وقتی آمریکا سعی میکند انزوای سیاسی خود در مواجهه با ایران را از طریق قطعنامه جبران کند
شورای امنیت علیه ایران؛ فشار واقعی یا جنگ مشروعیت؟
گروه سیاسی
قطعنامههای شورای امنیت، صرفنظر از آنکه تصویب شوند یا در مرحله وتو متوقف بمانند، صرفاً اسناد حقوقی خشک و بیجان نیستند؛ آنها بخشی از معماری قدرت در نظام بیناللاند. پرسش اصلی درباره قطعنامه جدید ضدایرانی آمریکا و متحدان عربیاش این نیست که آیا این متن بهتنهایی میتواند ایران را وادار به عقبنشینی کند یا نه، بلکه مسئله مهمتر آن است که چنین قطعنامهای در چه بستر ژئوپلیتیکی، حقوقی و رسانهای مطرح شده و چه کارکردهایی برای طراحان آن دارد. در واقع، شورای امنیت امروز نه فقط عرصه حلوفصل منازعات، بلکه میدان نبرد روایتها، مشروعیتسازی و بازتعریف توازن قدرت جهانی است.
قطعنامهای که این بار به ابتکار آمریکا و بحرین و با حمایت اردن، امارات و قطر مطرح شده، در ظاهر بر موضوع «امنیت کشتیرانی» و «ثبات تنگه هرمز» متمرکز است، اما در لایه عمیقتر، تلاشی برای تثبیت روایت واشنگتن از بحران منطقه محسوب میشود؛ روایتی که میکوشد ایران را بهعنوان عامل بیثباتی معرفی کند و نقش آمریکا و اسرائیل در تشدید بحران را پنهان سازد. به همین دلیل، حتی اگر این قطعنامه تصویب نشود، باز هم بخشی از جنگ سیاسی و روانی علیه ایران خواهد بود.
اما آیا چنین قطعنامهای واقعاً میتواند فشار جدید و مؤثری بر ایران وارد کند؟ پاسخ به این سؤال نیازمند بررسی چند سطح متفاوت است: سطح حقوقی، سطح سیاسی، سطح اقتصادی و سطح راهبردی.
از منظر حقوقی، باید توجه داشت که شورای امنیت تنها زمانی میتواند فشار واقعی و الزامآور ایجاد کند که قطعنامه ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل تصویب شود؛ همان فصلی که تهدید علیه صلح و امنیت جهانی را تعریف میکند و امکان اعمال تحریم، محاصره یا حتی استفاده از زور را فراهم میسازد. اما شرایط کنونی جهان با دوران اجماع غربی دهه ۲۰۰۰ تفاوت اساسی دارد. جهان امروز وارد مرحلهای از چندقطبی شدن شده و چین و روسیه دیگر حاضر نیستند بهسادگی اجازه دهند آمریکا از شورای امنیت بهعنوان ابزار یکجانبهگرایی استفاده کند.
موضعگیری صریح چین علیه این پیشنویس و احتمال بالای وتوی روسیه و چین نشان میدهد که ساختار قدرت جهانی تغییر کرده است. در واقع، همانگونه که قطعنامه قبلی با وتوی مسکو و پکن متوقف شد، این بار نیز احتمال زیادی وجود دارد که شورای امنیت به صحنه تقابل ژئوپلیتیکی شرق و غرب تبدیل شود. این مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد ایران دیگر در موقعیت انزوای کامل بینالمللی دوران پیش از برجام قرار ندارد. برخلاف سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ که اجماع جهانی علیه تهران شکل گرفته بود، اکنون بلوک شرقی جهان نهتنها حاضر به همراهی کامل با آمریکا نیست، بلکه بخشی از رقابت راهبردی خود با واشنگتن را در حمایت نسبی از ایران تعریف میکند.
این نکته بسیار مهم است: حتی اگر آمریکا بتواند برخی کشورهای عربی و اروپایی را با فشار سیاسی یا تهدید اقتصادی همراه کند، فقدان اجماع جهانی، کارآمدی هرگونه قطعنامه را بهشدت کاهش میدهد. مشروعیت بینالمللی زمانی شکل میگیرد که قدرتهای بزرگ بر سر یک روایت مشترک توافق داشته باشند. وقتی دو عضو دائم شورای امنیت آشکارا مشروعیت یک قطعنامه را زیر سؤال میبرند، آن قطعنامه حتی در صورت تصویب نیز از بحران مشروعیت رنج خواهد برد.
با این حال، نباید تصور کرد که چنین قطعنامههایی کاملاً بیاثرند. تجربه تاریخی نشان داده حتی قطعنامههایی که الزام اجرایی کامل ندارند، میتوانند به ابزار فشار روانی و اقتصادی تبدیل شوند. بازارهای مالی، شرکتهای بیمه دریایی، بانکها و سرمایهگذاران بینالمللی معمولاً پیش از آنکه به متن دقیق حقوقی توجه کنند، به «فضای سیاسی» واکنش نشان میدهند. وقتی شورای امنیت درباره کشوری بحث میکند، حتی بدون تصویب تحریم مستقیم، ریسک سرمایهگذاری و تجارت با آن کشور افزایش مییابد. بنابراین، یکی از اهداف اصلی آمریکا از طرح چنین قطعنامههایی، افزایش هزینه تعامل اقتصادی با ایران و تشدید فضای نااطمینانی است.
