هتل سرینا در پایتخت پاکستان، نمایشگاه پیروزی ایران در جنگ ارادههاست
قله وحدت میدان و دیپلماسی در اسلامآباد
گروه سیاسی
گذار از چهل روز نبرد کوبنده در فلات ایران و آبهای نیلگون خلیج فارس به تالارهای دیپلماتیک هتل سرینا در اسلامآباد، نه یک عقبنشینی، بلکه محصول مستقیم تفوق راهبردی جمهوری اسلامی ایران در یکی از پیچیدهترین رویاروییهای نظامی قرن بیست و یکم است. گزارشهای واصله از پایتخت پاکستان حاکی از آن است که هیئت عالیرتبه ایرانی به ریاست محمدباقر قالیباف، با تکیه بر «دیپلماسی قدرتمحور»، وارد مذاکراتی شده است که زیربنای آن را پذیرش بیقید و شرط چارچوب ۱۰ مادهای تهران توسط کاخ سفید تشکیل میدهد. این تحول که رسانههای عبری آن را «تسلیم راهبردی» واشنگتن توصیف کردهاند، نشاندهنده شکست دکترین «خشم حماسی» و ناتوانی ایالات متحده در مهار قدرت نامتقارن ایران است. در حالی که جهان با دلهره به نتایج این گفتگوهای غیرمستقیم چشم دوخته، تهران با دستی بر ماشه و دستی بر میز مذاکره، اولویتهای ملی خود را با محوریت لغو کامل تحریمها، تثبیت حاکمیت بر شاهرگهای انرژی جهان و پیوند زدن امنیت منطقه به آتشبس در لبنان دنبال میکند.
پذیرش چارچوب ۱۰گانه؛ فروریختن ابهت پوشالی و بازگشت به واقعگرایی
پذیرش چارچوب ۱۰ مادهای پیشنهادی ایران به عنوان «مبنای عمل» مذاکرات توسط دونالد ترامپ، نقطه عطفی در تاریخ روابط بینالملل معاصر محسوب میشود. این چارچوب که شامل مطالباتی نظیر خروج کامل نیروهای رزمی آمریکا از منطقه، به رسمیت شناختن حق غنیسازی اورانیوم، لغو تمامی تحریمهای اولیه و ثانویه و پرداخت غرامت جنگی است، در ابتدا توسط واشنگتن «غیرمنطقی» خوانده شده بود. اما چه متغیرهایی باعث شد تا رئیسجمهوری که تهدید به نابودی «کل تمدن ایران» کرده بود، در برابر این شروط سر تعظیم فرود آورد؟
شکست فنی و عملیاتی راهبرد «قطع سر»
عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، با هدف انهدام کامل ساختار فرماندهی و زیرساختهای هستهای ایران آغاز شد. اگرچه این حملات منجر به شهادت مظلومانه رهبر معظم انقلاب و تعدادی از فرماندهان ارشد گردید، اما برخلاف محاسبات پنتاگون، ساختار دفاعی ایران به دلیل ماهیت غیرمتمرکز و دکترین «دفاع موزاییکی»، نه تنها دچار فروپاشی نشد، بلکه بلافاصله وارد فاز تهاجمی گردید. ناتوانی در حذف فیزیکی تمامی ارکان حاکمیت، از جمله رئیسجمهور و رئیس مجلس، باعث شد تا ماشین جنگی آمریکا با یک بنبست سیاسی-نظامی مواجه شود. تحلیلگران غربی اذعان دارند که دقت فنی تسلیحات آمریکایی نتوانست جایگزین فقدان یک استراتژی سیاسی منسجم برای روز بعد از جنگ شود.
ژئوپلیتیک انرژی؛ شمشیر داموکلس بر سر اقتصاد جهانی
بزرگترین خطای محاسباتی واشنگتن، نادیده گرفتن توانایی ایران در مسدود کردن تنگه هرمز و تغییر معادلات امنیت انرژی بود. ایران با اجرای دقیق دکترین «جنگ نامتقارن دریایی»، این آبراه حیاتی را به روی تردد کشتیهای متخاصم بست و قیمت نفت را به ارقام بیسابقهای سوق داد که منجر به رکود جهانی و تورم خردکننده در داخل آمریکا شد.
انزوای دیپلماتیک آمریکا و ظهور میانجیهای جدید
برخلاف جنگهای قبلی در خاورمیانه، دونالد ترامپ در جلب حمایت متحدان سنتی خود در اروپا و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس برای یک جنگ طولانیمدت علیه ایران شکست خورد. در مقابل، نقشآفرینی فعال چین در متقاعد کردن طرفین برای پذیرش آتشبس و حمایت روسیه از مواضع ایران (از جمله وتوی قطعنامههای ضدایرانی در شورای امنیت)، نشاندهنده تغییر موازنه قدرت جهانی است. پاکستان به عنوان میزبان مذاکرات، با بهرهگیری از روابط تاریخی خود با تهران و نفوذ در واشنگتن، فضایی را ایجاد کرد که در آن ایالات متحده برای گریز از یک شکست مفتضحانهتر، راهی جز بازگشت به میز مذاکره بر اساس شروط ایران نداشت.
گرهخوردگی با بحران لبنان؛ اولویت خون بر خاک در دکترین تهران
از منظر راهبردی تهران، مذاکرات اسلامآباد نمیتواند در یک خلاء دیپلماتیک و صرفاً معطوف به مسائل دوجانبه ایران و آمریکا باشد. منطق «وحدت میدانها» ایجاب میکند که هرگونه تفاهم در پاکستان، مستقیماً با سرنوشت مقاومت در لبنان پیوند بخورد. اصرار تهران بر گنجاندن بند مربوط به آتشبس در لبنان در ذیل چارچوب ۱۰ مادهای، فراتر از یک حمایت دیپلماتیک ساده، بخشی از امنیت ملی پایدار جمهوری اسلامی محسوب میشود.
لبنان به عنوان خط مقدم دفاع راهبردی
مقامات ارشد ایران، از جمله رئیسجمهور مسعود پزشکیان، صراحتاً هشدار دادهاند که ادامه جنایات رژیم صهیونیستی در بیروت و جنوب لبنان، مذاکرات اسلامآباد را «بیمعنا» میکند. این نگاه ریشه در این واقعیت دارد که حزبالله نه تنها یک متحد، بلکه بازوی بازدارنده ایران در برابر تجاوزات مستقیم به خاک کشور است. تهران بر این باور است که آمریکا با بازی «پلیس خوب، پلیس بد»، تلاش میکند در اسلامآباد ژست صلحطلبی بگیرد و در عین حال در لبنان، ماشین جنگی اسرائیل را برای تخریب توانمندیهای مقاومت تغذیه کند.
تناقض در رفتار واشنگتن و ایستادگی تهران
در حالی که جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، ادعا میکند شمول لبنان در آتشبس یک «سوءتفاهم مشروع» بوده است، تهران با قاطعیت اعلام کرده که بدون توقف بمباران ضاحیه و عقبنشینی صهیونیستها، هیچگونه توافق دائمی برای بازگشایی کامل تنگه هرمز و عادیسازی شرایط نخواهد بود. این پافشاری باعث شده تا واشنگتن در وضعیتی دشوار قرار گیرد؛ چرا که از یک سو تحت فشار بازارهای جهانی برای باز کردن تنگه هرمز است و از سوی دیگر، توانایی یا اراده کافی برای مهار جنون نظامی نتانیاهو در جبهه شمالی را ندارد.
در زیر، محورهای اصلی نگاه راهبردی ایران به مسئله لبنان در مذاکرات اسلامآباد تشریح شده است:
• توقف فوری تهاجم نظامی: ایران هرگونه مذاکره در سایه بمباران متحدانش را «مذاکره تحت فشار» تلقی کرده و آن را رد میکند.
• تضمین بقای ساختاری مقاومت: هدف ایران جلوگیری از تکرار مدلهای خلع سلاح (نظیر آنچه در برخی قطعنامههای قدیمی مطرح بود) و تثبیت جایگاه حزبالله به عنوان قدرت دفاعی لبنان است.
• پیوند زدن ناوبری دریایی به امنیت لبنان: تهران صراحتاً اشاره کرده است که اگر لبنان ناامن باشد، امنیت در دریای سرخ و خلیج فارس نیز با چالش مواجه خواهد شد.
متغیر مداخلهگر؛ واکاوی ترس وجودی تلآویو از دیپلماسی اسلامآباد
رژیم صهیونیستی به عنوان تنها بازیگری که در مذاکرات اسلامآباد غایب است، بیشترین تلاش را برای تخریب این روند به کار بسته است. از دیدگاه نتانیاهو، هرگونه تفاهم میان تهران و واشنگتن که منجر به خروج آمریکا از فاز نظامی شود، به معنای رها شدن اسرائیل در برابر قدرت ویرانگر ایران و نیروهای مقاومت است.
راهبرد «زمین سوخته» برای دیپلماسی
تلاشهای تلآویو برای کارشکنی در روند مذاکرات در لایههای مختلفی دنبال میشود. انجام حملات هوایی سنگین به اهداف ایرانی در سوریه و لبنان دقیقاً در آستانه دور جدید گفتگوها، با هدف برانگیختن واکنش نظامی ایران و اثبات این ادعا به تندروهای واشنگتن است که «ایران به دنبال صلح نیست». علاوه بر این، نفوذ پهپادهای شناسایی صهیونیستها به حریم هوایی ایران (نظیر واقعه شهر لار) تلاشی برای به چالش کشیدن اقتدار پدافندی ایران و تضعیف موقعیت تیم مذاکرهکننده در اسلامآباد تلقی میشود.
نگرانی از تثبیت حاکمیت دریایی ایران
یکی دیگر از دلایل وحشت تلآویو، به رسمیت شناخته شدن نظام عوارض و بازرسی ایران در تنگه هرمز است. اسرائیل که به شدت به خطوط مواصلاتی دریایی وابسته است، نگران است که هرگونه توافق در اسلامآباد، دست ایران را برای محاصره غیررسمی بنادر صهیونیستی (از طریق اعمال قوانین سختگیرانه ترانزیتی) باز بگذارد.
سناریوهای محتمل؛ از «آتشبس بزرگ» تا «جنگ فرسایشی پایدار»
با توجه به سوابق رفتاری واشنگتن و پیچیدگیهای داخلی در تهران، آینده مذاکرات اسلامآباد را میتوان در قالب سه سناریوی اصلی تحلیل کرد. هر یک از این سناریوها مستلزم آمادگیهای متفاوتی در حوزههای دفاعی و اقتصادی است.
سناریوی اول: توافق مرحلهای و تثبیت نظام «تسهیل در برابر لغو»
در این سناریو، دو طرف بر روی یک نقشه راه گامبهگام توافق میکنند. ایران بازگشایی تدریجی تنگه هرمز را آغاز کرده و در مقابل، ایالات متحده بخشهای کلیدی از تحریمهای نفتی و بانکی را معلق میکند. این سناریو محتملترین گزینه برای دولت ترامپ است که به دنبال راهی برای آرام کردن بازارها پیش از انتخابات است. برای ایران، چالش اصلی در این سناریو، تضمین تداوم لغو تحریمها و جلوگیری از بازگشت خودکار آنها (Snapback) است.
سناریوی دوم: بنبست دیپلماتیک و بازگشت به میدان با دکترین «هزینه حداکثری»
اگر واشنگتن تحت فشار اسرائیل از پذیرش بندهای مربوط به ضمانتهای عینی و جبران خسارات جنگی امتناع ورزد، احتمال شکست مذاکرات و بازگشت به فاز نظامی بسیار بالا خواهد بود. در این صورت، ایران با بهرهگیری از تجربه چهل روز نخست، نبردی را آغاز خواهد کرد که هدف آن نه دفاع صرف، بلکه انهدام کامل منافع اقتصادی و نظامی متجاوزان در سراسر غرب آسیا است. همانطور که مقامات دفاعی ایران هشدار دادهاند، در این مرحله "ماشههای معکوس" فعال شده و هیچ نقطهای برای دشمن امن نخواهد بود.
سناریوی سوم: صلح جامع و بازتعریف نظم منطقهای
این سناریو که به معنای پذیرش کامل طرح ۱۰ مادهای ایران است، منجر به خروج نیروهای فرامنطقهای و ایجاد یک ترتیبات امنیتی نوین با محوریت تهران، اسلامآباد و پکن خواهد شد. اگرچه این سناریو با مقاومت شدید لابیهای صهیونیستی مواجه است، اما واقعیتهای میدانی و ناتوانی آمریکا در تامین امنیت دریایی، ممکن است واشنگتن را به سمتی سوق دهد که ایران را به عنوان "پلیس بومی منطقه" به رسمیت بشناسد.
الزامات و هشدارهای راهبردی برای هیئت مذاکرهکننده
حضور هیئت ۸۵ نفره ایرانی در اسلامآباد که شامل کارشناسان زبده نظامی، حقوقی و بانکی است، نشاندهنده جدیت تهران در صیانت از منافع ملی است. با این حال، رعایت ملاحظات زیر برای جلوگیری از تکرار تجربههای تلخ گذشته ضروری است:
۱. ضرورت اخذ تضمینهای عینی و ملموس
مذاکرهکنندگان باید از پذیرش تعهدات شفاهی یا "امضاهای بیاعتبار" خودداری کنند. تضمین واقعی نه در کاخ سفید، بلکه باید در قالب قطعنامههای الزامآور شورای امنیت و "سپردههای تضمینی" در بانکهای کشورهای ثالث (نظیر چین یا روسیه) تعریف شود. همچنین، حق ایران برای بازگشت فوری به اقدامات متقابل (از جمله غنیسازی با غنای بالا و انسداد مجدد هرمز) در صورت هرگونه نقض عهد، باید صراحتاً در متن گنجانده شود.
۲. پایداری اقتصادی و جلوگیری از «شرطیسازی»
یکی از راهبردهای دشمن در طول مذاکرات، ایجاد نوسانات کاذب در بازار ارز برای تحت فشار گذاشتن تیم مذاکرهکننده است. دولت باید با مدیریت دقیق تقاضا و تقویت پیمانهای پولی خارج از نظام سوئیفت، اقتصاد داخلی را از نتایج اسلامآباد مستقل نگه دارد. پیام تهران به واشنگتن باید شفاف باشد: «ما برای توافق عجله نداریم و ظرفیتهای اقتصادی خود را برای یک جنگ طولانی فرسایشی تنظیم کردهایم».
۳. دقت در جزئیات فنی و حقوقی متن توافق
متن توافق نباید دارای واژگان پهلودار یا تفاسیر دوگانه باشد. موضوعاتی نظیر "حاکمیت ایران بر تنگه هرمز"، "حقوق هستهای صلحآمیز" و "غرامت جنگی" باید با تعاریف دقیق حقوقی ثبت شوند. همچنین، باید از گنجاندن هرگونه بندی که اجازه بازرسیهای سرزده خارج از عرف یا محدودیت بر توانمندیهای دفاعی (موشکی و پهپادی) را میدهد، به شدت پرهیز کرد.
۴. حفظ پیوستگی «میدان» و «دیپلماسی»
قدرت چانهزنی در هتل سرینا، ریشه در پهپادهایی دارد که بر فراز پایگاههای دشمن در حال پروازند. هیئت ایرانی باید همواره این نکته را به طرف مقابل یادآوری کند که آتشبس فعلی تنها یک "تنفس" است و بازگشت به نبرد نظامی برای ایران، گزینهای در دسترس و تمرینشده است. هیچگونه امتیازی در مذاکرات نباید منجر به تضعیف موقعیت نیروهای مسلح در میدان شود.
در پایان، مذاکرات اسلامآباد آزمونی بزرگ برای دستگاه دیپلماسی و دفاعی کشور است تا ثابت کنند که عصر "یکجانبهگرایی" به پایان رسیده و ایران به عنوان یک قدرت اتمی و دریایی غیرقابل حذف، قادر است اراده خود را حتی بر بزرگترین قدرتهای نظامی جهان تحمیل کند. پیروزی واقعی در اسلامآباد، نه صرفاً رسیدن به یک امضا، بلکه تثبیت جایگاه ایران در نظم نوین جهانی به عنوان "محور ثبات و اقتدار" در غرب آسیا است.
گذار از چهل روز نبرد کوبنده در فلات ایران و آبهای نیلگون خلیج فارس به تالارهای دیپلماتیک هتل سرینا در اسلامآباد، نه یک عقبنشینی، بلکه محصول مستقیم تفوق راهبردی جمهوری اسلامی ایران در یکی از پیچیدهترین رویاروییهای نظامی قرن بیست و یکم است. گزارشهای واصله از پایتخت پاکستان حاکی از آن است که هیئت عالیرتبه ایرانی به ریاست محمدباقر قالیباف، با تکیه بر «دیپلماسی قدرتمحور»، وارد مذاکراتی شده است که زیربنای آن را پذیرش بیقید و شرط چارچوب ۱۰ مادهای تهران توسط کاخ سفید تشکیل میدهد. این تحول که رسانههای عبری آن را «تسلیم راهبردی» واشنگتن توصیف کردهاند، نشاندهنده شکست دکترین «خشم حماسی» و ناتوانی ایالات متحده در مهار قدرت نامتقارن ایران است. در حالی که جهان با دلهره به نتایج این گفتگوهای غیرمستقیم چشم دوخته، تهران با دستی بر ماشه و دستی بر میز مذاکره، اولویتهای ملی خود را با محوریت لغو کامل تحریمها، تثبیت حاکمیت بر شاهرگهای انرژی جهان و پیوند زدن امنیت منطقه به آتشبس در لبنان دنبال میکند.
پذیرش چارچوب ۱۰گانه؛ فروریختن ابهت پوشالی و بازگشت به واقعگرایی
پذیرش چارچوب ۱۰ مادهای پیشنهادی ایران به عنوان «مبنای عمل» مذاکرات توسط دونالد ترامپ، نقطه عطفی در تاریخ روابط بینالملل معاصر محسوب میشود. این چارچوب که شامل مطالباتی نظیر خروج کامل نیروهای رزمی آمریکا از منطقه، به رسمیت شناختن حق غنیسازی اورانیوم، لغو تمامی تحریمهای اولیه و ثانویه و پرداخت غرامت جنگی است، در ابتدا توسط واشنگتن «غیرمنطقی» خوانده شده بود. اما چه متغیرهایی باعث شد تا رئیسجمهوری که تهدید به نابودی «کل تمدن ایران» کرده بود، در برابر این شروط سر تعظیم فرود آورد؟
شکست فنی و عملیاتی راهبرد «قطع سر»
عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، با هدف انهدام کامل ساختار فرماندهی و زیرساختهای هستهای ایران آغاز شد. اگرچه این حملات منجر به شهادت مظلومانه رهبر معظم انقلاب و تعدادی از فرماندهان ارشد گردید، اما برخلاف محاسبات پنتاگون، ساختار دفاعی ایران به دلیل ماهیت غیرمتمرکز و دکترین «دفاع موزاییکی»، نه تنها دچار فروپاشی نشد، بلکه بلافاصله وارد فاز تهاجمی گردید. ناتوانی در حذف فیزیکی تمامی ارکان حاکمیت، از جمله رئیسجمهور و رئیس مجلس، باعث شد تا ماشین جنگی آمریکا با یک بنبست سیاسی-نظامی مواجه شود. تحلیلگران غربی اذعان دارند که دقت فنی تسلیحات آمریکایی نتوانست جایگزین فقدان یک استراتژی سیاسی منسجم برای روز بعد از جنگ شود.
ژئوپلیتیک انرژی؛ شمشیر داموکلس بر سر اقتصاد جهانی
بزرگترین خطای محاسباتی واشنگتن، نادیده گرفتن توانایی ایران در مسدود کردن تنگه هرمز و تغییر معادلات امنیت انرژی بود. ایران با اجرای دقیق دکترین «جنگ نامتقارن دریایی»، این آبراه حیاتی را به روی تردد کشتیهای متخاصم بست و قیمت نفت را به ارقام بیسابقهای سوق داد که منجر به رکود جهانی و تورم خردکننده در داخل آمریکا شد.
انزوای دیپلماتیک آمریکا و ظهور میانجیهای جدید
برخلاف جنگهای قبلی در خاورمیانه، دونالد ترامپ در جلب حمایت متحدان سنتی خود در اروپا و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس برای یک جنگ طولانیمدت علیه ایران شکست خورد. در مقابل، نقشآفرینی فعال چین در متقاعد کردن طرفین برای پذیرش آتشبس و حمایت روسیه از مواضع ایران (از جمله وتوی قطعنامههای ضدایرانی در شورای امنیت)، نشاندهنده تغییر موازنه قدرت جهانی است. پاکستان به عنوان میزبان مذاکرات، با بهرهگیری از روابط تاریخی خود با تهران و نفوذ در واشنگتن، فضایی را ایجاد کرد که در آن ایالات متحده برای گریز از یک شکست مفتضحانهتر، راهی جز بازگشت به میز مذاکره بر اساس شروط ایران نداشت.
گرهخوردگی با بحران لبنان؛ اولویت خون بر خاک در دکترین تهران
از منظر راهبردی تهران، مذاکرات اسلامآباد نمیتواند در یک خلاء دیپلماتیک و صرفاً معطوف به مسائل دوجانبه ایران و آمریکا باشد. منطق «وحدت میدانها» ایجاب میکند که هرگونه تفاهم در پاکستان، مستقیماً با سرنوشت مقاومت در لبنان پیوند بخورد. اصرار تهران بر گنجاندن بند مربوط به آتشبس در لبنان در ذیل چارچوب ۱۰ مادهای، فراتر از یک حمایت دیپلماتیک ساده، بخشی از امنیت ملی پایدار جمهوری اسلامی محسوب میشود.
لبنان به عنوان خط مقدم دفاع راهبردی
مقامات ارشد ایران، از جمله رئیسجمهور مسعود پزشکیان، صراحتاً هشدار دادهاند که ادامه جنایات رژیم صهیونیستی در بیروت و جنوب لبنان، مذاکرات اسلامآباد را «بیمعنا» میکند. این نگاه ریشه در این واقعیت دارد که حزبالله نه تنها یک متحد، بلکه بازوی بازدارنده ایران در برابر تجاوزات مستقیم به خاک کشور است. تهران بر این باور است که آمریکا با بازی «پلیس خوب، پلیس بد»، تلاش میکند در اسلامآباد ژست صلحطلبی بگیرد و در عین حال در لبنان، ماشین جنگی اسرائیل را برای تخریب توانمندیهای مقاومت تغذیه کند.
تناقض در رفتار واشنگتن و ایستادگی تهران
در حالی که جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، ادعا میکند شمول لبنان در آتشبس یک «سوءتفاهم مشروع» بوده است، تهران با قاطعیت اعلام کرده که بدون توقف بمباران ضاحیه و عقبنشینی صهیونیستها، هیچگونه توافق دائمی برای بازگشایی کامل تنگه هرمز و عادیسازی شرایط نخواهد بود. این پافشاری باعث شده تا واشنگتن در وضعیتی دشوار قرار گیرد؛ چرا که از یک سو تحت فشار بازارهای جهانی برای باز کردن تنگه هرمز است و از سوی دیگر، توانایی یا اراده کافی برای مهار جنون نظامی نتانیاهو در جبهه شمالی را ندارد.
در زیر، محورهای اصلی نگاه راهبردی ایران به مسئله لبنان در مذاکرات اسلامآباد تشریح شده است:
• توقف فوری تهاجم نظامی: ایران هرگونه مذاکره در سایه بمباران متحدانش را «مذاکره تحت فشار» تلقی کرده و آن را رد میکند.
• تضمین بقای ساختاری مقاومت: هدف ایران جلوگیری از تکرار مدلهای خلع سلاح (نظیر آنچه در برخی قطعنامههای قدیمی مطرح بود) و تثبیت جایگاه حزبالله به عنوان قدرت دفاعی لبنان است.
• پیوند زدن ناوبری دریایی به امنیت لبنان: تهران صراحتاً اشاره کرده است که اگر لبنان ناامن باشد، امنیت در دریای سرخ و خلیج فارس نیز با چالش مواجه خواهد شد.
متغیر مداخلهگر؛ واکاوی ترس وجودی تلآویو از دیپلماسی اسلامآباد
رژیم صهیونیستی به عنوان تنها بازیگری که در مذاکرات اسلامآباد غایب است، بیشترین تلاش را برای تخریب این روند به کار بسته است. از دیدگاه نتانیاهو، هرگونه تفاهم میان تهران و واشنگتن که منجر به خروج آمریکا از فاز نظامی شود، به معنای رها شدن اسرائیل در برابر قدرت ویرانگر ایران و نیروهای مقاومت است.
راهبرد «زمین سوخته» برای دیپلماسی
تلاشهای تلآویو برای کارشکنی در روند مذاکرات در لایههای مختلفی دنبال میشود. انجام حملات هوایی سنگین به اهداف ایرانی در سوریه و لبنان دقیقاً در آستانه دور جدید گفتگوها، با هدف برانگیختن واکنش نظامی ایران و اثبات این ادعا به تندروهای واشنگتن است که «ایران به دنبال صلح نیست». علاوه بر این، نفوذ پهپادهای شناسایی صهیونیستها به حریم هوایی ایران (نظیر واقعه شهر لار) تلاشی برای به چالش کشیدن اقتدار پدافندی ایران و تضعیف موقعیت تیم مذاکرهکننده در اسلامآباد تلقی میشود.
نگرانی از تثبیت حاکمیت دریایی ایران
یکی دیگر از دلایل وحشت تلآویو، به رسمیت شناخته شدن نظام عوارض و بازرسی ایران در تنگه هرمز است. اسرائیل که به شدت به خطوط مواصلاتی دریایی وابسته است، نگران است که هرگونه توافق در اسلامآباد، دست ایران را برای محاصره غیررسمی بنادر صهیونیستی (از طریق اعمال قوانین سختگیرانه ترانزیتی) باز بگذارد.
سناریوهای محتمل؛ از «آتشبس بزرگ» تا «جنگ فرسایشی پایدار»
با توجه به سوابق رفتاری واشنگتن و پیچیدگیهای داخلی در تهران، آینده مذاکرات اسلامآباد را میتوان در قالب سه سناریوی اصلی تحلیل کرد. هر یک از این سناریوها مستلزم آمادگیهای متفاوتی در حوزههای دفاعی و اقتصادی است.
سناریوی اول: توافق مرحلهای و تثبیت نظام «تسهیل در برابر لغو»
در این سناریو، دو طرف بر روی یک نقشه راه گامبهگام توافق میکنند. ایران بازگشایی تدریجی تنگه هرمز را آغاز کرده و در مقابل، ایالات متحده بخشهای کلیدی از تحریمهای نفتی و بانکی را معلق میکند. این سناریو محتملترین گزینه برای دولت ترامپ است که به دنبال راهی برای آرام کردن بازارها پیش از انتخابات است. برای ایران، چالش اصلی در این سناریو، تضمین تداوم لغو تحریمها و جلوگیری از بازگشت خودکار آنها (Snapback) است.
سناریوی دوم: بنبست دیپلماتیک و بازگشت به میدان با دکترین «هزینه حداکثری»
اگر واشنگتن تحت فشار اسرائیل از پذیرش بندهای مربوط به ضمانتهای عینی و جبران خسارات جنگی امتناع ورزد، احتمال شکست مذاکرات و بازگشت به فاز نظامی بسیار بالا خواهد بود. در این صورت، ایران با بهرهگیری از تجربه چهل روز نخست، نبردی را آغاز خواهد کرد که هدف آن نه دفاع صرف، بلکه انهدام کامل منافع اقتصادی و نظامی متجاوزان در سراسر غرب آسیا است. همانطور که مقامات دفاعی ایران هشدار دادهاند، در این مرحله "ماشههای معکوس" فعال شده و هیچ نقطهای برای دشمن امن نخواهد بود.
سناریوی سوم: صلح جامع و بازتعریف نظم منطقهای
این سناریو که به معنای پذیرش کامل طرح ۱۰ مادهای ایران است، منجر به خروج نیروهای فرامنطقهای و ایجاد یک ترتیبات امنیتی نوین با محوریت تهران، اسلامآباد و پکن خواهد شد. اگرچه این سناریو با مقاومت شدید لابیهای صهیونیستی مواجه است، اما واقعیتهای میدانی و ناتوانی آمریکا در تامین امنیت دریایی، ممکن است واشنگتن را به سمتی سوق دهد که ایران را به عنوان "پلیس بومی منطقه" به رسمیت بشناسد.
الزامات و هشدارهای راهبردی برای هیئت مذاکرهکننده
حضور هیئت ۸۵ نفره ایرانی در اسلامآباد که شامل کارشناسان زبده نظامی، حقوقی و بانکی است، نشاندهنده جدیت تهران در صیانت از منافع ملی است. با این حال، رعایت ملاحظات زیر برای جلوگیری از تکرار تجربههای تلخ گذشته ضروری است:
۱. ضرورت اخذ تضمینهای عینی و ملموس
مذاکرهکنندگان باید از پذیرش تعهدات شفاهی یا "امضاهای بیاعتبار" خودداری کنند. تضمین واقعی نه در کاخ سفید، بلکه باید در قالب قطعنامههای الزامآور شورای امنیت و "سپردههای تضمینی" در بانکهای کشورهای ثالث (نظیر چین یا روسیه) تعریف شود. همچنین، حق ایران برای بازگشت فوری به اقدامات متقابل (از جمله غنیسازی با غنای بالا و انسداد مجدد هرمز) در صورت هرگونه نقض عهد، باید صراحتاً در متن گنجانده شود.
۲. پایداری اقتصادی و جلوگیری از «شرطیسازی»
یکی از راهبردهای دشمن در طول مذاکرات، ایجاد نوسانات کاذب در بازار ارز برای تحت فشار گذاشتن تیم مذاکرهکننده است. دولت باید با مدیریت دقیق تقاضا و تقویت پیمانهای پولی خارج از نظام سوئیفت، اقتصاد داخلی را از نتایج اسلامآباد مستقل نگه دارد. پیام تهران به واشنگتن باید شفاف باشد: «ما برای توافق عجله نداریم و ظرفیتهای اقتصادی خود را برای یک جنگ طولانی فرسایشی تنظیم کردهایم».
۳. دقت در جزئیات فنی و حقوقی متن توافق
متن توافق نباید دارای واژگان پهلودار یا تفاسیر دوگانه باشد. موضوعاتی نظیر "حاکمیت ایران بر تنگه هرمز"، "حقوق هستهای صلحآمیز" و "غرامت جنگی" باید با تعاریف دقیق حقوقی ثبت شوند. همچنین، باید از گنجاندن هرگونه بندی که اجازه بازرسیهای سرزده خارج از عرف یا محدودیت بر توانمندیهای دفاعی (موشکی و پهپادی) را میدهد، به شدت پرهیز کرد.
۴. حفظ پیوستگی «میدان» و «دیپلماسی»
قدرت چانهزنی در هتل سرینا، ریشه در پهپادهایی دارد که بر فراز پایگاههای دشمن در حال پروازند. هیئت ایرانی باید همواره این نکته را به طرف مقابل یادآوری کند که آتشبس فعلی تنها یک "تنفس" است و بازگشت به نبرد نظامی برای ایران، گزینهای در دسترس و تمرینشده است. هیچگونه امتیازی در مذاکرات نباید منجر به تضعیف موقعیت نیروهای مسلح در میدان شود.
در پایان، مذاکرات اسلامآباد آزمونی بزرگ برای دستگاه دیپلماسی و دفاعی کشور است تا ثابت کنند که عصر "یکجانبهگرایی" به پایان رسیده و ایران به عنوان یک قدرت اتمی و دریایی غیرقابل حذف، قادر است اراده خود را حتی بر بزرگترین قدرتهای نظامی جهان تحمیل کند. پیروزی واقعی در اسلامآباد، نه صرفاً رسیدن به یک امضا، بلکه تثبیت جایگاه ایران در نظم نوین جهانی به عنوان "محور ثبات و اقتدار" در غرب آسیا است.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



