نسخه Pdf

دستگاه پروپاگاندای ایالات متحده در حال تلاش برای ناچیز جلوه دادن هزینه‌های اقتصادی این کشور در جنگ علیه ایران است

ضرورت تحمیل درد غیرقابل انکار بر آمریکا

گروه سیاسی
بحران انرژی ناشی از جنگ ایران، برخلاف تصویری که برخی روایت‌های رسانه‌ای آمریکا ترسیم می‌کنند، به معنای برخورداری یکپارچه اقتصاد ایالات متحده از منافع جنگ نیست. پایین بودن قیمت عمده‌فروشی گاز در آمریکا، لزوماً به معنای ارزان ماندن انرژی برای همه مصرف‌کنندگان یا افزایش رفاه عمومی نیست؛ همان‌طور که درآمدهای هنگفت شرکت‌های صادرکننده گاز طبیعی مایع‌شده را نمی‌توان با منافع تمام خانوارها و صنایع آمریکایی یکسان گرفت. افزایش صادرات گاز، در کنار فرصت‌های درآمدزایی برای شرکت‌های انرژی، می‌تواند در بلندمدت به افزایش قیمت داخلی نیز منجر شود. با این حال، واقعیت مهم‌تری در میان این ملاحظات وجود دارد: ایالات متحده به پشتوانه تحولات ساختاری چند دهه گذشته در صنعت انرژی خود، از مزیتی برخوردار است که امکان انتقال بخش قابل‌توجهی از فشار بحران به اقتصادهای دیگر و بهره‌برداری تجاری از اختلال در بازار جهانی انرژی را برای آن فراهم کرده است. تازه‌ترین نمونه این وضعیت را می‌توان در گزارشی از بلومبرگ با عنوان «آمریکا در بحران انرژی دارد ثروتی محشر به جیب می‌زند» مشاهده کرد؛ گزارشی که با بررسی بازار جهانی گاز طبیعی نشان می‌دهد چگونه جنگ ایران، علاوه بر پیامدهای نظامی و سیاسی، به بازتوزیع منافع اقتصادی میان قدرت‌های بزرگ نیز منجر شده است.مطابق ارقام ارائه‌شده در این گزارش، در شرایطی که مصرف‌کنندگان اروپایی و آسیایی برای هر میلیون واحد حرارتی گاز بیش از ۳۰ دلار می‌پردازند، قیمت همین مقدار گاز در بازار آمریکا حدود ۳ دلار و در کانادا نزدیک به یک‌ونیم دلار است. به این ترتیب، شکاف قیمت گاز در دو سوی اقیانوس اطلس و در بازارهای آسیایی به نسبت کم‌سابقه ۱۲ به یک رسیده است. آمریکا از یک طرف به دلیل برخورداری از منابع عظیم و تولید داخلی، در مقایسه با رقبای صنعتی خود از گاز ارزان‌تری برخوردار است و از طرف دیگر، با صادرات گسترده گاز طبیعی مایع‌شده، مشتریان تازه‌ای به دست می‌آورد و درآمدهای قابل‌توجهی کسب می‌کند؛ آن هم در شرایطی که برخی رقبای منطقه‌ای این کشور، به‌ویژه قطر، از تبعات جنگ آسیب دیده‌اند. نویسنده بلومبرگ حتی از قول دونالد ترامپ نقل می‌کند که صنعت نفت و گاز آمریکا صدها میلیارد دلار درآمد کسب می‌کند و رئیس‌جمهور آمریکا با لحنی صریح و بی‌پرده از ثروتی سخن می‌گوید که کشورش در این وضعیت به دست می‌آورد.اهمیت این گزارش فقط در اعداد و ارقام آن نیست؛ بلکه در تصویری است که از نسبت میان جنگ، منافع اقتصادی و مسئولیت‌پذیری آمریکا ارائه می‌دهد. نویسنده تصریح می‌کند که جنگ ایران ساخته آمریکاست، اما در بازار گاز این اروپا و آسیا هستند که هزینه آن را می‌پردازند. این گزاره، پرده از یکی از سازوکارهای مهم سیاست خارجی واشنگتن برمی‌دارد: امکان آغاز یا تشدید یک بحران در نقطه‌ای از جهان، در حالی که بخشی از پیامدهای اقتصادی آن به کشورهای دیگر منتقل شود و حتی برخی بنگاه‌های آمریکایی از آن منتفع شوند. البته این وضعیت را نباید به معنای مصونیت کامل اقتصاد آمریکا از تبعات جنگ دانست. افزایش قیمت سوخت، هزینه‌های نظامی، فشار بر زنجیره تأمین و آثار احتمالی افزایش صادرات بر قیمت داخلی انرژی، همچنان می‌توانند برای اقتصاد این کشور هزینه‌زا باشند. همچنین اتکای تحلیل بلومبرگ به مزیت گاز شیل و ظرفیت صادراتی آمریکا نباید موجب نادیده گرفتن آسیب‌پذیری زیرساخت‌های انرژی منطقه و نقش راهبردی تنگه هرمز در بازار جهانی شود. با این همه، اصل مسئله پابرجاست: آمریکا به پشتوانه سرمایه‌گذاری‌ها و تحولات ساختاری چند دهه گذشته، در موقعیتی قرار گرفته که می‌تواند بخشی از فشار بحران انرژی را به رقبای اقتصادی خود منتقل کند و هم‌زمان از فرصت‌های تجاری و ژئوپلیتیکی آن بهره ببرد.این همان نقطه‌ای است که گزارش بلومبرگ از یک تحلیل اقتصادی فراتر می‌رود و برای ایران واجد اهمیت راهبردی می‌شود. مسئله فقط این نیست که آمریکا در بازار گاز چه میزان درآمد کسب می‌کند؛ مسئله این است که آیا واشنگتن و متحدانش می‌توانند به این جمع‌بندی برسند که جنگ علیه ایران، با وجود هزینه‌های سیاسی و نظامی، در مجموع برای آمریکا قابل تحمل و حتی در برخی حوزه‌ها سودآور است؟ اگر چنین تصوری در محاسبات تصمیم‌گیران آمریکایی شکل بگیرد، مسئله تکرار تجاوز و تبدیل آن به ابزاری قابل استفاده در آینده جدی‌تر خواهد شد. به‌ویژه آنکه در فضای رسانه‌ای آمریکا نیز می‌توان نشانه‌هایی از جابه‌جایی دستور کار مشاهده کرد: بخشی از رسانه‌هایی که در مقاطعی درباره ضرورت، پیامدها یا مشروعیت حمله به ایران پرسش‌هایی مطرح می‌کردند، اکنون به محاسبه نتایج اقتصادی و راهبردی جنگ و فرصت‌هایی می‌پردازند که برای ایالات متحده ایجاد شده است. البته این روند به معنای اجماع رسانه‌ای در آمریکا یا تأیید یکپارچه جنگ نیست؛ اما تغییر مرکز ثقل بحث، از پرسش درباره اصل تجاوز به ارزیابی دستاوردها و منافع احتمالی آن، پدیده‌ای است که نمی‌توان از کنار آن به‌آسانی گذشت. وقتی جنگ به‌جای آنکه صرفاً به‌عنوان اقدامی پرهزینه و مناقشه‌برانگیز بررسی شود، در قالب رقابت بر سر بازارهای انرژی، تضعیف رقبا و جابه‌جایی سهم اقتصادی کشورها صورت‌بندی می‌شود، خطر عادی‌سازی تجاوز و تبدیل آن به ابزاری برای تأمین منافع قدرت‌های بزرگ افزایش می‌یابد.
از این منظر، پیام مهم این گزارش برای ایران آن است که دفاع از کشور را نمی‌توان صرفاً به دفع حمله و تحمل خسارت‌های آن محدود کرد. تجربه تاریخی نشان داده است که اعتراض اخلاقی، آشکار شدن ابعاد تجاوز، محکومیت بین‌المللی و حتی مخالفت بخشی از افکار عمومی کشورهای متجاوز، به‌تنهایی برای متوقف کردن ماشین جنگی قدرت‌های بزرگ کفایت نمی‌کند. در محاسبات بازدارندگی، یکی از مسائل اساسی آن است که طرف متجاوز نتواند هزینه‌های حمله را به دیگران منتقل کند و در عین حال، از دستاوردهای اقتصادی و راهبردی آن بهره‌مند شود. به همین دلیل، هر ارزیابی از راهبرد دفاعی ایران ناگزیر باید این پرسش را نیز در بر بگیرد که چگونه می‌توان معادله هزینه و فایده تجاوز را تغییر داد و ادامه آن را برای تصمیم‌گیران متجاوز به انتخابی پرهزینه و غیرقابل تکرار تبدیل کرد. چنین بازدارندگی‌ای نه با انتقام‌جویی کور و نه با اقداماتی که مشروعیت دفاعی کشور را مخدوش کند، بلکه با حفظ ظرفیت‌های دفاعی، تاب‌آوری اقتصادی، بهره‌گیری از ابزارهای مشروع سیاسی و حقوقی و ایجاد پیامدهای واقعی و قابل اندازه‌گیری برای متجاوز معنا پیدا می‌کند. هزینه تجاوز باید چنان روشن و ملموس باشد که نتوان آن را با چند ادعای تبلیغاتی درباره پیروزی نظامی، چند محاسبه گزینشی اقتصادی یا انتقال فشار به کشورهای ثالث پنهان کرد. در نهایت، مسئله اصلی این است که هیچ قدرتی نباید بتواند به این تصور برسد که حمله به ایران، هم امنیت و منافع راهبردی خود را تأمین می‌کند و هم صورت‌حساب جنگ را به دیگران می‌سپارد. ترجمه پیش رو، گزارش بلومبرگ از همین سوی کمتر دیده‌شده بحران انرژی است؛ گزارشی که در کنار اعداد و تحلیل‌های اقتصادی‌اش، تصویری قابل تأمل از مناسبات قدرت، منافع و هزینه‌های جنگ در نظم جهانی امروز ترسیم می‌کند. مشروح گزارش بلومبرگ را در ادامه می‌خوانیم:
جنگ ایران، آن‌طور که برداشت رایج و غالب می‌گوید، بزرگ‌ترین بحران انرژی تاریخ را رقم زده است. اتفاقی دوران‌ساز؛ اما این گزاره فقط تا نیمه درست است، زیرا نفت تنها نیمی از ماجراست.به لطف انقلاب تولید گاز شیل و برخورداری از ذخایر زمین‌شناختی کم‌نظیر، مصرف‌کنندگان گاز طبیعی در آمریکا و کانادا از پیامدهای اقتصادی درگیری با ایران در امان مانده‌اند. برای آمریکا که سال‌ها نگران وابستگی خود به سوخت‌های فسیلی وارداتی بوده، این وضعیت به معنای برخورداری از وفور کم‌سابقه منابع انرژی است؛ وفوری که حتی می‌توان آن را نوعی نعمت بیش از اندازه دانست.در حالی که مصرف‌کنندگان اروپایی و آسیایی اکنون برای هر یک میلیون واحد حرارتی بریتانیا (mBtu) گاز، بیش از ۳۰ دلار می‌پردازند، هزینه‌ای که خریداران آمریکایی متحمل می‌شوند حدود ۳ دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی بریتانیاست. قیمت گاز در آمریکا هفته گذشته برای مدتی کوتاه به ۲.۵ دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی بریتانیا رسید؛ آن هم در میانه یک بحران انرژی. هزینه گاز در کانادا از این هم کمتر است و حدود ۱.۵ دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی بریتانیا برآورد می‌شود.اختلاف قیمت گاز میان اروپا و آسیا از یک سو و آمریکای شمالی از سوی دیگر، اکنون به نسبت ۱۲ به یک رسیده است؛ شکافی که هرگز تا این اندازه گسترده نبوده است. نه در جریان شوک گازی سال ۲۰۲۲ و پس از حمله روسیه به اوکراین و نه در سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲، پس از حادثه هسته‌ای فوکوشیما که ژاپن را ناچار کرد برای تأمین برق و روشن نگه داشتن چراغ‌ها به مصرف گاز روی بیاورد.در سال ۲۰۲۲، کرملین استفاده از گاز را به‌عنوان سلاحی علیه اروپا آغاز کرد. تهران ابزار مشابهی در اختیار ندارد. در واقع، اکنون وضعیت کاملاً برعکس است: آمریکا مقادیر بی‌سابقه‌ای گاز طبیعی مایع‌شده صادر می‌کند و به بهای زیان دیدن کشورهای خاورمیانه‌ای که از جنگ آسیب دیده‌اند، به‌ویژه قطر، مشتریان تازه‌ای برای خود به دست می‌آورد. این جنگ ساخته و پرداخته آمریکاست، اما وقتی پای گاز طبیعی به میان می‌آید، این اروپا و آسیا هستند که هزینه آن را می‌پردازند.
شرایط در سال ۲۰۲۲ اندکی متفاوت بود. پس از حمله روسیه به اوکراین، قیمت گاز در بازار مرجع آمریکا به نزدیک ۱۰ دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی بریتانیا رسید. شرکت‌های گازی آمریکایی برای پاسخ‌گویی به جهش تقاضا با مشکل مواجه شده بودند؛ تقاضایی که درست پس از همه‌گیری کوویدـ۱۹ افزایش یافته بود، یعنی زمانی که این شرکت‌ها میزان حفاری‌های خود را به‌طور قابل‌توجهی کاهش داده بودند. اکنون تولید گاز با تقاضا همگام شده و به سطح موردنیاز رسیده است؛ در نتیجه، شکاف قیمت میان آمریکا و سایر مناطق جهان گسترده‌تر شده است. این شکاف در صورتی باز هم افزایش خواهد یافت که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، پس از انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر، جنگ علیه ایران را تشدید کند. تهران پیش‌تر هشدار داده است که در واکنش به چنین اقدامی، تأسیسات انرژی در خاورمیانه را هدف قرار خواهد داد.تهران می‌کوشد از طریق بازار انرژی، فشار اقتصادی غیرقابل‌تحملی بر ترامپ وارد کند و تا حدی نیز در این کار، به‌واسطه افزایش قیمت بنزین و گازوئیل، موفق بوده است؛ اما این فشار در مورد گاز طبیعی به نتیجه مشابهی نرسیده است. بنابراین، خانواده‌های معمولی آمریکایی زمستانی به‌طرز غیرمعمول دشوار و طاقت‌فرسا را تجربه نخواهند کرد. گاز طبیعی سوخت اصلی برای گرمایش خانه‌ها در آمریکا است. حدود ۴۷ درصد خانوارهای آمریکایی از گاز برای گرم کردن خانه‌های خود استفاده می‌کنند و ۴۲ درصد نیز از برق بهره می‌برند. نفت گرمایشی، که به دلیل تأثیر قیمت‌های بالای آن بر رقابت نزدیک انتخاباتی در ایالت مین، در شمال‌شرق آمریکا به یکی از موضوعات اصلی خبرها تبدیل شده است، تنها سوخت گرمایشی مورد استفاده در ۴ درصد خانه‌هاست.از سوی دیگر، از آنجا که نیروگاه‌های گازی اغلب تعیین‌کننده قیمت برق هستند، ارزان بودن گاز، با فرض ثابت ماندن سایر شرایط، به معنای پایین‌تر بودن هزینه برق نیز خواهد بود.فراتر از رقابت‌های ژئوپلیتیکی، قیمت گاز طبیعی از اهمیت اقتصادی گسترده‌ای برخوردار است؛ زیرا شرکت‌ها و صنایع در سراسر جهان ناچارند در بازاری رقابت کنند که بیش از پیش از نظر هزینه انرژی نامتوازن شده است. صنایع پرمصرف گاز در اروپا و آسیا با رقابتی تقریباً ناممکن از نظر هزینه‌ها روبه‌رو هستند.نزدیک به دو دهه از زمانی می‌گذرد که انقلاب گاز شیل، چشم‌انداز انرژی آمریکا را دگرگون کرد. در چنین شرایطی، آسان است که انرژی ارزان را امری بدیهی و همیشگی تصور کنیم. اما زمانی بود که، پیش از سال ۲۰۰۷، گاز در آمریکا قیمت بالایی داشت. از آن زمان تا سال گذشته، فراوانی گاز در این کشور، در مقایسه با قیمت‌هایی که مصرف‌کنندگان اروپایی و ژاپنی برای گاز می‌پرداختند، تا ۴.۳ تریلیون دلار در هزینه‌های اقتصاد آمریکا صرفه‌جویی ایجاد کرده است؛ تأکید می‌کنم: ۴.۳ تریلیون دلار، نه میلیارد دلار. این رقم بر اساس پژوهشی از لوکاس دبلیو. دیویس، در مؤسسه انرژیِ مدرسه کسب‌وکار هاس دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، به دست آمده است.دیویس در این پژوهش که در ماه مه منتشر شده، می‌نویسد: «دسترسی به گاز طبیعی ارزان‌قیمت در آمریکا، به‌ویژه در دوره‌های شوک بزرگ عرضه، ارزشمند بوده است.» و واقعاً همین‌طور است!
 ضرورت تحمیل درد غیرقابل انکار بر آمریکا
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو