نسخه Pdf

تنگه هرمز؛ از جغرافیا تا راهبرد

مسعود پیرهادی
در معادلات پیچیده قدرت، برخی نقاط صرفا یک گذرگاه نیستند، بلکه به «گره‌های تعیین‌کننده» در توازن قدرت‌ها بدل می‌شوند. تنگه هرمز برای ایران، دقیقا از همین سنخ است؛ نه صرفا یک آبراه، بلکه اهرمی راهبردی که در لحظات حساس، می‌تواند معادلات را بازنویسی کند. آنچه در ماه‌های اخیر رخ داد و در بیانات رهبر انقلاب نیز مورد اشاره قرار گرفت، نشان داد که این اهرم چگونه می‌تواند از سطح یک ظرفیت بالقوه، به یک ابزار بالفعل بازدارندگی ارتقا یابد.
نخست باید واقع‌بینانه دید که بسته ماندن تنگه هرمز، پیش از آنکه یک اقدام نمادین باشد، یک اهرم فشار مؤثر علیه ایالات متحده و متحدانش است. این اقدام، نه در خلأ، بلکه در پاسخ به فشارها و تهدیدهای مستمر شکل گرفته و دقیقا در همین چارچوب باید تحلیل شود.
ایران توانسته است این گذرگاه حیاتی را برای مدت قابل توجهی در وضعیت انسداد نگه دارد؛ ظرفیتی که اگر به درستی فهم شود، می‌تواند در زمره موفقیت‌های تاریخی کشور در حوزه بازدارندگی تعریف شود.این موفقیت اما صرفا محصول توان نظامی یا تصمیمات حاکمیتی نیست. آنچه به این اقدام معنا و دوام بخشیده، «ایستادگی جمعی و انسجام ملی» است.
بدون همراهی جامعه، بدون پذیرش هزینه‌ها و بدون درک مشترک از ضرورت‌ها، چنین راهبردی نه شکل می‌گرفت و نه استمرار می‌یافت. این تجربه، بار دیگر نشان داد که در بزنگاه‌های تاریخی، عنصر تعیین‌کننده، پیوند میان مردم و حاکمیت است.
از سوی دیگر، نمی‌توان از کنار هزینه‌هایی که این انسداد بر طرف مقابل تحمیل کرده، به سادگی گذشت. افزایش محسوس بهای انرژی در بازارهای جهانی، جهش در نرخ بیمه نفتکش‌ها، اختلال در زنجیره تأمین و افزایش نااطمینانی در اقتصاد جهانی، همگی نشانه‌هایی عینی از اثرگذاری این اقدام است. این هزینه‌ها، صرفا عدد و رقم نیستند؛ بلکه ترجمان فشار واقعی بر اقتصاد آمریکا و شرکای آن هستند، فشاری که نشان می‌دهد ابزار هرمز، تا چه اندازه در معادلات جهانی اثرگذار است.
در عین حال، باید بر یک نکته کلیدی تأکید کرد که انسداد تنگه هرمز، یک اقدام تهاجمی به معنای متعارف نیست. این اقدام، واکنشی بازدارنده به تجاوز و تهدید است. منطق آن روشن است؛ هرگاه تهدید کاهش یابد یا از میان برود، این اهرم نیز می‌تواند متناسب با شرایط، بازتعریف شود. این نگاه، هم از منظر حقوقی و هم از حیث راهبردی، ایران را در موضعی قابل دفاع قرار می‌دهد.
در سطح دیپلماتیک نیز، این اهرم کارکردی فراتر از میدان عمل پیدا کرده است. قدرت چانه‌زنی ایران، در سایه چنین ظرفیتی، به شکل محسوسی افزایش یافته است. وقتی یک کشور بتواند بر یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های انرژی جهان اثر بگذارد، طبیعی است که در میز مذاکره نیز وزن بیشتری پیدا می‌کند. از این منظر، هرمز صرفا یک ابزار میدانی نیست، بلکه پشتوانه‌ای برای دیپلماسی فعال و هدفمند است.
نکته‌ای که در تحلیل‌ها گاه مغفول می‌ماند، این است که بستن یا حتی تهدید به بستن تنگه هرمز، بیش از آنکه یک اقدام صرفا اقتصادی باشد، یک ابزار ژئوپلیتیک است. ارزیابی آن با معیارهای محدود اقتصادی، تصویر ناقصی ارائه می‌دهد. این اقدام، بخشی از یک منظومه بازدارندگی است که در آن، اقتصاد، امنیت و سیاست به‌صورت درهم‌تنیده عمل می‌کنند.
در کنار این، ایران نشان داده که حتی در شرایط فشار و محدودیت، می‌تواند مسیرهای جایگزین را فعال کند. استفاده از ظرفیت مرزهای زمینی با همسایگان، از عراق و ترکیه تا آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان، افغانستان و پاکستان، بخشی از همین راهبرد است. تفویض اختیارات به استانداران برای تسهیل واردات کالاهای اساسی و توسعه صادرات غیرنفتی، نشان‌دهنده یک نگاه عملیاتی به کاهش فشارهای اقتصادی است. این رویکرد، به‌نوعی «بازتعریف جغرافیا» در خدمت اقتصاد ملی است؛ جغرافیایی که صرفا به دریا محدود نمی‌ماند.
تنگه هرمز برای ایران، یک واقعیت جغرافیایی صرف نیست؛ یک دارایی راهبردی است که در صورت بهره‌برداری هوشمندانه، می‌تواند هم نقش سپر را ایفا کند و هم نقش اهرم. آنچه اهمیت دارد، حفظ همین نگاه چندبعدی است؛ نگاهی که هرمز را نه فقط به‌عنوان مسیر نفت، بلکه به‌عنوان نقطه تلاقی قدرت، دیپلماسی و اراده ملی می‌بیند.

تنگه هرمز؛ از جغرافیا تا راهبرد