رسانه آمریکایی: بزرگترین چالشی که امروز رژیم صهیونی با آن مواجه است، نه کاهش جایگاهش در آمریکا، بلکه کاهش قدرت خود آمریکاست!
افق تاریک لابی اسرائیل
گروه سیاسی
متن پیش رو، ترجمهای از یک مقاله تحلیلی در نشریه معتبر و قدیمی «The Nation» است؛ رسانهای آمریکایی با گرایشهای پیشرو و انتقادی که همواره به دلیل نگاه موشکافانه، عمیق و مستقل خود به سیاست خارجی ایالات متحده شناخته میشود. اهمیت این مقاله برای مخاطب ایرانی تنها در نقد ساختار قدرت در واشنگتن خلاصه نمیشود، بلکه تصویری کاملاً روشن و بیپرده از تغییر معادلات کلان قدرت در خاورمیانه و جهان ارائه میدهد.
در شرایطی که تنشهای ژئوپلیتیک در منطقه به بالاترین سطح خود رسیده است، شناخت سازوکار درونی حامیان اسرائیل در آمریکا و چرایی افول تدریجی نفوذ آنها، برای درک آینده منطقه اهمیتی راهبردی دارد. این متن بهخوبی نشان میدهد که چگونه تقلای نظامی و سیاسی امروز اسرائیل، از جمله پذیرش خطر رویارویی مستقیم با ایران، نه از سر اقتدار بلامنازع، بلکه ناشی از وحشت و درک واقعیت تلخ کاهش هژمونی جهانی آمریکاست. مقاله پیش رو با بررسی افول مشروعیت لابیهای قدرتمندی که دههها سیاست خاورمیانهای واشنگتن را گروگان گرفته بودند، به ما میگوید که جهان در آستانه نظمی جدید است؛ نظمی که در آن چکسفیدامضای آمریکا برای ماجراجوییهای تلآویو در حال بیاعتبار شدن است و مطالعه این تحولات، کلید درک آینده منطقهای است که سرنوشت ایران عمیقاً با آن گره خورده است. مشروح متن را در ادامه میخوانیم:
وقتی کتاب «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» در سال ۲۰۰۶ منتشر شد، واشنگتن از این استدلال کتاب که ماشین لابیگری اسرائیل نفوذی مخرب بر سیاست آمریکا دارد، بهشدت برآشفت. بیست سال بعد، ممکن است همین استدلال با واکنشی بسیار خونسردانهتر، در حد یک شانه بالا انداختن، روبهرو شود.
این مسئله تا حدی گواه آیندهنگری نویسندگان کتاب، جان میرشایمر و استیون والت، است. در آن زمان، انتقاد از لابی اسرائیل در سیاست آمریکا موضوعی بهشدت حساس و تقریباً ممنوعه به شمار میرفت و فشار برای نادیده گرفتن یا بدنام کردن این دو نویسنده بسیار شدید بود.
اما به سال ۲۰۲۶ که میرسیم، بسیاری از معادلات در دو دهه گذشته تغییر کردهاند؛ از دگرگونیهای عمده سیاسی در آمریکا و اسرائیل گرفته تا فروپاشی مستمر نمایندگی سیاسی فلسطینیان و همچنین تحولات ژئوپلیتیکی در منطقه و جهان. در همین حال، لابی اسرائیل ــ بهویژه کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل ــ بیش از هر زمان دیگری تحت فشار قرار گرفته است.
بااینحال، هنوز زود است نتیجه بگیریم که قدرت این لابی برای منحرف کردن سیاست خارجی آمریکا رو به پایان است. گرچه در جریان جنگ اسرائیل علیه غزه، اقدامات پشتپرده لابی بیش از گذشته آشکار شده، تأمین مالی کارزارهای انتخاباتی حامی اسرائیل در آمریکا اکنون در مقیاسی بزرگتر از همیشه انجام میشود؛ آن هم اغلب با طرح موضوعاتی که اساساً هیچ ارتباطی با اسرائیل ندارند تا نیات پشت حمایت لابی از نامزدهای مورد نظرش پنهان بماند. از سوی دیگر، هرچند رأیدهندگان دموکرات در اعدادی بیسابقه از اسرائیل فاصله گرفتهاند، متحدان لابی همچنان در بالاترین سطوح حزب دموکرات قدرت قابلتوجهی در اختیار دارند.
این وضعیت یک پرسش اساسی را پیش میکشد: آیا لابی اسرائیل میتواند همچنان در جایی که واقعاً اهمیت دارد ــ یعنی کاخ سفید و کنگره ــ پیروز بماند، درحالیکه مشروعیت و مقبولیت عمومی آن با سرعتی بیسابقه در حال فرسایش است؟
این پرسش مبنای کتاب تازهای با عنوان «لابی اسرائیل: آمریکا در چنگال یک قدرت خارجی» است؛ کتابی که میتوان آن را نوعی دنباله معنوی بر پژوهش میرشایمر و والت دانست. هر دو نویسنده کتاب قبلی نیز اثر جدید را تأیید کردهاند. نویسندگان این کتاب، ایان لوستیک، استاد علوم سیاسی و پژوهشگر مسائل اسرائیل و فلسطین، و الی کلیفتون، روزنامهنگار تحقیقی و از بنیانگذاران مؤسسه کوئینسی برای کشورداری مسئولانه، بر نفوذ نامتناسب و فزاینده اسرائیل بر سیاست خارجی آمریکا، تهدید این نفوذ برای آزادیهای داخلی آمریکا و چالشهایی که اکنون در برابر آن شکل گرفته است تأکید میکنند.
لوستیک و کلیفتون در بررسی اینکه این صحنه سیاسی طی بیش از بیست سال چگونه تغییر کرده، توضیح میدهند که ساختارهای معاصر تأمین مالی سیاسی چگونه امکان ورود آزادتر پولهای بدون نظارت را فراهم کردهاند؛ پولهایی که از سوی جمع کوچکی از ابرثروتمندان «الیگارش» و حامی اسرائیل تأمین میشوند. همزمان، روشهای تهاجمی برای خاموش کردن منتقدان اسرائیل نیز گسترش یافته است؛ از فشارهای حقوقی گرفته تا تلاش برای در اختیار گرفتن و جهتدهی به سازوکارهای انضباطی دانشگاهها.
ولخرجیهای دیوانهوار و مقاومت شدید در برابر تغییر که در ماههای اخیر از سوی حامیان اسرائیل شاهد بودهایم، تا حدی ناشی از موقعیت شکنندهای است که این لابی در حال حاضر در آن گرفتار شده است. آنچه ممکن است از اینجا به بعد رخ دهد را میتوان در سه سناریوی ساده خلاصه کرد:
۱. با وجود همه این آشوبها، لابی همچنان کنترل خود بر واشنگتن را حفظ کند و آمریکا همچنان به اسرائیل برای ادامه مسیر ویرانگرش در جهت آواره کردن مردم فلسطین و سلطه بر منطقه امکان عمل بدهد.
۲. بازی تمام شود؛ ایالات متحده دیگر در برابر اسرائیل سر تعظیم فرود نیاورد و اسرائیل ناچار شود بفهمد در این فضای جدید تا چه اندازه میتواند به اقدامات خود ادامه دهد؛ پاسخی که احتمالاً این است: بسیار کمتر از گذشته.
۳. بحث درباره لابی اسرائیل و تأثیر آن جای خود را به داستان بزرگتر و مهمتری بدهد: کاهش نفوذ خود ایالات متحده در خاورمیانه.
ارزش دارد که بررسی کنیم هر یک از این سناریوها چگونه ممکن است تحقق پیدا کند.
شاید چالش بزرگتری که اسرائیل با آن مواجه است، نه کاهش جایگاهش در آمریکا، بلکه کاهش قدرت خود آمریکاست. ما دیگر در جهانی زندگی نمیکنیم که در آن آمریکا برتری بلامنازع داشته باشد، هرچند بخش بزرگی از واشنگتن هنوز حاضر نیست این واقعیت را بپذیرد. جنگهای فاجعهبار آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه و غرب آسیا تنها روند این افول را سرعت میبخشند.
