نسخه Pdf

قمارباز در باتلاق قمار

مسعود پیرهادی
در منطق قمار، همیشه یک لحظه خطرناک وجود دارد؛ جایی که بازی از محاسبه خارج می‌شود و به «اصرار برای جبران» تبدیل می‌شود. آن‌جا دیگر عقل حاکم نیست، بلکه روانِ باخته‌ای است که نمی‌تواند شکست را بپذیرد. قصه امروز ترامپ در مواجهه با ایران، بیش از آن‌که شبیه یک استراتژیست باشد، شبیه همان قماربازی است که هر بار باخت را با یک ریسک بزرگ‌تر پاسخ می‌دهد.
ترامپ از ابتدا با این تصور وارد میدان شد که با فشار حداکثری، تحریم، تهدید و نمایش قدرت، می‌تواند ایران را به عقب‌نشینی وادار کند. اما واقعیت صحنه، برخلاف این محاسبه پیش رفت. نه تنها آن «تسلیم سریع» رخ نداد، بلکه معادله پیچیده‌تر شد و هزینه‌های این تقابل برای آمریکا افزایش یافت. این‌جا همان نقطه‌ای است که یک سیاستمدار منطقی، باید در راهبرد خود بازنگری کند؛ اما یک قمارباز، مسیر دیگری را انتخاب می‌کند: بالا بردن ضریب ریسک.
مسئله این نیست که او شکست را نمی‌بیند؛ مسأله این است که نمی‌خواهد بپذیرد. بنابراین هر حرکت بعدی، نه از جنس اصلاح، بلکه از جنس «جبران» است. خروج از توافق‌ها، تشدید فشارها، تهدیدهای پی‌درپی و در نهایت درگیری مستقیم، همگی نشانه‌هایی از همین الگوی رفتاری است. در منطق قمار، باختِ اول معمولا کوچک است، اما اصرار بر جبران، باخت‌های بعدی را سنگین‌تر و گاهی غیرقابل بازگشت می‌کند.
اینجا یک خطای مهم شکل می‌گیرد: اشتباه گرفتن افزایش فشار با افزایش شانس پیروزی. در حالی که در بسیاری از مواقع، این افزایش فشار، تنها به معنای عمیق‌تر شدن در یک بازی با احتمال شکست بالاتر است. ترامپ، به جای آن‌که زمین بازی را تغییر دهد، صرفا مبلغ شرط را بالا می‌برد؛ غافل از آن‌که قواعد بازی تغییری نکرده است.
در مواجهه با ایران، این الگو خطرناک‌تر هم می‌شود. چون ایران، نه تنها از جنس بازی‌های کوتاه‌مدت نیست، بلکه تجربه عبور از بحران‌های پیچیده و طولانی را در کارنامه دارد. در چنین میدانی، کسی که بر مبنای هیجان و جبران تصمیم می‌گیرد، عملا خودش را در مسیر فرسایش قرار می‌دهد.
در نهایت، قمارباز همیشه یک اشتباه کلیدی دارد: تصور می‌کند «این بار فرق دارد». اما واقعیت این است که اگر منطق تصمیم‌گیری تغییر نکند، نتیجه هم تغییر نمی‌کند. باختی که پذیرفته نشود، به‌جای آن‌که متوقف شود، بازتولید می‌شود؛ هر بار بزرگ‌تر، هر بار پرهزینه‌تر.
و شاید امروز، مهم‌ترین خطر نه خودِ باخت، بلکه همین ناتوانی در پذیرش آن باشد؛ ناتوانی‌ای که می‌تواند یک شکست محدود را به یک زنجیره از شکست‌های پی‌درپی تبدیل کند.
قمارباز در باتلاق قمار