هندسه بحران در اردوگاه دشمن
محمد علی امانی
نگاهی ساختاری و موشکافانه به جغرافیای سیاسی حامیان نظام سلطه، تصویری گویا از یک زوال همهجانبه را پیش چشم قرار میدهد. پایتختهایی که تا دیروز داعیهدار مدیریت جهان و نسخهپیچی برای سرنوشت ملتها بودند، امروز در آتش بحرانهای درونی، فروپاشی اعتماد عمومی و گسستهای بنیادین دستوپا میزنند. ارزیابی عینی تحولات در غرب و اراضی اشغالی، مؤید یک حقیقت انکارناپذیر است: کل اردوگاه دشمنان ایران در وضعیتی از «تشویش ساختاری و احتضار مشروعیت» روزگار میگذراند.
در آن سوی اقیانوس اطلس، ایالات متحده اسیر دور باطلِ حکمرانی دوحزبی است؛ جامعهای قطبیشده که نظرسنجیهای انتخابات میاندورهای کنگره در آن فاش میسازد رأیدهندگان نهتنها امیدی به برنامههای اقتصادی دموکراتها ندارند، بلکه از باجخواهیهای انحصارطلبانه جمهوریخواهان نیز به ستوه آمده و کلیت نظام حاکم را دچار فلج سیاسی کردهاند. در این میان، اوضاع در اراضی اشغالی از هر نقطه دیگری شکنندهتر است؛ جایی که از حزب لیکودِ نتانیاهو تا احزاب رقیب، همگی درگیر انشقاق حاد امنیتی، بیافقی مفرط و بحران بقا هستند و شکافهای هویتی و اجتماعی، رژیم صهیونیستی را در آستانه متلاشی شدن از درون قرار داده است. در آلمان، یعنی قلب اقتصادی اروپا ، رکود بیسابقه، تورم فرساینده و ناکارآمدی بوروکراسی ائتلافی، جامعه را به اوج عصیان علیه تکنوکراتهای مستقر رسانده است؛ تا جایی که شهروندان، تاوان پیروی کورکورانه از اوامر واشنگتن را با معیشت و افول جایگاه صنعتی خود میپردازند. در فرانسه، «سد جمهوریخواهی» بهطور کامل فرو ریخته و گرایش فزاینده تودهها به ملیگرایان هویتمحور و مخالف اتحادیه اروپا، نشان میدهد که پروژه اروپای واحد به نقطه پایان اعتبار خود رسیده است.
در چنین بزنگاه تیرهای، پرسش راهبردی این است: چرا ماشین تبلیغاتی و اتاقهای فکر این اردوگاه سراسیمه، دست از لفاظی، اتهامزنی مکرر و رجزخوانیهای پرهزینه علیه جمهوری اسلامی ایران برنمیدارند؟
پاسخ را باید در قاعده همیشگی و روش نخ نمای «فرافکنی بحران برای انحراف افکار عمومی» جستوجو کرد. سران غرب و کارگزاران صهیونیسم بهخوبی آگاهند که پاسخ کارآمدی برای صفهای طولانی اعتراضات در پاریس، رکود هولناک برلین، استیصال معیشتی طبقه متوسط در آمریکا و شکافهای ترمیمناپذیر در تلآویو ندارند. از این رو، ساختن یک «تهدید خارجی مفروض» و دیوسازی از کشوری مستقل، مقتدر و تسلیمناپذیر نظیر ایران، تنها کارویژه باقیمانده در جعبهابزار فرسوده آنان است. هدف این هیاهوهای نخنما، مهندسی ترس و پرت کردن حواس شهروندان غربی از باتلاقی است که نظام لیبرالدموکراسی و صهیونیسم در آن فرورفته و هر روز بیشتر غرق میشود.
این رجزخوانیهای عصبی و اتهامتراشیهای بیپایه، نه علامت قدرت یا تسلط، بلکه نشانه آشکار اضطراب وجودی در اردوگاهی است که پایههای نظم تحمیلیاش سست شده است. دشمنان ایران با فرافکنی به سوی خارج، تنها زمان میخرند تا سقوط محتوم الگوهای حکمرانی خود را لاپوشانی کنند؛ غافل از آنکه امواج خشم متراکم ملتها در خیابانهای غرب و تزلزل ارکان رژیم آپارتاید، دیری نخواهد پایید که این غبار تصنعیِ ایرانهراسی را فرونشانده و حقیقت بحران را بر سر طراحان آن آوار خواهد کرد.
نگاهی ساختاری و موشکافانه به جغرافیای سیاسی حامیان نظام سلطه، تصویری گویا از یک زوال همهجانبه را پیش چشم قرار میدهد. پایتختهایی که تا دیروز داعیهدار مدیریت جهان و نسخهپیچی برای سرنوشت ملتها بودند، امروز در آتش بحرانهای درونی، فروپاشی اعتماد عمومی و گسستهای بنیادین دستوپا میزنند. ارزیابی عینی تحولات در غرب و اراضی اشغالی، مؤید یک حقیقت انکارناپذیر است: کل اردوگاه دشمنان ایران در وضعیتی از «تشویش ساختاری و احتضار مشروعیت» روزگار میگذراند.
در آن سوی اقیانوس اطلس، ایالات متحده اسیر دور باطلِ حکمرانی دوحزبی است؛ جامعهای قطبیشده که نظرسنجیهای انتخابات میاندورهای کنگره در آن فاش میسازد رأیدهندگان نهتنها امیدی به برنامههای اقتصادی دموکراتها ندارند، بلکه از باجخواهیهای انحصارطلبانه جمهوریخواهان نیز به ستوه آمده و کلیت نظام حاکم را دچار فلج سیاسی کردهاند. در این میان، اوضاع در اراضی اشغالی از هر نقطه دیگری شکنندهتر است؛ جایی که از حزب لیکودِ نتانیاهو تا احزاب رقیب، همگی درگیر انشقاق حاد امنیتی، بیافقی مفرط و بحران بقا هستند و شکافهای هویتی و اجتماعی، رژیم صهیونیستی را در آستانه متلاشی شدن از درون قرار داده است. در آلمان، یعنی قلب اقتصادی اروپا ، رکود بیسابقه، تورم فرساینده و ناکارآمدی بوروکراسی ائتلافی، جامعه را به اوج عصیان علیه تکنوکراتهای مستقر رسانده است؛ تا جایی که شهروندان، تاوان پیروی کورکورانه از اوامر واشنگتن را با معیشت و افول جایگاه صنعتی خود میپردازند. در فرانسه، «سد جمهوریخواهی» بهطور کامل فرو ریخته و گرایش فزاینده تودهها به ملیگرایان هویتمحور و مخالف اتحادیه اروپا، نشان میدهد که پروژه اروپای واحد به نقطه پایان اعتبار خود رسیده است.
در چنین بزنگاه تیرهای، پرسش راهبردی این است: چرا ماشین تبلیغاتی و اتاقهای فکر این اردوگاه سراسیمه، دست از لفاظی، اتهامزنی مکرر و رجزخوانیهای پرهزینه علیه جمهوری اسلامی ایران برنمیدارند؟
پاسخ را باید در قاعده همیشگی و روش نخ نمای «فرافکنی بحران برای انحراف افکار عمومی» جستوجو کرد. سران غرب و کارگزاران صهیونیسم بهخوبی آگاهند که پاسخ کارآمدی برای صفهای طولانی اعتراضات در پاریس، رکود هولناک برلین، استیصال معیشتی طبقه متوسط در آمریکا و شکافهای ترمیمناپذیر در تلآویو ندارند. از این رو، ساختن یک «تهدید خارجی مفروض» و دیوسازی از کشوری مستقل، مقتدر و تسلیمناپذیر نظیر ایران، تنها کارویژه باقیمانده در جعبهابزار فرسوده آنان است. هدف این هیاهوهای نخنما، مهندسی ترس و پرت کردن حواس شهروندان غربی از باتلاقی است که نظام لیبرالدموکراسی و صهیونیسم در آن فرورفته و هر روز بیشتر غرق میشود.
این رجزخوانیهای عصبی و اتهامتراشیهای بیپایه، نه علامت قدرت یا تسلط، بلکه نشانه آشکار اضطراب وجودی در اردوگاهی است که پایههای نظم تحمیلیاش سست شده است. دشمنان ایران با فرافکنی به سوی خارج، تنها زمان میخرند تا سقوط محتوم الگوهای حکمرانی خود را لاپوشانی کنند؛ غافل از آنکه امواج خشم متراکم ملتها در خیابانهای غرب و تزلزل ارکان رژیم آپارتاید، دیری نخواهد پایید که این غبار تصنعیِ ایرانهراسی را فرونشانده و حقیقت بحران را بر سر طراحان آن آوار خواهد کرد.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