این وضعیت میتواند به یک چرخه معیوب تبدیل شود: هرچه اسرائیل با سرعت بیشتری در مسیر زیادهخواهی و گسترش نفوذ منطقهای پیش برود، وابستگیاش به آمریکا بیشتر و محبوبیتش نزد افکار عمومی آمریکا کمتر میشود؛ و هرچه ایالات متحده بیشتر وارد چنین جنگهایی شود، جایگاه ژئوپلیتیکی خود این کشور نیز ضعیفتر خواهد شد.
آیا منطقی است حدس بزنیم که اسرائیل خود را برای آیندهای آماده میکند که در آن آمریکا دیگر قدرت مسلط جهان نباشد؟ اگر چنین باشد، شاید همین مسئله توضیح دهد که چرا اسرائیل حاضر شد خطر پیش بردن جنگ با ایران را بپذیرد.
شواهد روزبهروز بیشتری نشان میدهد که پروژه «اسرائیل بزرگ» بلندپروازانهای بیمحابا و غیرواقعبینانه است. اسرائیل در تلاش است از قدرت آمریکا ــ تا زمانی که هنوز در دسترس است ــ برای ایجاد موقعیتی دستنیافتنی از سلطه منطقهای استفاده کند؛ موقعیتی که به اسرائیل اجازه دهد در آینده وابستگی کمتری به آمریکا داشته باشد. برای نمونه، بنیامین نتانیاهو از شکلگیری یک «ششضلعی» از ائتلافها سخن گفته است که مرکز آن اسرائیل خواهد بود و کشورهایی در شاخ آفریقا، جنوب آسیا ــ از جمله هند ــ شرق مدیترانه و منطقه خلیج فارس را دربرمیگیرد.
بعید است اسرائیل بتواند به این بلندپروازی دست پیدا کند. اکنون بیشتر کشورهای منطقه آن را تهدیدی رادیکال علیه ثبات میدانند. شدت خشم عمومی از رفتار بیرحمانه اسرائیل در غزه نیز بسیاری از رهبران این کشورها را ــ که پیشتر تمایل داشتند روابط خود را با اسرائیل تقویت کنند ــ وادار کرده است که این مسئله را جدی بگیرند.
هنوز زود است بگوییم یک بلوک منطقهای جدید برای مقابله همزمان با محورهای تحت رهبری اسرائیل و ایران شکل خواهد گرفت، اما قطعات این پازل بهتدریج در جای خود قرار میگیرند. یکی از تحولات قابلتوجه، شکلگیری یک «چهارجانبه» متشکل از عربستان سعودی، ترکیه، مصر و پاکستان است که در سطحی عالی با یکدیگر هماهنگی میکنند.
برای این کشورها و دیگر بازیگران منطقه، جنگ با ایران خطرات تکیه بر ایالات متحدهای را آشکار کرده است که میتواند بهسادگی تحت تأثیر غرور و زیادهطلبی اسرائیل قرار بگیرد. به بیان دیگر، ممکن است پویاییهای منطقهای در نهایت به شکلگیری تلاشی هماهنگتر و مؤثرتر برای مهار و بازدارندگی توسعهطلبی اسرائیل منجر شود.
همزمان، تلاش اسرائیل برای وارد کردن شکست نهایی به دشمنانش نتیجه معکوس داده است.
حتی برتری نظامی اسرائیل و موفقیت صنعت تسلیحاتی این کشور نیز ممکن است با چالش مواجه شود؛ چه تلاش کنونی برای ادغام هرچه بیشتر ارتشهای اسرائیل و آمریکا موفق شود و چه نشود. اسرائیل بهعنوان تولیدکننده و صادرکننده تسلیحات، با رقابت شدیدتری از سوی کره جنوبی، مجتمع نظامی ـ صنعتی اروپایی که بهسرعت در حال بازسازی و نوسازی است و صنعت تسلیحاتی رو به رشد اوکراین، پس از فروکش کردن جنگ آن کشور با روسیه، مواجه خواهد شد.
در همین حال، کشورهای خارج از ائتلاف غربی نیز قادر خواهند بود بیش از گذشته از منابع صنایع تسلیحاتی روسیه ــ که بهشدت گسترش یافتهاند ــ و صادرات نظامی فزاینده و کارآمدتر چین بهره بگیرند.
شرایط برای محدود کردن تأثیر لابی اسرائیل، چه در داخل آمریکا و چه در خاورمیانه، از همیشه مساعدتر شده است. از این لابی خواسته میشود بیش از گذشته نتیجه و خروجی ارائه دهد، درست در زمانی که کارآمدی آن با چالشهایی بیسابقه مواجه شده است.
رسیدن به چنین لحظهای خود یک دستاورد بزرگ است؛ هرچند بهای آن برای شمار زیادی از مردم نجومی بوده است. آنچه در مرحله بعد رخ خواهد داد، تا حد زیادی به نحوه عبور از این مرحله بستگی دارد؛ از سوی جنبشهای سیاسی داخل آمریکا گرفته تا بازیگران منطقهای، از جمله گروههای متعدد فلسطینی، و همچنین خود اسرائیل و حامیان آن.
اگر قرار باشد یهودیان اسرائیلی وادار شوند ایدئولوژی توسعهطلبانه و افراطیای را که دولتشان را هدایت میکند مورد بازنگری قرار دهند، هنوز کار زیادی در پیش است. والت و میرشایمر، و اکنون لوستیک و کلیفتون، کمک کردهاند سازوکار عملکرد لابی اسرائیل در آمریکا از حالت اسطورهای و رازآلود خارج شود.
اگر آمریکا واقعاً وارد دورهای از امکان تغییر بنیادین شده باشد؛ دورهای که در آن حتی به مصونیت اسرائیل در برابر پاسخگویی نیز میتوان چالش وارد کرد، آنگاه نیاز به یک جنبش فلسطینی که رهبری راهبردی این تحولات را بر عهده بگیرد، بیش از هر زمان دیگری جدی است. در کنار آن، اسرائیل نیز به نیرویی سیاسی نیاز دارد که بتواند فراتر از منطق نابودکننده بازی حاصلجمع صفر بیندیشد.
متن پیش رو، ترجمهای از یک مقاله تحلیلی در نشریه معتبر و قدیمی «The Nation» است؛ رسانهای آمریکایی با گرایشهای پیشرو و انتقادی که همواره به دلیل نگاه موشکافانه، عمیق و مستقل خود به سیاست خارجی ایالات متحده شناخته میشود. اهمیت این مقاله برای مخاطب ایرانی تنها در نقد ساختار قدرت در واشنگتن خلاصه نمیشود، بلکه تصویری کاملاً روشن و بیپرده از تغییر معادلات کلان قدرت در خاورمیانه و جهان ارائه میدهد.
در شرایطی که تنشهای ژئوپلیتیک در منطقه به بالاترین سطح خود رسیده است، شناخت سازوکار درونی حامیان اسرائیل در آمریکا و چرایی افول تدریجی نفوذ آنها، برای درک آینده منطقه اهمیتی راهبردی دارد. این متن بهخوبی نشان میدهد که چگونه تقلای نظامی و سیاسی امروز اسرائیل، از جمله پذیرش خطر رویارویی مستقیم با ایران، نه از سر اقتدار بلامنازع، بلکه ناشی از وحشت و درک واقعیت تلخ کاهش هژمونی جهانی آمریکاست. مقاله پیش رو با بررسی افول مشروعیت لابیهای قدرتمندی که دههها سیاست خاورمیانهای واشنگتن را گروگان گرفته بودند، به ما میگوید که جهان در آستانه نظمی جدید است؛ نظمی که در آن چکسفیدامضای آمریکا برای ماجراجوییهای تلآویو در حال بیاعتبار شدن است و مطالعه این تحولات، کلید درک آینده منطقهای است که سرنوشت ایران عمیقاً با آن گره خورده است. مشروح متن را در ادامه میخوانیم:
وقتی کتاب «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» در سال ۲۰۰۶ منتشر شد، واشنگتن از این استدلال کتاب که ماشین لابیگری اسرائیل نفوذی مخرب بر سیاست آمریکا دارد، بهشدت برآشفت. بیست سال بعد، ممکن است همین استدلال با واکنشی بسیار خونسردانهتر، در حد یک شانه بالا انداختن، روبهرو شود.
این مسئله تا حدی گواه آیندهنگری نویسندگان کتاب، جان میرشایمر و استیون والت، است. در آن زمان، انتقاد از لابی اسرائیل در سیاست آمریکا موضوعی بهشدت حساس و تقریباً ممنوعه به شمار میرفت و فشار برای نادیده گرفتن یا بدنام کردن این دو نویسنده بسیار شدید بود.
اما به سال ۲۰۲۶ که میرسیم، بسیاری از معادلات در دو دهه گذشته تغییر کردهاند؛ از دگرگونیهای عمده سیاسی در آمریکا و اسرائیل گرفته تا فروپاشی مستمر نمایندگی سیاسی فلسطینیان و همچنین تحولات ژئوپلیتیکی در منطقه و جهان. در همین حال، لابی اسرائیل ــ بهویژه کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل ــ بیش از هر زمان دیگری تحت فشار قرار گرفته است.
بااینحال، هنوز زود است نتیجه بگیریم که قدرت این لابی برای منحرف کردن سیاست خارجی آمریکا رو به پایان است. گرچه در جریان جنگ اسرائیل علیه غزه، اقدامات پشتپرده لابی بیش از گذشته آشکار شده، تأمین مالی کارزارهای انتخاباتی حامی اسرائیل در آمریکا اکنون در مقیاسی بزرگتر از همیشه انجام میشود؛ آن هم اغلب با طرح موضوعاتی که اساساً هیچ ارتباطی با اسرائیل ندارند تا نیات پشت حمایت لابی از نامزدهای مورد نظرش پنهان بماند. از سوی دیگر، هرچند رأیدهندگان دموکرات در اعدادی بیسابقه از اسرائیل فاصله گرفتهاند، متحدان لابی همچنان در بالاترین سطوح حزب دموکرات قدرت قابلتوجهی در اختیار دارند.
این وضعیت یک پرسش اساسی را پیش میکشد: آیا لابی اسرائیل میتواند همچنان در جایی که واقعاً اهمیت دارد ــ یعنی کاخ سفید و کنگره ــ پیروز بماند، درحالیکه مشروعیت و مقبولیت عمومی آن با سرعتی بیسابقه در حال فرسایش است؟
این پرسش مبنای کتاب تازهای با عنوان «لابی اسرائیل: آمریکا در چنگال یک قدرت خارجی» است؛ کتابی که میتوان آن را نوعی دنباله معنوی بر پژوهش میرشایمر و والت دانست. هر دو نویسنده کتاب قبلی نیز اثر جدید را تأیید کردهاند. نویسندگان این کتاب، ایان لوستیک، استاد علوم سیاسی و پژوهشگر مسائل اسرائیل و فلسطین، و الی کلیفتون، روزنامهنگار تحقیقی و از بنیانگذاران مؤسسه کوئینسی برای کشورداری مسئولانه، بر نفوذ نامتناسب و فزاینده اسرائیل بر سیاست خارجی آمریکا، تهدید این نفوذ برای آزادیهای داخلی آمریکا و چالشهایی که اکنون در برابر آن شکل گرفته است تأکید میکنند.
لوستیک و کلیفتون در بررسی اینکه این صحنه سیاسی طی بیش از بیست سال چگونه تغییر کرده، توضیح میدهند که ساختارهای معاصر تأمین مالی سیاسی چگونه امکان ورود آزادتر پولهای بدون نظارت را فراهم کردهاند؛ پولهایی که از سوی جمع کوچکی از ابرثروتمندان «الیگارش» و حامی اسرائیل تأمین میشوند. همزمان، روشهای تهاجمی برای خاموش کردن منتقدان اسرائیل نیز گسترش یافته است؛ از فشارهای حقوقی گرفته تا تلاش برای در اختیار گرفتن و جهتدهی به سازوکارهای انضباطی دانشگاهها.
