نسخه Pdf

عظمت یک راه

محسن پیرهادی
اگر قرار باشد تنها یک زیارت در فرهنگ شیعه، از مرز یک عمل فردی عبور کند و به یک «پدیده تمدنی» تبدیل شود، بی‌تردید آن زیارت، اربعین است. عجیب نیست که در روایات، زیارت اربعین در کنار نشانه‌های مؤمن قرار گرفته است؛ زیرا اربعین صرفا رفتن به کربلا نیست، بلکه تمرین ساختن انسان، جامعه و تاریخ است.
در میان همه زیارت‌هایی که شیعه برای اهل‌بیت علیهم‌السلام در طول سال انجام می‌دهد، اربعین جایگاهی دارد که هیچ مناسبت دیگری با آن قابل مقایسه نیست. نه از آن جهت که صرفا جمعیت بیشتری در آن حضور پیدا می‌کنند، بلکه از آن رو که اربعین تنها یک زیارت نیست؛ یک «نقشه راه» است. گویی اهل‌بیت علیهم‌السلام خواسته‌اند اسلام را در قالب یک حرکت زنده، سیال و جهانی به نمایش بگذارند.
شاید به همین دلیل است که امام حسن عسکری علیه‌السلام در حدیث معروف، «زیارت اربعین» را در شمار نشانه‌های مؤمن قرار می‌دهد؛ در کنار نماز پنجاه و یک رکعتی، انگشتر در دست راست، سجده بر خاک و بلند گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم». این هم‌ردیف بودن، تصادفی نیست. گویی ایمان، اگر بخواهد از قلب به جامعه سرایت کند، باید در اربعین خود را نشان دهد.
اربعین، تنها یادآوری یک حادثه تاریخی نیست؛ احیای یک جریان تاریخی است. عاشورا اگر نقطه انفجار حقیقت بود، اربعین نقطه انتشار آن است. عاشورا خون را جاری کرد و اربعین پیام را. اگر زینب کبری سلام‌الله‌علیها و امام سجاد علیه‌السلام پیام کربلا را از قتلگاه تا شام و مدینه رساندند، امروز میلیون‌ها زائر همان مسیر را با پای خویش ادامه می‌دهند؛ گویی هر قدم، ادامه همان خطبه‌هاست.
راز جهانی شدن اربعین نیز همین‌جاست. هیچ قدرت سیاسی در دنیا قادر نیست با دستور، بزرگ‌ترین اجتماع بشری را پدید آورد. دولت‌ها برای برگزاری چند روز المپیک یا جام جهانی، سال‌ها برنامه‌ریزی، میلیاردها دلار هزینه و هزاران نیروی امنیتی به کار می‌گیرند؛ اما اربعین، بی‌آنکه اتکایش به تبلیغات رسمی یا سرمایه‌های عظیم باشد، هر سال میلیون‌ها انسان را از ده‌ها کشور، با زبان‌ها، رنگ‌ها، قومیت‌ها و فرهنگ‌های گوناگون، در یک مسیر واحد گرد هم می‌آورد. این، صرفا یک تجمع نیست؛ ظهور یک هویت مشترک است.
راز این اجتماع را نمی‌توان با جامعه‌شناسی صرف توضیح داد. چه نیرویی انسان را وادار می‌کند ده‌ها کیلومتر زیر آفتاب سوزان عراق، با پاهای تاول‌زده، ساعت‌ها و روزها راه برود، اما نه تنها خسته نشود، بلکه هر سال مشتاق‌تر بازگردد؟ کدام منطق مادی می‌تواند توضیح دهد که میلیون‌ها نفر، همه دارایی خود را بی‌هیچ چشم‌داشتی خرج پذیرایی از زائرانی کنند که شاید هرگز آنان را دوباره نبینند؟
در اربعین، اقتصاد سود جای خود را به اقتصاد ایثار می‌دهد. رقابت برای مالکیت، تبدیل به رقابت برای خدمت می‌شود. موکب‌دار، احساس نمی‌کند چیزی از دست داده است؛ بلکه خود را بدهکار زائر می‌داند. زائر نیز خود را طلبکار نمی‌بیند؛ شرمنده این همه محبت است. این همان فرهنگی است که قرآن آن را چنین توصیف می‌کند: «وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»؛ دیگران را بر خود مقدم می‌دارند، هرچند خود در تنگنا باشند.
اربعین، بزرگ‌ترین نمایشگاه سرمایه اجتماعی جهان است؛ اما سرمایه‌ای که نه از قرارداد، بلکه از ایمان ساخته شده است. مردمی که شاید هیچ نسبت خانوادگی با یکدیگر نداشته باشند، یکدیگر را برادر و خواهر می‌دانند. در جهانی که انسان مدرن روزبه‌روز تنهاتر می‌شود و اعتماد اجتماعی فرو می‌ریزد، اربعین نشان می‌دهد هنوز می‌توان جامعه‌ای ساخت که ستون‌هایش محبت، کرامت، ایثار و خدمت باشد.
از همین رو، اربعین تنها متعلق به شیعیان نیست؛ گرچه شیعه پرچمدار آن است. اربعین، تمرین امت‌سازی است. تمرین خروج از مرزهای جغرافیا، نژاد، زبان و ملیت. شاید به همین دلیل است که هر سال، ملت‌های بیشتری خود را به این رودخانه انسانی می‌رسانند. این جریان، اگر با همین روح اخلاص ادامه یابد، به احتمال زیاد به یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های تمدنی جهان اسلام تبدیل خواهد شد؛ سرمایه‌ای که نه بر پایه زور، بلکه بر پایه محبت بنا شده است.
اما شاید مهم‌ترین سؤال این باشد که انسان در این راه، دنبال چه می‌گردد؟
آیا مقصد فقط حرم است؟ اگر چنین بود، می‌شد با خودرو یا هواپیما هم رفت. راز پیاده‌روی در خود راه نهفته است. راه، انسان را آرام‌آرام از خودش جدا می‌کند. غرور در کیلومترهای نخست جا می‌ماند. راحت‌طلبی چند منزل بعد فرو می‌ریزد. تفاخر، طبقه اجتماعی، عنوان‌ها و شهرت، زیر گرد و غبار جاده گم می‌شود. انسان، سبک‌تر از همیشه به کربلا می‌رسد؛ نه چون مسافت را طی کرده، بلکه چون بخشی از «خود» را پشت سر گذاشته است.
شاید آنچه قرار است در اربعین پیدا کنیم، خودِ گمشده ما باشد؛ انسانی که در هیاهوی زندگی، زیر انبوه تعلقات دفن شده است. اربعین، مدرسه بازگشت به فطرت است. مدرسه‌ای که درس اولش محبت است، درس دومش ایثار، درس سومش صبر و آخرین و مهمترین درسش، ولایت.
و شاید از همین روست که آینده اربعین، تنها افزایش آمار زائران نیست؛ گسترش یک فرهنگ است. فرهنگی که اگر روزی در مقیاس جهانی فهمیده شود، می‌تواند معادلات بسیاری را تغییر دهد. زیرا جهان امروز، بیش از آنکه به فناوری‌های تازه نیاز داشته باشد، تشنه انسان‌های تازه است.
اربعین، کارخانه تولید همین انسان است؛ انسانی که آموخته است برای حقیقت راه برود، برای دیگری خدمت کند، برای خدا از خود بگذرد و در نهایت، به این حقیقت برسد که مقصد، فقط کربلا نیست؛ مقصد، حسینی شدن است.
عظمت یک راه