چرا جهان اسلام باید در کنار ایران بایستد

محمدمهدی ایمانی پور
رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی 
معمولا در تحلیل سیاست خارجی آمریکا  در قبال کشورهای مستقل و مقاوم
 یک الگوی تکرارشونده دیده می‌شود، واشنگتن برای توجیه مداخلات خود بسته به جغرافیا و منافع استراتژیک، روایت‌های متفاوتی می‌سازد. مقایسه رویکرد آمریکا در ونزوئلا و ایران، این دوگانگی را به‌وضوح نشان می‌دهد.
 در ونزوئلا هدف اصلی و آشکار، دستیابی به منابع نفت و بازگرداندن یک دولت مطیع به دایره نفوذ خود بود؛ اما در مورد ایران داستان کاملامتفاوت است. هدف واشنگتن در اینجا، نه یک منبع مادی، که یک هویت است، هویت اسلامیِ انقلابی، مستقل و مقاوم که توانسته است الگویی بدیل در برابر هژمونی غرب ایجاد کند.در این خصوص سه نکته اساسی وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد.
نخست این‌که قدرت  ایران، ریشه در هویت اسلامی انقلابی  دارد. ایران امروز، تنها یک دولت-ملت با منابع انرژی نیست؛ بلکه کانون یک گفتمان قدرتمند سیاسی-فرهنگی است که بر پایه استقلال، عدالتخواهی و مقاومت در برابر زورگویی بنا شده است. این قدرت‌محصول یک انقلاب عمیق اجتماعی است که در آن‌ مردم حاکمیت و هویت خود را بازتعریف کردند. آمریکا به‌خوبی می‌داند که سلطه بر کشوری با چنین بنیان‌های هویتی محکم از طریق تحریم یا حتی حمله نظامی‌محدود ممکن نیست. بنابراین، استراتژی اصلی تضعیف و تغییر این هویت از طریق«جنگ ترکیبی» است.
واقعیات منطقه غرب آسیا گواه این مدعاست. آمریکا پس از شکست‌های پرهزینه در عراق و افغانستان، دریافت که رویارویی مستقیم نظامی با ایران به بهای گزافی تمام می‌شود. لذا، به جنگ تمام‌عیاری روی آورده که ابعاد اقتصادی (تحریم‌های حداکثری) روانی (جنگ رسانه‌ای و براندازی نرم)، امنیتی (ترورو شهادت  دانشمندان و ایجاد ناامنی) و حتی زیست‌محیطی (تخریب عمدی منابع) را در بر می‌گیرد. هدف این جنگ ترکیبی، فرسایش تاب‌آوری گفتمان مقاومت است. آن‌ها امیدوارند با ایجاد فشار چندبعدی و طولانی، جامعه ایران را از درون دچار شکاف و یأس کنند تا مدل حکمرانی آن تغییر یابد.اما آنچه تحلیلگران غربی اغلب در محاسبات خود نادیده می‌گیرند، عمق ریشه‌های این گفتمان در منطقه است. گفتمان مقاومت تنها یک شعار دولتی نیست؛ امروز به یک واقعیت ژئوپلیتیک تبدیل شده که از یمن تا سوریه، لبنان و عراق گسترش یافته است. این شبکه مقاومت، که حول محور مبارزه با اشغالگر صهیونیستی و مقابله با هژمونی آمریکا شکل گرفته، نشان داده که 
در برابر تهدیدات دشمن، نه تنها فرو نمی‌نشیند، بلکه تاب‌آوری خود را افزایش می‌دهد. هر حمله یا تهدیدی، همبستگی درونی این جبهه را بیشتر و هزینه‌های استراتژیک دشمن را بالاتر می‌برد.
نکته دوم این‌که  تفاوت بنیادین هدف آمریکا در ایران با ونزوئلا آشکار می‌شود. در ونزوئلا، واشنگتن به دنبال جایگزینی یک دولت دست‌نشانده برای کنترل میادین نفتی بود؛ یک درگیری بر سر منابع که ماهیتی اقتصادی داشت. اما در ایران، نبرد بر سر الگو است. ایران موفق شده مدلی از حکومت دینی، مستقل و پیشرو در فناوری را ارائه دهد که برای بسیاری از ملت‌های منطقه جذاب است. سقوط این الگو، به معنای نابودی بزرگ‌ترین مانع در برابر سلطه بلامنازع آمریکا و رژیم صهیونیستی در خاورمیانه خواهد بود. بنابراین، حمله به ایران
 درحقیقت حمله به نماد امید و خودباوری در جهان اسلام است.
نکته سوم معطوف به‌مواجهه کشورهای اسلامی با توطئه جدید آمریکاست. کشورهای اسلامی باید این واقعیت را به‌وضوح درک کنند که تهدید امروز آمریکا علیه ایران، تنها خطری برای یک کشور همسایه نیست؛ بلکه حمله به هویت جمعی و حق حاکمیت تمام ملت‌های مسلمانی است که خواهان تعیین سرنوشت خویشند. اگر ایران به‌عنوان سنگین‌ترین وزنه مقاومت در منطقه تضعیف یا مهار شود، نوبت دیگر کشورها خواهد بود. تاریخ نشان داده که واشنگتن پس از حل «مشکل ایران» توجه خود را به دیگر بازیگران معطوف خواهد کرد.
اتحاد حول ایران در این برهه، یک انتخاب استراتژیک و ضرورتی اخلاقی است. این اتحاد به معنای درک خط قرمز مشترک در برابر پروژه  بازیگر سلطه‌جویی است که می‌خواهد هویت اسلامی را از نقشه ژئوپلیتیک جهان پاک کند. قدرت ذاتی ایران، واقعیات منطقه و تاب‌آوری اثبات‌شده گفتمان مقاومت، پایه‌های محکمی برای این همبستگی فراهم آورده است. جهان اسلام باید بداند که امروز، دفاع از ایران در حقیقت دفاع از حق همه ملت‌ها برای داشتن آینده‌ای خارج از سایه هژمونی آمریکا به‌عنوان دشمن قسم‌خورده جهان اسلام است.
چرا جهان اسلام باید  در کنار ایران بایستد
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو