قمار جلاد در لبه پرتگاه
شاید بتوان مقطع کنونی را تیرهترین برهه حیات سیاسی نخست وزیر تروریست و متوحش رژیم اشغالگرصهیونیستی دانست. دادههای برآمده از پیمایشهای افکار عمومی در درون سرزمینهای اشغالی، از تعمیق چشمگیر شکاف میان جناح حاکم و ائتلاف مخالفان حکایت دارد؛ وضعیتی که حتی در مقایسه چهرهبهچهره نیز جایگاه نتانیاهو را در برابر رقبایی چون «گادی آیزنکوت» به حاشیه رانده است. فروپاشی پایگاه اجتماعی کابینه مستقردر تل آویو ، حاصل مستقیم ناکامی مطلق رژیم صهیونیستی در تحقق اهداف ادعاییو اعلامی آن در تقابل با جمهوری اسلامی ایران و اضلاع گوناگون محور مقاومت از جمله انصارالله، مقاومت عراق ، حماس و حزبالله، همگام با فوران گسلهای اجتماعی و سیاسی درونساختاری است.
در چنین بزنگاه شکنندهای، نخستوزیر رژیم اشغالگر در یک دوراهی مرگبار گرفتار شده است؛ انتخابی ناگزیر میان «فروپاشی محتوم» و «انتحار آگاهانه». راهبرد نتانیاهو بر بازتولید شرایط اضطرار جنگی و تداوم عمدی وضعیت فوقالعاده استوار شده تا از این رهگذر، موعد صندوقهای رأی را به تعویق انداخته و فرصتی برای بازسازی موقعیت ازدسترفته خویش بخرد. اما تبدیل بحرانهای حاد امنیتی و شیپور جنگ به ابزاری برای فرار از سرنگونی، دیگر یک مانور سیاسی تلقی نمیشود؛ این رفتار، دست زدن به یک خودکشی آشکار است که موجودیت کل کابینه ائتلافی شامل بنگویر و اسموتریچ را به مسلخ میبرد.این رویکرد با چندین چالش مهارناپذیر و ویرانگر روبروست:
۱. توهم مهار بحران: مهندسیِ تنشهای امنیتی هرگز در چارچوب محاسبات طراحان آن باقی نمیماند. هر اقدام تحریکآمیز میتواند سلسلهپاسخهایی غیرقابلپیشبینی از سوی جبهه مقابل رقم بزند و تلآویو را در گردابی بیپایان از نبردهای فرسایشی غرق کند؛ تلهای که نهادهای نظامی و اطلاعاتی ازپادرآمده اسرائیل را نیز ناخواسته به درون این باتلاق میکشاند.
۲. سقوط اقتصادی: بهای تنشآفرینیهای دستوری، ضربهای مهلک بر پیکره اقتصادی وارد میسازد. حتی کوتاهمدتترین درگیریها تبعاتی نظیر فرار شتابان سرمایهها، جهش ریسک اعتباری، اختلال فراگیر در مبادلات تجاری، افزایش نجومی هزینههای ترانزیت و بیمه، سقوط ارزش شِکِل، تورم اقلام معیشتی و توقف کامل پروژههای زیربنایی را به همراه دارد.
۳. تخریب بنیادهای ساختاری: مخربترین بعد این راهبرد، پیامی است که به جامعه نامشروع صهیونیستی مخابره میکند؛ اینکه هر کابینه ای در آستانه شکست، مجاز است با آتشافروزی عامدانه زمین بازی را برهم زند. این بدعت نهتنها رقابتهای سیاسی را بیمعنا ساخته و راه را برای رادیکالیسم مطلق باز میکند، بلکه زنجیرهای بیپایان از بحرانآفرینی، تعلیق نهادها، سرکوب و انفجارهای بزرگتر را در اراضی اشغالی پی خواهد داشت.
در فرجام این بنبست، معمار جنگافروزی در تلآویو به نقطهای بیبازگشت رسیده است: پذیرش مرگ قطعی سیاسی در صورت برگزاری انتخابات، یا رفتن به استقبال انتحار جمعی با کوبیدن بر طبل جنگهای مهارناپذیر. برای او هیچ مسیر سومی وجود ندارد.
در چنین بزنگاه شکنندهای، نخستوزیر رژیم اشغالگر در یک دوراهی مرگبار گرفتار شده است؛ انتخابی ناگزیر میان «فروپاشی محتوم» و «انتحار آگاهانه». راهبرد نتانیاهو بر بازتولید شرایط اضطرار جنگی و تداوم عمدی وضعیت فوقالعاده استوار شده تا از این رهگذر، موعد صندوقهای رأی را به تعویق انداخته و فرصتی برای بازسازی موقعیت ازدسترفته خویش بخرد. اما تبدیل بحرانهای حاد امنیتی و شیپور جنگ به ابزاری برای فرار از سرنگونی، دیگر یک مانور سیاسی تلقی نمیشود؛ این رفتار، دست زدن به یک خودکشی آشکار است که موجودیت کل کابینه ائتلافی شامل بنگویر و اسموتریچ را به مسلخ میبرد.این رویکرد با چندین چالش مهارناپذیر و ویرانگر روبروست:
۱. توهم مهار بحران: مهندسیِ تنشهای امنیتی هرگز در چارچوب محاسبات طراحان آن باقی نمیماند. هر اقدام تحریکآمیز میتواند سلسلهپاسخهایی غیرقابلپیشبینی از سوی جبهه مقابل رقم بزند و تلآویو را در گردابی بیپایان از نبردهای فرسایشی غرق کند؛ تلهای که نهادهای نظامی و اطلاعاتی ازپادرآمده اسرائیل را نیز ناخواسته به درون این باتلاق میکشاند.
۲. سقوط اقتصادی: بهای تنشآفرینیهای دستوری، ضربهای مهلک بر پیکره اقتصادی وارد میسازد. حتی کوتاهمدتترین درگیریها تبعاتی نظیر فرار شتابان سرمایهها، جهش ریسک اعتباری، اختلال فراگیر در مبادلات تجاری، افزایش نجومی هزینههای ترانزیت و بیمه، سقوط ارزش شِکِل، تورم اقلام معیشتی و توقف کامل پروژههای زیربنایی را به همراه دارد.
۳. تخریب بنیادهای ساختاری: مخربترین بعد این راهبرد، پیامی است که به جامعه نامشروع صهیونیستی مخابره میکند؛ اینکه هر کابینه ای در آستانه شکست، مجاز است با آتشافروزی عامدانه زمین بازی را برهم زند. این بدعت نهتنها رقابتهای سیاسی را بیمعنا ساخته و راه را برای رادیکالیسم مطلق باز میکند، بلکه زنجیرهای بیپایان از بحرانآفرینی، تعلیق نهادها، سرکوب و انفجارهای بزرگتر را در اراضی اشغالی پی خواهد داشت.
در فرجام این بنبست، معمار جنگافروزی در تلآویو به نقطهای بیبازگشت رسیده است: پذیرش مرگ قطعی سیاسی در صورت برگزاری انتخابات، یا رفتن به استقبال انتحار جمعی با کوبیدن بر طبل جنگهای مهارناپذیر. برای او هیچ مسیر سومی وجود ندارد.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



