غفلت از تکریم سالمندان
گروه اجتماعی
سالمندی جمعیت، یـکی از وقایع مهم جمعیتشناختی سده اخیر است. این فرآیند نخست در کشورهای توسعهیافته اتفاق افتاد و پسازآن در کشورهای درحالتوسعه آشـکار شـد. در آینده نزدیک تقریبا همه کشورهای جهان با این پدیده روبهرو خواهند شد. یکی از ابعاد مهم جمعیتشناختی سالمند شدن جمعیت، تغییر در نسبت جمعیت این گروه با دیگر گروههای سنی است.
تأملی بر روند تغییرات جمعیتی در دنیا و ایران نشان میدهد موضوع سالمندی گرچه نشانهای از موفقیت کشورها در حوزه نظام سلامت است، اما در ایران ما فرهنگسازی برای احترام و تکریم سالمندان و ایجاد شرایط مناسب برای تأمین سلامت و نگهداری آنان در خانواده و پیشبینی سازوکار لازم برای بهرهمندی از تجارب و توانمندیهای سالمندان در عرصههای متعدد مورد غفلت قرار گرفته است.
حال باکمی تأمل بر آنچه اطرافمان میگذرد، متوجه میشویم موسپیدان جایگاه قبلی را در خانواده و جامعه ندارند که دلایل مختلفی دارد. درگذشته پیران جایگاه و پایگاه خاصی در خانواده و محله و درجامعه داشتند. حریمشان حفظ میشد و نقش آنان در افزایش مشارکت اجتماعی، میانجیگری و ایجاد صلح و سازش، انتقال عناصر فرهنگی، ارتباط بین نسلی و غیره حائز اهمیت بود.
سهند دلیری، جامعهشناس نیز دراینباره میگوید: «زندگی ایرانیان در جامعه سنتی بهگونهای بود که دانش، رسانه و اطلاعات مانند امروز بستر فراگیر و گستردهای نداشت. درواقع در دهههای گذشته رسانهها خود مردم بودند و فرهنگ، شفاهی بود و افراد خاصی به دانش دسترسی داشتند به همین خاطر آمار بیسوادی نیز بهشدت بالا بود؛ در این شرایط هرقدر شخص سن و سال بیشتری داشت، از دانش و تجربه بالاتری نیز برخوردار بود به همین علت ریشسفیدی و گیسسفیدی یک فرصت و سرمایه محسوب میشد. اکنون ما وارد دنیای جدیدی شدهایم که مراکز دانش آن گسترده و بیسوادی کم شده و دسترسی به اطلاعات گسترش یافته و رسانههای فراوانی وجود دارد که اخبار تمام جهان را پوشش میدهند. بنابراین نه تنها دیگر نیاز به تجربه و اطلاعات ریشسفیدان نیست، بلکه یک فرآیند معکوس شکل گرفته بهگونهای که اطلاعات و دانش در میان جوانان وجود دارد و آنها به دانش روز دسترسی دارند.»
بیاییم در روابط بین فردی حرمت سالمندان را حفظ کنیم
این جامعهشناس عنوان میکند: «جوانان امروز میتوانند با استفاده از فناوری تمام اطلاعاتی را که نیاز دارند به دست بیاورند، پس این تغییر و تحولات سبب شده تا جایگاه اجتماعی سالمندان تنزل یابد و نقش چندانی در زندگی امروز نداشته باشند. در این شرایط جوانان باید در نظر داشته باشند که خود آنها هم روزی پیر میشوند و به همین علت باید به سالخوردهها احترام بگذارند و برایشان ارزش قائل شوند و از سوی دیگر، تجربههایی را که سینهبهسینه از نسلهای گذشته به امروزیها رسیده، نمیتوان در دریای اطلاعات مدرن پیدا کرد درحالیکه این تجربهها هم حیاتی است و مسیر زندگی را به ما نشان میدهد. متأسفانه بنیاد تمدن امروز مادی است و همهچیز با پول ارزیابی میشود، اما در این اواخر، بشر دریافته که اگر با این شیوه پیش برود شرایط دشواری در آینده خواهد داشت. چراکه در دنیای مدرن افراد کمتر با یکدیگر رابطه دارند و در آینده با فضای بیگانه و غیرانسانی مواجه میشویم که ارتباط نسلها و انسانها در آن صرفا بر مبنای نفع است.
افق ایدهآلی که ما باید برای آن تلاش کنیم تربیت نسل جوان به شیوهای است که به ارزشهایی فراتر از ارزشهای مادی فکر کنند و انسانیت را نیز در تصمیمگیریهایشان مدنظر داشته باشند.»
دلیری بیان میکند: «هماکنون باید باور کنیم که سالمندان هم بخشی از اقشار آسیبپذیر جامعه هستند که بیتوجهی و نداشتن رابطه با آنها میتواند جهانی غیرانسانی و بیرحم را پدیدار کند که بهتدریج ارزشهای معنوی در آن ضعیف میشود و این خطر همه نسلها را تهدید میکند. بنابراین باید تلاش کنیم به سالمندان اگرچه ارزش مادی ندارند، اما بخشی از حیات ما هستند احترام بگذاریم؛ تکریم سالمندان یک سرمایه انسانی و اجتماعی است که اگر از دست بدهیم آیندهای مخوف و پر از بیم و مشکلات خواهیم داشت. بیاییم در روابط بین فردی حرمتشان را حفظ کنیم، احوالشان را جویا شویم، حمایتهای عاطفی خود را از آنان دریغ نکنیم و باور کنیم بسیاری از پیران دوروبرمان نیازی به پول ما ندارند، اما نیازمند توجه و احترام ما هستند. اگر امروز پیران خود را تکریم کنیم، فردا همین رفتار را با ما خواهند کرد. البته عکس آنهم صادق است. پس تلاش کنیم عزتنفس سالمندان حفظ شود.»
تکریم سالمندان ،سرمایهای انسانی و اجتماعی
حسامالدین علامه، پژوهشگر حوزه سالمندی نیز معتقد است: برخلاف بسیاری از تصورات ناسنجیده که سالمند را سربار جامعه میپندارند، آنان «سرمایه اجتماعی» هستند. او در این زمینه توضیح میدهد: «سالمندی یک مرحله از زندگی است. نکات مثبت فراوانی هم دارد. این سالمند سالهای سال در خدمت تولید جامعه بوده و در فرصت پنجره جمعیتی برای اقتصاد عامل مولد و عامل تولید بوده است. به عبارتی هرآن چه که خود ذخیره کرده است را دارد مصرف میکند. کاشته است که الان دارد برداشت میکند. این بخشی از زندگی است. جامعه نسبت به فرد سالمند این دین را دارد که شرایط بهینه و مناسب را برای این مرحله از زندگی او فراهم کرده و به او احترام بگذارد. ضمن اینکه سالمند واجد تجارب بسیار ارزشمندی است که هم در حوزه کاربردی، هم در حوزه دانشی قابل استفاده است. در مسائل اجتماعی و فرهنگی، سالمند یک سرمایه ارزشمند بوده و بهعنوان یک سرمایه فرهنگی اجتماعی هم موردتوجه است. ازاینرو این حرف که سالمند، سربار است، امری کاملا اشتباه است. چنین مسئلهای وجود ندارد. ضمن اینکه در ظرف پنجره جمعیتی میگویند، سود دوم جمعیتی و این به خاطر همین است که سالمندی که در مرحله سود اول سن فعالیت داشته، تولید میکرده، سود ایجاد میکرده و ازنظر اقتصادی به کشور کمک میکرده، وقتی وارد سن سالمندی میشود، مدیریت سرمایه را بلد است. او تجارب اقتصادی دارد، و سرمایه خودش را سرمایهگذاری میکند تا جوانان و نیروی فعال کار بتوانند از سرمایه فرد سالمند استفاده کنند. بنابراین سالمند در دوران سالمندی هم میتواند در بحثهای اقتصادی و تجاری مؤثر باشد. علاوه بر آن بحثهای اجتماعی و فرهنگی است که وجود یک سالمند نعمت بسیار مبارکی برای جامعه است.»
این پژوهشگر خاطرنشان میکند: «باید بخشها یا قسمتهایی که در دستگاههای مختلف در حوزه سالمندی فعال هستند و یا این نیاز وجود دارد که در دستگاهی فعال بشوند، تحت نظارت یک ساختار همعرض به نام دبیرخانه شورای ملی سالمندی بدون اینکه نیاز به یک ساختار بوروکراتیک و اداری جدید باشد، با هم هماهنگ شده و موردتوجه و اهتمام قرار بگیرند. و اینها از طریق و با کمک و حمایت دبیرخانه شورای ملی سالمندی در این بخش که طبیعتا شاید یک دستگاه بزرگ و یک وزارتخانه بزرگ جزء اولویتهای برنامهای و بودجهای آن نباشد، بتوانند نقش خود را ایفا بکنند. یکی از موضوعات موردتوجه هم میتواند همین بحث تکریم سالمندی و فرهنگسازی ارتقای منزلت سالمندی باشد. ما که سازمان ملی سالمندی نداریم. امر فرهنگ و امر تکریم منزلت هم یک امر چندوجهی، بین دستگاهی و بین بخشی است متولی مشخص ندارد. بنابراین باید ساختاری پویا و منعطف به وجود بیاید و یا کمک بکند به اینکه دستگاههای فرهنگی ما و دستگاههای نهادهای عمومی مثل شهرداریها و صندوقهای بازنشستگی، بیایند و برنامههای منسجم و حسابشده درازمدت، میانمدت و کوتاهمدتی برای ارتقای تکریم و منزلت سالمندی و همینطور فرهنگسازی برای این کار تدوین بکنند تا بتوانیم مثلا در دوران مهدکودک، ارتباط بین پدربزرگها و مادربزرگها را با نوهها فراهم بکنیم. در دوران مدرسه، متون آموزشی و مهارتهای ارتباطی با سالمند را آموزش بدهیم. و در مهارتهای زندگی که یک زن و شوهر آموزش داده میشود، این مسئله ذکر شود. به عبارتی این امر یک امر فرا دستگاهی است که احتیاج به برنامهریزی دارد. بودجه راهبری امور سالمندی به دبیرخانه شورای ملی سالمندی از طرف سازمان برنامه و بودجه اختصاص پیدا بکند تا بشود این موارد را هدایت و راهبری کرد و برنامه منسجمی برای آن طراحی کرد.»
راههایی برای تکریم موسپیدان
روناک فرجی نیز در قامت صاحبنظر در حوزه سالمندی عنوان میکند: «چالش بزرگ قرن بیستم «زنده ماندن» بود، درحالیکه در قرن حاضر چالش اصلی «بهبود کیفیت زندگی» در سه حیطه مهمِ جسمی، روانی و اجتماعی است. بر اساس برآورد سازمان جهانی بهداشت تا سال ۲۰۳۰ جمعیت سالمندان در جهان به ۱۶ درصد و در ایران به ۱۷/۵ درصد خواهد رسید و تا سال 2050 تعداد سالمندان در جهان به ۲ میلیارد نفر خواهد رسید. به عبارتی هرسال حدود 5.2 درصد به جمعیت پیر جهان افزوده میشود و با توجه به افزایش شمار سالمندان، لزوم توجه به کیفیت زندگی آنها بیشازپیش اهمیت پیدا میکند. دوره سالمندی آخرین دوره حیات آدمی است و با گذشتن سن انسان از ۶۰ سالگی آغاز میشود. سالمندی سبب بروز تغییراتی در انسان ازجمله تغییر در توانایی جسمی، روحی و ادراکی شده و روابط اجتماعی یک انسان را در طول زمان نمایان میکند. سالمندان بهموازات افزایش سن، دچار تحولات جسمی و روانی متعددی میشوند که معمولا کاملا متفاوت با احوالات دوران جوانی و میانسالیشان است. هدف از زندگی سالمندان فقط داشتن عمر طولانی و زنده بودن نیست، بلکه نوع و کیفیت زندگی و تکریم آنها نیز مهم است. ازاینرو بالا بردن کیفیت زندگی سالمندان در ابتدا نیازمند داشتن اطلاعات جامع در مورد کیفیت زندگی آنها است.»
این صاحبنظر در ادامه میگوید: «در سالهای پایانی زندگی، مفهوم کرامت، به یک مفهوم ذهنی تبدیل میشود و به احساس شایستگی مربوط و تحت تأثیر موقعیتها یا اعمال دیگران قرار میگیرد. بهطورکلی مفهوم کرامت به دو شکل تعریف میشود: شکل نخست کرامتی است که به هر فرد به ارث میرسد و تحت عنوان «حس شخصی» وجود دارد و در هیچ شرایطی از بین نمیرود، شکل دوم کرامتی است که مربوط به سالمندی یا بیماری است که با تضعیف و یا تهدید جنبههای فردی و اجتماعی بهوجود میآید که میتواند کرامت فرد را تحت تأثیر قرار دهد. مقصود از اخلاق در قبال سالمندان، فقط این نیست که در اتوبوس یا مترو جای خود را به آنها بدهیم، مهمتر از اینها احترام عمیق و آشکار به کرامت انسانی و چگونگی زیست آنها بهعنوان سالمند مطرح است.»
گاه افراد، برای صحبتهای سالمندان ارزش قائل نیستند!
فرجی با اشاره به عوامل ارتقادهنده احساس کرامت در سالمندان میگوید: «احترام، برقراری ارتباط مناسب، رعایت حریم خصوصی و رازداری، حفظ استقلال و ارائه مطلوب، مکان و سرپناه مناسب، خدمات اجتماعی و بهداشتی و خدماتی ازایندست، ازجمله عوامل ارتقادهنده احساس کرامت در سالمندان است. از طرف دیگر عوامل تهدیدکننده کرامت در سالمندان شامل بیاحترامی به آنان و برقراری ارتباط نامطلوب، نادیده گرفتن نیازهایشان به استقلال و تصمیمگیری، سپردن آنها به خانه سالمندان و دور کردنشان از محیط خانه و خانواده و ارائه نامناسب خدمات، نداشتن حریم خصوصی، ناتوانی در انجام فعالیتهای روزمره، بازنشستگی و وابستگی اقتصادی میشود. متأسفانه گاه افراد در همصحبتی و همراهی با سالمندان کلامشان را حفظ نمیکنند و برای صحبتهایشان ارزش قائل نیستند و این موضوع سالمندان را دچار انزوا، احساس طردشدگی و جدی گرفته نشدن میکند. گاه شاهد فریاد کشیدن بر سر پدر یا مادر سالخورده در اثر غفلت از انجام کاری یا دعوا بر سر تصاحب اموال والدین هستیم. لحظهشماری برخی فرزندان هنگامیکه بهاجبار نگهداری پدر و مادر سالخورده خود را برعهدهگرفته و با اندک تأخیر فرزند دیگر برای بردن مادر از خانهاش بیتاب میشوند، یا پیرزن سالخوردهای که در خانه دخترش بهاجبار ساکن شده اما ثمره زندگی او حالا از نشان دادن مادر در مهمانی دوستانه خود طفره میرود و آن را کسرشأن خود میداند از دیگر موارد مشابه هستند.»
فرجی بیان میکند: «بر اساس گزارش سازمان بهزیستی کشور، خشونت روانی بهعنوان یکی از مهمترین خشونتهای رایج علیه سالمندان شامل مصادیقی همچون بیاحترامی لفظی مداوم، اذیت و آزار، تهدیدهای متداول مانند دوستنداشتن سالمند، موردپسند نبودن، دشنام دادن، تمسخر و استهزاء سالمند در جمع، ممنوعیت برقراری ارتباط با دیگران، بیتوجهی نسبت به نیازهای جسمانی، اجتماعی و روانی سالمند است که سلامت روانی آنها را به مخاطره میاندازد و موجب بروز احساساتی همچون، بیمیلی به زندگی، سرزنش خود، نداشتن اعتمادبهنفس و نگرش مثبت، احساس یأس، ناامیدی و درماندگی، ترس از مردم، اضطراب، احساس گناه، احساس حقارت، احساس عدم شایستگی و خود ارزشمندی و نهایتا کنارهگیری سالمندان میشود. از سوی دیگر نقص کرامت فردی به اختلال در کیفیت زندگی منجر میشود، بنابراین بسیار لازم است که بیشازپیش به سالمندان توجه و محبت ابراز کنیم تا احساس سربار یا اضافی بودن نکنند. باید زمانی را به آنها علیرغم مشغله زیاد و یا خستگی اختصاص داد و همچنین در تصمیمات مهم زندگی با آنها مشورت کنیم و در صورت لزوم از تجارب مفیدشان بهره ببریم.»
امروزه سالمندی در کشورهای غربی یک رویداد مثبت در زندگی بهشمار میآید که باید با سلامتی، امنیت و مشارکت اجتماعی فرد سالمند همراه باشد. ازاینرو سازمان جهانی بهداشت افزایش مشارکت اجتماعی سالمندان را بهعنوان راهکاری مؤثر در مقابل نگرانی جوامع از پدیده سالمندی پیشنهاد کرده است. مشارکت اجتماعی فرآیند مداخله آگاهانه، داوطلبانه و گروهی افراد با توجه به علایقشان در فعالیتهای اجتماعی است. اگر سالمندان در روابط اجتماعیشان با خانواده، دوستان، بستگان و همکاران حمایت دریافت کنند و بدانند همصحبتی دارند، بسیار در حفظ سلامتیشان مؤثر است و طبق نظر پزشکان علایم آلزایمر را دیرتر از افراد منزوی و گوشهگیر از خود نشان میدهند. بهترین راه حفظ بهداشت روانی و اجتناب از افسردگی که مشخصه سنین بالا است، ادامه فعالیتهای اجتماعی است، انزوای اجتماعی و به فکر فرو رفتن، محتملترین راه ایجاد افسردگی و زوال عقل است. بنابراین هرنوع فعالیت اجتماعی که منجر به فعالیت و گفتوگو با افراد باشد اعم از پیادهروی، خرید، ورزش دستهجمعی، مهمانی، پیکنیک و مسافرت میتواند فعالیت اجتماعی سالمند را در موقعیتی خوب و نسبت رضایتمندی سالمندان را ارتقا بدهد.
سالمندان بیش از هر دورهای احساس سربار بودن و ناتوانی میکنند
روناک فرجی در بخش دیگری از اظهاراتش با بیان اینکه معمولا با افزایش سن و افزایش مشکلات جسمی و روانی، دستیابی به درجات بالاتری از رضایت از زندگی نیز دشوار میشود، میگوید: «دراینبین نحوه زندگی سالمندان نقش مهمی در رضایتمندی آنها ایفا میکند. به نظر میرسد عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، وضعیت رضایت از زندگی را تحتالشعاع قرار میدهند. در تحقیقات محققین این حوزه، میانگین نمره رضایت از زندگی در گروه سالمندان ساکن منازل بهطور معناداری بیشتر از گروه سالمندان مقیم خانه سالمندان است. شوربختانه این روزها فرزندان به دلیل شرایط سخت اقتصادی و نداشتن فضا و توان مناسب برای نگهداری والدین خود در دوران سالمندی، آنها را یا در خانههایشان با یک پرستار تنها میگذارند و یا آنها را به خانه سالمندان میفرستند. رنج نادیده گرفته شدن و تنهایی برای بسیاری از سالمندان درد جانکاهی است و این حس را در آنها تقویت میکند که ناتوان و طرد شدهاند. بسیاری از سالمندان این رنج را تجربه میکنند چراکه به دنبال بازنشستگی، ترک منزل توسط فرزندان، فوت یکی از زوجین و ابتلا به برخی بیماریهای جسمی و روانی علیرغم میل باطنیشان دامنه ارتباطشان با افراد و جامعه کمتر میشود و آنها بیش از هر دورهای احساس سرباری، تنهایی و ناتوانی میکنند.»
بهعنوان سخن پایانی، باید در نظر گرفت حفظ کرامت و احترام به سالمندان، به عوامل و شرایط مختلفی بستگی دارد و تنها به برخی رفتارهای روزمره و کلیشهای که در جوامع مختلف بسیار مرسوم است، خلاصه نمیشود....
سالمندی جمعیت، یـکی از وقایع مهم جمعیتشناختی سده اخیر است. این فرآیند نخست در کشورهای توسعهیافته اتفاق افتاد و پسازآن در کشورهای درحالتوسعه آشـکار شـد. در آینده نزدیک تقریبا همه کشورهای جهان با این پدیده روبهرو خواهند شد. یکی از ابعاد مهم جمعیتشناختی سالمند شدن جمعیت، تغییر در نسبت جمعیت این گروه با دیگر گروههای سنی است.
تأملی بر روند تغییرات جمعیتی در دنیا و ایران نشان میدهد موضوع سالمندی گرچه نشانهای از موفقیت کشورها در حوزه نظام سلامت است، اما در ایران ما فرهنگسازی برای احترام و تکریم سالمندان و ایجاد شرایط مناسب برای تأمین سلامت و نگهداری آنان در خانواده و پیشبینی سازوکار لازم برای بهرهمندی از تجارب و توانمندیهای سالمندان در عرصههای متعدد مورد غفلت قرار گرفته است.
حال باکمی تأمل بر آنچه اطرافمان میگذرد، متوجه میشویم موسپیدان جایگاه قبلی را در خانواده و جامعه ندارند که دلایل مختلفی دارد. درگذشته پیران جایگاه و پایگاه خاصی در خانواده و محله و درجامعه داشتند. حریمشان حفظ میشد و نقش آنان در افزایش مشارکت اجتماعی، میانجیگری و ایجاد صلح و سازش، انتقال عناصر فرهنگی، ارتباط بین نسلی و غیره حائز اهمیت بود.
سهند دلیری، جامعهشناس نیز دراینباره میگوید: «زندگی ایرانیان در جامعه سنتی بهگونهای بود که دانش، رسانه و اطلاعات مانند امروز بستر فراگیر و گستردهای نداشت. درواقع در دهههای گذشته رسانهها خود مردم بودند و فرهنگ، شفاهی بود و افراد خاصی به دانش دسترسی داشتند به همین خاطر آمار بیسوادی نیز بهشدت بالا بود؛ در این شرایط هرقدر شخص سن و سال بیشتری داشت، از دانش و تجربه بالاتری نیز برخوردار بود به همین علت ریشسفیدی و گیسسفیدی یک فرصت و سرمایه محسوب میشد. اکنون ما وارد دنیای جدیدی شدهایم که مراکز دانش آن گسترده و بیسوادی کم شده و دسترسی به اطلاعات گسترش یافته و رسانههای فراوانی وجود دارد که اخبار تمام جهان را پوشش میدهند. بنابراین نه تنها دیگر نیاز به تجربه و اطلاعات ریشسفیدان نیست، بلکه یک فرآیند معکوس شکل گرفته بهگونهای که اطلاعات و دانش در میان جوانان وجود دارد و آنها به دانش روز دسترسی دارند.»
بیاییم در روابط بین فردی حرمت سالمندان را حفظ کنیم
این جامعهشناس عنوان میکند: «جوانان امروز میتوانند با استفاده از فناوری تمام اطلاعاتی را که نیاز دارند به دست بیاورند، پس این تغییر و تحولات سبب شده تا جایگاه اجتماعی سالمندان تنزل یابد و نقش چندانی در زندگی امروز نداشته باشند. در این شرایط جوانان باید در نظر داشته باشند که خود آنها هم روزی پیر میشوند و به همین علت باید به سالخوردهها احترام بگذارند و برایشان ارزش قائل شوند و از سوی دیگر، تجربههایی را که سینهبهسینه از نسلهای گذشته به امروزیها رسیده، نمیتوان در دریای اطلاعات مدرن پیدا کرد درحالیکه این تجربهها هم حیاتی است و مسیر زندگی را به ما نشان میدهد. متأسفانه بنیاد تمدن امروز مادی است و همهچیز با پول ارزیابی میشود، اما در این اواخر، بشر دریافته که اگر با این شیوه پیش برود شرایط دشواری در آینده خواهد داشت. چراکه در دنیای مدرن افراد کمتر با یکدیگر رابطه دارند و در آینده با فضای بیگانه و غیرانسانی مواجه میشویم که ارتباط نسلها و انسانها در آن صرفا بر مبنای نفع است.
افق ایدهآلی که ما باید برای آن تلاش کنیم تربیت نسل جوان به شیوهای است که به ارزشهایی فراتر از ارزشهای مادی فکر کنند و انسانیت را نیز در تصمیمگیریهایشان مدنظر داشته باشند.»
دلیری بیان میکند: «هماکنون باید باور کنیم که سالمندان هم بخشی از اقشار آسیبپذیر جامعه هستند که بیتوجهی و نداشتن رابطه با آنها میتواند جهانی غیرانسانی و بیرحم را پدیدار کند که بهتدریج ارزشهای معنوی در آن ضعیف میشود و این خطر همه نسلها را تهدید میکند. بنابراین باید تلاش کنیم به سالمندان اگرچه ارزش مادی ندارند، اما بخشی از حیات ما هستند احترام بگذاریم؛ تکریم سالمندان یک سرمایه انسانی و اجتماعی است که اگر از دست بدهیم آیندهای مخوف و پر از بیم و مشکلات خواهیم داشت. بیاییم در روابط بین فردی حرمتشان را حفظ کنیم، احوالشان را جویا شویم، حمایتهای عاطفی خود را از آنان دریغ نکنیم و باور کنیم بسیاری از پیران دوروبرمان نیازی به پول ما ندارند، اما نیازمند توجه و احترام ما هستند. اگر امروز پیران خود را تکریم کنیم، فردا همین رفتار را با ما خواهند کرد. البته عکس آنهم صادق است. پس تلاش کنیم عزتنفس سالمندان حفظ شود.»
تکریم سالمندان ،سرمایهای انسانی و اجتماعی
حسامالدین علامه، پژوهشگر حوزه سالمندی نیز معتقد است: برخلاف بسیاری از تصورات ناسنجیده که سالمند را سربار جامعه میپندارند، آنان «سرمایه اجتماعی» هستند. او در این زمینه توضیح میدهد: «سالمندی یک مرحله از زندگی است. نکات مثبت فراوانی هم دارد. این سالمند سالهای سال در خدمت تولید جامعه بوده و در فرصت پنجره جمعیتی برای اقتصاد عامل مولد و عامل تولید بوده است. به عبارتی هرآن چه که خود ذخیره کرده است را دارد مصرف میکند. کاشته است که الان دارد برداشت میکند. این بخشی از زندگی است. جامعه نسبت به فرد سالمند این دین را دارد که شرایط بهینه و مناسب را برای این مرحله از زندگی او فراهم کرده و به او احترام بگذارد. ضمن اینکه سالمند واجد تجارب بسیار ارزشمندی است که هم در حوزه کاربردی، هم در حوزه دانشی قابل استفاده است. در مسائل اجتماعی و فرهنگی، سالمند یک سرمایه ارزشمند بوده و بهعنوان یک سرمایه فرهنگی اجتماعی هم موردتوجه است. ازاینرو این حرف که سالمند، سربار است، امری کاملا اشتباه است. چنین مسئلهای وجود ندارد. ضمن اینکه در ظرف پنجره جمعیتی میگویند، سود دوم جمعیتی و این به خاطر همین است که سالمندی که در مرحله سود اول سن فعالیت داشته، تولید میکرده، سود ایجاد میکرده و ازنظر اقتصادی به کشور کمک میکرده، وقتی وارد سن سالمندی میشود، مدیریت سرمایه را بلد است. او تجارب اقتصادی دارد، و سرمایه خودش را سرمایهگذاری میکند تا جوانان و نیروی فعال کار بتوانند از سرمایه فرد سالمند استفاده کنند. بنابراین سالمند در دوران سالمندی هم میتواند در بحثهای اقتصادی و تجاری مؤثر باشد. علاوه بر آن بحثهای اجتماعی و فرهنگی است که وجود یک سالمند نعمت بسیار مبارکی برای جامعه است.»
این پژوهشگر خاطرنشان میکند: «باید بخشها یا قسمتهایی که در دستگاههای مختلف در حوزه سالمندی فعال هستند و یا این نیاز وجود دارد که در دستگاهی فعال بشوند، تحت نظارت یک ساختار همعرض به نام دبیرخانه شورای ملی سالمندی بدون اینکه نیاز به یک ساختار بوروکراتیک و اداری جدید باشد، با هم هماهنگ شده و موردتوجه و اهتمام قرار بگیرند. و اینها از طریق و با کمک و حمایت دبیرخانه شورای ملی سالمندی در این بخش که طبیعتا شاید یک دستگاه بزرگ و یک وزارتخانه بزرگ جزء اولویتهای برنامهای و بودجهای آن نباشد، بتوانند نقش خود را ایفا بکنند. یکی از موضوعات موردتوجه هم میتواند همین بحث تکریم سالمندی و فرهنگسازی ارتقای منزلت سالمندی باشد. ما که سازمان ملی سالمندی نداریم. امر فرهنگ و امر تکریم منزلت هم یک امر چندوجهی، بین دستگاهی و بین بخشی است متولی مشخص ندارد. بنابراین باید ساختاری پویا و منعطف به وجود بیاید و یا کمک بکند به اینکه دستگاههای فرهنگی ما و دستگاههای نهادهای عمومی مثل شهرداریها و صندوقهای بازنشستگی، بیایند و برنامههای منسجم و حسابشده درازمدت، میانمدت و کوتاهمدتی برای ارتقای تکریم و منزلت سالمندی و همینطور فرهنگسازی برای این کار تدوین بکنند تا بتوانیم مثلا در دوران مهدکودک، ارتباط بین پدربزرگها و مادربزرگها را با نوهها فراهم بکنیم. در دوران مدرسه، متون آموزشی و مهارتهای ارتباطی با سالمند را آموزش بدهیم. و در مهارتهای زندگی که یک زن و شوهر آموزش داده میشود، این مسئله ذکر شود. به عبارتی این امر یک امر فرا دستگاهی است که احتیاج به برنامهریزی دارد. بودجه راهبری امور سالمندی به دبیرخانه شورای ملی سالمندی از طرف سازمان برنامه و بودجه اختصاص پیدا بکند تا بشود این موارد را هدایت و راهبری کرد و برنامه منسجمی برای آن طراحی کرد.»
راههایی برای تکریم موسپیدان
روناک فرجی نیز در قامت صاحبنظر در حوزه سالمندی عنوان میکند: «چالش بزرگ قرن بیستم «زنده ماندن» بود، درحالیکه در قرن حاضر چالش اصلی «بهبود کیفیت زندگی» در سه حیطه مهمِ جسمی، روانی و اجتماعی است. بر اساس برآورد سازمان جهانی بهداشت تا سال ۲۰۳۰ جمعیت سالمندان در جهان به ۱۶ درصد و در ایران به ۱۷/۵ درصد خواهد رسید و تا سال 2050 تعداد سالمندان در جهان به ۲ میلیارد نفر خواهد رسید. به عبارتی هرسال حدود 5.2 درصد به جمعیت پیر جهان افزوده میشود و با توجه به افزایش شمار سالمندان، لزوم توجه به کیفیت زندگی آنها بیشازپیش اهمیت پیدا میکند. دوره سالمندی آخرین دوره حیات آدمی است و با گذشتن سن انسان از ۶۰ سالگی آغاز میشود. سالمندی سبب بروز تغییراتی در انسان ازجمله تغییر در توانایی جسمی، روحی و ادراکی شده و روابط اجتماعی یک انسان را در طول زمان نمایان میکند. سالمندان بهموازات افزایش سن، دچار تحولات جسمی و روانی متعددی میشوند که معمولا کاملا متفاوت با احوالات دوران جوانی و میانسالیشان است. هدف از زندگی سالمندان فقط داشتن عمر طولانی و زنده بودن نیست، بلکه نوع و کیفیت زندگی و تکریم آنها نیز مهم است. ازاینرو بالا بردن کیفیت زندگی سالمندان در ابتدا نیازمند داشتن اطلاعات جامع در مورد کیفیت زندگی آنها است.»
این صاحبنظر در ادامه میگوید: «در سالهای پایانی زندگی، مفهوم کرامت، به یک مفهوم ذهنی تبدیل میشود و به احساس شایستگی مربوط و تحت تأثیر موقعیتها یا اعمال دیگران قرار میگیرد. بهطورکلی مفهوم کرامت به دو شکل تعریف میشود: شکل نخست کرامتی است که به هر فرد به ارث میرسد و تحت عنوان «حس شخصی» وجود دارد و در هیچ شرایطی از بین نمیرود، شکل دوم کرامتی است که مربوط به سالمندی یا بیماری است که با تضعیف و یا تهدید جنبههای فردی و اجتماعی بهوجود میآید که میتواند کرامت فرد را تحت تأثیر قرار دهد. مقصود از اخلاق در قبال سالمندان، فقط این نیست که در اتوبوس یا مترو جای خود را به آنها بدهیم، مهمتر از اینها احترام عمیق و آشکار به کرامت انسانی و چگونگی زیست آنها بهعنوان سالمند مطرح است.»
گاه افراد، برای صحبتهای سالمندان ارزش قائل نیستند!
فرجی با اشاره به عوامل ارتقادهنده احساس کرامت در سالمندان میگوید: «احترام، برقراری ارتباط مناسب، رعایت حریم خصوصی و رازداری، حفظ استقلال و ارائه مطلوب، مکان و سرپناه مناسب، خدمات اجتماعی و بهداشتی و خدماتی ازایندست، ازجمله عوامل ارتقادهنده احساس کرامت در سالمندان است. از طرف دیگر عوامل تهدیدکننده کرامت در سالمندان شامل بیاحترامی به آنان و برقراری ارتباط نامطلوب، نادیده گرفتن نیازهایشان به استقلال و تصمیمگیری، سپردن آنها به خانه سالمندان و دور کردنشان از محیط خانه و خانواده و ارائه نامناسب خدمات، نداشتن حریم خصوصی، ناتوانی در انجام فعالیتهای روزمره، بازنشستگی و وابستگی اقتصادی میشود. متأسفانه گاه افراد در همصحبتی و همراهی با سالمندان کلامشان را حفظ نمیکنند و برای صحبتهایشان ارزش قائل نیستند و این موضوع سالمندان را دچار انزوا، احساس طردشدگی و جدی گرفته نشدن میکند. گاه شاهد فریاد کشیدن بر سر پدر یا مادر سالخورده در اثر غفلت از انجام کاری یا دعوا بر سر تصاحب اموال والدین هستیم. لحظهشماری برخی فرزندان هنگامیکه بهاجبار نگهداری پدر و مادر سالخورده خود را برعهدهگرفته و با اندک تأخیر فرزند دیگر برای بردن مادر از خانهاش بیتاب میشوند، یا پیرزن سالخوردهای که در خانه دخترش بهاجبار ساکن شده اما ثمره زندگی او حالا از نشان دادن مادر در مهمانی دوستانه خود طفره میرود و آن را کسرشأن خود میداند از دیگر موارد مشابه هستند.»
فرجی بیان میکند: «بر اساس گزارش سازمان بهزیستی کشور، خشونت روانی بهعنوان یکی از مهمترین خشونتهای رایج علیه سالمندان شامل مصادیقی همچون بیاحترامی لفظی مداوم، اذیت و آزار، تهدیدهای متداول مانند دوستنداشتن سالمند، موردپسند نبودن، دشنام دادن، تمسخر و استهزاء سالمند در جمع، ممنوعیت برقراری ارتباط با دیگران، بیتوجهی نسبت به نیازهای جسمانی، اجتماعی و روانی سالمند است که سلامت روانی آنها را به مخاطره میاندازد و موجب بروز احساساتی همچون، بیمیلی به زندگی، سرزنش خود، نداشتن اعتمادبهنفس و نگرش مثبت، احساس یأس، ناامیدی و درماندگی، ترس از مردم، اضطراب، احساس گناه، احساس حقارت، احساس عدم شایستگی و خود ارزشمندی و نهایتا کنارهگیری سالمندان میشود. از سوی دیگر نقص کرامت فردی به اختلال در کیفیت زندگی منجر میشود، بنابراین بسیار لازم است که بیشازپیش به سالمندان توجه و محبت ابراز کنیم تا احساس سربار یا اضافی بودن نکنند. باید زمانی را به آنها علیرغم مشغله زیاد و یا خستگی اختصاص داد و همچنین در تصمیمات مهم زندگی با آنها مشورت کنیم و در صورت لزوم از تجارب مفیدشان بهره ببریم.»
امروزه سالمندی در کشورهای غربی یک رویداد مثبت در زندگی بهشمار میآید که باید با سلامتی، امنیت و مشارکت اجتماعی فرد سالمند همراه باشد. ازاینرو سازمان جهانی بهداشت افزایش مشارکت اجتماعی سالمندان را بهعنوان راهکاری مؤثر در مقابل نگرانی جوامع از پدیده سالمندی پیشنهاد کرده است. مشارکت اجتماعی فرآیند مداخله آگاهانه، داوطلبانه و گروهی افراد با توجه به علایقشان در فعالیتهای اجتماعی است. اگر سالمندان در روابط اجتماعیشان با خانواده، دوستان، بستگان و همکاران حمایت دریافت کنند و بدانند همصحبتی دارند، بسیار در حفظ سلامتیشان مؤثر است و طبق نظر پزشکان علایم آلزایمر را دیرتر از افراد منزوی و گوشهگیر از خود نشان میدهند. بهترین راه حفظ بهداشت روانی و اجتناب از افسردگی که مشخصه سنین بالا است، ادامه فعالیتهای اجتماعی است، انزوای اجتماعی و به فکر فرو رفتن، محتملترین راه ایجاد افسردگی و زوال عقل است. بنابراین هرنوع فعالیت اجتماعی که منجر به فعالیت و گفتوگو با افراد باشد اعم از پیادهروی، خرید، ورزش دستهجمعی، مهمانی، پیکنیک و مسافرت میتواند فعالیت اجتماعی سالمند را در موقعیتی خوب و نسبت رضایتمندی سالمندان را ارتقا بدهد.
سالمندان بیش از هر دورهای احساس سربار بودن و ناتوانی میکنند
روناک فرجی در بخش دیگری از اظهاراتش با بیان اینکه معمولا با افزایش سن و افزایش مشکلات جسمی و روانی، دستیابی به درجات بالاتری از رضایت از زندگی نیز دشوار میشود، میگوید: «دراینبین نحوه زندگی سالمندان نقش مهمی در رضایتمندی آنها ایفا میکند. به نظر میرسد عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، وضعیت رضایت از زندگی را تحتالشعاع قرار میدهند. در تحقیقات محققین این حوزه، میانگین نمره رضایت از زندگی در گروه سالمندان ساکن منازل بهطور معناداری بیشتر از گروه سالمندان مقیم خانه سالمندان است. شوربختانه این روزها فرزندان به دلیل شرایط سخت اقتصادی و نداشتن فضا و توان مناسب برای نگهداری والدین خود در دوران سالمندی، آنها را یا در خانههایشان با یک پرستار تنها میگذارند و یا آنها را به خانه سالمندان میفرستند. رنج نادیده گرفته شدن و تنهایی برای بسیاری از سالمندان درد جانکاهی است و این حس را در آنها تقویت میکند که ناتوان و طرد شدهاند. بسیاری از سالمندان این رنج را تجربه میکنند چراکه به دنبال بازنشستگی، ترک منزل توسط فرزندان، فوت یکی از زوجین و ابتلا به برخی بیماریهای جسمی و روانی علیرغم میل باطنیشان دامنه ارتباطشان با افراد و جامعه کمتر میشود و آنها بیش از هر دورهای احساس سرباری، تنهایی و ناتوانی میکنند.»
بهعنوان سخن پایانی، باید در نظر گرفت حفظ کرامت و احترام به سالمندان، به عوامل و شرایط مختلفی بستگی دارد و تنها به برخی رفتارهای روزمره و کلیشهای که در جوامع مختلف بسیار مرسوم است، خلاصه نمیشود....
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



