وحشت دشمنان از قدرت موازنهسازی ایران
محمد علی امانی
دشمنان آمریکایی-صهیونیستی در روایتسازی های انحرافی و دروغین خود همواره تلاش کرده اند جایگاه جمهوری اسلامی ایران را در قامت یک «بازیگر واکنشی» تعریف شود؛ بازیگری که صرفاً پس از تحمیل ضربه، درصدد جبران برمیآید و کنشهایش تابعی از تحرکات بلوک متخاصم است. اما تحولات پرشتاب سالهای اخیر و آزمونهای سخت میدان، خط بطلانی آشکار بر این انگاره کشید. امروز واقعیت ژئوپلیتیک منطقه و جهان مؤید آن است که دکترین دفاعی و نظامی ایران از چارچوبهای پدافندی و کنشپذیریِ صِرف عبور کرده و به سطحی از بلوغ، پیشدستی و ابتکار عمل رسیده که توانایی بازتعریف معادلات امنیتی و خلق موازنه پایدار قدرت به سود منافع ملی را داراست.
این تحول راهبردی، متکی بر پیوند وثیق میان دو بال اصلی قدرت ملی است: اراده پولادین و تابآوری بیبدیل مردمی که در طول دههها در برابر سنگینترین جنگهای ترکیبی، اقتصادی و شناختی ایستادگی کردهاند، و توان سخت، پیشرفته و بومی دفاعی که امروز دست برتر را در زمین، آسمان و دریا به نمایش گذاشته است. این ترکیب مقتدرانه نشان داد که قدرت بازدارندگی ایران، یک مفهوم تئوریک بر روی کاغذ نیست، بلکه واقعیتی عینی است که اراده خود را بر اتاقهای فکر و پایگاههای نظامی غرب تحمیل میکند. وقتی اراده مقاومت با نوآوریهای تسلیحاتی و محاسبات دقیق میدانی پیوند میخورد، دیگر دشمن نیست که زمان، مکان و قواعد بازی را تعیین میکند؛ بلکه این تدبیر تهران است که عمق استراتژیک رقبا را به چالش میکشد و آنها را در موقعیت سردرگمی قرار میدهد.
آشفتگی و تزلزل امروز در اردوگاه غربی–صهیونیستی، بازتاب مستقیم همین بازآرایی قدرت است. واشنگتن و تلآویو که روزگاری با تکیه بر هژمونی ادعایی و تسلیحات پیشرفته در پی محاصره راهبردی ایران بودند، اکنون خود در حصاری از بنبستهای خودساخته گرفتار آمدهاند. خطای محاسباتی مکرر در برآورد ظرفیتهای نظامی ایران، به فرسایش آشکار ماشین جنگی صهیونیستها و فروپاشی توهم آسیبناپذیری آنان انجامیده است.
در این میان، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بارزترین نمادهای این ناکامی تاریخی به شمار میروند. ترامپ با پروژه شکستخورده «فشار حداکثری» تصور میکرد میتواند با اهرمهای یکجانبه، ارکان دفاعی و تابآوری ملت ایران را متلاشی کند، اما حاصل کار او چیزی جز تثبیت ظرفیتهای بومی بازدارندگی ایران و اثبات انزوای راهبردی کاخ سفید نبود. در سوی دیگر، نتانیاهو که حیات سیاسی خود را در بحرانآفرینی مداوم و تکیه بر برتری نظامی ساختگی تعریف کرده بود، اکنون در مواجهه با خطوط آتش چندوجهی و موازنه سخت تحمیلشده از سوی مقاومت، عملاً در باتلاقی از ناکامیهای جبرانناپذیر دستوپا میزند. سرنوشت هر دو چهره، جلوهای تمامعیار از فرجام سیاستمدارانی است که عمق ایمان، انسجام اجتماعی و ظرفیت غافلگیرکننده دفاعی یک تمدن کهن را نادیده گرفتند.
پیام روشن این دکترین به نظام بینالملل این است: دوران «بزن و در رو» یا پذیرش صلح تحمیلیِ نامتقارن برای همیشه سپری شده است. ایران نه تنها تهدیدات را خنثی میسازد، بلکه هر تجاوزی را به فرصتی برای تحکیم موازنه راهبردی، عقب راندن متجاوز و تثبیت بازدارندگی فراگیر بدل میکند. این هندسه نوین قدرت، متکی بر سلاحهایی است که با اراده دانشمندان جوان ساخته شده و پشتوانه آن ایمانی است که در تندباد حوادث سر خم نکرده است؛ واقعیتی که واشنگتن و تلآویو در عمق میدان نبرد، گریزی از پذیرش آن نخواهند داشت.
دشمنان آمریکایی-صهیونیستی در روایتسازی های انحرافی و دروغین خود همواره تلاش کرده اند جایگاه جمهوری اسلامی ایران را در قامت یک «بازیگر واکنشی» تعریف شود؛ بازیگری که صرفاً پس از تحمیل ضربه، درصدد جبران برمیآید و کنشهایش تابعی از تحرکات بلوک متخاصم است. اما تحولات پرشتاب سالهای اخیر و آزمونهای سخت میدان، خط بطلانی آشکار بر این انگاره کشید. امروز واقعیت ژئوپلیتیک منطقه و جهان مؤید آن است که دکترین دفاعی و نظامی ایران از چارچوبهای پدافندی و کنشپذیریِ صِرف عبور کرده و به سطحی از بلوغ، پیشدستی و ابتکار عمل رسیده که توانایی بازتعریف معادلات امنیتی و خلق موازنه پایدار قدرت به سود منافع ملی را داراست.
این تحول راهبردی، متکی بر پیوند وثیق میان دو بال اصلی قدرت ملی است: اراده پولادین و تابآوری بیبدیل مردمی که در طول دههها در برابر سنگینترین جنگهای ترکیبی، اقتصادی و شناختی ایستادگی کردهاند، و توان سخت، پیشرفته و بومی دفاعی که امروز دست برتر را در زمین، آسمان و دریا به نمایش گذاشته است. این ترکیب مقتدرانه نشان داد که قدرت بازدارندگی ایران، یک مفهوم تئوریک بر روی کاغذ نیست، بلکه واقعیتی عینی است که اراده خود را بر اتاقهای فکر و پایگاههای نظامی غرب تحمیل میکند. وقتی اراده مقاومت با نوآوریهای تسلیحاتی و محاسبات دقیق میدانی پیوند میخورد، دیگر دشمن نیست که زمان، مکان و قواعد بازی را تعیین میکند؛ بلکه این تدبیر تهران است که عمق استراتژیک رقبا را به چالش میکشد و آنها را در موقعیت سردرگمی قرار میدهد.
آشفتگی و تزلزل امروز در اردوگاه غربی–صهیونیستی، بازتاب مستقیم همین بازآرایی قدرت است. واشنگتن و تلآویو که روزگاری با تکیه بر هژمونی ادعایی و تسلیحات پیشرفته در پی محاصره راهبردی ایران بودند، اکنون خود در حصاری از بنبستهای خودساخته گرفتار آمدهاند. خطای محاسباتی مکرر در برآورد ظرفیتهای نظامی ایران، به فرسایش آشکار ماشین جنگی صهیونیستها و فروپاشی توهم آسیبناپذیری آنان انجامیده است.
در این میان، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بارزترین نمادهای این ناکامی تاریخی به شمار میروند. ترامپ با پروژه شکستخورده «فشار حداکثری» تصور میکرد میتواند با اهرمهای یکجانبه، ارکان دفاعی و تابآوری ملت ایران را متلاشی کند، اما حاصل کار او چیزی جز تثبیت ظرفیتهای بومی بازدارندگی ایران و اثبات انزوای راهبردی کاخ سفید نبود. در سوی دیگر، نتانیاهو که حیات سیاسی خود را در بحرانآفرینی مداوم و تکیه بر برتری نظامی ساختگی تعریف کرده بود، اکنون در مواجهه با خطوط آتش چندوجهی و موازنه سخت تحمیلشده از سوی مقاومت، عملاً در باتلاقی از ناکامیهای جبرانناپذیر دستوپا میزند. سرنوشت هر دو چهره، جلوهای تمامعیار از فرجام سیاستمدارانی است که عمق ایمان، انسجام اجتماعی و ظرفیت غافلگیرکننده دفاعی یک تمدن کهن را نادیده گرفتند.
پیام روشن این دکترین به نظام بینالملل این است: دوران «بزن و در رو» یا پذیرش صلح تحمیلیِ نامتقارن برای همیشه سپری شده است. ایران نه تنها تهدیدات را خنثی میسازد، بلکه هر تجاوزی را به فرصتی برای تحکیم موازنه راهبردی، عقب راندن متجاوز و تثبیت بازدارندگی فراگیر بدل میکند. این هندسه نوین قدرت، متکی بر سلاحهایی است که با اراده دانشمندان جوان ساخته شده و پشتوانه آن ایمانی است که در تندباد حوادث سر خم نکرده است؛ واقعیتی که واشنگتن و تلآویو در عمق میدان نبرد، گریزی از پذیرش آن نخواهند داشت.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



