نسخه Pdf

دشمن را از قاب تحلیل حذف نکنیم

جواد شاملو
بی‌تعارف باید گفت که یک عادت قدیمی و خطرناک در بسیاری از تحلیل‌های سیاسی اصلاح‌طلبان وجود دارد: هر وقت در یک بزنگاه مهم ضرری متوجه کشور می‌شود، خیلی زود سراغ خودی‌ها می‌آیند؛ چنانکه گاهی طرف مقابل از قاب تحلیل بیرون می‌افتد. اختلافات جناحی را می‌بینیم، دعواهای سیاسی را می‌بینیم، ضعف اجماع داخلی را می‌بینیم، از فرصت‌های ازدست‌رفته می‌گوییم و در نهایت چنان روایتی می‌سازیم که انگار بزرگ‌ترین مشکل ما نه دشمنی است که در سوی دیگر میدان نشسته، بلکه خودمان هستیم که نتوانسته‌ایم با هم کنار بیاییم. یکی از بهترین نمونه‌ها برای شناخت این رویکرد، متنی است که اخیرا سیدحسین مرعشی در روزنامه سازندگی نوشته با این عنوان: «توافق ملی یا غنیمت جناحی؟». ایشان در این متن برجام را یک دستاورد ارزشمند ملی معرفی می‌کند که در دعواهای داخلی از بین رفت و هشدار می‌دهد که این اتفاق برای توافق اسلام‌آباد نباید رخ دهد.
بله؛ تردیدی نیست که اختلافات داخلی می‌تواند برای هر کشوری هزینه‌زا باشد. هیچ نظام سیاسی از منازعه بی‌حساب، رقابت فرسایشی و تبدیل پرونده‌های ملی به ابزار نزاع جناحی سود نمی‌برد. ایران هم از این قاعده مستثنا نیست. می‌توان پذیرفت که در برخی بزنگاه‌ها، رقابت‌های سیاسی داخلی به منافع ملی آسیب زده، دست مذاکره‌کننده را تضعیف کرده یا امکان شکل‌گیری یک راهبرد منسجم را کاهش داده است.
اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که این گزاره درست، تبدیل به یک فرمول عمومی برای توضیح چالش‌های دشوار سیاست خارجی شود؛ فرمولی که در آن فی‌المثل هر توافق شکست‌خورده، بیش از آنکه با رفتار طرف مقابل توضیح داده شود، با دعواهای داخلی توضیح داده می‌شود. اینجا دیگر با یک تحلیل متوازن مواجه نیستیم؛ با جابه‌جایی مرکز ثقل تحلیل مواجهیم.
نمونه روشن، همان برجام است. برای اثبات اهمیت برجام، استناد به مخالفت ترامپ بچه‌خوار و نتانیاهوی بچه‌کش با آن، یکی از سست‌ترین شاغول‌هایی است که می‌توان انتخاب کرد.
اینکه قهرمان جزیره اپستین با برجام مخالف بوده یا قصاب غزه آن را ناکافی می‌دانسته، به خودی خود هیچ چیزی درباره مطلوبیت یا نامطلوبیت برجام برای ایران ثابت نمی‌کند. توافق را باید با متن خودش سنجید؛ با تعهداتی که برای ایران ایجاد کرد، امتیازاتی که برای ایران به همراه آورد، محدودیت‌هایی که پذیرفته شد، ضمانت‌هایی که وجود داشت و البته با رفتاری که طرفین پس از امضا در پیش گرفتند.
چرا باید تصور کنیم اگر آمریکا و اسرائیل از یک توافق ناراضی بودند، پس حتماً آن توافق برای ایران فوق‌العاده بوده است؟
این استدلال یک خطای ساده در خود دارد: هدف آمریکا و اسرائیل لزوماً رسیدن به یک توافق عادلانه و متوازن نیست؛ آنها در پی تأمین منافع ظالمانه و تمامیت‌خواهانه خود هستند. بنابراین، ممکن است یک توافق را رد کنند چون آن را برای اهداف حداکثری خود کافی نمی‌دانند. ممکن است توافقی بخشی از خواسته‌های آنان را تأمین کند، اما نه همه خواسته‌ها را. اینکه آنها ۱۰۰ درصد خواسته خود را نمی‌گیرند، هیچ معنایی ندارد جز اینکه با خواسته حداکثری آنان فاصله وجود دارد. از این فاصله نمی‌توان نتیجه گرفت آن توافق برای طرف مقابل «عالی» بوده است. به زبان ساده‌تر: اگر کسی تمام ایران را می‌خواهد، اینکه به ۶۰ درصد آن راضی نشده، دلیل نمی‌شود آن ۶۰ درصد برای ما سود خالص بوده باشد!
اصلاً چرا باید معیار داوری درباره یک قرارداد، میزان رضایت دشمن باشد؟ اگر دشمن از یک امتیاز ناراضی است، باید پرسید چرا. اگر توافقی بخشی از خواسته‌های دشمن را تأمین کرده اما از نظر او برای رسیدن به هدف نهایی کافی نبوده، این می‌تواند دقیقاً معنایی متفاوت از آن چیزی داشته باشد که از آن استخراج می‌شود. پس اول باید توافق را مستقل از موضع دشمن ارزیابی کرد. بعد، موضع دشمن را هم به‌عنوان بخشی از پازل تحلیل کرد؛ نه به‌عنوان گواهی حسن عملکرد توافق. اما مسئله مهم‌تر از این خطای منطقی، مسئله‌ای است که به روایت شکست برجام مربوط می‌شود.
ترامپ در سال 1397(دقیقا در ۸ مه ۲۰۱۸) رسماً اعلام کرد که آمریکا از برجام خارج می‌شود و تحریم‌های تعلیق‌شده علیه ایران را بازمی‌گرداند. این تصمیم نه نتیجه مبهم یک نزاع سیاسی داخلی در ایران؛ بلکه تصمیم رسمی رئیس‌جمهور آمریکا بود.
پس اگر می‌گوییم برجام «از بین رفت»، باید دقیق بگوییم چه اتفاقی افتاد. یک توافق بین‌المللی شکل گرفت. ایران تعهداتی را پذیرفت و به آن‌ها تمام و کمال عمل کرد. آمریکا متعهد شد در چارچوب توافق، رفع تحریم‌های مشخص‌شده را عملی کند و هرگز این کار را نکرد. بعد رئیس‌جمهور آمریکا تصمیم گرفت از توافق خارج شود و کمپین فشار حداکثری را آغاز کرد. حتی فرمان اجرایی او در اوت ۲۰۱۸ صراحتاً به تصمیم ۸ مه برای خروج آمریکا از برجام و بازاعمال تحریم‌ها استناد می‌کند. اینها جزئیات حاشیه‌ای نیستند. اینها اصل ماجرا هستند.
در واقع، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز در گزارش‌های خود پس از خروج آمریکا همچنان به نظارت بر اجرای تعهدات هسته‌ای ایران ادامه می‌داد و گزارش سپتامبر ۲۰۱۹ نشان می‌دهد که در آن مقطع، نظارت و راستی‌آزمایی تعهدات هسته‌ای ایران همچنان در جریان بوده است.
این به معنای آن نیست که برجام هیچ نقطه قوتی نداشت، یا همه سیاست‌های داخلی پیرامون آن درست بود، یا منتقدان داخلی هیچ سهمی در فرسوده شدن فضای سیاسی نداشتند. بحث اصلاً این نیست. بحث بر سر یک سؤال ساده است: وقتی طرف آمریکایی رسماً از توافق خارج شده و تحریم‌های خود را بسیار شدیدتر از پیش و با هدف جنگ اقتصادی برگردانده است، چرا شکست توافق باید عمدتاً با «دعواهای داخلی» توضیح داده شود؟ دعواهای داخلی ممکن است یک متغیر باشند؛ اما نمی‌توانند جای تصمیم بازیگری را بگیرند که از توافق خارج شده است.
این دو گزاره کاملاً می‌توانند هم‌زمان درست باشند: ایران ممکن است در مدیریت داخلی پرونده اشتباهاتی داشته باشد و آمریکا نیز عامدانه توافق را ترک کرده باشد.  اما وقتی آن‌قدر بر عامل داخلی تأکید می‌کنیم که تصمیم طرف خارجی به حاشیه می‌رود، دیگر در حال تحلیل هم‌زمان دو طرف نیستیم؛ داریم یک طرف دعوا را خودمان حذف می‌کنیم و این فقط مسئله برجام نیست.
در مثال بعدی متن جناب مرعشی نیز تقریباً همین الگو دیده می‌شود: یک توافق یا نقطه عطف جدید شکل گرفته به نام توافق اسلام‌آباد که به‌عنوان «موفقیت ملی» معرفی شده و بعد هشدار داده می‌شود که مبادا این دستاورد دوباره وارد رقابت‌های جناحی شود. اصل حرف درباره ملی بودن توافق، حرف درستی است. توافق ملی باید ملی بماند. منافع عمومی نباید گروگان رقابت‌های حزبی و جناحی شود. اما باز هم باید یک سؤال ساده را پرسید: اگر این توافق قرار است نقطه عطف باشد، چه چیزی سرنوشت آن را تعیین می‌کند؟ صرف اینکه ما درباره یک توافق دعوا نکنیم، به این معنا نیست که طرف مقابل هم دست از منافع و محاسبات جاه‌طلبانه و قلدرانه خودش برداشته است.
اگر یک طرف توافق را زیر پا بگذارد، چه؟
اگر تحریم برگرداند، چه؟
اگر فشار اقتصادی را افزایش دهد، چه؟
اگر تهدید نظامی را روی میز بگذارد، چه؟
اگر با وجود توافق، اهداف گسترده‌تری را دنبال کند، چه؟
آیا باز هم باید بنشینیم و بگوییم «دوباره دعواهای داخلی کار دستمان داد»؟
دقیقاً همین‌جاست که باید مراقب یک خطای تحلیلی جدی باشیم: ملی کردن توافق با مقدس کردن توافق تفاوت دارد! یک توافق می‌تواند ملی باشد و در عین حال قابل نقد باشد. می‌تواند متعلق به همه مردم باشد و در عین حال نقاط ضعف جدی داشته باشد. می‌تواند از سوی چند قوه و نهاد مختلف شکل گرفته باشد و در عین حال، نیازمند تضمین‌های محکم‌تر و سازوکارهای اجرایی دقیق‌تر باشد.
