نسخه Pdf

پلی میان امنیت سایبری  و سرمایه اجتماعی

جواد شاملو 
قطعی اینترنت و محدودیت‌های اعمال‌شده پس از تهاجم اخیر آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران، لایه‌های مختلفی از الزامات امنیتی را در برداشت. رفته‌رفته و همزمان با فروکش کردن التهاب تنش‌ها و برقراری آتش‌بس، تا حدودی این ملاحظات امنیتی کاهش یافت، اما مسئله مدیریت افکار عمومی که خود از سویه‌های پررنگ امنیتی برخوردار است، هیچ‌گاه از درجه اهمیت ساقط نمی‌شود.
بخشی از این استفاده تسلیحاتی دشمن از فضای مجازی را در دی‌ماه ۱۴۰۴ دیدیم. تقریباً صفر تا صد کودتای خونینی که در آن دو شب شاهد بودیم، در فضای مجازی لجستیک و عقبه داشت. شبکه‌سازی‌ها، تحریک‌ها و فراخوان‌ها تماماً بر بستر پلتفرم‌های خارجی شکل گرفت. در چنین شرایطی، نوک پیکان انتقادات همواره به سمت حاکمیت نشانه می‌رود و تحدید دسترسی آزاد به اینترنت مورد پرسش قرار می‌گیرد. اما گذشته از اینکه در لیبرال‌ترین جوامع غربی نیز امروزه اهمیت «حکمرانی سایبری» به طور کامل درک و با مشت آهنین اعمال می‌شود، سؤال بنیادین اینجاست: دشمنان ایران به چه حقی از اینترنت به عنوان سلاح کودتا و بی‌ثبات‌سازی استفاده می‌کنند؟
چرا پلتفرم ایکس تحت ریاست ایلان ماسک، به‌عنوان یک مؤسسه ظاهراً فناورانه، در قامت بازوی مستقیم دیجیتال پنتاگون عمل کرده و اقدام به حذف پرچم رسمی و قانونی ایران و جایگزینی آن با یک نماد جعلی و متعلق به رژیمی مخلوع می‌کند؟ این پلتفرم‌ها تحت چه پروتکلی در همسویی کامل با سیاست‌های تل‌آویو، به سخت‌گیرانه‌ترین شکل ممکن به مقابله با نمادها و واژگان مرتبط با مقاومت اسلامی می‌پردازند؟ آیا اینترنتی که در بند رژیم بین‌الملل صهیونی است و کوچکترین صدای مخالفی را به بهانه نقض قوانین جامعه جهانی خفه می‌کند، فقط در ایران باید از یک آزادی مطلق و لیبرتارین برخوردار باشد؟
واقعیت این است که سیلیکون‌ولی سال‌هاست که دیگر نه بسترسازِ میلیون‌ها رسانه و میکرورسانه، بلکه خود رسانه‌ساز است؛ دیگر نه یک موجودیت چندملیتی و جهانی‌شده، که تماماً بازوی تأمین منافع واشنگتن و قدرت آمریکاست؛ و دیگر نه نهادی تکنولوژیک و سکولار، که در بزنگاه‌ها رسماً به عنوان ماشین پروپاگاندای صهیونیسم و تحت‌الحمایه کارتل‌های بزرگ یهودی عمل می‌کند.
با وجود تمام این استدلال‌های متقن امنیتی و راهبردی، یک اصل خدشه‌ناپذیر وجود دارد: مردم نباید در داخل کشور احساس تبعیض کنند. امنیت ملی تنها زمانی پایدار است که با سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی گره بخورد.
برای مثال و صرفا به عنوان یک پیشنهاد، باید در این زمینه شفافیت بیشتری داشت. نهادهای متولی باید در زمان بحران، سطوح مختلف هشدارهای امنیتی (مثلاً سطح قرمز، نارنجی، زرد) را با پیوست‌های رسانه‌ای مشخص اعلام کنند. مردم باید بدانند محدودیت‌ها تا چه زمانی، به چه دلیلی و بر اساس چه شاخص‌هایی (مثلاً کاهش حجم حملات سایبری یا پایان شرایط جنگی) برداشته یا تعدیل خواهند شد. محدودیت‌های بی‌قید و زمان‌بندی‌نشده، جامعه را دچار فرسایش روانی می‌کند.
همچنین اگر مردم حس کنند حاکمیت اینترنت جهانی را مسدود کرده تا آن‌ها را مجبور به استفاده از پلتفرم‌های داخلی کند، احساس تبعیض شکل می‌گیرد. جایگزین‌های داخلی باید به قدری از نظر زیرساخت، رابط کاربری و امنیت داده‌های شخصی قدرتمند باشند که انتخاب اول کاربر ایرانی قرار گیرند. این افق، قطعا تحقق‌پذیر است!
ایران در خط مقدم یک نبرد ترکیبی و شناختی قرار دارد و ابزار این نبرد، کدهای صفر و یکی هستند که از سرورهای سیلیکون‌ولی هدایت می‌شوند. دفاع در برابر این هجمه، هم حق و هم لازمه مسلم امنیت ملی است؛ اما این دفاع نیازمند یک معماری هوشمندانه است. با حذف ایجاد شفافیت در تصمیم‌گیری، حمایت از اقتصاد داده‌محور داخلی و پیگیری دیپلماسی تهاجمی در عرصه سایبری، می‌توان اطمینان حاصل کرد که در مسیر تامین امنیت کشور، حس تعلق ملی مخدوش نشده و مردم و حاکمیت در یک جبهه واحد در برابر استبداد دیجیتال جهانی بایستند.

پلی میان امنیت سایبری  و سرمایه اجتماعی