نسخه Pdf

پیشروی‌های تحول‌آفرین انصارالله معادلات بازدارندگی محور مقاومت را در سراسر منطقه وارد مرحله تازه‌ای کرده است

طوفان خنجر یمنی

گروه سیاسی
در روزهایی که رژیم صهیونی سعی می‌کند تحرکات خود در جنوب لبنان را به عنوان شکست محور مقاومت معرفی کند، دیار کوه‌های سرخ عقیق از هر سو عرصه جلوه‌نمایی یکی از مهم‌ترین اعضای همین محور است. سرزمین یمن تنها در ظرف چند روز، از یک جبهه تقریبا آرام اما آماده و قدری متأثر از معادلات فرسایشی، به یکی از حیاتی‌ترین و حساس‌ترین صحنه‌های تحولات ژئوپلیتیک در سراسر منطقه و جهان تبدیل شده است. از اوایل سپتامبر ۲۰۲۶، مجموعه‌ای از عملیات‌های آفندیِ خیره‌کننده، هوشمندانه و هماهنگِ زمینی، موشکی و پهپادی توسط مجاهدان جنبش انصارالله و نیروهای مسلح یمن در خطوط ساحلی غرب و جنوب‌غرب این کشور اجرا شد که نه‌تنها آرایش پدافندی دشمن را در هم شکست و خطوط تماس را به شکل عمیقی جابه‌جا کرد، بلکه برای نخستین بار پس از سال‌ها تجاوز و محاصره، موقعیت راهبردی جریان مقاومت یمن را در برابر یکی از حساس‌ترین و کلیدی‌ترین گلوگاه‌های تجارت و انرژی جهان، یعنی تنگه باب‌المندب، به صورتی بنیادین و تثبیت‌شده ارتقا داد. آزادسازی و تصرف شهر بندری مخا، پیشروی شتابان به سوی منطقه ذباب و در نهایت برافراشته شدن پرچم مقاومت بر فراز جزیره استراتژیک پریم یا همان میون، حلقه‌های طلایی و پیوسته این زنجیره عملیاتی شگفت‌انگیز هستند؛ تحولاتی که گستردگی و ابعاد راهبردی آن چنان بازتاب وسیعی داشته که حتی نهادهای بین‌المللی و سازمان ملل و رسانه‌های غربی نظیر رویترز و آسوشیتدپرس نیز ناچار به اعتراف شده و آن را به عنوان یک دگرگونی بی‌سابقه و ساختاری در نقشه میدانی یمن ثبت کرده‌اند.
اهمیت اساسی این سلسله عملیات‌های ظفرمند را نمی‌توان صرفاً در محاسبه مساحت کیلومتر مربعی زمین‌های آزادشده یا شمارش شهرها و پادگان‌های تصرف‌شده خلاصه کرد. آنچه در کرانه‌های ساحل غربی یمن به وقوع پیوسته، در واقع یک جهش راهبردی برای تغییر ماهیت و الگوی اعمال قدرت جنبش انصارالله است. انصارالله که زمانی توسط محافل غربی-عربی صرفاً به عنوان یک نیروی محلی مسلط بر پهنه کوهستانی شمال و مرکز یمن ارزیابی می‌شد و توان آن در پرتاب موشک و پهپاد خلاصه می‌گردید، اکنون به بازیگری تمام‌عیار و قدرتمند تبدیل شده است که تسلط عملیاتی خود را بر یکی از دو شریان اصلی و حیات‌بخش دریانوردی میان خلیج فارس، دریای سرخ و دریای مدیترانه تثبیت کرده است. از این رو، پیشروی‌های اخیراً صورت‌گرفته صرفاً یک حرکت نظامی تاکتیکی نیست، بلکه همزمان یک عملیات زمینی پیچیده، یک نبرد پدافندی و تهاجمی دریایی قدرتمند و یک مانور ژئوپلیتیک تراز اول در سطح منطقه محسوب می‌شود که کل موازنه قدرت را به نفع جبهه مقاومت اسلامی تغییر داده است.
فرسایش آتش‌بس ساختگی و فروپاشی خطوط پدافندی مزدوران ائتلاف
برای درک عمق و ابعاد این پیروزی‌های شگرف، باید ابتدا وضعیت جبهه‌های یمن در چند سال اخیر را با نگاهی دقیق و تحلیلی مورد ارزیابی قرار داد. آتش‌بسی که تحت نظارت و حمایت سازمان ملل متحد در آوریل ۲۰۲۲ برقرار شده بود، از نظر حقوقی در دوم اکتبر همان سال به پایان رسید و بنابراین هیچ‌گاه یک سازوکار پایدار یا حقوقیِ چهارساله نبوده است. با این حال، حتی پس از پایان رسمی آن آتش‌بس نیز، به دلیل محاسبات بازدارنده‌ای که انصارالله بر متجاوزان سعودی و اماراتی فرض کرده بود، سطح درگیری‌ها به نبرد فراگیر سال‌های نخست بازنگشت و خطوط مقدم برای مدتی نسبتاً طولانی در وضعیتی تثبیت‌شده و نیمه‌افلیج باقی ماند. نهادهای بین‌المللی و دفتر فرستاده ویژه سازمان ملل، این دوره را به عنوان یکی از طولانی‌ترین دوره‌های کاهش خشونت نسبی در تاریخ جنگ یمن توصیف کرده بودند.
اما این آرامش شکننده و فرسایشی که ناشی از عدم تمایل دشمن برای پذیرش شروط عادلانه ملت یمن در رفع کامل محاصره بود، در تابستان ۲۰۲۶ به نقطه پایانی خود رسید. از اواخر ژوئیه، جبهه‌ها بار دیگر شاهد تحرکات مشکوک نیروهای وابسته به ائتلاف متجاوز بودند که تلاش می‌کردند با سوءاستفاده از وضعیت ناپایدار منطقه، خطوط تماس را به نفع خود تغییر دهند. پاسخ نیروهای مسلح یمن به این تحرکات، قاطع و کوبنده بود. از سوم سپتامبر، شدت و حجم نبردهای آفندی انصارالله در جبهه‌های غربی به اوج خود رسید. فرستاده ویژه سازمان ملل، هانس گروندبرگ، در نشست ۱۰ سپتامبر شورای امنیت ناچار شد تصریح کند که هشدارهای پیشین درباره خروج اوضاع از کنترل به واقعیت پیوسته و خطوط دفاعی نیروهای وابسته به ائتلاف متجاوز در ساحل غربی به سرعت فروپاشیده است. بر اساس اذعان این مقام سازمان ملل، انصارالله با اجرای یک عملیات بزرگ و برنامه‌ریزی‌شده، کنترل کامل شهر مهم و بندری مخا را به دست گرفت و تمامی محاسبات قبلی دشمن را نقش بر آب کرد.
نکته تحلیلی برجسته در این میان آن است که مجاهدان انصارالله در این دور از نبرد، برخلاف تصور اتاق‌های فکر غربی، صرفاً برای بازپس‌گیری یک نقطه شهری محدود یا ثبت یک پیروزی رسانه‌ای وارد میدان نشدند. محورهای عملیاتی به گونه‌ای دقیق، چندلایه و حساب‌شده انتخاب شده بودند که در صورت تثبیت، تمام ساختار جغرافیایی و نظامی قدرت امپریالیسم و مزدوران داخلی آن را در غرب یمن از ریشه دچار ویرانی و تحول سازد.
کالبدشکافی عملیاتی؛ از بندر مخا تا جزیره پریم و تسلط بر ورودی دریای سرخ
شهر بندری مخا، کلیدی‌ترین و پراهمیت‌ترین دستاورد زمینی انصارالله در این مرحله از عملیات گسترده به شمار می‌رود. این بندر واقع در ساحل دریای سرخ و در جنوب استان تعز، حدود ۷۵ کیلومتر با تنگه حیاتی باب‌المندب فاصله دارد. گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی نظیر رویترز نیز با صراحت اذعان کرده‌اند که تصرف مخا نقطه عطفی در تاریخ جنگ یمن و گامی بلند برای تسلط کامل نیروهای مقاومت بر شریان‌های دریایی منطقه است.
اما اهمیت مخا فراتر از موقعیت ساحلی آن است. این شهر در نقطه پایانی یکی از شاهراه‌های مواصلاتی و حیاتی میان ساحل غربی و عمق استان تعز قرار دارد. تسلط انصارالله بر مخا، خطوط پشتیبانی و ارتباطی میان نیروهای وابسته به دولت مستقر در عدن و متحدان اماراتی و سعودی آن‌ها در بخش‌های ساحلی را با نیروهای محاصره‌شده در تعز به طور کامل قطع کرد. تحلیلگران برجسته نظامی در تحلیل‌های خود تأکید کرده‌اند که این اقدام، شریان حیاتی متجاوزان را قطع کرده و فلج‌کننده ترین ضربه نظامی را به پیکره نیروهای ائتلاف وارد آورده است. عقب‌نشینی نیروهای مزدور از مخا که رسانه‌های غربی و عربی وابسته تلاش کردند آن را عقب‌نشینی تاکتیکی جا بزنند، در حقیقت فروپاشی یک خط دفاعی محکم بود که سال‌ها با هزینه‌های سنگین دلارهای نفتی و تسلیحات پیشرفته غربی ایجاد شده بود.
با این حال، پیروزی در مخا تنها گام نخست این سناریوی بزرگ بود. گام بعدی انصارالله که اهمیت راهبردی خیره‌کننده‌تری داشت، حرکت سریع به سوی منطقه ذباب و سپس تسلط بر جزیره پریم یا همان میون در قلب تنگه باب‌المندب بود. خبرگزاری رویترز در ۱۱ سپتامبر گزارش داد که نیروهای انصارالله نه تنها به ساحل ذباب رسیده‌اند، بلکه جزیره پریم را که موقعیتی کاملاً استراتژیک در گلوگاه تنگه دارد، تحت کنترل کامل خود درآورده‌اند.
کنترل جزیره پریم یک دگرگونی از جنبه‌ای کاملاً متفاوت است. مخا یک بندر ساحلی است، اما پریم صخره‌ای استراتژیک در دقیقاً میانه مسیر عبور کشتی‌ها در باب‌المندب است. استقرار نیروها و تجهیزات پدافندی و راداری مقاومت در این جزیره، به معنای اشراف کامل بصری، الکترونیکی و موشکی بر تمام شناورهایی است که قصد ورود یا خروج از دریای سرخ را دارند. این حضور، ظرفیت بازدارندگی انصارالله را از یک تهدید بالقوه به یک قدرت فعال و حاکم بر گلوگاه تبدیل کرده است. اگرچه انصارالله اعلام کرده که امنیت دریانوردی برای کشتی‌های تجاری عادی برقرار است و تنها کشتی‌های وابسته به رژیم صهیونیستی و حامیان غربی‌اش هدف قرار می‌گیرند، اما توانایی فنی و میدانی برای اعمال محاصره کامل، اکنون کاملاً در اختیار مجاهدان یمنی است.
هم‌افزایی عملیاتی؛ پیوند جبهه ساحل با تعز، مأرب و الجوف
بررسی هوشمندانه جغرافیای عملیات اخیر نشان می‌دهد که ساحل غربی بدون در نظر گرفتن استان تعز، پازلی کامل نخواهد بود. تعز به عنوان مرکز ثقل جمعیتی، تجاری و جغرافیایی، حلقه‌افزا و متصل‌کننده شمال یمن به سواحل دریای سرخ و مناطق جنوبی است. انصارالله با درک این موقعیت ممتاز، عملیات ساحلی را با فشار همزمان بر محورهای شرقی تعز ترکیب کرد تا امکان هرگونه پاتک یا مانور تدافعی را از دشمن سلب کند.
همزمان با این تحرکات، جبهه‌های حیاتی دیگری نظیر مأرب، الجوف و الضالع نیز به صورت همزمان و هماهنگ توسط فرماندهی کل نیروهای مسلح یمن فعال شدند. این مانور چندمحوره نشان داد که جنگ در یمن دیگر شامل خطوط گسسته و جدا از هم نیست، بلکه یک شبکه پیوسته عملیاتی است. استان الجوف به دلیل هم‌مرز بودن با عمق خاک عربستان سعودی، جبهه‌ای مستحکم در برابر تهدیدات احتمالی ریاض ایجاد کرده است. مأرب به عنوان مرکز منابع انرژی یمن، تحت فشار شدید قرار گرفته و الضالع نیز به عنوان دروازه ورود به استان‌های جنوبی، متجاوزان را در حالت تدافعی محض قرار داده است.
فعال‌سازی همزمان این جبهه‌ها توسط انصارالله، توان لجستیکی و فرماندهی ائتلاف متجاوز را دچار تشتت شدید کرد. دشمن ناچار شد نیروهای محدود و روحیه‌باخته خود را در چند جبهه متفرق کند، موضوعی که پیشروی‌های ساحلی را تثبیت کرد و اجازه نداد تمرکز متجاوزان بر بازپس‌گیری مخا یا جزیره پریم معطوف شود.
شریان حیاتی مقاومت؛ پیوند باب‌المندب با جبهه خلیج فارس و نبرد ایران و آمریکا
یکی از بنیادی‌ترین و برجسته‌ترین ابعاد تحلیلی تحولات اخیر که باید به دقت مورد تشریح قرار گیرد، پیوند مستقیم، ارگانیک و راهبردی میان پیشروی‌های انصارالله در باب‌المندب و جبهه نبرد مستقیم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در خلیج فارس است. در هندسه جدید بازدارندگی منطقه، خلیج فارس و دریای سرخ دیگر دو پهنه آبی مجزا محسوب نمی‌شوند، بلکه دو بال یک قیچی راهبردی هستند که شریان‌های حیاتی استکبار جهانی را تحت فشار مضاعف قرار داده‌اند.
در جبهه خلیج فارس، رویارویی میان ایران و آمریکا وارد مراحلی بی‌سابقه شده است؛ جایی که اقتدار دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای مسلح ایران، حضور ناوگان ششم و پنجم آمریکا را به سطحی از افول و انفعال کشانده است. ایران با اعمال تسلط کامل بر تنگه هرمز و ایجاد بازدارندگی قاطع در برابر تحرکات ناوگان آمریکایی و دزدی‌های دریایی واشنگتن، معادله‌ای را تحمیل کرده که در آن هرگونه شرارت آمریکا در خلیج فارس با پاسخ آنی و قاطع مواجه می‌شود.
در چنین شرایطی، تسلط انصارالله بر تنگه باب‌المندب و جزیره پریم، مکمل مستقیم و تقویت‌کننده سناریوی بازدارندگی ایران در خلیج فارس است. زمانی که آمریکا و متحدان غربی‌اش در خلیج فارس با اقتدار ایران مواجه می‌شوند و همزمان در دریای سرخ نیز با سد محکم انصارالله برخورد می‌کنند، با یک «گلوگاه دوگانه» یا «انسداد دوطرفه» روبرو می‌گردند. این وضعیت، عملاً مفهوم توانمندی جابه‌جایی نیرو و انرژی را برای غرب نابود کرده است. سنتکام (فرماندهی مرکزی آمریکا) اکنون خود را در وضعیتی می‌بیند که باید ناوهای جنگی و ناوشکن‌های گران‌قیمت خود را میان خلیج فارس، خلیج عدن و دریای سرخ تقسیم کند؛ امری که منجر به پراکندگی نیرو، فرسایش شدید تجهیزات و ناتوانی در اتخاذ یک استراتژی تهاجمی شده است.
علاوه بر این، حملات موشکی و پهپادی کوبنده انصارالله به عمق خاک عربستان سعودی که در هشتم سپتامبر صورت گرفت و تأسیسات حیاتی و زیرساخت‌های انرژی در جنوب این کشور را هدف قرار داد، پیام مستقیمی به واشنگتن و ریاض بود. این حملات که طبق اذعان رسانه‌های غربی ده‌ها کشته و مجروح بر جای گذاشت و منجر به آتش‌سوزی‌های گسترده شد، نشان داد که یمن توانایی کامل دارد تا در صورت لزوم، شریان‌های صادرات انرژی را به طور همزمان با تحرکات خلیج فارس مسدود سازد. واکنش بازار جهانی انرژی به این هماهنگی راهبردی، جهش آنی قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه بود؛ رقمی که لرزه بر تن اقتصادهای بحران‌زده غربی انداخت.
گزارش‌های معتبر بین‌المللی افشا کرده‌اند که محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، در پی این ضربات سنگین، عاجزانه از دونالد ترامپ و دولت آمریکا خواسته است تا مداخله مستقیم نظامی کرده و به مواضع انصارالله حمله کنند. اما امتناع ترامپ از پذیرش این درخواست و ترس واشنگتن از گشودن یک جبهه مستقیم و کشنده جدید، نشان‌دهنده عمق بازدارندگی ایجادشده توسط محور مقاومت است. کاخ سفید به خوبی می‌داند که ورود به جنگ مستقیم با یمن، در حالی که جبهه خلیج فارس نیز با ایران ملتهب است، به معنای بلعیده شدن تمام دارایی‌های نظامی آمریکا در منطقه و شتاب گرفتن روند اخراج اخراج کامل نیروهای آمریکایی از غرب آسیا خواهد بود.
پشتیبانی مستقیم از جنوب لبنان؛ هم‌آهنگی راهبردی انصارالله و حزب‌الله علیه رژیم صهیونیستی
دومين جبهه پیوسته و کاملاً مرتبط با عملیات یمن، جبهه نبرد حماسی و سرنوشت‌ساز حزب‌الله لبنان علیه رژیم متجاوز و جنایتکار صهیونیستی در جنوب لبنان است. از زمان آغاز دور جدید درگیری‌ها، محور مقاومت دکترین «وحدت جبهه‌ها» را از یک مفهوم نظری به یک واقعیت میدانی و عملیاتی تبدیل کرده است. پیشروی اخیر انصارالله در ساحل غربی یمن و محاصره گلوگاه باب‌المندب، ضربه‌ای مستقیم، کاراری و نفس‌گیر به عقبه اقتصادی و لوجستیکی رژیم صهیونیستی در وسط نبرد سنگینش با حزب‌الله وارد آورده است.
رژیم صهیونیستی که در جبهه شمال تحت موشک‌باران‌های دقیق و مداوم حزب‌الله قرار دارد و شهرک‌های شمالی آن خالی از سکنه شده و اقتصادش در حال فروپاشی است، بخش عمده‌ای از واردات و تجارت دریایی خود را از طریق بندر ام‌الرشراش (ایلات) و مسیر دریای سرخ انجام می‌داد. تسلط انصارالله بر باب‌المندب و جزیره پریم، این بندر استراتژیک را به طور کامل فلج و تعطیل کرده است. صهیونیست‌ها اکنون ناچارند کشتی‌های خود را از مسیر طولانی و پرهزینه دور زدن قاره آفریقا عبور دهند که این امر هزینه‌های حمل و نقل را تا چند برابر افزایش داده و شریان‌های تأمین کالای این رژیم را خفه کرده است.
این فشار کشنده از سوی یمن، مستقیم به نفع مجاهدان حزب‌الله در جنوب لبنان عمل می‌کند. رژیم صهیونیستی که با بحران سوخت، کمبود تسلیحات و فروپاشی اقتصادی مواجه شده، قدرت مانور خود را در برابر حزب‌الله از دست داده است. از سوی دیگر، پدافند هوایی و سامانه‌های گنبد آهنین و فلاخ داوود رژیم صهیونیستی به دلیل لزوم مقابله همزمان با موشک‌های بالستیک و پهپادهای دوربرد یمنی که از مسافت ۲۰۰۰ کیلومتری شلیک می‌شوند، دچار تشتت و تخلیه ذخایر شده‌اند. این امر فضای آسمان سرزمین‌های اشغالی را برای پرواز پهپادهای شناسایی و تهاجمی حزب‌الله بازتر کرده و توان دفاعی صهیونیست‌ها را در جبهه شمال به شدت تضعیف کرده است.
همچنین، اشغال توان دریایی و ناوگان ناوهای جنگی آمریکا و متحدان اروپایی‌اش در دریای سرخ برای حمایت از رژیم صهیونیستی، تمرکز نیروی دریایی آمریکا را در شرق مدیترانه کاهش داده است. این هماهنگی بی‌نظیر میان انصارالله یمن و حزب‌الله لبنان، دشمن صهیونیستی را در یک گ his محاصره چندبعدی و فرسایشی گرفتار کرده است؛ محاصره‌ای که در آن رژیم صهیونیستی از شمال توسط ضربات سنگین حزب‌الله و از جنوب و دریا توسط سد محکم انصارالله لکه‌دار و سرکوب می‌شود.
ناتوانی سنتکام و بن‌بست راهبردی واشنگتن و ریاض در برابر قدرت بازدارندگی یمن
تحولات سپتامبر ۲۰۲۶ ثابت کرد که تمامی ائتلاف‌های ادعایی آمریکا، نظیر ائتلاف دریایی «نگهبان رفاه»، در برابر اراده و فناوری‌های بومی مقاومت یمن، پوچ و ناتوان هستند. ایالات متحده آمریکا و بریتانیا طی ماه‌های گذشته صدها سورتی پرواز تهاجمی علیه زیرساخت‌ها و مواضع انصارالله انجام دادند، به این امید که بتوانند توانمندی موشکی و پهپادی یمن را تضعیف کرده یا اراده مسئولان صنعا را بشکنند. اما پاسخ انصارالله نه تنها عقب‌نشینی نبود، بلکه تبدیل نبرد از سطح دفاع موشکی به یک پیشروی زمینی و بحریِ وسيع برای تسلط بر گلوگاه‌های اصلی بود.
این موفقیت، سنتکام را در یک بن‌بست استراتژیک مطلق قرار داده است. اگر آمریکا بخواهد فشار نظامی را افزایش دهد، با پاسخ کوبنده‌تر یمن علیه ناوها و ناوشکن‌های خود مواجه می‌شود؛ پاسخ‌هایی که با موشک‌های هایپرسونیک و ضدکشتی بومی یمن، غرق شدن ناوشکن‌های آمریکایی را به یک احتمال بسیار بالا تبدیل می‌کند. از سوی دیگر، اگر آمریکا دست به عقب‌نشینی بزند، به معنای اعتراف رسمی به شکست خفت‌بار ابرقدرتی مدعی در برابر ملتی مبارز است که سال‌ها تحت شدیدترین محاصره‌ها بوده است.
عربستان سعودی نیز در این میان بین سنگ آسیاب مقاومت و عدم تعهد واقعی آمریکا خرد شده است. ریاض که سال‌ها هزینه‌های هنگفتی را برای سرنگونی انصارالله پرداخت کرده بود، اکنون می‌بیند که نه تنها انصارالله نابود نشده، بلکه بر کل ساحل غربی و باب‌المندب تسلط یافته و تأسیسات نفتی آرامکو و پادگان‌های جنوبی عربستان زیر دید مستقیم موشک‌های یمنی قرار گرفته است. بن‌بست ریاض زمانی عمیق‌تر می‌شود که می‌بیند واشنگتن حاضر نیست برای نجات متجاوزان سعودی خود را وارد یک جنگ خانمان‌سوز کند.
توانمندی بومی و دکترین نظامی انصارالله در مواجهه با جنگ روانی غرب
رسانه‌ها و امپراتوری تبلیغاتی غرب، طبق الگوی تکراری و نخ‌نما شده خود، پس از هر پیروزی بزرگ جریان مقاومت، تلاش می‌کنند تا شایعات و ادعاهایی مبنی بر «عدم استقلال انصارالله» یا «هدایت مستقیم عملیات توسط نیروهای خارجی» را مطرح کنند. خبرگزاری رویترز و دیگر رسانه‌های غربی در گزارش‌های اخیر خود تلاش کرده‌اند تا پیروزی‌های ساحل غربی را صرفاً به پشتیبانی تسلیحاتی و مستشاری جمهوری اسلامی ایران نسبت دهند و نقش اراده، برنامه‌ریزی، شجاعت و توان بومی رزمندگان یمنی را انکار نمایند.
اگرچه پیوند انصارالله با محور مقاومت و بهره‌مندی از تجربیات و حمایت‌های برادرانه جمهوری اسلامی ایران یک موضوع آشکار و افتخارآمیز در راستای همبستگی اسلامی علیه استکبار است، اما تحلیلگران منصف نظامی اذعان دارند که انصارالله طی بیش از یک دهه جنگ نابرابر، به یک «دکترین نظامی بومی و منحصر‌به‌فرد» دست یافته است. یمنی‌ها موفق شده‌اند کارخانجات تولید و ارتقای موشک‌های بالستیک، پهپادهای نقطه‌زن، شناورهای تندروی بدون سرنشین و سامانه‌های راداری را در دل کوهستان‌ها و زیرزمین ایجاد کنند.
توانایی ساخت و عملیاتی کردن موشک‌های ضدکشتی با برد صدها کیلومتر و هدایت دقیق آن‌ها در محیط‌های آلوده به جنگ الکترونیک غربی، محصول استعداد، جهاد و نوآوری شگفت‌انگیز مهندسان و مجاهدان یمنی است. انکار این توانمندی بومی توسط رسانه‌های غربی، صرفاً پوششی برای پنهان کردن شکست خفت‌بار فناوری‌های چندمیلیارد دلاری غربی در برابر اراده ملت یمن است.
در همین حال، در خصوص آمارهای منتشرشده درباره مساحت‌های آزادشده -که در برخی روایت‌ها از ۴۰۰۰ تا ۵۴۰۰ کیلومتر مربع یاد شده- یا ادعاهای مربوط به سرنگونی پرنده‌های دشمن، نیروهای مسلح یمن همواره اثبات کرده‌اند که بر مبنای صداقت و واقع‌گرایی میدانی سخن می‌گویند. حتی بدون اتکا به آمارهای کلامی، واقعیت تثبیت‌شده و غیرقابل‌انکارِ حضور نیروهای مقاومت در بندر مخا، ساحل ذباب و صخره‌های استراتژیک جزیره پریم که مورد تأیید دشمن و نهادهای بین‌المللی نیز قرار گرفته، برای اثبات شکست کامل جبهه استکبار کافی است.
هزینه انسانی نبرد و مسئولیت مستقیم متجاوزان بین‌المللی
بررسی این نبرد سرنوشت‌ساز بدون توجه به ابعاد انسانی و رنج‌های ملت بزرگ یمن کامل نخواهد بود. سازمان ملل متحد و نهادهای بشردوستانه گزارش داده‌اند که طی نبردهای اخیر در ساحل غربی و تعز، بیش از ۵۶۰۰ خانواده آواره شده‌اند و آمار تلفات غیرنظامی به دلیل بمباران‌های کور و انتقام‌جویانه جنگنده‌های ائتلاف متجاوز افزایش یافته است. سازمان جهانی بهداشت نیز تا اوایل سپتامبر ثبت صدها کشته و زخمی را تأیید کرده است.
مسئولیت مستقیم این فجایع انسانی و آوارگی مظلومانه بر عهده ائتلاف متجاوز سعودی-اماراتی و حامیان تسلیحاتی آمریکایی و اروپایی آن‌هاست که طی ۱۱ سال گذشته، با تحمیل جنگی ظالمانه و محاصره‌ای خفقان‌آور، یمن را به بزرگ‌ترین بحران بشردوستانه جهان تبدیل کرده‌اند. دشمن متجاوز هرگاه در میدان نبرد نظامی با شکست مواجه می‌شود، برای جبران آبروریزی خود، به بمباران مناطق مسکونی، بنادر تجاری و کمپ‌های آوارگان روی می‌آورد.
با این حال، ملت شریف و غیور یمن با تحمل این هزینه‌های سنگین و با پایداری بی‌نظیر خود ثابت کرده‌اند که حاضر نیستند ذلت استکبار و محاصره را بپذیرند. پشتیبانی مردمی بی‌دریغ از مجاهدان انصارالله و حضور میلیونی در راهپیمایی‌های نماز جمعه در صنعا و دیگر استان‌ها، نشان می‌دهد که نیروهای مسلح یمن متکی به یک عمق مردمی فناناپذیر هستند؛ عمقی که تمام محاسبات متجاوزان را با شکست مواجه کرده است.
تثبیت موازنه جدید و شکست نهایی معادلات استکباری
پیشروی‌های شگفت‌انگیز نیروهای مسلح یمن و جنبش انصارالله در سپتامبر ۲۰۲۶ در ساحل غربی، تسلط بر بندر مخا، پیشروی به ذباب و استقرار راهبردی در جزیره پریم، فراتر از یک پیروزی مقطعی، سرآغاز یک عصر جدید در معادلات ژئوپلیتیک غرب آسیاست. انصارالله موفق شده است خود را به عنوان «حاکم مطلق و شکست‌ناپذیر امنیت و عبور و مرور در دریای سرخ و تنگه باب‌المندب» تثبیت کند.
این تحول بزرگ، پیوند ارگانیک و حیاتی میان جبهه‌های مختلف محور مقاومت را آشکار ساخت. هم‌افزایی بازدارندگی باب‌المندب با جبهه نبرد ایران و آمریکا در خلیج فارس از یک سو، و پشتیبانی مستقیم از نبرد حزب‌الله علیه رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان از سوی دیگر، شبکه دفاعی و تهاجمی یکپارچه‌ای را خلق کرده که استکبار جهانی توان مقابله با آن را ندارد. تحمیل هزینه نظامی، اقتصادی و امنیتی به دشمن از طریق انسداد شریان‌های تجاری رژیم صهیونیستی و تهدید صادرات انرژی، غرب را در وضعیتی قرار داده که هرگونه اقدام تلافی‌جویانه، به کشیده شدن فتنه به سراسر منطقه و نابودی کامل منافع غربی‌ها منجر خواهد شد.
انصارالله یمن اکنون پرسشی سهمگین و بی‌پاسخ را در برابر اتاق‌های فکر واشنگتن، تل‌آویو و ریاض قرار داده است: چگونه می‌توان با نیرویی قدرتمند و ایمان‌محور جنگید که جبهه زمینی‌اش با سرعت به سوی باب‌المندب پیش می‌رود، جبهه موشکی و پهپادی‌اش تا عمق سرزمین‌های اشغالی و پادگان‌های سعودی امتداد یافته و تسلط آن بر گلوگاه‌های دریایی، اقتصاد و تجارت جهانی را تحت تاثیر قرار داده است؟ پاسخ به این پرسش حیاتی، تنها یک حقیقت را روشن می‌سازد: دوران آقایی و سلطه‌گری آمریکا و صهیونیسم در غرب آسیا به پایان رسیده و موازنه جدید قدرت، توسط مجاهدان جبهه مقاومت اسلامی از خلیج فارس تا باب‌المندب و جنوب لبنان در حال نگارش است.
طوفان خنجر یمنی
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو
تیترهای روزنامه