سقوط افسانه شکستناپذیری آمریکا در دل صحراهای ایران
خاطره طبس برای یانکیها زنده شد
گروه سیاسی
در دنیای پیچیده و بیرحم ژئوپلیتیک و استراتژیهای نظامی، هیچ خطایی مهلکتر از «باور کردن دروغهای خود» نیست. طی دو روز گذشته، جهان با بهت و حیرت شاهد فروریختن یکی از بزرگترین افسانههای نظامی تاریخ معاصر بود؛ افسانه نفوذناپذیری و برتری مطلق هوایی ایالات متحده آمریکا. ماجرا تنها به سرنگونی یک جنگنده فوقپیشرفته آمریکایی در حریم هوایی جمهوری اسلامی ایران ختم نشد، بلکه آنچه این رویداد را به یک نقطه عطف تاریخی در معادلات نظامی جهان تبدیل کرد، فاجعهای بود که در عملیات نجات خلبان این جنگنده رخ داد.
گزارشهای دقیق و تایید شده حاکی از آن است که ماشین جنگی آمریکا در تلاش برای جبران آبروی از دست رفته و نجات خلبان ساقط شده، با یک دیوار آتشین و غیرقابل نفوذ از سیستمهای پدافند هوایی و جنگ الکترونیک ایران مواجه شد. نتیجه این عملیات شتابزده و مغرورانه، از دست رفتن چندین هواگرد دیگر، از جمله بالگردهای پیشرفته تهاجمی-ترابری «بلک هاوک» و حداقل یک فروند هواپیمای پشتیبانی و لجستیک C-130 بود. این شکست سنگین، تنها یک ناکامی تاکتیکی نیست، بلکه فروپاشی کامل یک دکترین سیاسی-نظامی است که بر پایه توهم و لفاظی بنا شده بود. در این گزارش تحلیلی، به عنوان یک روزنامهنگار و ناظر دقیق تحولات راهبردی، به کالبدشکافی این رویداد بیسابقه، ریشههای وقوع آن و پیامدهای ویرانگرش برای هژمونی رو به افول آمریکا خواهیم پرداخت.
بخش اول: سندرم خودفریبی در واشنگتن؛ از لفاظیهای ترامپ تا توهمات هگست
برای درک عمق فاجعهای که در ۴۸ ساعت گذشته برای نیروی هوایی آمریکا رخ داد، باید به عقب برگشت و فضای سیاسی و رسانهای حاکم بر واشنگتن را واکاوی کرد. دونالد ترامپ و حلقه نزدیکان امنیتی او، به ویژه چهرههایی مانند پیتر هگست که با ادبیاتی تهاجمی و غالبا غیرتخصصی شناخته میشوند، طی ماههای اخیر یک کارزار روانی گسترده را آغاز کرده بودند. ادعای مرکزی آنها این بود: «توان نظامی ایران نابود شده و جمهوری اسلامی دیگر چیزی به نام شبکه یکپارچه پدافند هوایی در اختیار ندارد.»
این اظهارات که بیشتر مصرف داخلی برای پایگاه رایدهندگان افراطی در آمریکا داشت، به تدریج تبدیل به یک «واقعیت مفروض» در راهروهای پنتاگون شد. زمانی که سیاستمداران، ارزیابیهای دقیق اطلاعاتی و نظامی را با شعارهای انتخاباتی و پروپاگاندای رسانهای جایگزین میکنند، نخستین قربانیان، سربازان و خلبانانی هستند که با تکیه بر همین اطلاعات غلط به میدان فرستاده میشوند. هگست با غروری برخاسته از ناآگاهی نسبت به ظرفیتهای بومی و پنهان نظامی ایران، تصویری از آسمان خاورمیانه ترسیم کرده بود که در آن جنگندههای آمریکایی میتوانند بدون هیچگونه مزاحمتی جولان دهند.
اما واقعیت روی زمین و در آسمان، کاملا متفاوت بود. جمهوری اسلامی ایران نه تنها در سالهای اخیر توان پدافندی خود را از دست نداده، بلکه با تکیه بر دانش بومی، شبکهای چندلایه، هوشمند، متحرک و به شدت مقاوم در برابر جنگ الکترونیک ایجاد کرده است که میتواند پنهانکارترین پرندههای دشمن را نیز رهگیری و منهدم کند. عملیات اخیر، تاوان سنگین همین اشتباه محاسباتی و توهماتی بود که سیاستمداران آمریکایی به فرماندهان نظامی خود دیکته کرده بودند.
بخش دوم: تله مرگبار؛ کالبدشکافی یک عملیات جستجو و نجات رزمی نافرجام
سرنگونی جنگنده اولیه، تنها آغاز یک سناریوی کابوسوار برای فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) بود. بر اساس دکترین نظامی ایالات متحده، زمانی که یک خلبان در خاک متخاصم سقوط میکند، بلافاصله پروتکلهای عملیات جستجو و نجات رزمی فعال میشود. این عملیاتها نیازمند پوشش هوایی سنگین، سرعت عمل بالا، و هماهنگی بینقص میان یگانهای مختلف است.
فرماندهان آمریکایی، با همان پیشفرض غلط که «ایران دیگر پدافندی ندارد»، تیمی متشکل از بالگردهای بلک هاوک (برای استخراج سریع خلبان و نیروهای ویژه) و حداقل یک فروند هواپیمای سی-130 (احتمالا برای مدیریت صحنه نبرد، سوخترسانی هوایی در ارتفاع پایین یا پشتیبانی سنگین لجستیکی) را به منطقه اعزام کردند. آنها انتظار داشتند با یک عملیات سریع و ضربتی، خلبان خود را نجات داده و این حادثه را به عنوان یک پیروزی در مدیریت بحران به افکار عمومی جهان بفروشند.
اما نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، با هوشمندی کامل، از مفهوم نظامی «تله پدافندی» استفاده کردند. پدافند هوایی ایران پس از سرنگونی هدف اول، رادارهای فعال خود را خاموش کرده و به حالت غیرفعال و سکوت رادیویی درآمد. زمانی که آرمادای نجات آمریکایی شامل بلک هاوکها و c-130 با اعتماد به نفس کاذب وارد حریم هوایی کشور شدند، به ناگاه با روشن شدن ناگهانی شبکهای از رادارهای کنترل آتش و شلیک همزمان چندین موشک از سامانههای پدافندی بومی و متحرک مواجه گشتند.
آسمان برای پرندههای آمریکایی به یک جهنم واقعی تبدیل شد. بالگردهای بلک هاوک که به دلیل پرواز در ارتفاع پایین و سرعت کمتر، اهدافی به شدت آسیبپذیر هستند، یکی پس از دیگری در دام موشکهای دوشپرتاب و سامانههای پدافندی ارتفاع پست تا متوسط گرفتار شدند. حضور و انهدام یک هواپیمای بزرگ و استراتژیک مانند C-130 در این میان، عمق فاجعه را برای ارتش آمریکا دوچندان میکند و نشاندهنده اعتماد به نفس بیش از حد و برنامهریزی به شدت ضعیف آنهاست. این عملیات، خاطره تلخ عملیات «پنجه عقاب» در صحرای طبس را این بار نه با طوفان شن، بلکه با آتش دقیق پدافند هوایی ایران برای آمریکاییها زنده کرد.
بخش سوم: معماری قدرت؛ چرا شبکه پدافند یکپارچه ایران غیرقابل نفوذ است؟
آنچه در این دو روز رخ داد، تصادفی نبود. این موفقیت خیرهکننده، نتیجه دههها سرمایهگذاری استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در توسعه سامانههای پدافندی بومی و مستقل از قدرتهای خارجی است. برخلاف کشورهای منطقه که امنیت آسمان خود را با میلیاردها دلار به سیستمهای پاتریوت و تاد آمریکایی گره زدهاند (سیستمهایی که بارها ناکارآمدی خود را نشان دادهاند)، ایران به معماری یک شبکه پدافندی کاملا بومی روی آورده است. ویژگی بارز این شبکه، «تنوع»، «تحرکپذیری»، و «پایداری در محیط جنگ الکترونیک» است. سامانههایی مانند باور ۳۷۳، سوم خرداد، ۱۵ خرداد، مجید و دزفول، هر کدام لایههای مختلفی از آسمان (از ارتفاع بسیار پست تا ماورای جو) را پوشش میدهند. ادعای افرادی چون پیتر هگست مبنی بر نابودی توان پدافندی ایران، احتمالا بر پایه این فرض غلط بود که با هدف قرار دادن چند سایت راداری ثابت یا شناخته شده، کل سیستم کور میشود. اما آنها این واقعیت را نادیده گرفتند که رادارهای آرایه فازی فعال (AESA) ایران و پرتابگرهای موشکی آن، کاملا متحرک هستند. این سامانهها در کسری از ثانیه شلیک کرده و پیش از آنکه موشکهای ضدتشعشع (Anti-Radiation) آمریکایی بتوانند آنها را هدف قرار دهند، تغییر موضع میدهند. شکست ناوگان نجات آمریکایی نشان داد که سیستم فرماندهی و کنترل (C2) پدافند هوایی ایران در بالاترین سطح از هماهنگی و آمادگی قرار دارد و میتواند در لحظه، تهدیدات چندگانه با سرعتها و پروفایلهای پروازی متفاوت (از جنگنده جت تا بالگرد و هواپیمای ترابری) را شناسایی، تفکیک و منهدم کند.
بخش چهارم: فروپاشی یک هژمونی؛ پیامدهای راهبردی و ژئوپلی تیک
سقوط سریالی پرندههای پیشرفته آمریکایی در آسمان ایران، تنها یک شکست نظامی نیست؛ این یک زلزله ژئوپلیتیک با پسلرزههایی است که تا سالها در خاورمیانه و جهان احساس خواهد شد.
۱. پایان بازدارندگی توهمآمیز آمریکا: قدرت بازدارندگی ایالات متحده، همواره بر پایه این تهدید ضمنی استوار بوده است که «اگر با ما درگیر شوید، آسمان شما را تسخیر میکنیم». اتفاقات دو روز گذشته نشان داد که آمریکا نه تنها قادر به تسخیر آسمان ایران نیست، بلکه حتی نمیتواند امنیت نیروهای ویژه و خلبانان خود را در ماموریتهای حیاتی تضمین کند. این مسئله به شدت بر روحیه نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه تاثیر منفی خواهد گذاشت.
۲. پیام روشن به متحدان منطقهای واشنگتن: کشورهای میزبان پایگاههای آمریکایی در منطقه اکنون با یک واقعیت هولناک مواجهند. قدرتی که تا دیروز ادعا میکرد میتواند چتر امنیتی برای آنها فراهم کند، امروز در نجات پیشرفتهترین پرندههای خود از تور پدافندی ایران عاجز است. این رویداد، روند استقلال امنیتی کشورهای منطقه و فاصله گرفتن آنها از واشنگتن را تسریع خواهد کرد.
۳. بحران سیاسی در واشنگتن: دونالد ترامپ و پیتر هگست اکنون باید پاسخگوی افکار عمومی، کنگره و خانوادههای نظامیان کشته شده آمریکایی باشند. آنها باید توضیح دهند که چرا بر اساس ارزیابیهای سیاسی و غیرواقعبینانه، جان نخبگان نظامی خود را در یک ماموریت انتحاری به خطر انداختند. ادعاهای گزاف آنها مبنی بر نابودی توان نظامی ایران، اکنون مانند یک بومرنگ به سمت خودشان بازگشته و حیثیت سیاسی آنها را نابود کرده است.
۴. تثبیت قدرت منطقهای جمهوری اسلامی ایران: این پیروزی، جایگاه ایران را به عنوان یک قدرت مسلط و غیرقابل انکار در معادلات امنیتی خاورمیانه تثبیت میکند. ایران به جهان ثابت کرد که دفاع از تمامیت ارضی و حریم هواییاش، نه یک شعار، بلکه یک واقعیت ملموس، مرگبار و غیرقابل مذاکره است.
تاریخ نظامی جهان پر است از امپراتوریهایی که به دلیل غرور، دستکم گرفتن دشمن و تکیه بر اطلاعات غلط، در باتلاق شکست فرو رفتهاند. واقعه سقوط جنگنده متجاوز آمریکایی و فاجعه به جا مانده از عملیات نجات آن (با از دست رفتن بالگردهای بلک هاوک و هواپیمای C-130)، فصلی جدید در کتاب تاریخ نظامی خاورمیانه خواهد بود. این رویداد، خط بطلانی کشید بر تمام لفاظیهای رسانهای و سیاسی مقامات غربی. پیتر هگست و دونالد ترامپ شاید بتوانند در پشت تریبونهای فاکسنیوز و در میتینگهای انتخاباتی واقعیتها را تحریف کنند و مدعی نابودی پدافند ایران شوند، اما در میدان نبرد، جایی که فیزیک، تکنولوژی، اراده و استراتژی حرف اول را میزنند، حقیقت با زبان آتش و فولاد بیان میشود. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در ۴۸ ساعت گذشته، نه تنها یک عملیات پیچیده نظامی دشمن را خنثی کردند، بلکه اقتدار دفاعی مستقلی را به رخ جهانیان کشیدند که بر پایه ایمان، دانش بومی و شجاعت دلاورمردان ایرانی بنا شده است. لاشه سوخته بلک هاوکها و هواپیمای C-130 آمریکایی در خاک ایران، نمادهای واضحی از پایان دوران یکهتازی واشنگتن در آسمان خاورمیانه هستند؛ پیام روشنی که میگوید: آسمان ایران، نقطه پایان توهمات امپریالیستی است.
در دنیای پیچیده و بیرحم ژئوپلیتیک و استراتژیهای نظامی، هیچ خطایی مهلکتر از «باور کردن دروغهای خود» نیست. طی دو روز گذشته، جهان با بهت و حیرت شاهد فروریختن یکی از بزرگترین افسانههای نظامی تاریخ معاصر بود؛ افسانه نفوذناپذیری و برتری مطلق هوایی ایالات متحده آمریکا. ماجرا تنها به سرنگونی یک جنگنده فوقپیشرفته آمریکایی در حریم هوایی جمهوری اسلامی ایران ختم نشد، بلکه آنچه این رویداد را به یک نقطه عطف تاریخی در معادلات نظامی جهان تبدیل کرد، فاجعهای بود که در عملیات نجات خلبان این جنگنده رخ داد.
گزارشهای دقیق و تایید شده حاکی از آن است که ماشین جنگی آمریکا در تلاش برای جبران آبروی از دست رفته و نجات خلبان ساقط شده، با یک دیوار آتشین و غیرقابل نفوذ از سیستمهای پدافند هوایی و جنگ الکترونیک ایران مواجه شد. نتیجه این عملیات شتابزده و مغرورانه، از دست رفتن چندین هواگرد دیگر، از جمله بالگردهای پیشرفته تهاجمی-ترابری «بلک هاوک» و حداقل یک فروند هواپیمای پشتیبانی و لجستیک C-130 بود. این شکست سنگین، تنها یک ناکامی تاکتیکی نیست، بلکه فروپاشی کامل یک دکترین سیاسی-نظامی است که بر پایه توهم و لفاظی بنا شده بود. در این گزارش تحلیلی، به عنوان یک روزنامهنگار و ناظر دقیق تحولات راهبردی، به کالبدشکافی این رویداد بیسابقه، ریشههای وقوع آن و پیامدهای ویرانگرش برای هژمونی رو به افول آمریکا خواهیم پرداخت.
بخش اول: سندرم خودفریبی در واشنگتن؛ از لفاظیهای ترامپ تا توهمات هگست
برای درک عمق فاجعهای که در ۴۸ ساعت گذشته برای نیروی هوایی آمریکا رخ داد، باید به عقب برگشت و فضای سیاسی و رسانهای حاکم بر واشنگتن را واکاوی کرد. دونالد ترامپ و حلقه نزدیکان امنیتی او، به ویژه چهرههایی مانند پیتر هگست که با ادبیاتی تهاجمی و غالبا غیرتخصصی شناخته میشوند، طی ماههای اخیر یک کارزار روانی گسترده را آغاز کرده بودند. ادعای مرکزی آنها این بود: «توان نظامی ایران نابود شده و جمهوری اسلامی دیگر چیزی به نام شبکه یکپارچه پدافند هوایی در اختیار ندارد.»
این اظهارات که بیشتر مصرف داخلی برای پایگاه رایدهندگان افراطی در آمریکا داشت، به تدریج تبدیل به یک «واقعیت مفروض» در راهروهای پنتاگون شد. زمانی که سیاستمداران، ارزیابیهای دقیق اطلاعاتی و نظامی را با شعارهای انتخاباتی و پروپاگاندای رسانهای جایگزین میکنند، نخستین قربانیان، سربازان و خلبانانی هستند که با تکیه بر همین اطلاعات غلط به میدان فرستاده میشوند. هگست با غروری برخاسته از ناآگاهی نسبت به ظرفیتهای بومی و پنهان نظامی ایران، تصویری از آسمان خاورمیانه ترسیم کرده بود که در آن جنگندههای آمریکایی میتوانند بدون هیچگونه مزاحمتی جولان دهند.
اما واقعیت روی زمین و در آسمان، کاملا متفاوت بود. جمهوری اسلامی ایران نه تنها در سالهای اخیر توان پدافندی خود را از دست نداده، بلکه با تکیه بر دانش بومی، شبکهای چندلایه، هوشمند، متحرک و به شدت مقاوم در برابر جنگ الکترونیک ایجاد کرده است که میتواند پنهانکارترین پرندههای دشمن را نیز رهگیری و منهدم کند. عملیات اخیر، تاوان سنگین همین اشتباه محاسباتی و توهماتی بود که سیاستمداران آمریکایی به فرماندهان نظامی خود دیکته کرده بودند.
بخش دوم: تله مرگبار؛ کالبدشکافی یک عملیات جستجو و نجات رزمی نافرجام
سرنگونی جنگنده اولیه، تنها آغاز یک سناریوی کابوسوار برای فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) بود. بر اساس دکترین نظامی ایالات متحده، زمانی که یک خلبان در خاک متخاصم سقوط میکند، بلافاصله پروتکلهای عملیات جستجو و نجات رزمی فعال میشود. این عملیاتها نیازمند پوشش هوایی سنگین، سرعت عمل بالا، و هماهنگی بینقص میان یگانهای مختلف است.
فرماندهان آمریکایی، با همان پیشفرض غلط که «ایران دیگر پدافندی ندارد»، تیمی متشکل از بالگردهای بلک هاوک (برای استخراج سریع خلبان و نیروهای ویژه) و حداقل یک فروند هواپیمای سی-130 (احتمالا برای مدیریت صحنه نبرد، سوخترسانی هوایی در ارتفاع پایین یا پشتیبانی سنگین لجستیکی) را به منطقه اعزام کردند. آنها انتظار داشتند با یک عملیات سریع و ضربتی، خلبان خود را نجات داده و این حادثه را به عنوان یک پیروزی در مدیریت بحران به افکار عمومی جهان بفروشند.
اما نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، با هوشمندی کامل، از مفهوم نظامی «تله پدافندی» استفاده کردند. پدافند هوایی ایران پس از سرنگونی هدف اول، رادارهای فعال خود را خاموش کرده و به حالت غیرفعال و سکوت رادیویی درآمد. زمانی که آرمادای نجات آمریکایی شامل بلک هاوکها و c-130 با اعتماد به نفس کاذب وارد حریم هوایی کشور شدند، به ناگاه با روشن شدن ناگهانی شبکهای از رادارهای کنترل آتش و شلیک همزمان چندین موشک از سامانههای پدافندی بومی و متحرک مواجه گشتند.
آسمان برای پرندههای آمریکایی به یک جهنم واقعی تبدیل شد. بالگردهای بلک هاوک که به دلیل پرواز در ارتفاع پایین و سرعت کمتر، اهدافی به شدت آسیبپذیر هستند، یکی پس از دیگری در دام موشکهای دوشپرتاب و سامانههای پدافندی ارتفاع پست تا متوسط گرفتار شدند. حضور و انهدام یک هواپیمای بزرگ و استراتژیک مانند C-130 در این میان، عمق فاجعه را برای ارتش آمریکا دوچندان میکند و نشاندهنده اعتماد به نفس بیش از حد و برنامهریزی به شدت ضعیف آنهاست. این عملیات، خاطره تلخ عملیات «پنجه عقاب» در صحرای طبس را این بار نه با طوفان شن، بلکه با آتش دقیق پدافند هوایی ایران برای آمریکاییها زنده کرد.
بخش سوم: معماری قدرت؛ چرا شبکه پدافند یکپارچه ایران غیرقابل نفوذ است؟
آنچه در این دو روز رخ داد، تصادفی نبود. این موفقیت خیرهکننده، نتیجه دههها سرمایهگذاری استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در توسعه سامانههای پدافندی بومی و مستقل از قدرتهای خارجی است. برخلاف کشورهای منطقه که امنیت آسمان خود را با میلیاردها دلار به سیستمهای پاتریوت و تاد آمریکایی گره زدهاند (سیستمهایی که بارها ناکارآمدی خود را نشان دادهاند)، ایران به معماری یک شبکه پدافندی کاملا بومی روی آورده است. ویژگی بارز این شبکه، «تنوع»، «تحرکپذیری»، و «پایداری در محیط جنگ الکترونیک» است. سامانههایی مانند باور ۳۷۳، سوم خرداد، ۱۵ خرداد، مجید و دزفول، هر کدام لایههای مختلفی از آسمان (از ارتفاع بسیار پست تا ماورای جو) را پوشش میدهند. ادعای افرادی چون پیتر هگست مبنی بر نابودی توان پدافندی ایران، احتمالا بر پایه این فرض غلط بود که با هدف قرار دادن چند سایت راداری ثابت یا شناخته شده، کل سیستم کور میشود. اما آنها این واقعیت را نادیده گرفتند که رادارهای آرایه فازی فعال (AESA) ایران و پرتابگرهای موشکی آن، کاملا متحرک هستند. این سامانهها در کسری از ثانیه شلیک کرده و پیش از آنکه موشکهای ضدتشعشع (Anti-Radiation) آمریکایی بتوانند آنها را هدف قرار دهند، تغییر موضع میدهند. شکست ناوگان نجات آمریکایی نشان داد که سیستم فرماندهی و کنترل (C2) پدافند هوایی ایران در بالاترین سطح از هماهنگی و آمادگی قرار دارد و میتواند در لحظه، تهدیدات چندگانه با سرعتها و پروفایلهای پروازی متفاوت (از جنگنده جت تا بالگرد و هواپیمای ترابری) را شناسایی، تفکیک و منهدم کند.
بخش چهارم: فروپاشی یک هژمونی؛ پیامدهای راهبردی و ژئوپلی تیک
سقوط سریالی پرندههای پیشرفته آمریکایی در آسمان ایران، تنها یک شکست نظامی نیست؛ این یک زلزله ژئوپلیتیک با پسلرزههایی است که تا سالها در خاورمیانه و جهان احساس خواهد شد.
۱. پایان بازدارندگی توهمآمیز آمریکا: قدرت بازدارندگی ایالات متحده، همواره بر پایه این تهدید ضمنی استوار بوده است که «اگر با ما درگیر شوید، آسمان شما را تسخیر میکنیم». اتفاقات دو روز گذشته نشان داد که آمریکا نه تنها قادر به تسخیر آسمان ایران نیست، بلکه حتی نمیتواند امنیت نیروهای ویژه و خلبانان خود را در ماموریتهای حیاتی تضمین کند. این مسئله به شدت بر روحیه نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه تاثیر منفی خواهد گذاشت.
۲. پیام روشن به متحدان منطقهای واشنگتن: کشورهای میزبان پایگاههای آمریکایی در منطقه اکنون با یک واقعیت هولناک مواجهند. قدرتی که تا دیروز ادعا میکرد میتواند چتر امنیتی برای آنها فراهم کند، امروز در نجات پیشرفتهترین پرندههای خود از تور پدافندی ایران عاجز است. این رویداد، روند استقلال امنیتی کشورهای منطقه و فاصله گرفتن آنها از واشنگتن را تسریع خواهد کرد.
۳. بحران سیاسی در واشنگتن: دونالد ترامپ و پیتر هگست اکنون باید پاسخگوی افکار عمومی، کنگره و خانوادههای نظامیان کشته شده آمریکایی باشند. آنها باید توضیح دهند که چرا بر اساس ارزیابیهای سیاسی و غیرواقعبینانه، جان نخبگان نظامی خود را در یک ماموریت انتحاری به خطر انداختند. ادعاهای گزاف آنها مبنی بر نابودی توان نظامی ایران، اکنون مانند یک بومرنگ به سمت خودشان بازگشته و حیثیت سیاسی آنها را نابود کرده است.
۴. تثبیت قدرت منطقهای جمهوری اسلامی ایران: این پیروزی، جایگاه ایران را به عنوان یک قدرت مسلط و غیرقابل انکار در معادلات امنیتی خاورمیانه تثبیت میکند. ایران به جهان ثابت کرد که دفاع از تمامیت ارضی و حریم هواییاش، نه یک شعار، بلکه یک واقعیت ملموس، مرگبار و غیرقابل مذاکره است.
تاریخ نظامی جهان پر است از امپراتوریهایی که به دلیل غرور، دستکم گرفتن دشمن و تکیه بر اطلاعات غلط، در باتلاق شکست فرو رفتهاند. واقعه سقوط جنگنده متجاوز آمریکایی و فاجعه به جا مانده از عملیات نجات آن (با از دست رفتن بالگردهای بلک هاوک و هواپیمای C-130)، فصلی جدید در کتاب تاریخ نظامی خاورمیانه خواهد بود. این رویداد، خط بطلانی کشید بر تمام لفاظیهای رسانهای و سیاسی مقامات غربی. پیتر هگست و دونالد ترامپ شاید بتوانند در پشت تریبونهای فاکسنیوز و در میتینگهای انتخاباتی واقعیتها را تحریف کنند و مدعی نابودی پدافند ایران شوند، اما در میدان نبرد، جایی که فیزیک، تکنولوژی، اراده و استراتژی حرف اول را میزنند، حقیقت با زبان آتش و فولاد بیان میشود. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در ۴۸ ساعت گذشته، نه تنها یک عملیات پیچیده نظامی دشمن را خنثی کردند، بلکه اقتدار دفاعی مستقلی را به رخ جهانیان کشیدند که بر پایه ایمان، دانش بومی و شجاعت دلاورمردان ایرانی بنا شده است. لاشه سوخته بلک هاوکها و هواپیمای C-130 آمریکایی در خاک ایران، نمادهای واضحی از پایان دوران یکهتازی واشنگتن در آسمان خاورمیانه هستند؛ پیام روشنی که میگوید: آسمان ایران، نقطه پایان توهمات امپریالیستی است.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



