کپی بیارزش یک شاهکار
جواد شاملو
در دنیای امروز که بازار مکارهاش پر از «کالاهای فیک» و کپیهای دستچندم است، سیاست و رسانه نیز از این قاعده مستثنا نیستند. هر شاهکار اصیلی، لاجرم نسخهای بدلی و بیارزش در کنار خود میبیند که سعی در تقلید از شکوه آن دارد. ماجرای تقابل راهپیمایی عظیم ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ با آنچه اپوزیسیون خارجنشین تحت عنوان «روز جهانی اقدام» علم کرد، دقیقاً مصداق همین رابطه میان «شاهکار» و «کپی بیارزش» است.
دشمنان ایران پس از مشاهده اقیانوس جمعیت در جشن چهلوهفت سالگی انقلاب، خود را در بنبستی استراتژیک دیدند. آنها نه راهی برای انکار این حماسه میدانی داشتند و نه میتوانستند به سادگی از کنار پیامهای سنگین آن عبور کنند. حضور میلیونی مردم، در حکم تیر خلاصی زودهنگام بر پیکره «فتنه دیماه ۱۴۰۴» بود؛ فتنهای که با هزینههای گزاف، کشتهسازیهای مشکوک و عددسازیهای دروغین طراحی شده بود و باید کره لازم از آن گرفته میشد. اما دشمن پیشبینی میکرد خیابانهای ایران در ۲۲ بهمن زیر پای حامیان انقلاب بلرزد و باید برای جاخالی دادن جلوی این ضربه مهلک فکری میشد. در چنین شرایطی، راهبرد آنها به سمت «بدیلسازی» و ایجاد نویز رسانهای تغییر جهت داد.
پروژهای که سالهاست با محوریت رضا پهلوی و با حمایت مستقیم سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل تجمیع شده، هدفی جز هموار کردن مسیر برای فشار حداکثری و حتی گزینه نظامی علیه ایران ندارد. فراخوان «روز جهانی اقدام» تلاشی مذبوحانه بود تا شاید بتواند تصویری موازی خلق کند و بر شکوه مخابره شده از راهپیمایی سراسری مردم ایران، پارازیت بیندازد. اما چرا این کپیبرداری ناشیانه، در برابر آن شاهکار اصلی، بیارزش و فاقد اعتبار است؟ این ادعا بر چهار ستون استدلال استوار است:
نخست؛ منطق اعداد و ارقام:
حتی اگر بدبینانهترین تخمینها را بپذیریم و جمعیت راهپیمایی ۲۲ بهمن را ۲۰ میلیون نفر (در مقابل تخمینهای ۲۳ تا ۳۰ میلیونی) در نظر بگیریم، مقایسه آن با تجمعات خارج از کشور مضحک به نظر میرسد. طبق آمار رسمی پلیس در کانونهای اصلی تجمع اپوزیسیون یعنی تورنتو، لسآنجلس و مونیخ، مجموع جمعیت شرکتکننده به زحمت به یک میلیون نفر میرسد.
چگونه میتوان اقلیتی پراکنده که حتی آمارش از جمعیت یک شهر متوسط ایران کمتر است را در کفه ترازوی مقایسه با دهها میلیون ایرانی قرار داد؟
دوم؛ آزمون زمان و اصالت:
مردمی که در ۲۲ بهمن به خیابان آمدند، در حال پاسداشت یک آیین نیمقرنه بودند. آنها یک انقلاب ۴۷ ساله را جشن گرفتند. میانِ «اعتقاد به ریشهها» که نزدیک به پنج دهه دوام آورده، با شرکت در یک فراخوان هیجانی و یکباره، تفاوتی ماهوی وجود دارد. روشن نگه داشتن شعله یک انقلاب در طوفان حوادثِ نیمقرن، هنری است که از عهده هر ملتی برنمیآید؛ حال آنکه تجمعات اپوزیسیون فاقد این عمق تاریخی و ریشه هویتی است.
سوم؛ عیار انگیزه و تابآوری:
شاید مهمترین وجه تمایز، «هزینهای» است که شرکتکنندگان میپردازند. مردمی که ۲۲ بهمن را خلق کردند، در خلأ زندگی نمیکنند؛ آنها زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی و معیشتی هستند و با شرکت در این مراسم، لزوما انتظار گشایش آنی اقتصادی ندارند. آنها دو ماه تمام زیر بمباران روانی فتنهای بودند که از خارج طراحی شده بود. با این حال، علیرغم تمام گلایهها و دشواریها، تنها به واسطه «ایمان و اعتقاد» به میدان آمدند. در سوی مقابل، شرکت در تظاهرات در خیابانهای امن اروپا و آمریکا، بدون هیچ هزینه سیاسی یا فشاری، بیشتر شبیه به یک کارناوال تفریحی است تا یک کنش سیاسی متعهدانه.
چهارم؛ جغرافیای مشروعیت:
مشروعیت سیاسی و تغییرات اجتماعی، در «خانه» رقم میخورد، نه در تبعید. مردم ایران در خاک خود و برای کشور خود به خیابان آمدند؛ درست مانند انقلاب ۵۷ که تظاهراتش در تهران و تبریز و مشهد بود، نه در برلین و واشنگتن. از کی تا حالا سرنوشت یک ملت در خیابانهای کشورهای متخاصم تعیین میشود؟ تاریخ گواهی میدهد که انقلابهای وارداتی و از راه دور، هرگز رنگ واقعیت به خود نمیگیرند.
در نهایت، آنچه تحت عنوان «روز اقدام» دیدیم، تلاشی بود برای فروش یک کالای تقلبی به افکار عمومی جهان؛ کالایی که در برابر اصالت، عظمت و ریشهداریِ حضور مردم ایران در ۲۲ بهمن، رنگی از حقیقت نداشت.
اما چرا این تقلای پرهزینه برای «بدیلسازی» محکوم به شکستی تاریخی است؟ پاسخ در ذات «قدرت عاریتی» نهفته است. جریانی که تمامِ موجودیت، بودجه و پلتفرم رسانهایاش را از دشمنان قسمخورده این آب و خاک گدایی میکند، هرگز نمیتواند نقش یک آلترناتیو مستقل و ملی را ایفا کند. این ائتلافهای شکننده، نه بر اساس منافع ملی ایران، بلکه بر اساس منافع سرویسهای اطلاعاتی بیگانه شکل گرفتهاند و درست به همین دلیل، فاقد چسبندگی لازم برای بقا هستند. آنها به جای تکیه بر «مردم»، بر «بحران» تکیه کردهاند و با عبور ایران از گردنه بحرانها، فلسفه وجودی آنها نیز دود شده و به هوا میرود.
در مقابل این سرابِ رسانهای، واقعیتِ ملموس «جمهوری اسلامی» قرار دارد که اکنون در نقطه تلاقی بلوغ «میدان» و «دیپلماسی» ایستاده است. پیام روشن ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ به اتاقهای فکر غرب و منطقه این بود که حساب باز کردن روی فروپاشی از درون، قماری از پیش باخته است. این حضور میلیونی، پشتوانه عظیم تیم دیپلماسی کشور خواهد بود. غرب اکنون میداند که برای تعامل با ایران، راهی جز پذیرش واقعیتهای قدرت منطقهای تهران ندارد. دورانی که میپنداشتند با فشار خیابانی میتوانند امتیاز دیپلماتیک بگیرند، با شکست فتنه دیماه به پایان رسید.
با این تفاسیر، میتوان با اطمینان گفت که سال ۱۴۰۵، سالی متفاوت خواهد بود. اگر ۱۴۰۴ سال «دفاع و دفع فتنه» و پس زدنِ امواج سهمگین توطئه بود، ۱۴۰۵ سال «تثبیت و پیشروی» خواهد بود. ایران با عبور سلامت از طوفانهای طراحیشده، اکنون پا به سال جدید میگذارد. سال ۱۴۰۵، سال چیدن میوههای استقامتی است که در خیابانهای بهمن ۱۴۰۴ به نمایش درآمد؛ سالی که در آن ایران نه به عنوان یک سوژه برای براندازی، بلکه به عنوان یک کنشگر تعیینکننده و غیرقابلحذف در نظم نوین جهانی، مسیر صعود خود را با سرعتی دوچندان طی خواهد کرد.
در دنیای امروز که بازار مکارهاش پر از «کالاهای فیک» و کپیهای دستچندم است، سیاست و رسانه نیز از این قاعده مستثنا نیستند. هر شاهکار اصیلی، لاجرم نسخهای بدلی و بیارزش در کنار خود میبیند که سعی در تقلید از شکوه آن دارد. ماجرای تقابل راهپیمایی عظیم ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ با آنچه اپوزیسیون خارجنشین تحت عنوان «روز جهانی اقدام» علم کرد، دقیقاً مصداق همین رابطه میان «شاهکار» و «کپی بیارزش» است.
دشمنان ایران پس از مشاهده اقیانوس جمعیت در جشن چهلوهفت سالگی انقلاب، خود را در بنبستی استراتژیک دیدند. آنها نه راهی برای انکار این حماسه میدانی داشتند و نه میتوانستند به سادگی از کنار پیامهای سنگین آن عبور کنند. حضور میلیونی مردم، در حکم تیر خلاصی زودهنگام بر پیکره «فتنه دیماه ۱۴۰۴» بود؛ فتنهای که با هزینههای گزاف، کشتهسازیهای مشکوک و عددسازیهای دروغین طراحی شده بود و باید کره لازم از آن گرفته میشد. اما دشمن پیشبینی میکرد خیابانهای ایران در ۲۲ بهمن زیر پای حامیان انقلاب بلرزد و باید برای جاخالی دادن جلوی این ضربه مهلک فکری میشد. در چنین شرایطی، راهبرد آنها به سمت «بدیلسازی» و ایجاد نویز رسانهای تغییر جهت داد.
پروژهای که سالهاست با محوریت رضا پهلوی و با حمایت مستقیم سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل تجمیع شده، هدفی جز هموار کردن مسیر برای فشار حداکثری و حتی گزینه نظامی علیه ایران ندارد. فراخوان «روز جهانی اقدام» تلاشی مذبوحانه بود تا شاید بتواند تصویری موازی خلق کند و بر شکوه مخابره شده از راهپیمایی سراسری مردم ایران، پارازیت بیندازد. اما چرا این کپیبرداری ناشیانه، در برابر آن شاهکار اصلی، بیارزش و فاقد اعتبار است؟ این ادعا بر چهار ستون استدلال استوار است:
نخست؛ منطق اعداد و ارقام:
حتی اگر بدبینانهترین تخمینها را بپذیریم و جمعیت راهپیمایی ۲۲ بهمن را ۲۰ میلیون نفر (در مقابل تخمینهای ۲۳ تا ۳۰ میلیونی) در نظر بگیریم، مقایسه آن با تجمعات خارج از کشور مضحک به نظر میرسد. طبق آمار رسمی پلیس در کانونهای اصلی تجمع اپوزیسیون یعنی تورنتو، لسآنجلس و مونیخ، مجموع جمعیت شرکتکننده به زحمت به یک میلیون نفر میرسد.
چگونه میتوان اقلیتی پراکنده که حتی آمارش از جمعیت یک شهر متوسط ایران کمتر است را در کفه ترازوی مقایسه با دهها میلیون ایرانی قرار داد؟
دوم؛ آزمون زمان و اصالت:
مردمی که در ۲۲ بهمن به خیابان آمدند، در حال پاسداشت یک آیین نیمقرنه بودند. آنها یک انقلاب ۴۷ ساله را جشن گرفتند. میانِ «اعتقاد به ریشهها» که نزدیک به پنج دهه دوام آورده، با شرکت در یک فراخوان هیجانی و یکباره، تفاوتی ماهوی وجود دارد. روشن نگه داشتن شعله یک انقلاب در طوفان حوادثِ نیمقرن، هنری است که از عهده هر ملتی برنمیآید؛ حال آنکه تجمعات اپوزیسیون فاقد این عمق تاریخی و ریشه هویتی است.
سوم؛ عیار انگیزه و تابآوری:
شاید مهمترین وجه تمایز، «هزینهای» است که شرکتکنندگان میپردازند. مردمی که ۲۲ بهمن را خلق کردند، در خلأ زندگی نمیکنند؛ آنها زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی و معیشتی هستند و با شرکت در این مراسم، لزوما انتظار گشایش آنی اقتصادی ندارند. آنها دو ماه تمام زیر بمباران روانی فتنهای بودند که از خارج طراحی شده بود. با این حال، علیرغم تمام گلایهها و دشواریها، تنها به واسطه «ایمان و اعتقاد» به میدان آمدند. در سوی مقابل، شرکت در تظاهرات در خیابانهای امن اروپا و آمریکا، بدون هیچ هزینه سیاسی یا فشاری، بیشتر شبیه به یک کارناوال تفریحی است تا یک کنش سیاسی متعهدانه.
چهارم؛ جغرافیای مشروعیت:
مشروعیت سیاسی و تغییرات اجتماعی، در «خانه» رقم میخورد، نه در تبعید. مردم ایران در خاک خود و برای کشور خود به خیابان آمدند؛ درست مانند انقلاب ۵۷ که تظاهراتش در تهران و تبریز و مشهد بود، نه در برلین و واشنگتن. از کی تا حالا سرنوشت یک ملت در خیابانهای کشورهای متخاصم تعیین میشود؟ تاریخ گواهی میدهد که انقلابهای وارداتی و از راه دور، هرگز رنگ واقعیت به خود نمیگیرند.
در نهایت، آنچه تحت عنوان «روز اقدام» دیدیم، تلاشی بود برای فروش یک کالای تقلبی به افکار عمومی جهان؛ کالایی که در برابر اصالت، عظمت و ریشهداریِ حضور مردم ایران در ۲۲ بهمن، رنگی از حقیقت نداشت.
اما چرا این تقلای پرهزینه برای «بدیلسازی» محکوم به شکستی تاریخی است؟ پاسخ در ذات «قدرت عاریتی» نهفته است. جریانی که تمامِ موجودیت، بودجه و پلتفرم رسانهایاش را از دشمنان قسمخورده این آب و خاک گدایی میکند، هرگز نمیتواند نقش یک آلترناتیو مستقل و ملی را ایفا کند. این ائتلافهای شکننده، نه بر اساس منافع ملی ایران، بلکه بر اساس منافع سرویسهای اطلاعاتی بیگانه شکل گرفتهاند و درست به همین دلیل، فاقد چسبندگی لازم برای بقا هستند. آنها به جای تکیه بر «مردم»، بر «بحران» تکیه کردهاند و با عبور ایران از گردنه بحرانها، فلسفه وجودی آنها نیز دود شده و به هوا میرود.
در مقابل این سرابِ رسانهای، واقعیتِ ملموس «جمهوری اسلامی» قرار دارد که اکنون در نقطه تلاقی بلوغ «میدان» و «دیپلماسی» ایستاده است. پیام روشن ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ به اتاقهای فکر غرب و منطقه این بود که حساب باز کردن روی فروپاشی از درون، قماری از پیش باخته است. این حضور میلیونی، پشتوانه عظیم تیم دیپلماسی کشور خواهد بود. غرب اکنون میداند که برای تعامل با ایران، راهی جز پذیرش واقعیتهای قدرت منطقهای تهران ندارد. دورانی که میپنداشتند با فشار خیابانی میتوانند امتیاز دیپلماتیک بگیرند، با شکست فتنه دیماه به پایان رسید.
با این تفاسیر، میتوان با اطمینان گفت که سال ۱۴۰۵، سالی متفاوت خواهد بود. اگر ۱۴۰۴ سال «دفاع و دفع فتنه» و پس زدنِ امواج سهمگین توطئه بود، ۱۴۰۵ سال «تثبیت و پیشروی» خواهد بود. ایران با عبور سلامت از طوفانهای طراحیشده، اکنون پا به سال جدید میگذارد. سال ۱۴۰۵، سال چیدن میوههای استقامتی است که در خیابانهای بهمن ۱۴۰۴ به نمایش درآمد؛ سالی که در آن ایران نه به عنوان یک سوژه برای براندازی، بلکه به عنوان یک کنشگر تعیینکننده و غیرقابلحذف در نظم نوین جهانی، مسیر صعود خود را با سرعتی دوچندان طی خواهد کرد.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
کپی بیارزش یک شاهکار
-
ترمیم قدرت خرید بازنشستگان باید در اولویت باشد
-
تقویت رویکرد پیشگیرانه در نظام سلامت ضروری است
-
طغيان طبيعت عليه دستكاری انسان
-
جهش تولید بر مدار حملونقل
-
باید از همه ظرفیتها برای اخراج صهیونیستها استفاده کرد
-
ترامپ علیه مالیاتدهندگان آمریکایی
-
سلامت پایدار با مدیریت هوشمند منابع
-
افشای نقشه خطرناک جولانی-رغد صدام علیه عراق
-
فاجعه نیم میلیون نفری در غزه



