نسخه Pdf

ترامپ باز هم از ایران شکست می‌خورد

استراتژی در هم شکسته کاخ سفید

گروه بین الملل
در ادامه تحلیل‌های منطقه‌ای و بین‌المللی درباره تحولات منطقه و به طور خاص جنگ آمریکا و ایران، وب سایت قطری عربی 21 در مقاله‌ای تحت عنوان «فروپاشی استراتژی ایالات متحده در قبال ایران»، نوشت: سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران تا کنون تا این حد مبتنی بر هذیان سیاسی، شعارهای پوچ، اطلاعات نادرست و فریبکاری که از سوی رئیس جمهور آن بیان می‌شود نبوده است؛ جایی که این استراتژی اتخاذ شده توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، هیچ ارزش افزوده‌ای برای منافع ایالات متحده یا متحدان منطقه‌ای آن ارائه نمی‌دهد؛ بلکه آسیب قابل توجهی به آنها وارد می‌کند.
هذیان سیاسی ترامپ در جنگ با ایران
اصطلاح «هذیان سیاسی» در اینجا برای تشخیص وضعیت روانی ترامپ استفاده نمی‌شود، بلکه برای توصیف گفتمانی است که آرزوهای شخصی را با واقعیت در هم می‌آمیزد و قبل از دستیابی به اهداف، اعلام پیروزی می‌کند، سپس ظرف چند روز از مواضع خود عقب نشینی و قدرت نظامی را به شعارهایی بی‌ارتباط با هیچ برنامه سیاسی عملی تبدیل می‌کند.مشکل از زمانی شروع شد که این گفتمان دیگر صرفاً ژست رسانه‌ای نبود و به چارچوبی تبدیل شد که جنگ و مذاکرات در آن انجام می‌شود. ترامپ از زمان آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در 28 فوریه، همه را با مجموعه‌ای از شعارها و اظهارات و مواضع سیاسی پوچ سرگرم کرده است که در مجموع، چیزی را تشکیل می‌دهند که فقط می‌توان آن را «هذیان سیاسی» نامید.به عنوان مثال، یک هفته پس از جنگ، ترامپ گفت که "باید در روند انتخاب رهبر ایران مشارکت داشته باشد" و انتخاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای، به عنوان رهبر، اگر اتفاق بیفتد، برای او قابل قبول نخواهد بود. روز بعد ترامپ گفت که "هیچ توافقی با ایران جز تسلیم بی‌قید و شرط وجود نخواهد داشت" و پس از آن "انتخاب یک رهبر ایرانی مورد قبول او" خواهد بود.
در پایان ماه مارس ترامپ باز هم در اظهاراتی مضحک ادعا کرد که قبلاً نظام ایران را تغییر داده، زیرا موفق شده رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی ارشد این کشور را ترور کند و اکنون در حال مذاکره با یک نظام جدید است. در اینجا در واقع ترامپ در مورد توافق سیاسی با یک کشور حرف نمی‌زد، بلکه به گونه‌ای رفتار می‌کرد که انگار حق دارد رهبری آن را تعیین کند.ترامپ همچنین ادعا کرد که می‌خواهد نفت ایران را بگیرد و کاری که در ونزوئلا انجام داد را در ایران هم تکرار کند. سپس در 8 آوریل، وقتی خبرنگار ABC News از ترامپ پرسید که آیا به ایران اجازه می‌دهد از طریق تنگه هرمز هزینه‌های ترانزیت وضع کند، او گفت: «ما در حال بررسی انجام این کار به عنوان یک سرمایه‌گذاری مشترک هستیم. این راهی برای ایمن‌سازی آن و همچنین محافظت از آن در برابر بسیاری از طرف‌های دیگر است. این ایده بسیار خوبی است.» روز بعد، یورونیوز گزارش داد که ترامپ یک پروژه مشترک با تهران برای اعمال سیستم عوارض ترانزیت پیشنهاد داده است. با این حال، او بعداً خواستار «باز بودن تنگه هرمز بدون هیچ گونه هزینه‌ای از سوی ایران» شد، پیش از آنکه در 13 جولای اعلام کند که عوارض 20 درصدی برای کالاهای عبوری از تنگه وضع خواهد کرد.سپس ترامپ دوباره از این موضع خود عقب نشینی کرد و گفت که کشورهای خلیج فارس این درصد را مستقیماً به آمریکا پرداخت نخواهند کرد، بلکه در ازای حفاظت آمریکا از تنگه، سرمایه‌گذاری‌های مستقیمی در ایالات متحده انجام خواهند داد.
ترامپ قطعا شکست می خورد 
اما واقعیت این است که آنچه ترامپ در چهل روز بمباران ایران نتوانست به آن دست یابد، با پرتاب بمب‌های بیشتر به آن دست نخواهد یافت. اما این تهدیدات گستاخانه نگرانی‌های جدی در مورد نقض قوانین بین‌المللی بشردوستانه ایجاد می‌کند و هدف قرار دادن عمدی اهداف غیرنظامی جنایت جنگی محسوب می‌شود.وقتی اغراق، تناقض و شخصی‌سازی به ابزار تصمیم‌گیری تبدیل می‌شوند، تأثیر آنها دیگر محدود به لفاظی‌های رسانه‌ای نیست، بلکه به اجرای جنگ و مذاکرات نیز گسترش می‌یابد. بنابراین، طبیعی بود که واشنگتن با این یادداشت تفاهم (اشاره به توافق اسلام آباد) نه به عنوان تبادل همزمان تعهدات، بلکه به عنوان وسیله‌ای برای به دست آوردن آنچه که در ابتدا می‌خواست و به تعویق انداختن آنچه که موظف به ارائه آن بود، رفتار کند.در توافق اسلام آباد ، تهران تلاش کرد هر گامی را که برمی‌داشت، مشروط به گام متقابل واشنگتن کند. به عنوان مثال، ایران تنگه هرمز را باز می‌کرد و در عوض، جنگ علیه لبنان پایان می‌یافت، حاکمیت آن محترم شمرده می‌شد، بخشی از دارایی‌های مسدود شده ایران آزاد می‌شد و تحریم صادرات نفت آن لغو می‌شد.با این حال ترامپ تلاش کرد که باز هم از استراتژی فریب استفاده کند و با توافق اسلام آباد به عنوان یک خروج تاکتیکی از جنگ رفتار کرد نه یک تعهد سیاسی متقابل و از این یادداشت تفاهم دو چیز می‌خواست: باز شدن تنگه هرمز و خروج از جنگی که ثابت شده بود غیرقابل پیروزی است. اما در عین حال، نمی‌خواست هزینه آن را بپردازد.اما ایرانی‌ها که با شخصیت ترامپ آشنایی دارند از ابتدا هم می‌دانستند که نباید به او اجازه دهند که از آنها پیشی بگیرد و بنابراین باید همه تلاش خود را برای موظف کردن وی به انجام تعهدات خود در یادداشت تفاهم اسلام آباد به کار بگیرند.بر همین اساس، ایران از کنترل تنگه هرمز دست نخواهد کشید و می‌داند که کنترل تنگه هرمز نه تنها به یک نیروی دریایی قدرتمند، بلکه به توانایی تهدید کشتیرانی تجاری و پرهزینه و ناامن کردن ادامه آن نیاز دارد.
نتیجه‌ای که در این میان حاصل می‌کنیم آن است که بازگشت ترامپ به جنگ با ایران، صرفاً ادامه سیاست‌های توهم‌آلودی است که از زمان آغاز این درگیری بر آن حاکم بوده است و البته به نتیجه دلخواه او نخواهد رسید. آنچه ترامپ در چهل روز بمباران نتوانست به آن دست یابد، با پرتاب بمب‌های بیشتر محقق نخواهد شد؛ زیرا این شکست نه تنها نظامی است، بلکه شکست در تدوین یک پایان سیاسی برای جنگی است که هیچ هدف و نتیجه‌ای ندارد.
استراتژی در هم شکسته کاخ سفید
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو