سومین سالگرد نبرد تاریخی طوفانالاقصی در حالی فرا میرسد که پرونده غزه با ایستادگی بینظیر مقاومت، بنبست راهبردی اشغالگران و زوال هژمونی آمریکا به نقطه عطف تاریخ معاصر تبدیل شده است
سه سال پس از هفتم اکتبر
سومین سالگرد عملیات تاریخی و شگرف هفتم اکتبر، موسوم به طوفانالاقصی، در شرایطی فرا رسیده است که مسئله فلسطین، قدرتمندتر و زندهتر از هر زمان دیگری در تاریخ هشت دهه اشغالگری، در صدر مهمترین بحرانهای سیاسی، امنیتی و انسانی منطقه و جهان قرار دارد. در نخستین روزهای آغاز این نبرد نابرابر، ماشین جنگی رژیم صهیونیستی با اتکا به حمایتهای بیدریغ و همهجانبه ایالات متحده آمریکا و شرکای غربیاش، با طرح توهماتی چون پایان سریع مناقشه، نابودی کامل مقاومت اسلامی در غزه، آزادی اسرای صهیونیست از طریق عملیاتهای نظامی و در نهایت تعیین تکلیف آینده غزه با ایجاد یک حاکمیت دستنشانده، تهاجم وحشیانه خود را آغاز کرد. با این وجود، گذشت سه سال از این تقابل تاریخی، بهروشنی اثبات کرد که آرمان فلسطین با ماشین ترور، نسلکشی، محاصره و اقدامات نظامیِ صرف، نهتنها قابل انهدام نیست، بلکه به درختی تناور تبدیل شده است که ریشههای آن در خون دهها هزار شهید مظلوم غزه جان گرفته و شاخ و برگهای آن اکنون سراسر جغرافیای سیاسی خاورمیانه و جهان را در بر گرفته است. تحولات هزار روز گذشته نشان داده است که هرگونه طرحی برای آینده منطقه، ناگزیر از پذیرش واقعیت میدانی مقاومت و توجه به حقوق حقه و سرنوشت ملت مظلوم فلسطین خواهد بود و دوران تحمیل ارادههای استکباری به پایان رسیده است.
عملیات هفتم اکتبر در سال ۲۰۲۳، تنها یک اقدام نظامی مقطعی نبود، بلکه یک زلزله ویرانگر راهبردی، اطلاعاتی و امنیتی برای رژیم جعلی صهیونیستی محسوب میشد که پایههای دکترین امنیتی این رژیم را برای همیشه در هم شکست. تا پیش از این تاریخ، رژیم اشغالگر قدس با تبلیغات گسترده رسانهای، خود را مالک یکی از قدرتمندترین ارتشهای جهان و نفوذناپذیرترین سیستمهای اطلاعاتی و سایبری معرفی میکرد. حصار هوشمند و چند میلیارد دلاری غزه که با پیشرفتهترین سنسورها و دوربینها محافظت میشد، قرار بود امنیت مطلق را برای شهرکنشینان غاصب به ارمغان بیاورد. اما در بامداد هفتم اکتبر، رزمندگان مقاومت با اتکا به ایمان، ابتکار عمل و طراحیهای پیچیده نظامی، این هیمنه پوشالی را فرو ریختند و ثابت کردند که نظریه «دیوار آهنین» زئیو ژابوتینسکی که دههها مبنای امنیتسازی برای صهیونیستها بود، کاملاً فروپاشیده است. امروز، پس از گذشت سه سال، آثار روانی و راهبردی این شکست ترمیمناپذیر همچنان بر کالبد جامعه و ساختار سیاسی رژیم صهیونیستی سنگینی میکند. بحران بیاعتمادی میان شهرکنشینان و نهادهای نظامی و سیاسی این رژیم به بالاترین حد خود رسیده و نظریه بازدارندگی اسرائیل، جای خود را به آسیبپذیری مطلق داده است.
در طول سه سال گذشته، راهبرد نظامی رژیم صهیونیستی در نوار غزه بر پایه سیاست زمین سوخته، انهدام زیرساختهای حیاتی، و مجازات دستهجمعی بنا شد. بر اساس آمارهای منتشر شده از سوی نهادهای حقوق بشری و درمانی بینالمللی، حجم مواد منفجرهای که در این مدت بر سر مساحت ۳۶۰ کیلومتر مربعی غزه فروریخته شد، معادل چندین بمب اتمی استفاده شده در جنگ جهانی دوم است. تخریب سیستماتیک بیمارستانها نظیر مجتمع درمانی شفا و بیمارستان المعمدانی، انهدام مدارس وابسته به سازمان ملل متحد، ویرانی شبکههای آب و برق و مسدود کردن گذرگاههای مرزی برای جلوگیری از ورود دارو و مواد غذایی، تنها بخشی از کارنامه سیاه و جنایتبار اشغالگران است. با این حال، هدفگذاری رژیم صهیونیستی برای از بین بردن پایگاه اجتماعی مقاومت در غزه از طریق ایجاد یک فاجعه انسانی و تحمیل گرسنگی مطلق، با شکست مفتضحانهای روبهرو شد. مردم صبور و مقاوم غزه، با وجود از دست دادن عزیزترین کسان خود و تحمل شرایطی که تاریخ بشر کمتر به خود دیده است، همچنان مقاومت را تنها راه نجات خود میدانند و هیچ نشانهای از تسلیم یا شورش علیه جریانهای مقاومت در این باریکه دیده نشده است. این پایداری شگفتانگیز، محاسبات تئوریسینهای جنگی غرب را که معتقد بودند فشار حداکثری به فروپاشی اجتماعی منجر میشود، باطل کرد.
در بُعد نظامی و میدانی، ارتش تا بن دندان مسلح رژیم صهیونیستی، با وجود بهرهمندی از پیشرفتهترین جنگندهها، پهپادها و تسلیحات هوشمند آمریکایی، در باتلاق جنگ شهری غزه گرفتار شده است. شبکههای پیچیده و چندلایه تونلهای زیرزمینی مقاومت، که به «متروی غزه» شهرت یافتهاند، به یک کابوس تمامعیار برای پیادهنظام و یگانهای زرهی اشغالگران تبدیل شدهاند. با گذشت سه سال، رزمندگان گردانهای عزالدین قسام، سرایا القدس و سایر گروههای مقاومت، نهتنها توان رزمی و ساختار فرماندهی خود را حفظ کردهاند، بلکه با اتخاذ تاکتیکهای جنگ نامتقارن، کمینهای ترکیبی، و استفاده از تسلیحات ضدزره بومی نظیر راکتهای یاسین ۱۰۵، تلفات بیسابقهای را به ماشین جنگی صهیونیستها وارد کردهاند. تداوم شلیک موشکها از مناطقی که پیشتر ادعا میشد توسط ارتش اسرائیل پاکسازی شده است، گواهی روشن بر شکست اطلاعاتی و عملیاتی ارتش اشغالگر و ناکامی آنها در خلع سلاح مقاومت است. این فرسایش نظامی، ارتش اسرائیل را با بحران جدی در زمینه تأمین نیروی انسانی، خستگی مفرط نیروهای ذخیره و افزایش بیسابقه آمار تلفات روانی و خودکشی در میان نظامیان روبهرو کرده است.
یکی از مهمترین و تعیینکنندهترین ابعاد تحولات سه سال اخیر که پس از عملیات طوفانالاقصی برجسته شد، فعال شدن یکپارچه، هماهنگ و راهبردی جبهههای مختلف «محور مقاومت» بود. این هماهنگی بینظیر، راهبرد سنتی رژیم صهیونیستی مبنی بر تمرکز در یک جبهه و ایزوله کردن جبهههای دیگر را کاملاً مختل کرد. در جبهه شمال، حزبالله لبنان از همان روزهای نخست جنگ، با گشودن یک جبهه فعال و فرسایشی، بخش عظیمی از توان نظامی، اطلاعاتی و پدافندی ارتش اسرائیل را به خود مشغول کرد. عملیاتهای دقیق و محاسبهشده مقاومت اسلامی لبنان، نهتنها پایگاههای نظامی، سایتهای جاسوسی و تجهیزات راداری دشمن را در هم کوبید، بلکه برای نخستین بار در تاریخ جعلی این رژیم، منجر به تخلیه دهها شهرک صهیونیستنشین در شمال سرزمینهای اشغالی و آوارگی صدها هزار صهیونیست شد. ایجاد این کمربند امنیتی در داخل اراضی اشغالی، یک تحقیر راهبردی بزرگ برای رژیم صهیونیستی محسوب میشود که تا پیش از این همواره جنگ را به داخل اراضی کشورهای عربی میکشاند.
همزمان با جبهه شمال، ورود شجاعانه و تاریخساز انصارالله و نیروهای مسلح یمن به معادله حمایت از غزه، معادلات ژئوپلیتیک و اقتصاد دریایی جهان را دگرگون ساخت. یمنیها با اعمال محاصره دریایی علیه کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی و کشتیهایی که عازم بنادر سرزمینهای اشغالی بودند، شریان اقتصادی این رژیم را در دریای سرخ، تنگه بابالمندب و خلیج عدن قطع کردند. این اقدام بینظیر که با حملات موشکی و پهپادی به بندر استراتژیک ایلات همراه بود، عملاً این بندر حیاتی را به یک شهر ارواح و ورشکسته تبدیل کرد و هزینههای ترانزیت کالا برای اشغالگران را به شکل سرسامآوری افزایش داد. تشکیل ائتلافهای دریایی به سرکردگی آمریکا و انگلیس و انجام دهها حمله هوایی به خاک یمن نیز نتوانست اراده فولادین مقاومت یمن را در هم بشکند و این جبهه همچنان به عنوان یکی از قدرتمندترین بازوان حمایت از فلسطین عمل میکند. مقاومت اسلامی عراق نیز در این مدت، با انجام صدها حمله پهپادی و موشکی به اهداف حیاتی در عمق سرزمینهای اشغالی و همچنین پایگاههای نامشروع آمریکا در منطقه، پیام روشنی را به واشنگتن مخابره کرد که هرگونه حمایت از نسلکشی در غزه، با هزینههای سنگین امنیتی برای نیروهای آمریکایی در سراسر خاورمیانه همراه خواهد بود.
در سطح کلانتر، نقش ایالات متحده آمریکا بهعنوان شریک و حامی اصلی جنایات رژیم اشغالگر، در طول سه سال گذشته بیش از پیش برای افکار عمومی جهانیان آشکار شد. دولت آمریکا با ارسال مستمر ناوگانهای تسلیحاتی، بمبهای سنگرشکن، مهمات هوشمند و کمکهای مالی چند میلیارد دلاری، عملاً ماشین کشتار صهیونیستها را در غزه سوخترسانی کرد. علاوه بر پشتیبانی نظامی، واشنگتن در عرصه دیپلماتیک نیز با استفاده مکرر از حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد، مانع از تصویب هرگونه قطعنامه الزامآور برای توقف جنگ و برقراری آتشبس دائمی شد. گزارشهای میدانی و سیاسی حاکی از آن است که حتی طرحهای مداخلهجویانه و فریبکارانهای که از سوی دولت آمریکا برای بهاصطلاح پایان جنگ غزه و دوران «فردای جنگ» ارائه شده بود، با شکست و چالشهای بنیادین روبهروست. این طرحها که عمدتاً با هدف خلع سلاح مقاومت اسلامی (حماس)، فرار از خروج کامل نیروهای اشغالگر، نادیده گرفتن حق بازسازی مستقل غزه و در نهایت تحمیل یک حاکمیت تکنوکرات یا دستنشانده بر آینده این منطقه تدوین شده بودند، در سد استوار اراده فلسطینیان متوقف ماندند. مقاومت فلسطین بهصراحت اعلام کرد که اداره غزه یک مسئله کاملاً فلسطینی است و هیچ نیروی خارجی، خواه اسرائیلی، خواه آمریکایی و خواه نیروهای ائتلاف بینالمللی، حق دخالت در آن را ندارند و هرگونه حضور بیگانه به عنوان یک نیروی اشغالگر تلقی شده و با آن مقابله خواهد شد.
طولانی شدن این جنگ فرسایشی به مدت سه سال، پیامدهای ویرانگر اقتصادی و بحرانهای داخلی عمیقی را برای ساختار سیاسی رژیم صهیونیستی به همراه داشته است. اقتصاد اسرائیل که تا پیش از هفتم اکتبر بر پایه جذب سرمایههای خارجی، فناوریهای پیشرفته (هایتک) و گردشگری بنا شده بود، اکنون با رکود بیسابقه، فرار میلیاردها دلار سرمایه، توقف پروژههای عمرانی، و کاهش شدید رتبه اعتباری توسط مؤسسات بینالمللی مواجه است. هزینههای مستقیم و غیرمستقیم جنگ، نگهداری صدها هزار نیروی ذخیره، پرداخت غرامت به آوارگان داخلی و بازسازی زیرساختهای تخریبشده، کسری بودجه وحشتناکی را به کابینه این رژیم تحمیل کرده است. در عرصه سیاسی داخلی نیز، شکافها به درهای عمیق تبدیل شدهاند. کابینه افراطی حاکم از یک سو با فشارهای بیامان خانوادههای اسرای صهیونیست مواجه است که مقامات این رژیم را به کارشکنی عمدی در مسیر توافق مبادله اسرا متهم میکنند، و از سوی دیگر با درگیریهای شدید میان مقامات نظامی و امنیتی با رهبران سیاسی بر سر مقصران شکست اطلاعاتی هفتم اکتبر و نحوه مدیریت جنگ دست و پنجه نرم میکند. تظاهراتهای صدها هزار نفری در خیابانهای تلآویو و قدس اشغالی، نشاندهنده یک فروپاشی اجتماعی و سیاسی در درون جامعهای است که بر پایههایی سست و غاصبانه بنا شده است.
از منظر حقوقی و بینالمللی، سه سال مقاومت بینظیر غزه نقاب از چهره کریه و استانداردهای دوگانه غرب و نهادهای بینالمللی برداشت. انفعال شرمآور سازمان ملل، دادگاه کیفری بینالمللی و سازمانهای مدعی حقوق بشر در برابر هولوکاست واقعی و نسلکشی سیستماتیک در غزه، اعتبار ادعایی ساختار حقوق بینالملل را برای همیشه در پیشگاه ملتهای جهان خدشهدار کرد. با این حال، ابتکارات مستقل برخی کشورهای جنوب جهانی، نظیر طرح دعوای حقوقی آفریقای جنوبی علیه رژیم صهیونیستی در دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) به اتهام نقض کنوانسیون پیشگیری از نسلکشی، یک پیروزی بزرگ در عرصه دیپلماسی عمومی و حقوقی بود. اگرچه آرای این نهادها با کارشکنیهای آمریکا با ضمانت اجرایی قوی همراه نشد، اما صدور احکام بازداشت برای مقامات ارشد صهیونیست و محکومیت این رژیم در بالاترین مرجع قضایی جهان، مشروعیت بینالمللی اسرائیل را بهشدت ویران کرد و آن را در ردیف رژیمهای آپارتاید و جنایتکار جنگی قرار داد.
در عرصه افکار عمومی جهانی، عملیات طوفانالاقصی و مظلومیت مقتدرانه غزه در سه سال گذشته، موجب شکلگیری یک بیداری جهانی و خیزش بیسابقه وجدانهای بیدار در سراسر کره خاکی شد. خیابانهای لندن، پاریس، واشنگتن و نیویورک شاهد تظاهراتهای میلیونی در حمایت از فلسطین بود که در تاریخ این کشورها سابقه نداشت. یکی از درخشانترین جلوههای این بیداری، خیزش و تحصن دانشجویان در معتبرترین دانشگاههای آمریکا و اروپا بود. نسل جدید و نخبگان غربی، با عبور از سانسور شدید و دیکتاتوری رسانهای غرب و شبکههای اجتماعی وابسته به صهیونیسم بینالملل، به ماهیت واقعی و تروریستی رژیم اسرائیل پی بردند. این تغییر پارادایم در افکار عمومی، زنگ خطری جدی برای حامیان غربی رژیم صهیونیستی است و نشان میدهد که روایتسازیهای جعلی هفتادساله دستگاه پروپاگاندای صهیونیسم کاملاً رنگ باخته و فلسطین اکنون به نماد جهانی مقاومت در برابر استعمار نوین و بیعدالتی تبدیل شده است. همچنین، این تحولات پروژه خائنانه عادیسازی روابط برخی دولتهای عربی با رژیم صهیونیستی (موسوم به پیمان ابراهیم) را که با هدف به حاشیه راندن و فراموشی مسئله فلسطین طراحی شده بود، به محاق کامل برد و نشان داد که هیچ دولتی در منطقه نمیتواند بدون توجه به حقوق ملت فلسطین، با اشغالگران بر سر یک میز بنشیند، زیرا خشم ملتهای مسلمان و عرب دامان آنها را خواهد گرفت.
در این میان، نقش، راهبرد و دکترین جمهوری اسلامی ایران طی سه سال گذشته بهعنوان عمق استراتژیک و حامی اصلی محور مقاومت، غیرقابل انکار و تعیینکننده بوده است. جمهوری اسلامی ایران با هدایتهای داهیانه و راهبردی رهبر معظم انقلاب اسلامی، ضمن حمایت قاطع، همهجانبه و عملی از محور مقاومت، همواره بر این اصل بنیادین تأکید داشته است که مسئله فلسطین، صرفاً یک تاکتیک مقطعی، یک نزاع ژئوپلیتیک گذرا یا موضوعی محدود به جغرافیای خاورمیانه نیست؛ بلکه این مسئله، ستون فقرات سیاست خارجی ایران در حمایت از مستضعفان جهان، دفاع از حقوق ملتهای تحت ستم و تلاشی مقدس برای شکلگیری نظمی نوین و عادلانه مبتنی بر اراده ملتهاست. ایران با اتخاذ سیاستی هوشمندانه و بازدارنده، نهتنها مانع از تحقق اهداف شوم محور آمریکایی-صهیونیستی در منطقه شد، بلکه با تقویت زیرساختهای بومی مقاومت در سراسر منطقه، ظرفیتهای دفاعی آنان را به سطحی ارتقا داد که توانستند موازنه وحشت را علیه اشغالگران برقرار سازند.
جمهوری اسلامی ایران همواره در کنار حمایتهای مشروع از حق دفاع مسلحانه ملت فلسطین در برابر اشغالگری، یک راهکار ریشهای، سیاسی، منطقی و کاملاً دموکراتیک را برای حل و فصل نهایی این بحران کهنه به جهان ارائه کرده است؛ راهبردی که مبتنی بر اراده و حق تعیین سرنوشت ساکنان اصلی این سرزمین است. این طرح جامع که در مجامع بینالمللی نیز به ثبت رسیده، از مسیر احقاق حق بازگشت تمامی آوارگان فلسطینی به سرزمین مادری خود و برگزاری یک همهپرسی آزاد و فراگیر از تمامی ساکنان اصیل و تاریخی این سرزمین—اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی—میگذرد تا نوع نظام سیاسی حاکم بر تمامی پهنه جغرافیایی فلسطین از بحر تا نهر را خودشان تعیین کنند. ایران با رد قاطعانه طرحهای استعماری و شکستخوردهای نظیر طرح دو دولتی که تنها با هدف تثبیت و مشروعیتبخشی به اشغالگری و تضییع حقوق تاریخی فلسطینیان مطرح میشود، تأکید دارد که ریشه تمام بحرانهای منطقه در وجود یک غده سرطانی و موجودیت نامشروع و اشغالگر به نام رژیم صهیونیستی است و تا زمانی که این ریشه خشکانده نشود و حق حاکمیت فلسطین بر تمامیت ارضی خود محقق نگردد، هیچ صلح و ثبات پایداری در خاورمیانه شکل نخواهد گرفت.
امروز مسئله اساسی و فوریت حیاتی برای افکار عمومی، آزادگان جهان و دولتهای مستقل، توقف ماشین کشتار و نسلکشی رژیم صهیونیستی، پایان دادن به محاصره ظالمانه و جلوگیری از استمرار این بحران انسانی بهمنظور فراهمکردن زمینه برای بازسازی غزه و التیام آلام مردمی است که قهرمانانه ایستادگی کردهاند. تجربه سه سال گذشته و ایستادگی باشکوه ملت فلسطین ثابت کرده است که هرچه این بحران با انفعال و سکوت مجامع بینالمللی و همدستی قدرتهای استکباری طولانیتر شود، هزینههای انسانی و بازتابهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی آن با شدت و گستردگی بیشتری گریبانگیر حامیان اشغالگری خواهد شد و موجودیت نامشروع رژیم صهیونیستی را با سرعت بیشتری به سمت پرتگاه فروپاشی درونی و نابودی کامل سوق خواهد داد.
سومین سالگرد عملیات غرورآفرین طوفانالاقصی، فراتر از یک یادبود تقویمی، در حقیقت نماد شکستن طلسم شکستناپذیری غرب و رژیم صهیونیستی است. این روز بزرگ بیش از هر چیز یادآور این حقیقت درخشان و سنت الهی است که اراده ملتها برای آزادی و استقلال، بر هر سلاح و قدرت پوشالی نظامی پیروز خواهد شد. مسئله فلسطین اکنون به یک معیار جهانی برای سنجش حق از باطل و انسانیت از توحش تبدیل شده است و تا زمان استیفای کامل، عادلانه و بیقیدوشرط حقوق مشروع، تاریخی و الهی ساکنان آن در آزادسازی قدس شریف، با اقتدار و افتخار زنده، پویا و روی میز تمامی معادلات جهانی باقی خواهد ماند. خونهای پاکی که در این سه سال در غزه بر زمین ریخته شد، بشارتدهنده طلوع صبحی است که در آن، خاورمیانه بدون حضور اشغالگران صهیونیست و دخالتهای امپریالیسم آمریکا، امنیت، استقلال و آزادی واقعی را تجربه خواهد کرد.
عملیات هفتم اکتبر در سال ۲۰۲۳، تنها یک اقدام نظامی مقطعی نبود، بلکه یک زلزله ویرانگر راهبردی، اطلاعاتی و امنیتی برای رژیم جعلی صهیونیستی محسوب میشد که پایههای دکترین امنیتی این رژیم را برای همیشه در هم شکست. تا پیش از این تاریخ، رژیم اشغالگر قدس با تبلیغات گسترده رسانهای، خود را مالک یکی از قدرتمندترین ارتشهای جهان و نفوذناپذیرترین سیستمهای اطلاعاتی و سایبری معرفی میکرد. حصار هوشمند و چند میلیارد دلاری غزه که با پیشرفتهترین سنسورها و دوربینها محافظت میشد، قرار بود امنیت مطلق را برای شهرکنشینان غاصب به ارمغان بیاورد. اما در بامداد هفتم اکتبر، رزمندگان مقاومت با اتکا به ایمان، ابتکار عمل و طراحیهای پیچیده نظامی، این هیمنه پوشالی را فرو ریختند و ثابت کردند که نظریه «دیوار آهنین» زئیو ژابوتینسکی که دههها مبنای امنیتسازی برای صهیونیستها بود، کاملاً فروپاشیده است. امروز، پس از گذشت سه سال، آثار روانی و راهبردی این شکست ترمیمناپذیر همچنان بر کالبد جامعه و ساختار سیاسی رژیم صهیونیستی سنگینی میکند. بحران بیاعتمادی میان شهرکنشینان و نهادهای نظامی و سیاسی این رژیم به بالاترین حد خود رسیده و نظریه بازدارندگی اسرائیل، جای خود را به آسیبپذیری مطلق داده است.
در طول سه سال گذشته، راهبرد نظامی رژیم صهیونیستی در نوار غزه بر پایه سیاست زمین سوخته، انهدام زیرساختهای حیاتی، و مجازات دستهجمعی بنا شد. بر اساس آمارهای منتشر شده از سوی نهادهای حقوق بشری و درمانی بینالمللی، حجم مواد منفجرهای که در این مدت بر سر مساحت ۳۶۰ کیلومتر مربعی غزه فروریخته شد، معادل چندین بمب اتمی استفاده شده در جنگ جهانی دوم است. تخریب سیستماتیک بیمارستانها نظیر مجتمع درمانی شفا و بیمارستان المعمدانی، انهدام مدارس وابسته به سازمان ملل متحد، ویرانی شبکههای آب و برق و مسدود کردن گذرگاههای مرزی برای جلوگیری از ورود دارو و مواد غذایی، تنها بخشی از کارنامه سیاه و جنایتبار اشغالگران است. با این حال، هدفگذاری رژیم صهیونیستی برای از بین بردن پایگاه اجتماعی مقاومت در غزه از طریق ایجاد یک فاجعه انسانی و تحمیل گرسنگی مطلق، با شکست مفتضحانهای روبهرو شد. مردم صبور و مقاوم غزه، با وجود از دست دادن عزیزترین کسان خود و تحمل شرایطی که تاریخ بشر کمتر به خود دیده است، همچنان مقاومت را تنها راه نجات خود میدانند و هیچ نشانهای از تسلیم یا شورش علیه جریانهای مقاومت در این باریکه دیده نشده است. این پایداری شگفتانگیز، محاسبات تئوریسینهای جنگی غرب را که معتقد بودند فشار حداکثری به فروپاشی اجتماعی منجر میشود، باطل کرد.
در بُعد نظامی و میدانی، ارتش تا بن دندان مسلح رژیم صهیونیستی، با وجود بهرهمندی از پیشرفتهترین جنگندهها، پهپادها و تسلیحات هوشمند آمریکایی، در باتلاق جنگ شهری غزه گرفتار شده است. شبکههای پیچیده و چندلایه تونلهای زیرزمینی مقاومت، که به «متروی غزه» شهرت یافتهاند، به یک کابوس تمامعیار برای پیادهنظام و یگانهای زرهی اشغالگران تبدیل شدهاند. با گذشت سه سال، رزمندگان گردانهای عزالدین قسام، سرایا القدس و سایر گروههای مقاومت، نهتنها توان رزمی و ساختار فرماندهی خود را حفظ کردهاند، بلکه با اتخاذ تاکتیکهای جنگ نامتقارن، کمینهای ترکیبی، و استفاده از تسلیحات ضدزره بومی نظیر راکتهای یاسین ۱۰۵، تلفات بیسابقهای را به ماشین جنگی صهیونیستها وارد کردهاند. تداوم شلیک موشکها از مناطقی که پیشتر ادعا میشد توسط ارتش اسرائیل پاکسازی شده است، گواهی روشن بر شکست اطلاعاتی و عملیاتی ارتش اشغالگر و ناکامی آنها در خلع سلاح مقاومت است. این فرسایش نظامی، ارتش اسرائیل را با بحران جدی در زمینه تأمین نیروی انسانی، خستگی مفرط نیروهای ذخیره و افزایش بیسابقه آمار تلفات روانی و خودکشی در میان نظامیان روبهرو کرده است.
یکی از مهمترین و تعیینکنندهترین ابعاد تحولات سه سال اخیر که پس از عملیات طوفانالاقصی برجسته شد، فعال شدن یکپارچه، هماهنگ و راهبردی جبهههای مختلف «محور مقاومت» بود. این هماهنگی بینظیر، راهبرد سنتی رژیم صهیونیستی مبنی بر تمرکز در یک جبهه و ایزوله کردن جبهههای دیگر را کاملاً مختل کرد. در جبهه شمال، حزبالله لبنان از همان روزهای نخست جنگ، با گشودن یک جبهه فعال و فرسایشی، بخش عظیمی از توان نظامی، اطلاعاتی و پدافندی ارتش اسرائیل را به خود مشغول کرد. عملیاتهای دقیق و محاسبهشده مقاومت اسلامی لبنان، نهتنها پایگاههای نظامی، سایتهای جاسوسی و تجهیزات راداری دشمن را در هم کوبید، بلکه برای نخستین بار در تاریخ جعلی این رژیم، منجر به تخلیه دهها شهرک صهیونیستنشین در شمال سرزمینهای اشغالی و آوارگی صدها هزار صهیونیست شد. ایجاد این کمربند امنیتی در داخل اراضی اشغالی، یک تحقیر راهبردی بزرگ برای رژیم صهیونیستی محسوب میشود که تا پیش از این همواره جنگ را به داخل اراضی کشورهای عربی میکشاند.
همزمان با جبهه شمال، ورود شجاعانه و تاریخساز انصارالله و نیروهای مسلح یمن به معادله حمایت از غزه، معادلات ژئوپلیتیک و اقتصاد دریایی جهان را دگرگون ساخت. یمنیها با اعمال محاصره دریایی علیه کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی و کشتیهایی که عازم بنادر سرزمینهای اشغالی بودند، شریان اقتصادی این رژیم را در دریای سرخ، تنگه بابالمندب و خلیج عدن قطع کردند. این اقدام بینظیر که با حملات موشکی و پهپادی به بندر استراتژیک ایلات همراه بود، عملاً این بندر حیاتی را به یک شهر ارواح و ورشکسته تبدیل کرد و هزینههای ترانزیت کالا برای اشغالگران را به شکل سرسامآوری افزایش داد. تشکیل ائتلافهای دریایی به سرکردگی آمریکا و انگلیس و انجام دهها حمله هوایی به خاک یمن نیز نتوانست اراده فولادین مقاومت یمن را در هم بشکند و این جبهه همچنان به عنوان یکی از قدرتمندترین بازوان حمایت از فلسطین عمل میکند. مقاومت اسلامی عراق نیز در این مدت، با انجام صدها حمله پهپادی و موشکی به اهداف حیاتی در عمق سرزمینهای اشغالی و همچنین پایگاههای نامشروع آمریکا در منطقه، پیام روشنی را به واشنگتن مخابره کرد که هرگونه حمایت از نسلکشی در غزه، با هزینههای سنگین امنیتی برای نیروهای آمریکایی در سراسر خاورمیانه همراه خواهد بود.
در سطح کلانتر، نقش ایالات متحده آمریکا بهعنوان شریک و حامی اصلی جنایات رژیم اشغالگر، در طول سه سال گذشته بیش از پیش برای افکار عمومی جهانیان آشکار شد. دولت آمریکا با ارسال مستمر ناوگانهای تسلیحاتی، بمبهای سنگرشکن، مهمات هوشمند و کمکهای مالی چند میلیارد دلاری، عملاً ماشین کشتار صهیونیستها را در غزه سوخترسانی کرد. علاوه بر پشتیبانی نظامی، واشنگتن در عرصه دیپلماتیک نیز با استفاده مکرر از حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد، مانع از تصویب هرگونه قطعنامه الزامآور برای توقف جنگ و برقراری آتشبس دائمی شد. گزارشهای میدانی و سیاسی حاکی از آن است که حتی طرحهای مداخلهجویانه و فریبکارانهای که از سوی دولت آمریکا برای بهاصطلاح پایان جنگ غزه و دوران «فردای جنگ» ارائه شده بود، با شکست و چالشهای بنیادین روبهروست. این طرحها که عمدتاً با هدف خلع سلاح مقاومت اسلامی (حماس)، فرار از خروج کامل نیروهای اشغالگر، نادیده گرفتن حق بازسازی مستقل غزه و در نهایت تحمیل یک حاکمیت تکنوکرات یا دستنشانده بر آینده این منطقه تدوین شده بودند، در سد استوار اراده فلسطینیان متوقف ماندند. مقاومت فلسطین بهصراحت اعلام کرد که اداره غزه یک مسئله کاملاً فلسطینی است و هیچ نیروی خارجی، خواه اسرائیلی، خواه آمریکایی و خواه نیروهای ائتلاف بینالمللی، حق دخالت در آن را ندارند و هرگونه حضور بیگانه به عنوان یک نیروی اشغالگر تلقی شده و با آن مقابله خواهد شد.
طولانی شدن این جنگ فرسایشی به مدت سه سال، پیامدهای ویرانگر اقتصادی و بحرانهای داخلی عمیقی را برای ساختار سیاسی رژیم صهیونیستی به همراه داشته است. اقتصاد اسرائیل که تا پیش از هفتم اکتبر بر پایه جذب سرمایههای خارجی، فناوریهای پیشرفته (هایتک) و گردشگری بنا شده بود، اکنون با رکود بیسابقه، فرار میلیاردها دلار سرمایه، توقف پروژههای عمرانی، و کاهش شدید رتبه اعتباری توسط مؤسسات بینالمللی مواجه است. هزینههای مستقیم و غیرمستقیم جنگ، نگهداری صدها هزار نیروی ذخیره، پرداخت غرامت به آوارگان داخلی و بازسازی زیرساختهای تخریبشده، کسری بودجه وحشتناکی را به کابینه این رژیم تحمیل کرده است. در عرصه سیاسی داخلی نیز، شکافها به درهای عمیق تبدیل شدهاند. کابینه افراطی حاکم از یک سو با فشارهای بیامان خانوادههای اسرای صهیونیست مواجه است که مقامات این رژیم را به کارشکنی عمدی در مسیر توافق مبادله اسرا متهم میکنند، و از سوی دیگر با درگیریهای شدید میان مقامات نظامی و امنیتی با رهبران سیاسی بر سر مقصران شکست اطلاعاتی هفتم اکتبر و نحوه مدیریت جنگ دست و پنجه نرم میکند. تظاهراتهای صدها هزار نفری در خیابانهای تلآویو و قدس اشغالی، نشاندهنده یک فروپاشی اجتماعی و سیاسی در درون جامعهای است که بر پایههایی سست و غاصبانه بنا شده است.
از منظر حقوقی و بینالمللی، سه سال مقاومت بینظیر غزه نقاب از چهره کریه و استانداردهای دوگانه غرب و نهادهای بینالمللی برداشت. انفعال شرمآور سازمان ملل، دادگاه کیفری بینالمللی و سازمانهای مدعی حقوق بشر در برابر هولوکاست واقعی و نسلکشی سیستماتیک در غزه، اعتبار ادعایی ساختار حقوق بینالملل را برای همیشه در پیشگاه ملتهای جهان خدشهدار کرد. با این حال، ابتکارات مستقل برخی کشورهای جنوب جهانی، نظیر طرح دعوای حقوقی آفریقای جنوبی علیه رژیم صهیونیستی در دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) به اتهام نقض کنوانسیون پیشگیری از نسلکشی، یک پیروزی بزرگ در عرصه دیپلماسی عمومی و حقوقی بود. اگرچه آرای این نهادها با کارشکنیهای آمریکا با ضمانت اجرایی قوی همراه نشد، اما صدور احکام بازداشت برای مقامات ارشد صهیونیست و محکومیت این رژیم در بالاترین مرجع قضایی جهان، مشروعیت بینالمللی اسرائیل را بهشدت ویران کرد و آن را در ردیف رژیمهای آپارتاید و جنایتکار جنگی قرار داد.
در عرصه افکار عمومی جهانی، عملیات طوفانالاقصی و مظلومیت مقتدرانه غزه در سه سال گذشته، موجب شکلگیری یک بیداری جهانی و خیزش بیسابقه وجدانهای بیدار در سراسر کره خاکی شد. خیابانهای لندن، پاریس، واشنگتن و نیویورک شاهد تظاهراتهای میلیونی در حمایت از فلسطین بود که در تاریخ این کشورها سابقه نداشت. یکی از درخشانترین جلوههای این بیداری، خیزش و تحصن دانشجویان در معتبرترین دانشگاههای آمریکا و اروپا بود. نسل جدید و نخبگان غربی، با عبور از سانسور شدید و دیکتاتوری رسانهای غرب و شبکههای اجتماعی وابسته به صهیونیسم بینالملل، به ماهیت واقعی و تروریستی رژیم اسرائیل پی بردند. این تغییر پارادایم در افکار عمومی، زنگ خطری جدی برای حامیان غربی رژیم صهیونیستی است و نشان میدهد که روایتسازیهای جعلی هفتادساله دستگاه پروپاگاندای صهیونیسم کاملاً رنگ باخته و فلسطین اکنون به نماد جهانی مقاومت در برابر استعمار نوین و بیعدالتی تبدیل شده است. همچنین، این تحولات پروژه خائنانه عادیسازی روابط برخی دولتهای عربی با رژیم صهیونیستی (موسوم به پیمان ابراهیم) را که با هدف به حاشیه راندن و فراموشی مسئله فلسطین طراحی شده بود، به محاق کامل برد و نشان داد که هیچ دولتی در منطقه نمیتواند بدون توجه به حقوق ملت فلسطین، با اشغالگران بر سر یک میز بنشیند، زیرا خشم ملتهای مسلمان و عرب دامان آنها را خواهد گرفت.
در این میان، نقش، راهبرد و دکترین جمهوری اسلامی ایران طی سه سال گذشته بهعنوان عمق استراتژیک و حامی اصلی محور مقاومت، غیرقابل انکار و تعیینکننده بوده است. جمهوری اسلامی ایران با هدایتهای داهیانه و راهبردی رهبر معظم انقلاب اسلامی، ضمن حمایت قاطع، همهجانبه و عملی از محور مقاومت، همواره بر این اصل بنیادین تأکید داشته است که مسئله فلسطین، صرفاً یک تاکتیک مقطعی، یک نزاع ژئوپلیتیک گذرا یا موضوعی محدود به جغرافیای خاورمیانه نیست؛ بلکه این مسئله، ستون فقرات سیاست خارجی ایران در حمایت از مستضعفان جهان، دفاع از حقوق ملتهای تحت ستم و تلاشی مقدس برای شکلگیری نظمی نوین و عادلانه مبتنی بر اراده ملتهاست. ایران با اتخاذ سیاستی هوشمندانه و بازدارنده، نهتنها مانع از تحقق اهداف شوم محور آمریکایی-صهیونیستی در منطقه شد، بلکه با تقویت زیرساختهای بومی مقاومت در سراسر منطقه، ظرفیتهای دفاعی آنان را به سطحی ارتقا داد که توانستند موازنه وحشت را علیه اشغالگران برقرار سازند.
جمهوری اسلامی ایران همواره در کنار حمایتهای مشروع از حق دفاع مسلحانه ملت فلسطین در برابر اشغالگری، یک راهکار ریشهای، سیاسی، منطقی و کاملاً دموکراتیک را برای حل و فصل نهایی این بحران کهنه به جهان ارائه کرده است؛ راهبردی که مبتنی بر اراده و حق تعیین سرنوشت ساکنان اصلی این سرزمین است. این طرح جامع که در مجامع بینالمللی نیز به ثبت رسیده، از مسیر احقاق حق بازگشت تمامی آوارگان فلسطینی به سرزمین مادری خود و برگزاری یک همهپرسی آزاد و فراگیر از تمامی ساکنان اصیل و تاریخی این سرزمین—اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی—میگذرد تا نوع نظام سیاسی حاکم بر تمامی پهنه جغرافیایی فلسطین از بحر تا نهر را خودشان تعیین کنند. ایران با رد قاطعانه طرحهای استعماری و شکستخوردهای نظیر طرح دو دولتی که تنها با هدف تثبیت و مشروعیتبخشی به اشغالگری و تضییع حقوق تاریخی فلسطینیان مطرح میشود، تأکید دارد که ریشه تمام بحرانهای منطقه در وجود یک غده سرطانی و موجودیت نامشروع و اشغالگر به نام رژیم صهیونیستی است و تا زمانی که این ریشه خشکانده نشود و حق حاکمیت فلسطین بر تمامیت ارضی خود محقق نگردد، هیچ صلح و ثبات پایداری در خاورمیانه شکل نخواهد گرفت.
امروز مسئله اساسی و فوریت حیاتی برای افکار عمومی، آزادگان جهان و دولتهای مستقل، توقف ماشین کشتار و نسلکشی رژیم صهیونیستی، پایان دادن به محاصره ظالمانه و جلوگیری از استمرار این بحران انسانی بهمنظور فراهمکردن زمینه برای بازسازی غزه و التیام آلام مردمی است که قهرمانانه ایستادگی کردهاند. تجربه سه سال گذشته و ایستادگی باشکوه ملت فلسطین ثابت کرده است که هرچه این بحران با انفعال و سکوت مجامع بینالمللی و همدستی قدرتهای استکباری طولانیتر شود، هزینههای انسانی و بازتابهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی آن با شدت و گستردگی بیشتری گریبانگیر حامیان اشغالگری خواهد شد و موجودیت نامشروع رژیم صهیونیستی را با سرعت بیشتری به سمت پرتگاه فروپاشی درونی و نابودی کامل سوق خواهد داد.
سومین سالگرد عملیات غرورآفرین طوفانالاقصی، فراتر از یک یادبود تقویمی، در حقیقت نماد شکستن طلسم شکستناپذیری غرب و رژیم صهیونیستی است. این روز بزرگ بیش از هر چیز یادآور این حقیقت درخشان و سنت الهی است که اراده ملتها برای آزادی و استقلال، بر هر سلاح و قدرت پوشالی نظامی پیروز خواهد شد. مسئله فلسطین اکنون به یک معیار جهانی برای سنجش حق از باطل و انسانیت از توحش تبدیل شده است و تا زمان استیفای کامل، عادلانه و بیقیدوشرط حقوق مشروع، تاریخی و الهی ساکنان آن در آزادسازی قدس شریف، با اقتدار و افتخار زنده، پویا و روی میز تمامی معادلات جهانی باقی خواهد ماند. خونهای پاکی که در این سه سال در غزه بر زمین ریخته شد، بشارتدهنده طلوع صبحی است که در آن، خاورمیانه بدون حضور اشغالگران صهیونیست و دخالتهای امپریالیسم آمریکا، امنیت، استقلال و آزادی واقعی را تجربه خواهد کرد.