اتفاقاً اگر واقعاً قرار است از تجربه‌های گذشته درس بگیریم، باید بتوانیم بدون رودربایستی درباره این مسائل حرف بزنیم. همان‌طور که نباید اجازه داد اختلافات سیاسی داخلی، یک دستاورد واقعی را قربانی کند، نباید اجازه داد برچسب «دستاورد ملی» جلوی نقد عقلانی و دقیق را بگیرد. اما مشکل بزرگ‌تر این است که در چنین روایتی، دشمن کم‌کم از یک بازیگر فعال به یک پس‌زمینه تبدیل می‌شود. در سیاست خارجی چنین چیزی ممکن نیست.
آمریکا برای حل مشکلات ایران وارد مذاکره نمی‌شود؛ برای نجات نظم سلطه‌طلبانه و هژمون خودش که در گرو بلعیدن ایران است مذاکره می‌کند و هدف از این مذاکره همان هدف حمله نظامی است: به انقیاد کشیدن کامل ایران. رژیم غاصب نیز تنها یک نقطه مطلوب دارد و آن نبود موجودیتی به نام ایران در نقشه گیتی است؛ همین و بس. با چنین رویکردی معلوم است که هر توافقی با ایران تبدیل می‌شود به یک توافق بد. سیاست خارجی، جلسه مشاوره نیست؛ میدان چانه‌زنی قدرت‌هاست. پس اگر در تحلیل آن فقط اختلافات خودی را ببینیم، عملاً یک نیمه میدان را حذف کرده‌ایم.
این حذف یک پیامد خطرناک هم دارد: ممکن است جامعه را به این نتیجه برسانیم که اگر فقط با هم متحدتر باشیم، مسئله دشمن حل خواهد شد. در حالی که اتحاد داخلی شرط مهم قدرت ملی است، اما جایگزین فهم درست رفتار دشمن نمی‌شود.
جامعه‌ای که ضعف‌های خودش را نمی‌بیند، اشتباهاتش را تکرار می‌کند. اما جامعه‌ای که فقط ضعف‌های خودش را می‌بیند و کنش دشمن را فراموش می‌کند، ممکن است حتی از شکست‌های تحمیلی نیز فقط خود را سرزنش کند. هر دو اشتباه است. اتفاقاً یکی از مهم‌ترین درس‌های برجام می‌تواند همین باشد؛ برای فهم سرنوشت یک توافق، باید هم‌زمان متن توافق، عملکرد طرفین و محیط سیاسی داخلی را دید.
نه می‌شود همه‌چیز را گردن داخلی‌ها انداخت و نقش آمریکا را نادیده گرفت؛ نه می‌شود همه خطاهای داخلی را انکار کرد و همه‌چیز را به دشمن نسبت داد. اما در این میان یک تفاوت مهم وجود دارد: وقتی درباره یک «تصمیم مشخص» حرف می‌زنیم، باید مسئولیت آن تصمیم را نیز به همان بازیگری نسبت بدهیم که آن را گرفته است. خروج آمریکا از برجام، تصمیم دولت آمریکا بود. این را نمی‌شود با هیچ میزان از اختلافات سیاسی در ایران تغییر داد. این واقعیت، دفاع از هیچ جناح ایرانی نیست؛ دفاع از دقت در تحلیل است.
ایران به نقد درون نیاز دارد، اما نه نقدی که دشمن را از صحنه بیرون کند. ما باید هم بتوانیم خودمان را ببینیم، هم دشمن را. هم ضعف داخلی را بشناسیم، هم محاسبات خارجی را. هم از رقابت‌های جناحی فاصله بگیریم، هم از ساده‌سازی واقعیت نظام بین‌الملل پرهیز کنیم. و شاید مهم‌تر از همه، باید از این وسوسه دست برداریم که هر توافقی را ابتدا با واکنش دشمن بسنجیم و بعد درباره محتوای آن قضاوت کنیم. دشمن ممکن است با یک توافق مخالف باشد چون برای او کم است؛ نه اینکه برای ما عالی باشد. و ممکن است یک توافق به دلیل اختلافات داخلی فرسوده شود؛ اما این به معنای آن نیست که طرف خارجی هیچ نقشی در شکست آن نداشته است. مسئله بر سر پیدا کردن یک مقصر برای همه چیز نیست. مسئله، نسبت دادن هر رخداد به عامل واقعی خودش است. دعواهای داخلی را ببینیم؛ اما دشمن را از قاب تحلیل حذف نکنیم. چون ممکن است آن‌قدر سرگرم شمردن خطاهای خودمان شویم که فراموش کنیم آن سوی میدان، بازیگری هم نشسته که دقیقاً دارد از همین خطاها استفاده می‌کند.
دشمن را از قاب تحلیل  حذف نکنیم
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو