بازخوانی شخصیت شهید علی لاریجانی، سیاستمداری که میان تدبیر عقلانی و غیرت انقلابی پیوند زد
میراث سرخ اعتدال راستین
گروه سیاسی
چهل روز از غروب مردی گذشت که حضورش در تلاطمهای سیاسی ایران، حکم لنگرگاهی برای عقلانیت و وقار را داشت. شهادت دکتر علی لاریجانی در معرکه سهمگین جنگ رمضان، تنها از دست دادن یک کارگزار ارشد یا یک دیپلمات کارکشته نبود، بلکه فروریختن ستونی از ستونهای توازن در معماری سیاسی انقلاب اسلامی بود. اکنون که غبارها تا حدی فرونشسته، بازخوانی شخصیت او نه به عنوان یک سوگواره، که به مثابه واکاوی یک مکتب ضرورت مییابد؛ مکتبی که شاید بتوان آن را شایستهترین و منسجمترین قرائت از اعتدال انقلابی در نیمقرن اخیر دانست. لاریجانی در حافظه تاریخی معاصر ایران، پدیدهای است که به ندرت تکرار میشود؛ سیاستمداری که توانست میان ساحتهای به ظاهر آشتیناپذیر، چنان پیوندی برقرار کند که از دل آن، شخصیتی جامعالاطراف و کمنظیر متولد شود.
این کمنظیری، اتفاقی یا برآمده از تصادف نبود، بلکه محصول ریاضتی فکری و تلاشی مستمر برای جمع میان اضداد بود؛ او فیلسوفی بود که در میانه میدان سیاست ایستاد، مصلحی بود که از اصول انقلاب عقب ننشست و عاقلهمردی بود که شور جهاد را با شعور تدبیر درآمیخت.
برای درک عمق تفاوت لاریجانی با دیگرانی که همواره مدعی اعتدال یا انقلابیگری بودهاند، باید ابتدا به زیربنای فکری او نگریست. در جهانی که سیاستمداران غالباً تکبعدی هستند، لاریجانی از خاستگاه فلسفه برخاسته بود. اما فلسفهدانی او از سنخ انتزاعیات ذهنی و گوشهنشینیهای آکادمیک نبود. او توانسته بود انتزاع فلسفی را به انقیاد تدبیر سیاسی درآورد. ذهن منسجم او که در میانه بحرانهای پیچیده، قدرت تصمیمگیری در لحظه و بیان «نظر آخر» را داشت، ریشه در همین تربیت فلسفی داشت. او سیاست را نه به مثابه یک بازیِ معطوف به قدرت، بلکه به مثابه امتدادِ حکمتِ عملی میدید. همین نگاه باعث میشد که او هرگز در بنبستهای تاکتیکی گرفتار نشود. برخلاف بسیاری از مدعیان اعتدال که اعتدال را در «میانه ایستادن» به معنای بیطرفی یا منفعتطلبیِ خاکستری میبینند، اعتدال لاریجانی برآمده از یک «یقین دینی» صلب و سخت بود. او به معنای واقعی کلمه، مصداق این کلام بود که عدل یعنی قرار دادن هر چیز در جای خویش. از این رو، اعتدال او نه به معنای وادادگی، بلکه به معنای تنظیم دقیق نسبتها بود؛ نسبتی میان آرمان و واقعیت، نسبتی میان مقاومت و دیپلماسی، و نسبتی میان سنت و مدرنیته.
تفاوت بنیادین او با دیگر مدعیان اعتدال در همین نکته نهفته بود که او اعتدال را از موضع «قدرت فکری» و «هویت انقلابی» پی میگرفت، نه از موضع «ضعف» یا «ترس». بسیاری از کسانی که در دهههای اخیر ردای اعتدال بر تن کردند، در حقیقت به دنبال نوعی گریز از هزینههای انقلابیگری بودند، اما لاریجانی در اوج عقلانیت، هزینه داد و در نهایت جان خود و فرزندش را در طبق اخلاص نهاد. او ثابت کرد که میتوان معتدل بود و در عین حال، غیرتمندترین مدافع کیان کشور و انقلاب در برابر هجوم دشمن باقی ماند. از سوی دیگر، او مرزی پررنگ با مدعیان انقلابیگریِ شعارزده داشت. کسانی که انقلابیگری را در فریادهای بیمبنا، تندیهای بیحاصل و تخریبهای جناحی خلاصه میکردند، همواره لاریجانی را سدی در برابر خود میدیدند. او معتقد بود غیرت انقلابی اگر با تدبیر عقلانی همراه نشود، نه تنها به مقصد نمیرسد، بلکه سرمایههای ملی را به مسلخ میبرد. برای او، انقلابیگری یعنی ساختن قدرتی که دشمن را به عقبنشینی وادارد، نه رفتاری که هزینههای غیرضروری بر دوش ملت بگذارد. او شبیه هیچکدام از تیپهای کلیشهای سیاست نبود؛ نه آن روشنفکر منقطع از آرمانهای مذهبی بود و نه آن کنشگر هیجانی که فکر را فدای فریاد میکند.
ویژگی ممتاز لاریجانی که در این چهل روز بارها بر آن تاکید شده، «صبر مومنانه» اوست. در اتمسفر سیاسی ایران که صرافت برای حذف رقیب و تعجیل برای کسب قدرت، سکه رایج است، او صبوری را به عنوان یک استراتژی برگزیده بود. این صبر نه از سر انفعال، که برخاسته از اشراف او به تاریخ و قواعد حکمرانی بود. او میدانست که میوهی حقیقت در زمان خویش میرسد و نباید برای خوشامد این و آن، اصول را فدای هیجانات زودگذر کرد. لاریجانی در عمر سیاسی خود، فراز و نشیبهای عجیبی را تجربه کرد؛ از مدیریت رسانه ملی تا دبیری شورای عالی امنیت ملی در سالهای پرالتهاب ۸۴ تا ۸۶، و سپس سالیان طولانی ریاست بر قوه مقننه. او در تمام این دوران، عالیترین سطوح قدرت را لمس کرده بود و به همین دلیل، در بازگشت دوبارهاش به مسئولیت در ایام جنگ رمضان، هیچگونه عطشی برای قدرت یا نام و نشان نداشت. او با یقین به شهادت و با آگاهی کامل از حجم تهدیدات، مسئولیت را پذیرفت. او که خود بارها گفته بود «اینجا احتمال هر چیزی وجود دارد»، با همان نگاه واقعبینانه و در عین حال مومنانه، قدم در مسیری گذاشت که میدانست پایانش معامله با خداست. این حضورِ آگاهانه در میدان خطر، خط بطلانی بود بر تمام قضاوتهای ناصوابی که او را به عافیتطلبی متهم میکردند.
بررسی دقیق سلوک لاریجانی نشان میدهد که او چگونه سیاست را با غیرت انقلابی جمع کرده بود. غیرت او نه یک غیرت کور، بلکه غیرتی برخاسته از عقلانیت بود. او در مذاکرات بینالمللی، سختگیرترین مذاکرهکننده بود چون به قدرت ملی باور داشت، و در صحنه نبرد، دقیقترین استراتژیست بود چون به فلسفه جهاد ایمان داشت. شهادت او به همراه آقازادهاش در جنگ رمضان، نقطه اوج این درهمتنیدگیِ عقل و عشق بود. او نشان داد که یک سیاستمدار تراز انقلاب اسلامی، کسی است که در عین داشتنِ ذهنِ فلسفی و دیپلماتیک، در لحظهی نیاز، پوتین رزم به پا میکند و در خط مقدم میایستد. این همان چیزی است که او را از سیاستمداران معمولی متمایز میکند. در حالی که برخی در سیاست، مرزهای صفر و صد را برگزیدهاند و هر کسی را که خارج از دایره تنگ ذهنیشان باشد، تکفیر یا طرد میکنند، لاریجانی بر مدار «انصاف» حرکت میکرد. او به نقد معتقد بود و خود نیز در معرض نقد بود، اما هرگز اجازه نداد اخلاق سیاسی قربانیِ بازیهای جناحی شود. او معتقد بود سنت دینی ما، سنتِ انصاف و مداراست، نه سنتِ حذف و کینه.
بسیاری از تحلیلگران معاصر، لاریجانی را به دلیل همین جامعالاطراف بودن، درک نمیکردند. برای ذهنی که عادت کرده آدمها را در دستههای از پیش تعیین شده قرار دهد، سخت بود که بفهمد چگونه یک نفر میتواند هم در فلسفه کانت صاحبنظر باشد، هم در فقه مجتهدانه بیندیشد و هم در استراتژیهای نظامی، صاحب سبک باشد. اما لاریجانی ثابت کرد که اینها با هم متناقض نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند. او در لحظات بحرانی جنگ رمضان، زمانی که فشارها از هر سو بر کشور وارد میشد، با همان آرامشِ فیلسوفانه و شجاعتِ مجاهدانه، گرههای کوری را گشود که دیگران حتی از نزدیک شدن به آنها هراس داشتند. او بارها تاکید کرده بود که در نظام جمهوری اسلامی، کارگزار باید جانش را کف دست بگیرد و خود، نخستین کسی بود که به این کلام جامه عمل پوشاند. شهادت او و فرزندش، گواهی صادق بر این مدعا بود که او قدرت را نه برای ریاست، بلکه به عنوان ابزاری برای ایثار برگزیده بود.
اکنون که چهل روز از آن واقعه تلخ میگذرد، جامعه بیش از هر زمان دیگری به بازخوانیِ ویژگیهای لاریجانی نیاز دارد. در روزگاری که تندخویی و سطحینگری در برخی ارکان رخنه کرده، «صبر»، «درایت» و «شجاعت» لاریجانی، کیمیایی است که باید به دنبال آن گشت. او به ما آموخت که میتوان انقلابی بود اما با تدبیر عمل کرد؛ میتوان معتدل بود اما بر سر اصول معامله نکرد؛ و میتوان سیاستمدار بود اما عاقبتی چون شهادت را آرزو کرد. لاریجانی میراثی از خود به جا گذاشت که در آن، عقلانیت سرد با شور انقلابیِ گرم، به تعادلی حیاتبخش رسیدهاند. او نشان داد که سیاستمدار تراز اسلام، کسی است که نه در شعارهای توخالی غرق میشود و نه در محاسبات مادی فرو میرود.
باید با صراحت گفت که لاریجانی قربانیِ نگاهی شد که اعتدال و عقلانیت را برنمیتابید. او هم از سوی دشمنان خارجی که تدبیر او را مانعی برای نقشههای خود میدیدند هدف قرار گرفت و هم در داخل، بارها با بیمهریهای کسانی مواجه شد که معنای عمیقِ صبر و مدارای او را نمیفهمیدند. اما او هرگز از جاده انصاف خارج نشد. اخلاق او، اخلاق برآمده از سنت اصیل دینی بود که در آن، مخالف نیز حق دارد و نباید به بهانه دفاع از حق، مرتکب ناحقی شد. لاریجانی در تمام سالهای مجاهدت خود، از دوران حضور در سپاه پاسداران تا سالهای حضور در راس قوه مقننه، همواره به دنبال ساختن زیربناهایی بود که ماندگار بمانند. او به جای کارهای نمایشی، به دنبال حل ساختاری مسائل بود. همین رویکرد باعث شد که او در تاریخ معاصر ایران، به عنوان چهرهای ماندگار و تاثیرگذار تثبیت شود.
در نهایت، آنچه از شهید لاریجانی برای ما باقی مانده، یک راه روشن است. راهی که در آن، سیاست از فلسفه جدا نیست، فلسفه با یقین دینی پیوند خورده، یقین دینی به غیرت انقلابی بدل شده و غیرت انقلابی با تدبیر عقلانی هدایت میشود. این زنجیره طلایی، همان چیزی است که لاریجانی را به شایستهترین نماینده مکتب اعتدال تبدیل کرد. او با شهادتش در جنگ رمضان، مهر تایید ابدی بر درستی مسیرش زد و ثابت کرد که اعتدال حقیقی، در نهایت به سرخترین نوع شهادت ختم میشود، اگر پای دفاع از حق در میان باشد. او به همراه آقازادهاش، در ضیافت الهی رمضان، پاداش دههها صبوری و درایت خود را گرفتند و حالا وظیفه ماست که اجازه ندهیم این الگوی بینظیر، در هیاهوهای روزمره به فراموشی سپرده شود. یاد او، یادآور این حقیقت است که سیاست میتواند و باید ساحتِ تجلی فضائل انسانی و اخلاقی باشد، نه لزوماً عرصهی مکر و فریب. رحمت خدا بر او و فرزند شهیدش باد که با خون خود، راهی نو پیش پای نسلهای آینده گشودند؛ راهی که در آن، عقل و عشق، و تدبیر و شهادت، در عالیترین سطح با هم ملاقات میکنند. این گزارش، نه پایانی بر شناخت او، که آغازی برای درک عمیقتر مردی است که بزرگتر از زمانهی خویش بود و در نهایت، زمانه را با حماسهی سرخ خویش به تعظیم واداشت. او نشان داد که برای ماندن در تاریخ، باید ابتدا در برابر نفس خویش و در برابر جریانات انحرافی ایستاد و سپس با قلبی مطمئن، به دیدار معبود شتافت. نام علی لاریجانی در دفتر افتخارات این سرزمین، به عنوان سیاستمداری که هرگز از مدار عقلانیت و غیرت خارج نشد، برای همیشه با احترام و عزت ثبت خواهد ماند. آنچه امروز ایران به آن محتاج است، تکرار روحِ لاریجانی در کالبد سیاستگذاریهای کلان است؛ روحی که در آن، هر تصمیمی با ترازوی حکمت سنجیده میشود و هر اقدامی، با نیت قرب الهی و حفظ عزت ملی صورت میپذیرد. چهل روز گذشت، اما مکتب او، تازه در آغاز راه تبیین و ترویج قرار دارد تا آیندگان بدانند در روزگار سختی، مردانی بودند که با نورِ یقین، راه را از بیراهه بازشناختند و تا آخرین نفس، بر عهد خویش با امام و امت باقی ماندند.
چهل روز از غروب مردی گذشت که حضورش در تلاطمهای سیاسی ایران، حکم لنگرگاهی برای عقلانیت و وقار را داشت. شهادت دکتر علی لاریجانی در معرکه سهمگین جنگ رمضان، تنها از دست دادن یک کارگزار ارشد یا یک دیپلمات کارکشته نبود، بلکه فروریختن ستونی از ستونهای توازن در معماری سیاسی انقلاب اسلامی بود. اکنون که غبارها تا حدی فرونشسته، بازخوانی شخصیت او نه به عنوان یک سوگواره، که به مثابه واکاوی یک مکتب ضرورت مییابد؛ مکتبی که شاید بتوان آن را شایستهترین و منسجمترین قرائت از اعتدال انقلابی در نیمقرن اخیر دانست. لاریجانی در حافظه تاریخی معاصر ایران، پدیدهای است که به ندرت تکرار میشود؛ سیاستمداری که توانست میان ساحتهای به ظاهر آشتیناپذیر، چنان پیوندی برقرار کند که از دل آن، شخصیتی جامعالاطراف و کمنظیر متولد شود.
این کمنظیری، اتفاقی یا برآمده از تصادف نبود، بلکه محصول ریاضتی فکری و تلاشی مستمر برای جمع میان اضداد بود؛ او فیلسوفی بود که در میانه میدان سیاست ایستاد، مصلحی بود که از اصول انقلاب عقب ننشست و عاقلهمردی بود که شور جهاد را با شعور تدبیر درآمیخت.
برای درک عمق تفاوت لاریجانی با دیگرانی که همواره مدعی اعتدال یا انقلابیگری بودهاند، باید ابتدا به زیربنای فکری او نگریست. در جهانی که سیاستمداران غالباً تکبعدی هستند، لاریجانی از خاستگاه فلسفه برخاسته بود. اما فلسفهدانی او از سنخ انتزاعیات ذهنی و گوشهنشینیهای آکادمیک نبود. او توانسته بود انتزاع فلسفی را به انقیاد تدبیر سیاسی درآورد. ذهن منسجم او که در میانه بحرانهای پیچیده، قدرت تصمیمگیری در لحظه و بیان «نظر آخر» را داشت، ریشه در همین تربیت فلسفی داشت. او سیاست را نه به مثابه یک بازیِ معطوف به قدرت، بلکه به مثابه امتدادِ حکمتِ عملی میدید. همین نگاه باعث میشد که او هرگز در بنبستهای تاکتیکی گرفتار نشود. برخلاف بسیاری از مدعیان اعتدال که اعتدال را در «میانه ایستادن» به معنای بیطرفی یا منفعتطلبیِ خاکستری میبینند، اعتدال لاریجانی برآمده از یک «یقین دینی» صلب و سخت بود. او به معنای واقعی کلمه، مصداق این کلام بود که عدل یعنی قرار دادن هر چیز در جای خویش. از این رو، اعتدال او نه به معنای وادادگی، بلکه به معنای تنظیم دقیق نسبتها بود؛ نسبتی میان آرمان و واقعیت، نسبتی میان مقاومت و دیپلماسی، و نسبتی میان سنت و مدرنیته.
تفاوت بنیادین او با دیگر مدعیان اعتدال در همین نکته نهفته بود که او اعتدال را از موضع «قدرت فکری» و «هویت انقلابی» پی میگرفت، نه از موضع «ضعف» یا «ترس». بسیاری از کسانی که در دهههای اخیر ردای اعتدال بر تن کردند، در حقیقت به دنبال نوعی گریز از هزینههای انقلابیگری بودند، اما لاریجانی در اوج عقلانیت، هزینه داد و در نهایت جان خود و فرزندش را در طبق اخلاص نهاد. او ثابت کرد که میتوان معتدل بود و در عین حال، غیرتمندترین مدافع کیان کشور و انقلاب در برابر هجوم دشمن باقی ماند. از سوی دیگر، او مرزی پررنگ با مدعیان انقلابیگریِ شعارزده داشت. کسانی که انقلابیگری را در فریادهای بیمبنا، تندیهای بیحاصل و تخریبهای جناحی خلاصه میکردند، همواره لاریجانی را سدی در برابر خود میدیدند. او معتقد بود غیرت انقلابی اگر با تدبیر عقلانی همراه نشود، نه تنها به مقصد نمیرسد، بلکه سرمایههای ملی را به مسلخ میبرد. برای او، انقلابیگری یعنی ساختن قدرتی که دشمن را به عقبنشینی وادارد، نه رفتاری که هزینههای غیرضروری بر دوش ملت بگذارد. او شبیه هیچکدام از تیپهای کلیشهای سیاست نبود؛ نه آن روشنفکر منقطع از آرمانهای مذهبی بود و نه آن کنشگر هیجانی که فکر را فدای فریاد میکند.
ویژگی ممتاز لاریجانی که در این چهل روز بارها بر آن تاکید شده، «صبر مومنانه» اوست. در اتمسفر سیاسی ایران که صرافت برای حذف رقیب و تعجیل برای کسب قدرت، سکه رایج است، او صبوری را به عنوان یک استراتژی برگزیده بود. این صبر نه از سر انفعال، که برخاسته از اشراف او به تاریخ و قواعد حکمرانی بود. او میدانست که میوهی حقیقت در زمان خویش میرسد و نباید برای خوشامد این و آن، اصول را فدای هیجانات زودگذر کرد. لاریجانی در عمر سیاسی خود، فراز و نشیبهای عجیبی را تجربه کرد؛ از مدیریت رسانه ملی تا دبیری شورای عالی امنیت ملی در سالهای پرالتهاب ۸۴ تا ۸۶، و سپس سالیان طولانی ریاست بر قوه مقننه. او در تمام این دوران، عالیترین سطوح قدرت را لمس کرده بود و به همین دلیل، در بازگشت دوبارهاش به مسئولیت در ایام جنگ رمضان، هیچگونه عطشی برای قدرت یا نام و نشان نداشت. او با یقین به شهادت و با آگاهی کامل از حجم تهدیدات، مسئولیت را پذیرفت. او که خود بارها گفته بود «اینجا احتمال هر چیزی وجود دارد»، با همان نگاه واقعبینانه و در عین حال مومنانه، قدم در مسیری گذاشت که میدانست پایانش معامله با خداست. این حضورِ آگاهانه در میدان خطر، خط بطلانی بود بر تمام قضاوتهای ناصوابی که او را به عافیتطلبی متهم میکردند.
بررسی دقیق سلوک لاریجانی نشان میدهد که او چگونه سیاست را با غیرت انقلابی جمع کرده بود. غیرت او نه یک غیرت کور، بلکه غیرتی برخاسته از عقلانیت بود. او در مذاکرات بینالمللی، سختگیرترین مذاکرهکننده بود چون به قدرت ملی باور داشت، و در صحنه نبرد، دقیقترین استراتژیست بود چون به فلسفه جهاد ایمان داشت. شهادت او به همراه آقازادهاش در جنگ رمضان، نقطه اوج این درهمتنیدگیِ عقل و عشق بود. او نشان داد که یک سیاستمدار تراز انقلاب اسلامی، کسی است که در عین داشتنِ ذهنِ فلسفی و دیپلماتیک، در لحظهی نیاز، پوتین رزم به پا میکند و در خط مقدم میایستد. این همان چیزی است که او را از سیاستمداران معمولی متمایز میکند. در حالی که برخی در سیاست، مرزهای صفر و صد را برگزیدهاند و هر کسی را که خارج از دایره تنگ ذهنیشان باشد، تکفیر یا طرد میکنند، لاریجانی بر مدار «انصاف» حرکت میکرد. او به نقد معتقد بود و خود نیز در معرض نقد بود، اما هرگز اجازه نداد اخلاق سیاسی قربانیِ بازیهای جناحی شود. او معتقد بود سنت دینی ما، سنتِ انصاف و مداراست، نه سنتِ حذف و کینه.
بسیاری از تحلیلگران معاصر، لاریجانی را به دلیل همین جامعالاطراف بودن، درک نمیکردند. برای ذهنی که عادت کرده آدمها را در دستههای از پیش تعیین شده قرار دهد، سخت بود که بفهمد چگونه یک نفر میتواند هم در فلسفه کانت صاحبنظر باشد، هم در فقه مجتهدانه بیندیشد و هم در استراتژیهای نظامی، صاحب سبک باشد. اما لاریجانی ثابت کرد که اینها با هم متناقض نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند. او در لحظات بحرانی جنگ رمضان، زمانی که فشارها از هر سو بر کشور وارد میشد، با همان آرامشِ فیلسوفانه و شجاعتِ مجاهدانه، گرههای کوری را گشود که دیگران حتی از نزدیک شدن به آنها هراس داشتند. او بارها تاکید کرده بود که در نظام جمهوری اسلامی، کارگزار باید جانش را کف دست بگیرد و خود، نخستین کسی بود که به این کلام جامه عمل پوشاند. شهادت او و فرزندش، گواهی صادق بر این مدعا بود که او قدرت را نه برای ریاست، بلکه به عنوان ابزاری برای ایثار برگزیده بود.
اکنون که چهل روز از آن واقعه تلخ میگذرد، جامعه بیش از هر زمان دیگری به بازخوانیِ ویژگیهای لاریجانی نیاز دارد. در روزگاری که تندخویی و سطحینگری در برخی ارکان رخنه کرده، «صبر»، «درایت» و «شجاعت» لاریجانی، کیمیایی است که باید به دنبال آن گشت. او به ما آموخت که میتوان انقلابی بود اما با تدبیر عمل کرد؛ میتوان معتدل بود اما بر سر اصول معامله نکرد؛ و میتوان سیاستمدار بود اما عاقبتی چون شهادت را آرزو کرد. لاریجانی میراثی از خود به جا گذاشت که در آن، عقلانیت سرد با شور انقلابیِ گرم، به تعادلی حیاتبخش رسیدهاند. او نشان داد که سیاستمدار تراز اسلام، کسی است که نه در شعارهای توخالی غرق میشود و نه در محاسبات مادی فرو میرود.
باید با صراحت گفت که لاریجانی قربانیِ نگاهی شد که اعتدال و عقلانیت را برنمیتابید. او هم از سوی دشمنان خارجی که تدبیر او را مانعی برای نقشههای خود میدیدند هدف قرار گرفت و هم در داخل، بارها با بیمهریهای کسانی مواجه شد که معنای عمیقِ صبر و مدارای او را نمیفهمیدند. اما او هرگز از جاده انصاف خارج نشد. اخلاق او، اخلاق برآمده از سنت اصیل دینی بود که در آن، مخالف نیز حق دارد و نباید به بهانه دفاع از حق، مرتکب ناحقی شد. لاریجانی در تمام سالهای مجاهدت خود، از دوران حضور در سپاه پاسداران تا سالهای حضور در راس قوه مقننه، همواره به دنبال ساختن زیربناهایی بود که ماندگار بمانند. او به جای کارهای نمایشی، به دنبال حل ساختاری مسائل بود. همین رویکرد باعث شد که او در تاریخ معاصر ایران، به عنوان چهرهای ماندگار و تاثیرگذار تثبیت شود.
در نهایت، آنچه از شهید لاریجانی برای ما باقی مانده، یک راه روشن است. راهی که در آن، سیاست از فلسفه جدا نیست، فلسفه با یقین دینی پیوند خورده، یقین دینی به غیرت انقلابی بدل شده و غیرت انقلابی با تدبیر عقلانی هدایت میشود. این زنجیره طلایی، همان چیزی است که لاریجانی را به شایستهترین نماینده مکتب اعتدال تبدیل کرد. او با شهادتش در جنگ رمضان، مهر تایید ابدی بر درستی مسیرش زد و ثابت کرد که اعتدال حقیقی، در نهایت به سرخترین نوع شهادت ختم میشود، اگر پای دفاع از حق در میان باشد. او به همراه آقازادهاش، در ضیافت الهی رمضان، پاداش دههها صبوری و درایت خود را گرفتند و حالا وظیفه ماست که اجازه ندهیم این الگوی بینظیر، در هیاهوهای روزمره به فراموشی سپرده شود. یاد او، یادآور این حقیقت است که سیاست میتواند و باید ساحتِ تجلی فضائل انسانی و اخلاقی باشد، نه لزوماً عرصهی مکر و فریب. رحمت خدا بر او و فرزند شهیدش باد که با خون خود، راهی نو پیش پای نسلهای آینده گشودند؛ راهی که در آن، عقل و عشق، و تدبیر و شهادت، در عالیترین سطح با هم ملاقات میکنند. این گزارش، نه پایانی بر شناخت او، که آغازی برای درک عمیقتر مردی است که بزرگتر از زمانهی خویش بود و در نهایت، زمانه را با حماسهی سرخ خویش به تعظیم واداشت. او نشان داد که برای ماندن در تاریخ، باید ابتدا در برابر نفس خویش و در برابر جریانات انحرافی ایستاد و سپس با قلبی مطمئن، به دیدار معبود شتافت. نام علی لاریجانی در دفتر افتخارات این سرزمین، به عنوان سیاستمداری که هرگز از مدار عقلانیت و غیرت خارج نشد، برای همیشه با احترام و عزت ثبت خواهد ماند. آنچه امروز ایران به آن محتاج است، تکرار روحِ لاریجانی در کالبد سیاستگذاریهای کلان است؛ روحی که در آن، هر تصمیمی با ترازوی حکمت سنجیده میشود و هر اقدامی، با نیت قرب الهی و حفظ عزت ملی صورت میپذیرد. چهل روز گذشت، اما مکتب او، تازه در آغاز راه تبیین و ترویج قرار دارد تا آیندگان بدانند در روزگار سختی، مردانی بودند که با نورِ یقین، راه را از بیراهه بازشناختند و تا آخرین نفس، بر عهد خویش با امام و امت باقی ماندند.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
سه کلمه با اصحاب نار!
-
مسعود پزشکیان: تداوم انسجام میان دستگاههای اقتصادی و افزایش سرعت تصمیمگیریها ضروری است
-
ضروری بازسازی و تقویت فعالیتهای ملی و بینالمللی انستیتو پاستور
-
بازسازی ذخایر استراتژیک آمریکا 6 سال زمان میبرد
-
سیاستمداری که گندهتر از دهانش حرف میزند!
-
نابودی قدرت روایتسازی کاخ سفید
-
ابتلای ترامپ به سندروم 2020
-
دکترین ضربت متقابل ایران در دریاها
-
میراث سرخ اعتدال راستین