ولخرجیهای دیوانهوار و مقاومت شدید در برابر تغییر که در ماههای اخیر از سوی حامیان اسرائیل شاهد بودهایم، تا حدی ناشی از موقعیت شکنندهای است که این لابی در حال حاضر در آن گرفتار شده است. آنچه ممکن است از اینجا به بعد رخ دهد را میتوان در سه سناریوی ساده خلاصه کرد:
۱. با وجود همه این آشوبها، لابی همچنان کنترل خود بر واشنگتن را حفظ کند و آمریکا همچنان به اسرائیل برای ادامه مسیر ویرانگرش در جهت آواره کردن مردم فلسطین و سلطه بر منطقه امکان عمل بدهد.
۲. بازی تمام شود؛ ایالات متحده دیگر در برابر اسرائیل سر تعظیم فرود نیاورد و اسرائیل ناچار شود بفهمد در این فضای جدید تا چه اندازه میتواند به اقدامات خود ادامه دهد؛ پاسخی که احتمالاً این است: بسیار کمتر از گذشته.
۳. بحث درباره لابی اسرائیل و تأثیر آن جای خود را به داستان بزرگتر و مهمتری بدهد: کاهش نفوذ خود ایالات متحده در خاورمیانه.
ارزش دارد که بررسی کنیم هر یک از این سناریوها چگونه ممکن است تحقق پیدا کند.
شاید چالش بزرگتری که اسرائیل با آن مواجه است، نه کاهش جایگاهش در آمریکا، بلکه کاهش قدرت خود آمریکاست. ما دیگر در جهانی زندگی نمیکنیم که در آن آمریکا برتری بلامنازع داشته باشد، هرچند بخش بزرگی از واشنگتن هنوز حاضر نیست این واقعیت را بپذیرد. جنگهای فاجعهبار آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه و غرب آسیا تنها روند این افول را سرعت میبخشند.
این وضعیت میتواند به یک چرخه معیوب تبدیل شود: هرچه اسرائیل با سرعت بیشتری در مسیر زیادهخواهی و گسترش نفوذ منطقهای پیش برود، وابستگیاش به آمریکا بیشتر و محبوبیتش نزد افکار عمومی آمریکا کمتر میشود؛ و هرچه ایالات متحده بیشتر وارد چنین جنگهایی شود، جایگاه ژئوپلیتیکی خود این کشور نیز ضعیفتر خواهد شد.
آیا منطقی است حدس بزنیم که اسرائیل خود را برای آیندهای آماده میکند که در آن آمریکا دیگر قدرت مسلط جهان نباشد؟ اگر چنین باشد، شاید همین مسئله توضیح دهد که چرا اسرائیل حاضر شد خطر پیش بردن جنگ با ایران را بپذیرد.
شواهد روزبهروز بیشتری نشان میدهد که پروژه «اسرائیل بزرگ» بلندپروازانهای بیمحابا و غیرواقعبینانه است. اسرائیل در تلاش است از قدرت آمریکا ــ تا زمانی که هنوز در دسترس است ــ برای ایجاد موقعیتی دستنیافتنی از سلطه منطقهای استفاده کند؛ موقعیتی که به اسرائیل اجازه دهد در آینده وابستگی کمتری به آمریکا داشته باشد. برای نمونه، بنیامین نتانیاهو از شکلگیری یک «ششضلعی» از ائتلافها سخن گفته است که مرکز آن اسرائیل خواهد بود و کشورهایی در شاخ آفریقا، جنوب آسیا ــ از جمله هند ــ شرق مدیترانه و منطقه خلیج فارس را دربرمیگیرد.
بعید است اسرائیل بتواند به این بلندپروازی دست پیدا کند. اکنون بیشتر کشورهای منطقه آن را تهدیدی رادیکال علیه ثبات میدانند. شدت خشم عمومی از رفتار بیرحمانه اسرائیل در غزه نیز بسیاری از رهبران این کشورها را ــ که پیشتر تمایل داشتند روابط خود را با اسرائیل تقویت کنند ــ وادار کرده است که این مسئله را جدی بگیرند.
