نسخه Pdf

چرا اوکراین، یمنِ غرب نیست؟

گروه سیاسی 
اقدام اخیر ولودیمیر زلنسکی در حمله به یک شناور تجاری ایرانی در دریای خزر که با بهانه همکاری نظامی تهران و مسکو صورت گرفت، پرده از یک توهم و خطای محاسباتی بزرگ در جبهه غرب برمی‌دارد. به نظر می‌رسد واشنگتن تلاش می‌کند از کی‌یف به عنوان اهرمی برای فشار بر تهران استفاده کند و در واقع اوکراین را به «یمنِ غرب» تبدیل کند؛ اما این قیاس از اساس باطل است و اوکراین هرگز نمی‌تواند نقشی را که یمن در موازنه قدرت به نفع ایران ایفا می‌کند، برای آمریکا بازی کند.
دلیل نخست این ناکامی را باید در ماهیت متفاوت این دو نیرو جستجو کرد. غرب با نگاه تقلیل‌گرایانه خود تصور می‌کند رابطه ایران و انصارالله یمن، یک رابطه ساده‌ی ارباب و رعیتی است. اما واقعیت میدانی نشان می‌دهد که یمن برخلاف اوکراین، یک نیروی صرفا گوش‌به‌فرمان و مجری بی‌چون‌وچرای دیکته‌های تهران نیست. جبهه یمن یک نیروی کاملا اعتقادی، ریشه‌دار و دارای استقلال در تصمیم‌گیری است که بر اساس منافع مشترک ایدئولوژیک و نگاه ضدامپریالیستی با ایران هم‌پیمان شده است. در نقطه مقابل، اوکراینِ امروز چیزی جز آلت دست و یک بازیگر نیابتی فاقد اراده برای ایالات متحده نیست. نیرویی که هویت و بقای آن کاملا به تزریق مالی و تسلیحاتی واشنگتن گره خورده و صرفا برای منافع غرب می‌جنگد، هرگز نمی‌تواند پویایی، انعطاف و قدرت بازدارندگی یک نیروی اعتقادی و خودجوش مانند یمن را داشته باشد.
تفاوت بنیادین دیگر، در وزن ژئوپولیتیک این دو جغرافیا نهفته است. موقعیت استراتژیک یمن و تسلط بلامنازع آن بر تنگه باب‌المندب، شاهرگ ترانزیت انرژی و تجارت جهانی را در اختیار این کشور قرار داده است. این موقعیت بی‌بدیل به یمن اهرمی داده که می‌تواند معادلات اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار دهد و موازنه قدرت را به چالش بکشد. اما اوکراین اساسا فاقد چنین جایگاه و اهرم فشاری در جغرافیای سیاسی جهان است و موقعیت آن به هیچ وجه با دروازه ورود به دریای سرخ و آب‌راه‌های بین‌المللیِ تحت کنترل یمن قابل قیاس نیست. از سوی دیگر، غرب با محدودیت‌های و خطرات شدیدی در بازی با کارت اوکراین علیه ایران مواجه است. درگیر کردن بیش از حد کی‌یف در تقابل مستقیم با ایران، به ویژه با کشاندن تنش به حوزه‌هایی مانند دریای خزر، یک سیگنال تصعید تنش بسیار خطرناک به مسکو مخابره می‌کند. گسترش ابعاد جنگ اوکراین و تبدیل آن به یک درگیری چندجبهه‌ای، می‌تواند اوضاع را به سرعت از کنترل ناتو خارج کرده و روسیه را به واکنش‌های رادیکال‌تری وادارد. چراکه:
اقدام کی‌یف، منازعه را از یک نبرد مرزی و محدود به یک تقابل ژئوپلیتیک فرامنطقه‌ای تبدیل می‌کند. برای اثبات اینکه این رفتار سیگنال مستقیم تصعید تنش به کرملین است، چند استدلال تحلیلی و راهبردی وجود دارد:
۱. ورود به حیاط خلوت امنیتی و خط قرمز تاریخی روسیه*
دریای خزر بر اساس حقوق بین‌الملل و کنوانسیون‌های منطقه‌ای، محیطی کاملاً محصور است که امنیت آن صرفاً در اختیار پنج کشور ساحلی بوده و هرگونه حضور یا مداخله نظامی بازیگران خارجی (به‌ویژه ناتو) در آن خط قرمز مطلق مسکو محسوب می‌شود. وقتی اوکراین با اتکا به داده‌های اطلاعاتی و حمایت‌های غرب دست به اقدام نظامی در حوزه دریای خزر می‌زند، مسکو این اقدام را نه یک حرکت مستقل از سوی کی‌یف، بلکه نفوذ نیابتی ناتو به مرزهای جنوبی و حیاط خلوت امنیتی خود تلقی می‌کند.
۲. استهداف شاهرگ حیاتی کریدور «شمال-جنوب»*
دریای خزر قلب تپنده «کریدور ترانزیتی بین‌المللی شمال-جنوب» است؛ مسیری راهبردی که روسیه از طریق آن تحریم‌های خفه‌کننده غرب را دور می‌زند و مبادلات تجاری و انرژی خود را با ایران و آسیا برقرار نگه می‌دارد. هرگونه ناامن‌سازی این آب‌راه توسط کی‌یف، ضربه مستقیم به شاهرگ زیستی و اقتصادی روسیه در زمان جنگ است. مسکو چنین حرکتی را تلاش غرب برای محاصره کامل اقتصادی خود ارزیابی کرده و واکنش تلافی‌جویانه و سخت را حق خود می‌داند.
۳. گسترش افقی جنگ
در ادبیات استراتژیک، کشاندن درگیری به جبهه‌ها و جغرافیایی جدید، «گسترش افقی جنگ» نامیده می‌شود. اگر کی‌یف اجازه یابد به اهداف مرتبط با روسیه یا شرکای آن خارج از حوزه جغرافیایی اوکراین حمله کند، قاعده بازی تغییر می‌کند. کرملین این پیام را دریافت می‌کند که غرب دکترین «محدود نگه‌داشتن جنگ در خاک اوکراین» را کنار گذاشته و در حال فتح باب برای نبردی بی‌حدومرز است.
۴. مشروعیت‌بخشی به پاسخ‌های نامتقارن و خطرساز مسکو*
اگر آمریکا به کی‌یف چراغ سبز نشان دهد که به تسلیحات یا خطوط مواصلاتی شرکای روسیه در مناطق دیگر حمله کند، کرملین نیز خود را مجاز خواهد دید که دست به اقدامات نامتقارن مشابه بزند. این پاسخ‌ها می‌تواند شامل تسلیح پیشرفته نیروهای ضدآمریکایی در خاورمیانه، ناامن‌سازی خطوط navigation ناتو یا پاسخ‌های سخت‌تر نظامی در داخل اوکراین باشد. این همان مارپیچ تصعیدی است که کنترل تنش را از دست واشنگتن و ناتو خارج می‌سازد. در نهایت، استدلال محوری این است که هرگونه اقدام اوکراین خارج از جبهه نبرد داخلی، به دلیل وابستگی مطلق کی‌یف به تسلیحات و سرویس‌های اطلاعاتی غرب، مستقیماً به حساب تصمیم آمریکا نوشته می‌شود. کرملین این اقدام را آغاز فاز جدیدی از تقابل مستقیم غرب با امنیت ملی خود در نظر می‌گیرد، امری که پتانسیل کشیده شدن اوضاع به یک رویارویی کنترل‌ناپذیر میان قدرت‌های هسته‌ای را به شدت افزایش می‌دهد.
 واشنگتن به خوبی می‌داند که بازی با آتش در این سطح و تحریک همزمان تهران و مسکو، هزینه‌هایی بسیار فراتر از ظرفیت تحمل غرب به همراه خواهد داشت. بنابراین، حمله به شناور ایرانی در دریای خزر، بیش از آنکه یک تهدید واقعی یا عاملی تغییردهنده در معادلات باشد، یک اقدام نمایشی است که به دستور آمریکا و برای فضاسازی روانی انجام شده است. اوکراین نه ظرفیت اعتقادی و استقلال یمن را دارد، نه از موقعیت ژئوپولیتیک آن برخوردار است و نه غرب جسارت و توان مدیریت گسترش ابعاد جنگ را دارد. از همین رو، این قبیل اقدامات زلنسکی فاقد ارزش راهبردی بوده و نمی‌تواند کمترین اهمیتی در محاسبات کلان و معادلات قدرت جمهوری اسلامی ایران داشته باشد.
چرا اوکراین، یمنِ غرب نیست؟
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو