جمهوری اسلامی ایران در حالی یکصدا از آمادگی نبرد با دشمن ظالم میگوید که تحرکات منطقه احتمال افزایش تنش را قویتر کرده است
آمادهباش ایران و آرایش نظامی دشمن
گروه سیاسی
شواهد و قرائن متعددی نشان از آن دارند که ائتلاف متجاوز و ظالم واشنگتن-تلآویو در حال زمینهسازی برای تحمیل یک دور تازه و فراگیر از تنشها بر منطقه است. سیگنالهای نظامی و سیاسی که در هفتههای اخیر بهطور محسوسی افزایش یافتهاند، پرده از نیات شوم استکبار جهانی برمیدارند. با این وجود، برای درک عمیق این صحنه پیچیده، پیش از هرگونه تحلیل سطحی، نیازمند یک مفهومسازی دقیق هستیم. از منظر استراتژیک و زمانبندی تحولات، آنچه امروز در حال شکلگیری و مهندسی توسط ماشین جنگی غرب است را نباید بهعنوان یک «جنگ سوم» کاملاً مستقل و بیارتباط با گذشته تفسیر کرد؛ بلکه این تحرکات، در حقیقت تلاشی برای «ازسرگیری و ورود به دور تازهای از جنگ ۲۰۲۶» است که ما آن را جنگ تحمیلی سوم میخوانیم.
فراموش نکردهایم که درگیریهای مستقیم از 9 اسفند 1404 یا ۲۸ فوریه با تجاوزات ائتلاف غربی آغاز شد و حتی پس از آتشبس شکننده 19 فروردین یا ۸ آوریل، این آمریکا و متحدانش بودند که با حملات پراکنده و تداوم فشارهای همهجانبه نظامی و اقتصادی، مانع از بازگشت آرامش به منطقه شدند.اکنون نیز اذعان نهادهای وابسته به خود هژمونی غرب، نظیر شورای روابط خارجی آمریکا، مبنی بر اینکه وضعیت منطقه همچنان «رو به وخامت» است، گواهی روشن بر شکست پروژههای مهار و تداوم بحرانسازی توسط این ائتلاف نامشروع است.
آرایش نظامی استکبار: توهم قدرت در سایه ناوهای هواپیمابر
قویترین و بارزترین قرینه نظامی در برهه کنونی که نشاندهنده خوی تجاوزکارانه ایالات متحده است، اعزام ناوگروه هواپیمابر «تئودور روزولت» (USS Theodore Roosevelt) به آبهای منطقه است. این ناوگروه به همراه لشکری متشکل از حدود نه هزار نیروی نظامی جدید روانه منطقه شده است. ترکیب این نیروهای متجاوز شامل بیش از هفت هزار ملوان و قریب به دو هزار تفنگدار دریایی است. بر اساس گزارشهای منتشرشده توسط خبرگزاریهایی نظیر آسوشیتدپرس، در صورت تکمیل این آرایش خصمانه تا اواخر ماه اکتبر، ماشین جنگی آمریکا سه ناو هواپیمابر و دو گروه آبی-خاکی را در منطقه مستقر خواهد کرد. این یعنی تجمع بیش از بیست هزار نیروی دریایی و تفنگدار تا دندان مسلح به همراه صدها هواگرد تهاجمی در مجاورت مرزهای محور مقاومت.
اما تحلیلگران مستقل و آگاه بهخوبی میدانند که این لشکرکشی عظیم، برخلاف ادعاهای مقامات کاخ سفید، صرفاً یک اقدام با ماهیت «تقویت دفاعی» نیست. همزمان با این جابهجاییهای گسترده و تهدیدآمیز، دونالد ترامپ با ادبیاتی قلدرمآبانه و خارج از عرف دیپلماتیک، صراحتاً از احتمال تشدید بمبارانها علیه مواضع جمهوری اسلامی ایران پس از انتخابات میاندورهای آمریکا سخن به میان آورده است. وی در مصاحبهای با نشریه تایم، در اقدامی که نشانگر استراتژی ارعاب و تروریسم دولتی است، از توضیح درباره اهداف احتمالی حملات خودداری کرده و کوشیده است تا سایه تهدید را بر سر منطقه حفظ کند. از این منظر، استقرار سومین ناو هواپیمابر در آبهای خلیج فارس و دریای عمان را باید یکی از عینیترین و خطرناکترین شاخصهای آمادهسازی گزینه نظامی توسط مستکبران دانست؛ تلاشی مذبوحانه برای مرعوب ساختن ملتی که دهههاست نشان داده در برابر ماشینهای جنگی غرب هرگز سر خم نخواهد کرد.
سپر دفاعی شکننده: هراس ائتلاف غربی-عربی از شمشیر داموکلس مقاومت
در سوی دیگر میدان، واشنگتن در حالی شعار حمله و تهاجم سر میدهد که در خفا، بهشدت نگران عواقب ویرانگر ماجراجوییهای خود است. در هفتههای اخیر، ارتش آمریکا در اقدامی سراسیمه، دو سامانه پدافند موشکی پاتریوت دیگر را به کشورهای عربستان سعودی و قطر منتقل کرده است. بر اساس گزارشهای تأییدشده از سوی منابعی چون آکسیوس، هدف از استقرار این سامانهها، حفاظت از تأسیسات حیاتی نفتی عربستان و یکی از شریانهای اصلی گازی در قطر است. این تحرکات پدافندی دقیقاً در شرایطی صورت میگیرد که رژیمهای وابسته عربی در حاشیه خلیج فارس، بهشدت در هراسند که در صورت حماقت مجدد آمریکا و هرگونه تعرض به خاک پاک ایران، تهران در چارچوب حق مشروع و قانونی دفاع از خود، زیرساختهای انرژی و شریانهای اقتصادی کشورهای میزبان پایگاههای متجاوزین را با خاک یکسان کند.
این مسئله یک نشانه بسیار مهم و استراتژیک در تحلیل رفتار دشمن است: آمریکا صرفاً در حال آمادهسازی برای یک حمله یکطرفه و بدون هزینه نیست؛ بلکه استراتژیستهای پنتاگون با وحشت تمام در حال محاسبه هزینههای گزاف موج دوم درگیری برای پایگاههای نظامی خود و اقتصاد شکننده متحدان منطقهایشان هستند. آنها بهخوبی میدانند که دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر پاسخ متناسب، قاطع و پشیمانکننده است و هرگونه خطایی از سوی ائتلاف متجاوز، میتواند کل جغرافیای انرژی جهان را با یک بحران بیبازگشت مواجه سازد. استقرار سامانههای پاتریوت، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، نماد بارز وحشت ائتلاف غربی از سیلی محکم مقاومت است.
قمار سیاسی کاخ سفید: باجخواهی در سایه وحشت از بازارهای جهانی
مقامات آمریکایی در روزهای اخیر نشان دادهاند که هیچ ارادهای برای توقف ماشین جنگافروزی خود ندارند. دونالد ترامپ در هفدهم سپتامبر در گفتگو با آکسیوس ادعا کرد که در یک «نقطه عطف» تاریخی قرار گرفته و در حال بررسی تصمیمی حیاتی برای ازسرگیری عملیات گسترده و همهجانبه علیه جمهوری اسلامی ایران است. در همان گزارشها فاش شد که رئیسجمهور آمریکا و طراحان جنگ در پنتاگون، با وجود هزینههای سرسامآور، سطح حضور نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه را دستکم تا پایان سال جاری میلادی در بالاترین حد ممکن نگه داشتهاند تا در صورت نیاز به یک جنگ تمامعیار، غافلگیر نشوند. این یعنی تهدیدات استکبار از سطح لفاظیهای توخالی و بلوفهای سیاسی فراتر رفته و در حال تبدیل شدن به یک آرایش نظامی و عملیاتی عینی است.
اوج این رفتار متکبرانه در اول اکتبر نمایان شد؛ جایی که ترامپ با لحنی تهدیدآمیز اعلام کرد که ایران یا باید به آنچه او توافقی «بسیار عادلانه» میخواند تن دهد، یا با پیامدهای بسیار شدیدی مواجه خواهد شد. منظور او از توافق عادلانه، چیزی جز تسلیم محض و چشمپوشی ملت ایران از حقوق مسلم هستهای، موشکی و منطقهای خود نیست؛ خیالی خام که در چهل سال گذشته هرگز تعبیر نشده است. واکنش جهانی به این قمار سیاسی بسیار معنادار بود؛ در همان روزِ اعلام این تهدیدات و انتشار خبر اعزام ناو سوم، بازارهای جهانی انرژی که بهشدت به امنیت خلیج فارس وابستهاند، دچار تلاطم شدند و قیمت نفت در واکنشی عصبی بیش از چهار درصد جهش کرد. خبرگزاری رویترز این مسئله را بازتابی از هراس جامعه جهانی از جنون جنگطلبی آمریکا دانست. این جهش قیمتی نشان میدهد که هزینه هرگونه ماجراجویی علیه ایران، مستقیماً از جیب شهروندان غربی و اقتصاد جهانی پرداخت خواهد شد.
تقلای رژیم نامشروع صهیونیستی: داستانسرایی هستهای و هراس از دژهای تسخیرناپذیر
در کنار شیطان بزرگ، رژیم غاصب صهیونیستی نیز که حیات خود را در بحرانآفرینی و خونریزی میبیند، تقلا میکند تا گزینه جنگ مجدد با ایران را در صدر دستورکارهای منطقهای نگه دارد. یک مقام ارشد این رژیم اشغالگر، در مصاحبهای با یک رسانه وابسته به دربار سعودی که خود نشاندهنده پیوند شوم ارتجاع عرب و صهیونیسم است، وقیحانه ادعا کرده که حمله مجدد به ایران «فقط مسئله زمان» است. این مقام صهیونیست مدعی شده است که در صورت عبور ایران از خطوط قرمز توهمی آنها، تلآویو چه در کنار ارباب آمریکایی خود و چه بهتنهایی، آماده اقدام نظامی است. بر اساس گزارش رسانههایی نظیر تایمز آو اسرائیل، بهانه اصلی این رژیم برای چنین لفاظیهایی، روند طبیعی و قانونی تقویت و استحکامبخشی به تأسیسات صلحآمیز هستهای ایران است؛ بهویژه تحولات در منطقه استراتژیک کوهستان کلنگ (Pickaxe Mountain) که خواب را از چشمان متجاوزان ربوده است.
البته تحلیلگران مستقل بهخوبی واقفاند که این ادعاها را باید صرفاً در حد لفاظیها و جنگ روانی یک رژیم منزوی و رو به زوال ارزیابی کرد، نه یک واقعیت اثباتشده درباره تصمیم قطعی عملیاتی. رژیم صهیونیستی که در تأمین امنیت مرزهای جعلی خود در برابر گروههای مقاومت عاجز مانده است، هرگز توانایی رویارویی مستقیم با قدرت بلامنازع جمهوری اسلامی ایران را ندارد. با این حال، بخش مهمتر ماجرا این است که تصاویر ماهوارهای مستقل نشاندهنده افزایش چشمگیر و افتخارآمیز فعالیتهای ساختمانی و ارتقای سطح دفاعی در تأسیسات کوهستان کلنگ هستند. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) نیز تأیید کرده است که فعالیتهای ساختوساز در این مجموعه در سال ۲۰۲۶ به بالاترین سطح تاریخی خود رسیده است. هرچند همین اندیشکدههای غربی نیز اعتراف میکنند که هیچ شواهد متقنی دال بر انتقال سانتریفیوژها یا فعالیتهای غیرصلحآمیز در این تأسیسات وجود ندارد، اما صرف نفوذناپذیری این پایگاهها، خشم و استیصال دشمنان را برانگیخته است.
دکترین دفاع پیشدستانه و ویرانگر: سایه سنگین مقاومت بر سر منافع متجاوزان
در چنین کارزاری، جمهوری اسلامی ایران هرگز دست بسته ننشسته و در حال آمادهسازی هوشمندانه برای مقابله با هرگونه سناریوی خصمانه در دور بعدی احتمالی تنشهاست. این بخش از تحولات میدانی، از اهمیت راهبردی بینظیری برخوردار است، زیرا نشان میدهد که ابتکار عمل تنها در دست اردوگاه متجاوزان آمریکایی-صهیونیستی نیست. خبرگزاری رویترز در گزارشی تکاندهنده در اول اکتبر، از برگزاری نشستهای فشرده میان فرماندهان عالیرتبه و مقامات ارشد نظامی ایران خبر داد. بر اساس این گزارش، دلاورمردان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در حال طراحی و بررسی پاسخی هستند که ابعاد و گستره آن بهمراتب وسیعتر، ویرانگرتر و کوبندهتر از دور قبلی عملیاتها در صورت هرگونه حمله مجدد آمریکا خواهد بود.
آنچه لرزه بر اندام استکبار انداخته، تغییر در دکترین بانک اهداف مقاومت است. گزارشها حاکی از آن است که گزینههایی برای گسترش دامنه حملات تلافیجویانه، نهتنها علیه پایگاهها، نیروها و منافع مستقیم آمریکا در خاورمیانه، بلکه علیه تمامی کشورهای پشتیبان و تسهیلکننده عملیات واشنگتن، و حتی نقاطی استراتژیک در خارج از مرزهای سنتی خاورمیانه در دست بررسی است. همزمان با این برنامهریزیهای کلان، بازوان قدرتمند انقلاب اسلامی در سراسر منطقه نیز به حالت آمادهباش درآمدهاند. پیامهای روشن و قاطعی به گروههای همسو و سلحشور محور مقاومت در لبنان، عراق و یمن مخابره شده است تا برای یک کارزار گسترده، هماهنگ و همهجانبه علیه منافع نظام سلطه آماده باشند. هرچند رویترز و سایر رسانههای غربی تلاش کردهاند با تأکید بر اینکه هنوز تصمیم نهایی برای اجرای این سناریوی آخرالزمانی گرفته نشده، کمی به بازارهای مالی آرامش ببخشند، اما این دادهها بهوضوح نشاندهنده ارتقای بیسابقه سطح آمادگی دفاعی ایران است. این اقدامات، نه به معنای جنگطلبی جمهوری اسلامی، بلکه تجلی اراده پولادین یک ملت برای دفاع مشروع از استقلال و تمامیت ارضی خود در برابر متجاوزان است.
پدافند غیرعامل و دژهای نفوذناپذیر: تجلی اراده ملی در محافظت از دستاوردها
همگام با طراحی سناریوهای تهاجمی برای روز مبادا، جمهوری اسلامی ایران با درایتی مثالزدنی در حال تقویت و ارتقای حداکثری زیرساختهای پدافند غیرعامل در اطراف تأسیسات حیاتی و حساس خود است. تصاویر ماهوارهای اخیر که توسط مؤسساتی نظیر مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی (ISIS) منتشر و بررسی شدهاند، پرده از اقدامات مهندسی شگرفی برمیدارند. بر اساس این رصدها، جمهوری اسلامی در پیرامون سایتهای استراتژیک نطنز و کوهستان کلنگ، اقدام به ایجاد موانع خاکی عظیم، ساخت استحکامات بتنی پیچیده، پیادهسازی پوششهای دفاعی نوین و مسدودسازی یا تقویت ورودی برخی تونلهای زیرزمینی کرده است.
این تدابیر هوشمندانه، در راستای افزایش چشمگیر ضریب مقاومت و تابآوری تأسیسات هستهای در برابر پیشرفتهترین بمبهای سنگرشکنی است که زرادخانههای غربی به آنها میبالند. همچنین این اقدامات، امکان هرگونه عملیات نفوذ یا خرابکاری زمینی را برای کماندوهای دشمن عملاً به صفر میرساند. این رویکرد، یک قرینه کلاسیک اما بسیار معنادار در آستانه درگیریهای بزرگ است: در حالی که جبهه استکبار در حال صفآرایی برای تهاجم است، جمهوری اسلامی ایران با خونسردی و تدبیر، در حال ایمنسازی داراییهای ملی خود است تا ماشین جنگی دشمن را پیش از آغاز هر عملیاتی، از نظر محاسباتی و روانی با شکست و ناامیدی مطلق مواجه سازد.
دیپلماسی عزتمندانه در برابر محاصره ظالمانه: شاهکلید تنگه هرمز در دست حافظان صلح
با وجود تمام صفآراییهای نظامی و رجزخوانیهای متجاوزان، نباید از یاد برد که مسیر دیپلماسی همچنان زنده است؛ هرچند شکاف سیاسی میان دو طرف، به دلیل زیادهخواهیهای بیمارگونه و لجاجتهای کاخ سفید، بسیار عمیق و پرناشدنی به نظر میرسد. این عامل مهم، باعث میشود تا نتوانیم از حتمی بودن و یا فوریت قطعی یک جنگ فراگیر سخن بگوییم. مذاکرات غیرمستقیم با واسطهگری کشورهایی نظیر قطر و عمان، با وجود کارشکنیهای مکرر آمریکا، همچنان در جریان است. در این عرصه دیپلماتیک، این جمهوری اسلامی ایران بوده است که با ارائه پیشنهاداتی منطقی، عادلانه و صلحجویانه، حسن نیت خود را به جهانیان ثابت کرده است. تهران رسماً پیشنهاد داده بود که در صورت پایان دادن ائتلاف متجاوز به محاصره ظالمانه دریایی، لغو فوری و بیقیدوشرط تحریمهای غیرقانونی نفتی و برقراری یک آتشبس پایدار، این آمادگی را دارد تا ظرف مدت کوتاه هفت روز، مسیر ترانزیتی تنگه هرمز را بهطور کامل بازگشایی کرده و مذاکرات سازنده هستهای را از سر بگیرد.
اما پاسخ واشنگتن چه بود؟ ترامپ با همان روحیه استکباری و بیمنطق خود، این پیشنهاد سخاوتمندانه و گرهگشا را رد کرد. خبرگزاری آکسیوس و همچنین آسوشیتدپرس در گزارشهای اواخر سپتامبر خود تأیید کردهاند که با وجود تلاش خستگیناپذیر میانجیگران برای جلوگیری از یک فاجعه منطقهای، اختلافات بنیادین درباره امنیت تنگه هرمز، لغو تحریمهای ظالمانه و حقوق مشروع هستهای ایران، همچنان به قوت خود باقی است. این وضعیت، پارادوکسی خطرناک را در خاورمیانه رقم زده است: شدیدترین سطح از آمادهسازیها و تحرکات نظامی، همزمان با تداوم لرزان دیپلماسی. البته در منطق روابط بینالملل، این دوگانگی لزوماً متناقض نیست؛ در چنین بحرانهای عمیقی، دیپلماسی و ابزار قدرت نظامی دوشادوش یکدیگر حرکت میکنند، اما تفاوت در اینجاست که قدرت نظامی ایران ذاتاً دفاعی و در خدمت حفظ امنیت ملی است، در حالی که قدرت نظامی آمریکا، اهرمی نامشروع برای باجگیری دیپلماتیک و غارت ثروت ملتهاست.
تنگه هرمز، این آبراهه استراتژیک که شریان حیات اقتصاد جهانی است، اکنون از یک مسیر ترانزیتی صرف، به یکی از محورها و مراکز ثقل اصلی منازعه و رویارویی حق و باطل تبدیل شده است. مسئله امروز دیگر تنها پرونده هستهای ایران نیست؛ بلکه آمریکا با خوی امپریالیستی خود میکوشد تا با بهانهتراشی، کنترل عبور نفتکشها را تحت هژمونی نظامی خود درآورد و استقلال کشورهای منطقه را نقض کند. در مقابل، حافظان امنیت خلیج فارس در ایران، بازگشایی کامل هرمز و تضمین امنیت آن را مشروط به توقف محاصره اقتصادی و احترام به حقوق حاکمیتی خود دانستهاند. در همین فضای غبارآلود و متشنج بود که یک نفتکش بزرگ حامل حدود دو و نیم میلیون بشکه نفت در آبهای هرمز هدف پرتابهای ناشناس قرار گرفت؛ حادثهای که شبکه الجزیره آن را مخابره کرد. این واقعه زنگ خطری جدی برای غرب است و نشان میدهد که دور بعدی درگیری، برخلاف مرحله نخست، دیگر یک رویارویی محدود نخواهد بود، بلکه در صورت حماقت دشمن، آتش جنگ به ترکیبی مرگبار از بحران هستهای، انسداد هرمز، فروپاشی معماری انرژی منطقه و درهمشکستن محاصره اقتصادی تبدیل خواهد شد.
سناریوسازیهای سوخته: پروژههای عملیات روانی و بهانهتراشیهای واهی
در کنار تمام این صفآراییهای واقعی، استکبار جهانی از حربه دیرینه خود، یعنی سناریوسازی و عملیات روانی کثیف، نیز غافل نشده است. در روزهای اخیر، ماجرای مشکوک پیرامون هواپیمای شرکت فلایدبی (Flydubai) بهعنوان یک متغیر جدید وارد معادلات امنیتی و رسانهای شده است. در یک الگوی آشنا از فرافکنی، ترامپ بلافاصله تلاش کرد تا پیش از انجام هرگونه تحقیقات مستقل و مستند، انگشت اتهام را به سوی ایران نشانه رود و تهدید کرد که در صورت اثبات ارتباط جمهوری اسلامی با این حادثه، واشنگتن واکنشی بسیار شدید و ویرانگر نشان خواهد داد.
اما واقعیت میدانی، دست دروغگویان را رو کرده است. تا این لحظه، هیچ نهاد بینالمللی و هیچ مرجع حقوقی مستقل، تحقیقات جامعی درباره انگیزه و عوامل این حادثه ارائه نداده و هرگونه ارتباط آن با ایران مطلقاً اثبات نشده است. حتی خبرگزاری رویترز که همواره در جهت منافع غرب قلم میزند، صراحتاً اذعان کرده است که انگیزه و ابعاد این حادثه همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد و کاملاً مبهم است. تحلیلگران مستقل بر این باورند که نباید این حادثه مشکوک را بهعنوان یک قرینه واقعی و اثباتشده در تحلیل رفتار دفاعی ایران وارد کرد؛ بلکه از منظر سیاسی، این رویدادها پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به بهانههای ساختگی، پروژههای پرچم دروغین (False Flag) و محرکهایی مصنوعی از سوی سرویسهای اطلاعاتی غربی-صهیونیستی دارند تا از طریق آنها، افکار عمومی را فریب داده و بستر لازم را برای تشدید تنشها و مشروعیتبخشی به تجاوزات نظامی خود فراهم آورند.
کلام آخر: پنجرههای باز یک تقابل تاریخی و ایستادگی تا پیروزی نهایی
با جمعبندی مجموعه دادهها، قرائن و تحرکات میدانی، اگر بخواهیم یک «نقشه هشدار» دقیق از وضعیت امروز منطقه ترسیم کنیم، کفه ترازو بهشدت به نفع اثبات نیات تجاوزکارانه ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی سنگینی میکند. نشانههای بسیار جدی و خطرناکی در صحنه وجود دارند: از اعزام لشکرکشیهای دریایی و حرکت ناوهای هواپیمابر و تفنگداران متجاوز گرفته تا تقویت سامانههای پاتریوت در کشورهای مرعوب عربی، باقیماندن نیروهای آمریکایی در سطح هشدار جنگی، اظهارات جنگطلبانه ترامپ، اعلام آمادگی وقیحانه رژیم صهیونیستی برای شرارت مجدد، و در نهایت تشدید فشارهای نامشروع بر پرونده هستهای ایران و ارجاع ظالمانه آن به شورای امنیت توسط نهادهای ابزاردست غرب. در کنار این موارد، شاخصهایی نظیر درگیریهای دریایی در تنگه هرمز، حملات مشکوک به نفتکشها، فاصله عمیق میان شروط عقلانی تهران و باجخواهیهای واشنگتن، و شکست طرح آتشبس منطقی ایران، همگی ریسک بروز یک درگیری گسترده را بهشدت افزایش دادهاند.
با این حال، آنچه که در برابر این ماشین جنگی و رسانهای ایستاده است، کوه استوار اراده ملت ایران و محور مقاومت است. آمادهسازی هوشمندانه ایران برای پاسخی فراگیرتر، گسترش بینظیر دژهای پدافند غیرعامل در تأسیسات هستهای، و هماهنگی بینظیر ارکان مقاومت در منطقه، عواملی بازدارنده هستند که دشمن را در تله محاسباتی خود گرفتار کردهاند. علاوه بر این، هزینههای نجومی انرژی و تبعات فاجعهبار سقوط اقتصاد جهانی در صورت وقوع یک جنگ فراگیر، و همچنین تداوم کورسوی مذاکرات غیرمستقیم، عواملی هستند که مانع از کشیده شدن قطعی و فوری ماشه توسط غرب میشوند.
در نهایت، برداشت راهبردی از این کارزار آن است که آنچه امروز شاهد آن هستیم، صرفاً یک جنگ روانی کلاسیک یا رجزخوانیهای مرسوم دیپلماتیک نیست. بهویژه در بازه زمانی بیست و ششم سپتامبر تا دوم اکتبر، فاصله میان تهدید لفظی متجاوزان و قابلیت عملیاتی آنها بهطور بیسابقهای و به شکلی کاملاً محسوس کاهش یافته است. مجموعه تحرکات عینی نظامی آمریکا و اسرائیل، گواه روشنی بر بازتر شدن محسوس پنجره خطر برای ازسرگیری یک جنگ گسترده است. اگر لجاجت و زیادهخواهی غرب در گرهگشایی از سه محور اصلی، یعنی بازگشایی امن هرمز، پایان محاصره و تحریمهای ظالمانه، و پذیرش حقوق مسلم هستهای ایران ادامه یابد، آرایش خصمانه فعلی ائتلاف ظالم، امکان تبدیل سریع تنشهای سیاسی به یک درگیری ویرانگر نظامی را فراهم کرده است. در این برهه حساس و تاریخی، چشمان بیدار حافظان امنیت باید بیش از هر زمان دیگری به سه شاخص کلیدی دوخته شود: تحرکات عملیاتی و لجستیکی ناوها و هواپیماهای سوخترسان متجاوزان آمریکایی، هرگونه تغییر در وضعیت آمادهباش پادگانهای رژیم صهیونیستی، و کاهش یا تخلیه معنادار کادر دیپلماتیک آمریکا در کشورهای منطقه. ترکیب این شواهد میدانی، بسیار معنادارتر از هر بلوف سیاسی خواهد بود؛ اما آنچه در این میان قطعی است، صلابت، حقانیت و آمادگی همهجانبه جمهوری اسلامی ایران برای درهمشکستن هرگونه تجاوز و ثبت پیروزی تاریخی دیگری در کارنامه درخشان مقاومت است.
شواهد و قرائن متعددی نشان از آن دارند که ائتلاف متجاوز و ظالم واشنگتن-تلآویو در حال زمینهسازی برای تحمیل یک دور تازه و فراگیر از تنشها بر منطقه است. سیگنالهای نظامی و سیاسی که در هفتههای اخیر بهطور محسوسی افزایش یافتهاند، پرده از نیات شوم استکبار جهانی برمیدارند. با این وجود، برای درک عمیق این صحنه پیچیده، پیش از هرگونه تحلیل سطحی، نیازمند یک مفهومسازی دقیق هستیم. از منظر استراتژیک و زمانبندی تحولات، آنچه امروز در حال شکلگیری و مهندسی توسط ماشین جنگی غرب است را نباید بهعنوان یک «جنگ سوم» کاملاً مستقل و بیارتباط با گذشته تفسیر کرد؛ بلکه این تحرکات، در حقیقت تلاشی برای «ازسرگیری و ورود به دور تازهای از جنگ ۲۰۲۶» است که ما آن را جنگ تحمیلی سوم میخوانیم.
فراموش نکردهایم که درگیریهای مستقیم از 9 اسفند 1404 یا ۲۸ فوریه با تجاوزات ائتلاف غربی آغاز شد و حتی پس از آتشبس شکننده 19 فروردین یا ۸ آوریل، این آمریکا و متحدانش بودند که با حملات پراکنده و تداوم فشارهای همهجانبه نظامی و اقتصادی، مانع از بازگشت آرامش به منطقه شدند.اکنون نیز اذعان نهادهای وابسته به خود هژمونی غرب، نظیر شورای روابط خارجی آمریکا، مبنی بر اینکه وضعیت منطقه همچنان «رو به وخامت» است، گواهی روشن بر شکست پروژههای مهار و تداوم بحرانسازی توسط این ائتلاف نامشروع است.
آرایش نظامی استکبار: توهم قدرت در سایه ناوهای هواپیمابر
قویترین و بارزترین قرینه نظامی در برهه کنونی که نشاندهنده خوی تجاوزکارانه ایالات متحده است، اعزام ناوگروه هواپیمابر «تئودور روزولت» (USS Theodore Roosevelt) به آبهای منطقه است. این ناوگروه به همراه لشکری متشکل از حدود نه هزار نیروی نظامی جدید روانه منطقه شده است. ترکیب این نیروهای متجاوز شامل بیش از هفت هزار ملوان و قریب به دو هزار تفنگدار دریایی است. بر اساس گزارشهای منتشرشده توسط خبرگزاریهایی نظیر آسوشیتدپرس، در صورت تکمیل این آرایش خصمانه تا اواخر ماه اکتبر، ماشین جنگی آمریکا سه ناو هواپیمابر و دو گروه آبی-خاکی را در منطقه مستقر خواهد کرد. این یعنی تجمع بیش از بیست هزار نیروی دریایی و تفنگدار تا دندان مسلح به همراه صدها هواگرد تهاجمی در مجاورت مرزهای محور مقاومت.
اما تحلیلگران مستقل و آگاه بهخوبی میدانند که این لشکرکشی عظیم، برخلاف ادعاهای مقامات کاخ سفید، صرفاً یک اقدام با ماهیت «تقویت دفاعی» نیست. همزمان با این جابهجاییهای گسترده و تهدیدآمیز، دونالد ترامپ با ادبیاتی قلدرمآبانه و خارج از عرف دیپلماتیک، صراحتاً از احتمال تشدید بمبارانها علیه مواضع جمهوری اسلامی ایران پس از انتخابات میاندورهای آمریکا سخن به میان آورده است. وی در مصاحبهای با نشریه تایم، در اقدامی که نشانگر استراتژی ارعاب و تروریسم دولتی است، از توضیح درباره اهداف احتمالی حملات خودداری کرده و کوشیده است تا سایه تهدید را بر سر منطقه حفظ کند. از این منظر، استقرار سومین ناو هواپیمابر در آبهای خلیج فارس و دریای عمان را باید یکی از عینیترین و خطرناکترین شاخصهای آمادهسازی گزینه نظامی توسط مستکبران دانست؛ تلاشی مذبوحانه برای مرعوب ساختن ملتی که دهههاست نشان داده در برابر ماشینهای جنگی غرب هرگز سر خم نخواهد کرد.
سپر دفاعی شکننده: هراس ائتلاف غربی-عربی از شمشیر داموکلس مقاومت
در سوی دیگر میدان، واشنگتن در حالی شعار حمله و تهاجم سر میدهد که در خفا، بهشدت نگران عواقب ویرانگر ماجراجوییهای خود است. در هفتههای اخیر، ارتش آمریکا در اقدامی سراسیمه، دو سامانه پدافند موشکی پاتریوت دیگر را به کشورهای عربستان سعودی و قطر منتقل کرده است. بر اساس گزارشهای تأییدشده از سوی منابعی چون آکسیوس، هدف از استقرار این سامانهها، حفاظت از تأسیسات حیاتی نفتی عربستان و یکی از شریانهای اصلی گازی در قطر است. این تحرکات پدافندی دقیقاً در شرایطی صورت میگیرد که رژیمهای وابسته عربی در حاشیه خلیج فارس، بهشدت در هراسند که در صورت حماقت مجدد آمریکا و هرگونه تعرض به خاک پاک ایران، تهران در چارچوب حق مشروع و قانونی دفاع از خود، زیرساختهای انرژی و شریانهای اقتصادی کشورهای میزبان پایگاههای متجاوزین را با خاک یکسان کند.
این مسئله یک نشانه بسیار مهم و استراتژیک در تحلیل رفتار دشمن است: آمریکا صرفاً در حال آمادهسازی برای یک حمله یکطرفه و بدون هزینه نیست؛ بلکه استراتژیستهای پنتاگون با وحشت تمام در حال محاسبه هزینههای گزاف موج دوم درگیری برای پایگاههای نظامی خود و اقتصاد شکننده متحدان منطقهایشان هستند. آنها بهخوبی میدانند که دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر پاسخ متناسب، قاطع و پشیمانکننده است و هرگونه خطایی از سوی ائتلاف متجاوز، میتواند کل جغرافیای انرژی جهان را با یک بحران بیبازگشت مواجه سازد. استقرار سامانههای پاتریوت، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، نماد بارز وحشت ائتلاف غربی از سیلی محکم مقاومت است.
قمار سیاسی کاخ سفید: باجخواهی در سایه وحشت از بازارهای جهانی
مقامات آمریکایی در روزهای اخیر نشان دادهاند که هیچ ارادهای برای توقف ماشین جنگافروزی خود ندارند. دونالد ترامپ در هفدهم سپتامبر در گفتگو با آکسیوس ادعا کرد که در یک «نقطه عطف» تاریخی قرار گرفته و در حال بررسی تصمیمی حیاتی برای ازسرگیری عملیات گسترده و همهجانبه علیه جمهوری اسلامی ایران است. در همان گزارشها فاش شد که رئیسجمهور آمریکا و طراحان جنگ در پنتاگون، با وجود هزینههای سرسامآور، سطح حضور نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه را دستکم تا پایان سال جاری میلادی در بالاترین حد ممکن نگه داشتهاند تا در صورت نیاز به یک جنگ تمامعیار، غافلگیر نشوند. این یعنی تهدیدات استکبار از سطح لفاظیهای توخالی و بلوفهای سیاسی فراتر رفته و در حال تبدیل شدن به یک آرایش نظامی و عملیاتی عینی است.
اوج این رفتار متکبرانه در اول اکتبر نمایان شد؛ جایی که ترامپ با لحنی تهدیدآمیز اعلام کرد که ایران یا باید به آنچه او توافقی «بسیار عادلانه» میخواند تن دهد، یا با پیامدهای بسیار شدیدی مواجه خواهد شد. منظور او از توافق عادلانه، چیزی جز تسلیم محض و چشمپوشی ملت ایران از حقوق مسلم هستهای، موشکی و منطقهای خود نیست؛ خیالی خام که در چهل سال گذشته هرگز تعبیر نشده است. واکنش جهانی به این قمار سیاسی بسیار معنادار بود؛ در همان روزِ اعلام این تهدیدات و انتشار خبر اعزام ناو سوم، بازارهای جهانی انرژی که بهشدت به امنیت خلیج فارس وابستهاند، دچار تلاطم شدند و قیمت نفت در واکنشی عصبی بیش از چهار درصد جهش کرد. خبرگزاری رویترز این مسئله را بازتابی از هراس جامعه جهانی از جنون جنگطلبی آمریکا دانست. این جهش قیمتی نشان میدهد که هزینه هرگونه ماجراجویی علیه ایران، مستقیماً از جیب شهروندان غربی و اقتصاد جهانی پرداخت خواهد شد.
تقلای رژیم نامشروع صهیونیستی: داستانسرایی هستهای و هراس از دژهای تسخیرناپذیر
در کنار شیطان بزرگ، رژیم غاصب صهیونیستی نیز که حیات خود را در بحرانآفرینی و خونریزی میبیند، تقلا میکند تا گزینه جنگ مجدد با ایران را در صدر دستورکارهای منطقهای نگه دارد. یک مقام ارشد این رژیم اشغالگر، در مصاحبهای با یک رسانه وابسته به دربار سعودی که خود نشاندهنده پیوند شوم ارتجاع عرب و صهیونیسم است، وقیحانه ادعا کرده که حمله مجدد به ایران «فقط مسئله زمان» است. این مقام صهیونیست مدعی شده است که در صورت عبور ایران از خطوط قرمز توهمی آنها، تلآویو چه در کنار ارباب آمریکایی خود و چه بهتنهایی، آماده اقدام نظامی است. بر اساس گزارش رسانههایی نظیر تایمز آو اسرائیل، بهانه اصلی این رژیم برای چنین لفاظیهایی، روند طبیعی و قانونی تقویت و استحکامبخشی به تأسیسات صلحآمیز هستهای ایران است؛ بهویژه تحولات در منطقه استراتژیک کوهستان کلنگ (Pickaxe Mountain) که خواب را از چشمان متجاوزان ربوده است.
البته تحلیلگران مستقل بهخوبی واقفاند که این ادعاها را باید صرفاً در حد لفاظیها و جنگ روانی یک رژیم منزوی و رو به زوال ارزیابی کرد، نه یک واقعیت اثباتشده درباره تصمیم قطعی عملیاتی. رژیم صهیونیستی که در تأمین امنیت مرزهای جعلی خود در برابر گروههای مقاومت عاجز مانده است، هرگز توانایی رویارویی مستقیم با قدرت بلامنازع جمهوری اسلامی ایران را ندارد. با این حال، بخش مهمتر ماجرا این است که تصاویر ماهوارهای مستقل نشاندهنده افزایش چشمگیر و افتخارآمیز فعالیتهای ساختمانی و ارتقای سطح دفاعی در تأسیسات کوهستان کلنگ هستند. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) نیز تأیید کرده است که فعالیتهای ساختوساز در این مجموعه در سال ۲۰۲۶ به بالاترین سطح تاریخی خود رسیده است. هرچند همین اندیشکدههای غربی نیز اعتراف میکنند که هیچ شواهد متقنی دال بر انتقال سانتریفیوژها یا فعالیتهای غیرصلحآمیز در این تأسیسات وجود ندارد، اما صرف نفوذناپذیری این پایگاهها، خشم و استیصال دشمنان را برانگیخته است.
دکترین دفاع پیشدستانه و ویرانگر: سایه سنگین مقاومت بر سر منافع متجاوزان
در چنین کارزاری، جمهوری اسلامی ایران هرگز دست بسته ننشسته و در حال آمادهسازی هوشمندانه برای مقابله با هرگونه سناریوی خصمانه در دور بعدی احتمالی تنشهاست. این بخش از تحولات میدانی، از اهمیت راهبردی بینظیری برخوردار است، زیرا نشان میدهد که ابتکار عمل تنها در دست اردوگاه متجاوزان آمریکایی-صهیونیستی نیست. خبرگزاری رویترز در گزارشی تکاندهنده در اول اکتبر، از برگزاری نشستهای فشرده میان فرماندهان عالیرتبه و مقامات ارشد نظامی ایران خبر داد. بر اساس این گزارش، دلاورمردان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در حال طراحی و بررسی پاسخی هستند که ابعاد و گستره آن بهمراتب وسیعتر، ویرانگرتر و کوبندهتر از دور قبلی عملیاتها در صورت هرگونه حمله مجدد آمریکا خواهد بود.
آنچه لرزه بر اندام استکبار انداخته، تغییر در دکترین بانک اهداف مقاومت است. گزارشها حاکی از آن است که گزینههایی برای گسترش دامنه حملات تلافیجویانه، نهتنها علیه پایگاهها، نیروها و منافع مستقیم آمریکا در خاورمیانه، بلکه علیه تمامی کشورهای پشتیبان و تسهیلکننده عملیات واشنگتن، و حتی نقاطی استراتژیک در خارج از مرزهای سنتی خاورمیانه در دست بررسی است. همزمان با این برنامهریزیهای کلان، بازوان قدرتمند انقلاب اسلامی در سراسر منطقه نیز به حالت آمادهباش درآمدهاند. پیامهای روشن و قاطعی به گروههای همسو و سلحشور محور مقاومت در لبنان، عراق و یمن مخابره شده است تا برای یک کارزار گسترده، هماهنگ و همهجانبه علیه منافع نظام سلطه آماده باشند. هرچند رویترز و سایر رسانههای غربی تلاش کردهاند با تأکید بر اینکه هنوز تصمیم نهایی برای اجرای این سناریوی آخرالزمانی گرفته نشده، کمی به بازارهای مالی آرامش ببخشند، اما این دادهها بهوضوح نشاندهنده ارتقای بیسابقه سطح آمادگی دفاعی ایران است. این اقدامات، نه به معنای جنگطلبی جمهوری اسلامی، بلکه تجلی اراده پولادین یک ملت برای دفاع مشروع از استقلال و تمامیت ارضی خود در برابر متجاوزان است.
پدافند غیرعامل و دژهای نفوذناپذیر: تجلی اراده ملی در محافظت از دستاوردها
همگام با طراحی سناریوهای تهاجمی برای روز مبادا، جمهوری اسلامی ایران با درایتی مثالزدنی در حال تقویت و ارتقای حداکثری زیرساختهای پدافند غیرعامل در اطراف تأسیسات حیاتی و حساس خود است. تصاویر ماهوارهای اخیر که توسط مؤسساتی نظیر مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی (ISIS) منتشر و بررسی شدهاند، پرده از اقدامات مهندسی شگرفی برمیدارند. بر اساس این رصدها، جمهوری اسلامی در پیرامون سایتهای استراتژیک نطنز و کوهستان کلنگ، اقدام به ایجاد موانع خاکی عظیم، ساخت استحکامات بتنی پیچیده، پیادهسازی پوششهای دفاعی نوین و مسدودسازی یا تقویت ورودی برخی تونلهای زیرزمینی کرده است.
این تدابیر هوشمندانه، در راستای افزایش چشمگیر ضریب مقاومت و تابآوری تأسیسات هستهای در برابر پیشرفتهترین بمبهای سنگرشکنی است که زرادخانههای غربی به آنها میبالند. همچنین این اقدامات، امکان هرگونه عملیات نفوذ یا خرابکاری زمینی را برای کماندوهای دشمن عملاً به صفر میرساند. این رویکرد، یک قرینه کلاسیک اما بسیار معنادار در آستانه درگیریهای بزرگ است: در حالی که جبهه استکبار در حال صفآرایی برای تهاجم است، جمهوری اسلامی ایران با خونسردی و تدبیر، در حال ایمنسازی داراییهای ملی خود است تا ماشین جنگی دشمن را پیش از آغاز هر عملیاتی، از نظر محاسباتی و روانی با شکست و ناامیدی مطلق مواجه سازد.
دیپلماسی عزتمندانه در برابر محاصره ظالمانه: شاهکلید تنگه هرمز در دست حافظان صلح
با وجود تمام صفآراییهای نظامی و رجزخوانیهای متجاوزان، نباید از یاد برد که مسیر دیپلماسی همچنان زنده است؛ هرچند شکاف سیاسی میان دو طرف، به دلیل زیادهخواهیهای بیمارگونه و لجاجتهای کاخ سفید، بسیار عمیق و پرناشدنی به نظر میرسد. این عامل مهم، باعث میشود تا نتوانیم از حتمی بودن و یا فوریت قطعی یک جنگ فراگیر سخن بگوییم. مذاکرات غیرمستقیم با واسطهگری کشورهایی نظیر قطر و عمان، با وجود کارشکنیهای مکرر آمریکا، همچنان در جریان است. در این عرصه دیپلماتیک، این جمهوری اسلامی ایران بوده است که با ارائه پیشنهاداتی منطقی، عادلانه و صلحجویانه، حسن نیت خود را به جهانیان ثابت کرده است. تهران رسماً پیشنهاد داده بود که در صورت پایان دادن ائتلاف متجاوز به محاصره ظالمانه دریایی، لغو فوری و بیقیدوشرط تحریمهای غیرقانونی نفتی و برقراری یک آتشبس پایدار، این آمادگی را دارد تا ظرف مدت کوتاه هفت روز، مسیر ترانزیتی تنگه هرمز را بهطور کامل بازگشایی کرده و مذاکرات سازنده هستهای را از سر بگیرد.
اما پاسخ واشنگتن چه بود؟ ترامپ با همان روحیه استکباری و بیمنطق خود، این پیشنهاد سخاوتمندانه و گرهگشا را رد کرد. خبرگزاری آکسیوس و همچنین آسوشیتدپرس در گزارشهای اواخر سپتامبر خود تأیید کردهاند که با وجود تلاش خستگیناپذیر میانجیگران برای جلوگیری از یک فاجعه منطقهای، اختلافات بنیادین درباره امنیت تنگه هرمز، لغو تحریمهای ظالمانه و حقوق مشروع هستهای ایران، همچنان به قوت خود باقی است. این وضعیت، پارادوکسی خطرناک را در خاورمیانه رقم زده است: شدیدترین سطح از آمادهسازیها و تحرکات نظامی، همزمان با تداوم لرزان دیپلماسی. البته در منطق روابط بینالملل، این دوگانگی لزوماً متناقض نیست؛ در چنین بحرانهای عمیقی، دیپلماسی و ابزار قدرت نظامی دوشادوش یکدیگر حرکت میکنند، اما تفاوت در اینجاست که قدرت نظامی ایران ذاتاً دفاعی و در خدمت حفظ امنیت ملی است، در حالی که قدرت نظامی آمریکا، اهرمی نامشروع برای باجگیری دیپلماتیک و غارت ثروت ملتهاست.
تنگه هرمز، این آبراهه استراتژیک که شریان حیات اقتصاد جهانی است، اکنون از یک مسیر ترانزیتی صرف، به یکی از محورها و مراکز ثقل اصلی منازعه و رویارویی حق و باطل تبدیل شده است. مسئله امروز دیگر تنها پرونده هستهای ایران نیست؛ بلکه آمریکا با خوی امپریالیستی خود میکوشد تا با بهانهتراشی، کنترل عبور نفتکشها را تحت هژمونی نظامی خود درآورد و استقلال کشورهای منطقه را نقض کند. در مقابل، حافظان امنیت خلیج فارس در ایران، بازگشایی کامل هرمز و تضمین امنیت آن را مشروط به توقف محاصره اقتصادی و احترام به حقوق حاکمیتی خود دانستهاند. در همین فضای غبارآلود و متشنج بود که یک نفتکش بزرگ حامل حدود دو و نیم میلیون بشکه نفت در آبهای هرمز هدف پرتابهای ناشناس قرار گرفت؛ حادثهای که شبکه الجزیره آن را مخابره کرد. این واقعه زنگ خطری جدی برای غرب است و نشان میدهد که دور بعدی درگیری، برخلاف مرحله نخست، دیگر یک رویارویی محدود نخواهد بود، بلکه در صورت حماقت دشمن، آتش جنگ به ترکیبی مرگبار از بحران هستهای، انسداد هرمز، فروپاشی معماری انرژی منطقه و درهمشکستن محاصره اقتصادی تبدیل خواهد شد.
سناریوسازیهای سوخته: پروژههای عملیات روانی و بهانهتراشیهای واهی
در کنار تمام این صفآراییهای واقعی، استکبار جهانی از حربه دیرینه خود، یعنی سناریوسازی و عملیات روانی کثیف، نیز غافل نشده است. در روزهای اخیر، ماجرای مشکوک پیرامون هواپیمای شرکت فلایدبی (Flydubai) بهعنوان یک متغیر جدید وارد معادلات امنیتی و رسانهای شده است. در یک الگوی آشنا از فرافکنی، ترامپ بلافاصله تلاش کرد تا پیش از انجام هرگونه تحقیقات مستقل و مستند، انگشت اتهام را به سوی ایران نشانه رود و تهدید کرد که در صورت اثبات ارتباط جمهوری اسلامی با این حادثه، واشنگتن واکنشی بسیار شدید و ویرانگر نشان خواهد داد.
اما واقعیت میدانی، دست دروغگویان را رو کرده است. تا این لحظه، هیچ نهاد بینالمللی و هیچ مرجع حقوقی مستقل، تحقیقات جامعی درباره انگیزه و عوامل این حادثه ارائه نداده و هرگونه ارتباط آن با ایران مطلقاً اثبات نشده است. حتی خبرگزاری رویترز که همواره در جهت منافع غرب قلم میزند، صراحتاً اذعان کرده است که انگیزه و ابعاد این حادثه همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد و کاملاً مبهم است. تحلیلگران مستقل بر این باورند که نباید این حادثه مشکوک را بهعنوان یک قرینه واقعی و اثباتشده در تحلیل رفتار دفاعی ایران وارد کرد؛ بلکه از منظر سیاسی، این رویدادها پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به بهانههای ساختگی، پروژههای پرچم دروغین (False Flag) و محرکهایی مصنوعی از سوی سرویسهای اطلاعاتی غربی-صهیونیستی دارند تا از طریق آنها، افکار عمومی را فریب داده و بستر لازم را برای تشدید تنشها و مشروعیتبخشی به تجاوزات نظامی خود فراهم آورند.
کلام آخر: پنجرههای باز یک تقابل تاریخی و ایستادگی تا پیروزی نهایی
با جمعبندی مجموعه دادهها، قرائن و تحرکات میدانی، اگر بخواهیم یک «نقشه هشدار» دقیق از وضعیت امروز منطقه ترسیم کنیم، کفه ترازو بهشدت به نفع اثبات نیات تجاوزکارانه ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی سنگینی میکند. نشانههای بسیار جدی و خطرناکی در صحنه وجود دارند: از اعزام لشکرکشیهای دریایی و حرکت ناوهای هواپیمابر و تفنگداران متجاوز گرفته تا تقویت سامانههای پاتریوت در کشورهای مرعوب عربی، باقیماندن نیروهای آمریکایی در سطح هشدار جنگی، اظهارات جنگطلبانه ترامپ، اعلام آمادگی وقیحانه رژیم صهیونیستی برای شرارت مجدد، و در نهایت تشدید فشارهای نامشروع بر پرونده هستهای ایران و ارجاع ظالمانه آن به شورای امنیت توسط نهادهای ابزاردست غرب. در کنار این موارد، شاخصهایی نظیر درگیریهای دریایی در تنگه هرمز، حملات مشکوک به نفتکشها، فاصله عمیق میان شروط عقلانی تهران و باجخواهیهای واشنگتن، و شکست طرح آتشبس منطقی ایران، همگی ریسک بروز یک درگیری گسترده را بهشدت افزایش دادهاند.
با این حال، آنچه که در برابر این ماشین جنگی و رسانهای ایستاده است، کوه استوار اراده ملت ایران و محور مقاومت است. آمادهسازی هوشمندانه ایران برای پاسخی فراگیرتر، گسترش بینظیر دژهای پدافند غیرعامل در تأسیسات هستهای، و هماهنگی بینظیر ارکان مقاومت در منطقه، عواملی بازدارنده هستند که دشمن را در تله محاسباتی خود گرفتار کردهاند. علاوه بر این، هزینههای نجومی انرژی و تبعات فاجعهبار سقوط اقتصاد جهانی در صورت وقوع یک جنگ فراگیر، و همچنین تداوم کورسوی مذاکرات غیرمستقیم، عواملی هستند که مانع از کشیده شدن قطعی و فوری ماشه توسط غرب میشوند.
در نهایت، برداشت راهبردی از این کارزار آن است که آنچه امروز شاهد آن هستیم، صرفاً یک جنگ روانی کلاسیک یا رجزخوانیهای مرسوم دیپلماتیک نیست. بهویژه در بازه زمانی بیست و ششم سپتامبر تا دوم اکتبر، فاصله میان تهدید لفظی متجاوزان و قابلیت عملیاتی آنها بهطور بیسابقهای و به شکلی کاملاً محسوس کاهش یافته است. مجموعه تحرکات عینی نظامی آمریکا و اسرائیل، گواه روشنی بر بازتر شدن محسوس پنجره خطر برای ازسرگیری یک جنگ گسترده است. اگر لجاجت و زیادهخواهی غرب در گرهگشایی از سه محور اصلی، یعنی بازگشایی امن هرمز، پایان محاصره و تحریمهای ظالمانه، و پذیرش حقوق مسلم هستهای ایران ادامه یابد، آرایش خصمانه فعلی ائتلاف ظالم، امکان تبدیل سریع تنشهای سیاسی به یک درگیری ویرانگر نظامی را فراهم کرده است. در این برهه حساس و تاریخی، چشمان بیدار حافظان امنیت باید بیش از هر زمان دیگری به سه شاخص کلیدی دوخته شود: تحرکات عملیاتی و لجستیکی ناوها و هواپیماهای سوخترسان متجاوزان آمریکایی، هرگونه تغییر در وضعیت آمادهباش پادگانهای رژیم صهیونیستی، و کاهش یا تخلیه معنادار کادر دیپلماتیک آمریکا در کشورهای منطقه. ترکیب این شواهد میدانی، بسیار معنادارتر از هر بلوف سیاسی خواهد بود؛ اما آنچه در این میان قطعی است، صلابت، حقانیت و آمادگی همهجانبه جمهوری اسلامی ایران برای درهمشکستن هرگونه تجاوز و ثبت پیروزی تاریخی دیگری در کارنامه درخشان مقاومت است.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