هنوز زود است بگوییم یک بلوک منطقهای جدید برای مقابله همزمان با محورهای تحت رهبری اسرائیل و ایران شکل خواهد گرفت، اما قطعات این پازل بهتدریج در جای خود قرار میگیرند. یکی از تحولات قابلتوجه، شکلگیری یک «چهارجانبه» متشکل از عربستان سعودی، ترکیه، مصر و پاکستان است که در سطحی عالی با یکدیگر هماهنگی میکنند.
برای این کشورها و دیگر بازیگران منطقه، جنگ با ایران خطرات تکیه بر ایالات متحدهای را آشکار کرده است که میتواند بهسادگی تحت تأثیر غرور و زیادهطلبی اسرائیل قرار بگیرد. به بیان دیگر، ممکن است پویاییهای منطقهای در نهایت به شکلگیری تلاشی هماهنگتر و مؤثرتر برای مهار و بازدارندگی توسعهطلبی اسرائیل منجر شود.
همزمان، تلاش اسرائیل برای وارد کردن شکست نهایی به دشمنانش نتیجه معکوس داده است.
حتی برتری نظامی اسرائیل و موفقیت صنعت تسلیحاتی این کشور نیز ممکن است با چالش مواجه شود؛ چه تلاش کنونی برای ادغام هرچه بیشتر ارتشهای اسرائیل و آمریکا موفق شود و چه نشود. اسرائیل بهعنوان تولیدکننده و صادرکننده تسلیحات، با رقابت شدیدتری از سوی کره جنوبی، مجتمع نظامی ـ صنعتی اروپایی که بهسرعت در حال بازسازی و نوسازی است و صنعت تسلیحاتی رو به رشد اوکراین، پس از فروکش کردن جنگ آن کشور با روسیه، مواجه خواهد شد.
در همین حال، کشورهای خارج از ائتلاف غربی نیز قادر خواهند بود بیش از گذشته از منابع صنایع تسلیحاتی روسیه ــ که بهشدت گسترش یافتهاند ــ و صادرات نظامی فزاینده و کارآمدتر چین بهره بگیرند.
شرایط برای محدود کردن تأثیر لابی اسرائیل، چه در داخل آمریکا و چه در خاورمیانه، از همیشه مساعدتر شده است. از این لابی خواسته میشود بیش از گذشته نتیجه و خروجی ارائه دهد، درست در زمانی که کارآمدی آن با چالشهایی بیسابقه مواجه شده است.
رسیدن به چنین لحظهای خود یک دستاورد بزرگ است؛ هرچند بهای آن برای شمار زیادی از مردم نجومی بوده است. آنچه در مرحله بعد رخ خواهد داد، تا حد زیادی به نحوه عبور از این مرحله بستگی دارد؛ از سوی جنبشهای سیاسی داخل آمریکا گرفته تا بازیگران منطقهای، از جمله گروههای متعدد فلسطینی، و همچنین خود اسرائیل و حامیان آن.
اگر قرار باشد یهودیان اسرائیلی وادار شوند ایدئولوژی توسعهطلبانه و افراطیای را که دولتشان را هدایت میکند مورد بازنگری قرار دهند، هنوز کار زیادی در پیش است. والت و میرشایمر، و اکنون لوستیک و کلیفتون، کمک کردهاند سازوکار عملکرد لابی اسرائیل در آمریکا از حالت اسطورهای و رازآلود خارج شود.
اگر آمریکا واقعاً وارد دورهای از امکان تغییر بنیادین شده باشد؛ دورهای که در آن حتی به مصونیت اسرائیل در برابر پاسخگویی نیز میتوان چالش وارد کرد، آنگاه نیاز به یک جنبش فلسطینی که رهبری راهبردی این تحولات را بر عهده بگیرد، بیش از هر زمان دیگری جدی است. در کنار آن، اسرائیل نیز به نیرویی سیاسی نیاز دارد که بتواند فراتر از منطق نابودکننده بازی حاصلجمع صفر بیندیشد.



