیگردد. تهران باید فرمولی دوگانه طراحی کند که در بعد امنیتی، کنترل کامل تنگه را در دست نیروهای مسلح ایران نگه دارد و همچون ماههای گذشته مانع از ورود و عبور کشتیهای نظامی متخاصم شود؛ اما در بعد اقتصادی، از طریق یک معامله هوشمندانه با کشورهای جنوب خلیج فارس و تقسیم منافع میان ساحل شمالی و جنوبی، در قالب ارائه خدمات لجستیکی و دریایی به کشتیهای عبوری و نه لزوماً دریافت عوارض مستقیم، منافع اقتصادی بلندمدت و پایداری را برای کشور رقم بزند. در همین راستا و به عنوان محور هفتم، در هرگونه نظم امنیتی آینده، وضعیت امارات متحده عربی باید به صورت ویژه تعیین تکلیف شود؛ به گونهای که پایان کامل ادعاهای ارضی بیاساس ابوظبی علیه جزایر ایرانی و کاهش محسوس سطح حضور رژیم صهیونیستی در این کشور به عنوان پیششرط تثبیت گردد.
محور هشتم، مساله پایانبندی جنگ و تضمینهاست. ایران میتواند بر شروط کنونی خود برای توقف درگیریها پایبند بماند، اما باید با مشارکت چین و روسیه سازوکاری عینی برای پوشش دادن ریسک عهدشکنیهای محتمل آمریکا طراحی کند. این پوشش ریسک، هم شامل بازگشت تحریمهاست و هم شامل احتمال حمله نظامی مجدد آمریکا یا اسرائیل به ایران؛ رخدادی که در صورت وقوع، حرکت ایران به سمت دکترین بازدارندگی نهایی و سلاح اتمی را به یک احتمال جدی در معادلات تبدیل خواهد کرد.
نهمین و دهمین نکته، هوشیاری در برابر تقویم سیاسی آمریکاست. بعید نیست که در محاسبات مسکو، وسوسه انجام یک معامله بزرگ پیش از انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا برای خدمت به کمپین انتخاباتی جمهوریخواهان وجود داشته باشد؛ تهران باید با چشمانی باز مراقب باشد که بازیچه چنین سناریویی نشود. در عین حال، از آنجا که دونالد ترامپ و شی جینپینگ به زودی در ماه نوامبر سال دو هزار و بیست و شش در حاشیه اجلاس سران همکاری اقتصادی آسیا و اقیانوسیه موسوم به اپک در شهر شنژن چین با یکدیگر دیدار خواهند کرد، زمانبندی دیپلماتیک تهران باید به گونهای تنظیم شود که پیش از نشست شنژن، طرحهای مشترک ایران، چین و روسیه به یک خروجی اولیه و قابل دفاع رسیده باشد. گذر زمان دیگر به نفع تهران نیست و رفتوآمدهای دیپلماتیک فاقد نظریه مشخص برای پایانبندی جنگ و رد کردن پیشنهادها از موضع صرفاً سلبی، راه به جایی نخواهد برد.
آزمون واقعیت در اقتصاد و انرژی؛ از بازگشت متخصصان بوشهر تا ماراتن توافقهای روی کاغذ
در کنار پروندههای کلان امنیتی، سفر لاوروف به تهران عرصه سنجش عیار عملی همکاریهای دوجانبه در روزگار جنگ نیز بود. مسعود پزشکیان در دیدار با وزیر خارجه روسیه، انگشت را دقیقاً بر نقطه ضعف سنتی روابط تهران و مسکو گذاشت و بر ضرورت تعیین گامهای عملیاتی و جدول زمانبندی روشن برای اجرای توافقات پیشین در حوزههای انرژی، حملونقل، تجارت و تولید برق تاکید ورزید. در مقابل، لاوروف نیز اطمینان داد که مسکو در شرایط دشوار کنونی قصد عقبنشینی از توافقهای اقتصادی و سرمایهگذاری با ایران را ندارد.
آمارهایی که وزیر خارجه روسیه در تهران ارائه کرد، در نگاه نخست امیدوارکننده به نظر میرسد؛ افزایش بیستویک درصدی حجم تجارت دوجانبه در سال گذشته میلادی و ثبت رشد بیش از ده درصدی در هشت ماه نخست سال جاری میلادی، نشان میدهد که چرخ مبادلات تجاری علیرغم سایه جنگ و تحریمها همچنان در حال چرخش است. با این حال، یک ارزیابی دقیق اقتصادی نمیتواند به درصدهای رشد بسنده کند. برای داوری واقعبینانه باید حجم مطلق مبادلات، تراز تجاری، ترکیب کالاهای صادراتی و وارداتی، میزان سرمایهگذاریهای بالفعلشده در میادین نفت و گاز، تکمیل حلقههای مفقوده کریدور شمال به جنوب، ترتیبات دریای خزر و از همه مهمتر، گرههای کور بانکی، تسویهحسابهای مالی و بیمه حملونقل را زیر ذرهبین برد.
یکی از ملموسترین خبرهای این سفر که بار سیاسی و فنی توأمان داشت، اعلام بازگشت تدریجی متخصصان روس به نیروگاه اتمی بوشهر از زبان سرگئی لاوروف بود. این اقدام در سطح فنی و اقتصادی به معنای استمرار نگهداری، بهرهبرداری و پیشبرد پروژههای هستهای غیرنظامی و تولید برق است و در سطح سیاسی و راهبردی، پیامی به واشنگتن و تلآویو مخابره میکند مبنی بر اینکه مسکو حتی در میانه تهدیدات نظامی نیز زیرساختهای راهبردی مشترک با ایران را رها نمیکند. البته تحلیلگران به درستی هشدار میدهند که بازگشت تدریجی نیروها را نباید به معنای عادیشدن کامل شرایط امنیتی و فنی در بوشهر یا آغاز قطعی فازهای جدید تلقی کرد، بلکه باید منتظر ماند و دید دامنه فعالیت و تعداد این متخصصان در ماههای آینده به چه سطحی خواهد رسید.
همچنین دو طرف بر تقویت هماهنگیهای خود در سازمان ملل متحد و نهادهای چندجانبهای همچون گروه بریکس، سازمان همکاری شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا تاکید کردند. اگرچه عضویت مشترک در این باشگاههای غیرغربی ظرفیت بالایی برای مقابله با یکجانبهگرایی آمریکا و توسعه شبکههای ترانزیتی و مالی مستقل ایجاد میکند، اما نباید فراموش کرد که حضور در این نهادها به معنای همسانی مطلق منافع تهران و مسکو نیست و تبدیل بیانیههای مشترک به سپر دیپلماتیک و اقتصادی، نیازمند پیگیری مستمر و تعریف پروژههای برد-برد است.
تنگناهای کرملین و سه سناریوی پیش رو در افق خاورمیانه
جمعبندی تمامی ابعاد پیدا و پنهان سفر سرگئی لاوروف به تهران نشان میدهد که کرملین در این ماموریت پنج هدف مشخص را دنبال میکرده است؛ جلوگیری از حذف روسیه از معادلات ایران و ترتیبات پساجنگ، تثبیت جایگاه مسکو به عنوان میانجی معتبر میان تهران، واشنگتن و پایتختهای عربی، حفاظت از منافع اقتصادی و شبکههای ترانزیتی خود در جغرافیای ایران، تقویت اهرمهای دیپلماتیک در برابر غرب و نهایتاً پیشبرد پیوندهای ژئواکونومیک در اوراسیا. از همین دریچه، سفر لاوروف چهار پیام همزمان را به چهار مخاطب ارسال کرد؛ به تهران اطمینان داد که در شرایط جنگی تنها نخواهد ماند، به واشنگتن یادآوری کرد که بدون مسکو نمیتوان پرونده ایران را بست، به کشورهای عربی خلیج فارس نشان داد که روسیه شریکی متوازن برای هر دو سوی خلیج فارس است، و به قدرتهای جهانی پیام داد که بحران ایران بخشی جداییناپذیر از معادلات امنیت انرژی و نظم نوین جهانی است.
اما در سوی دیگر میدان، مسکو با پنج محدودیت ساختاری و جدی نیز روبهروست که مانع از پرواز بلندپروازانه طرحهایش میشود. نخست، شکاف عمیق میان حمایت سیاسی و تعهد امنیتی است؛ روسیه آماده رایزنی دیپلماتیک است اما وارد جنگ مستقیم به نفع ایران نمیشود. دوم، الزام مسکو به حفظ روابط نزدیک با کشورهای عربی تولیدکننده نفت در جنوب خلیج فارس است که در نقاطی با منافع امنیتی ایران اصطکاک پیدا میکند و مانع بزرگ بیاعتمادی شورای همکاری به تهران را پیش پای طرح روسیه میگذارد. سوم، فرسایش و تمرکز منابع نظامی، مالی و دیپلماتیک روسیه در جبهه اوکراین است. چهارم، موانع اجرایی و تحریمی بر سر راه پروژههای اقتصادی است و پنجم، تفاوت دیدگاهها و منافع دو کشور در برخی پروندههای منطقهای است که ایجاب میکند به جای استفاده از تعابیر احساسی همچون اتحاد استراتژیک بیقیدوشرط، هر پرونده بر اساس منافع متقابل رصد شود.
با این اوصاف، پیامدهای این سفر در کوتاهمدت یعنی در افق روزها و هفتههای آینده، به تثبیت کانالهای رایزنی سطح بالا و کاهش ابهامات دیپلماتیک منجر خواهد شد، بی آنکه به خودی خود خطر حمله نظامی را به صفر برساند. در میانمدت یعنی در مقیاس هفتهها تا ماهها، عیار واقعی سفر در سرعت اجرای پروژههای انرژی و حملونقل، وضعیت نیروگاه بوشهر و شکلگیری نشستهای کارشناسی امنیتی سنجیده میشود؛ و در بلندمدت، جایگاه ایران و روسیه در معماری جدید منطقه را رقم خواهد زد.
در افق پیش رو، سه سناریو بیش از همه قابل تصور است. سناریوی نخست، گسترش همکاریهای عملی و شکلگیری میانجیگری فعال و سهجانبه با حضور چین است که نشانه آن تدوین برنامههای زمانبندیشده و ابتکارهای مشترک پیش از نشست نوامبر در شنژن خواهد بود. سناریوی دوم، تداوم وضع موجود یعنی حمایتهای سیاسی و بیانیهای بدون وقوع یک جهش راهبردی است؛ حالتی که در آن به دلیل مقاومتهای درونی، کارشکنی غربگرایان یا تعارض منافع بازیگران منطقهای، دستاوردها در سطح حرف باقی میماند. سناریوی سوم نیز تشدید دوباره بحران و ازسرگیری درگیریهای نظامی است که در آن صورت، فضای مانور دیپلماتیک مسکو به شدت محدود خواهد شد. آنچه مسلم است، سفر لاوروف توپ را در زمین طراحی راهبردی تهران انداخته است؛ اکنون این تصمیمسازان ایرانی هستند که باید انتخاب کنند آیا با ابتکار عمل ایجابی، واسطههای شرقی را در خدمت منافع ملی و معماری امنیتی مطلوب خود به بازی میگیرند و یا در غبار تردید و انتظار، نظارهگر سوختن فرصتها در کوره تحولات پرشتاب جهانی خواهند بود.