در حوزه انرژی نیز مسئله پیچیدهتر میشود. تنگه هرمز شریان حیاتی اقتصاد جهانی است و هرگونه بحران پیرامون آن فوراً بر بازار نفت و گاز اثر میگذارد. آمریکا تلاش میکند این تصویر را ایجاد کند که ایران تهدیدکننده آزادی کشتیرانی است، زیرا چنین روایتی میتواند حضور نظامی واشنگتن در خلیج فارس را مشروع جلوه دهد. اما تناقض اصلی در اینجاست که خود آمریکا با محاصره دریایی، توقیف کشتیها و نظامیسازی منطقه، عملاً یکی از عوامل اصلی افزایش تنش بوده است. به همین دلیل ایران و حتی برخی بازیگران مستقل جهانی معتقدند امنیت خلیج فارس نه از طریق حضور نظامی خارجی، بلکه از مسیر همکاری منطقهای تأمین میشود.
ایران نیز دقیقاً بر همین نقطه تأکید میکند. اشاره تهران به گفتوگو با عمان برای تضمین امنیت دریایی، حامل یک پیام مهم دیپلماتیک است: جمهوری اسلامی میخواهد نشان دهد که بهجای منطق تقابل، از سازوکارهای منطقهای دفاع میکند. این مسئله از منظر افکار عمومی جهانی اهمیت دارد، زیرا جنگ امروز فقط در میدان نظامی رخ نمیدهد؛ بلکه جنگ روایتها و مشروعیتها نیز هست. هر طرفی که بتواند خود را مدافع ثبات، قانون و امنیت معرفی کند، در میدان دیپلماسی دست برتر را خواهد داشت. از سوی دیگر، کشورهای عربی حامی قطعنامه نیز در موقعیتی متناقض قرار دارند. آنها از یک سو میکوشند خود را مدافع امنیت منطقه معرفی کنند، اما از سوی دیگر میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند و عملاً بخشی از ساختار فشار علیه ایران محسوب میشوند. این دوگانگی باعث میشود ادعای بیطرفی یا نگرانی بشردوستانه آنها برای بسیاری از ناظران جهانی قانعکننده نباشد. در واقع، بخشی از بحران امروز خلیج فارس ناشی از همین وابستگی امنیتی دولتهای عربی به واشنگتن است. از منظر راهبردی، آمریکا چند هدف همزمان را دنبال میکند. نخست، مهار ایران و محدود کردن قدرت مانور منطقهای آن. دوم، ایجاد فشار روانی بر اقتصاد ایران. سوم، ارسال پیام بازدارنده به چین و روسیه مبنی بر اینکه واشنگتن هنوز توان شکلدهی به دستور کار امنیت جهانی را دارد. چهارم، حفظ هژمونی خود بر مسیرهای انرژی جهانی. بنابراین، این قطعنامه فقط علیه ایران نیست؛ بلکه بخشی از رقابت بزرگتر قدرتهای جهانی بر سر نظم آینده جهان است.
اما آیا این فشارها میتواند به تغییر رفتار بنیادین ایران منجر شود؟ تجربه دو دهه اخیر نشان میدهد پاسخ چندان ساده نیست. ایران در شدیدترین دورههای تحریم نیز نه فروپاشید و نه از مؤلفههای اصلی سیاست منطقهای خود عقبنشینی کامل کرد. دلیل این مسئله فقط مقاومت داخلی نیست؛ بلکه تغییر ساختار اقتصاد جهانی نیز نقش دارد. ظهور چین، گسترش همکاریهای آسیایی، شکلگیری مسیرهای مالی غیردلاری و کاهش توان آمریکا برای ایجاد اجماع جهانی، ظرفیت تحریمپذیری کشورها را تغییر داده است.
البته این به معنای بیهزینه بودن فشارها نیست. هر قطعنامه یا بحران امنیتی جدید میتواند بر نرخ ارز، سرمایهگذاری، تجارت خارجی و روان جامعه اثر بگذارد. اما تفاوت مهم امروز با گذشته در این است که آمریکا دیگر قادر نیست بهتنهایی اراده خود را به کل جهان تحمیل کند. اگر در دهه ۹۰ میلادی شورای امنیت تقریباً بازوی سیاست خارجی واشنگتن محسوب میشد، امروز این شورا خود به میدان رقابت قدرتها تبدیل شده است.
به همین دلیل، سرنوشت این قطعنامه بیش از آنکه درباره ایران باشد، درباره آینده نظم بینالملل است. اگر آمریکا موفق شود بدون اجماع واقعی جهانی، از شورای امنیت برای مشروعیتبخشی به اقدامات خود استفاده کند، این نهاد بیش از پیش اعتبارش را از دست خواهد داد. اما اگر چین و روسیه بار دیگر مانع تصویب آن شوند، پیام مهمی به جهان مخابره خواهد شد: دوران یکجانبهگرایی مطلق آمریکا پایان یافته و نظم جهانی در حال عبور به مرحلهای جدید است.
در نهایت، میتوان گفت قطعنامه جدید احتمالاً قادر نخواهد بود فشار تعیینکننده و فلجکنندهای شبیه دوران اجماع تحریمی علیه ایران ایجاد کند، اما میتواند بخشی از یک جنگ فرسایشی سیاسی، اقتصادی و رسانهای باشد؛ جنگی که هدف آن افزایش هزینههای منطقهای ایران، مشروعیتبخشی به حضور آمریکا در خلیج فارس و مدیریت افکار عمومی جهانی است. در مقابل، موفقیت یا شکست این پروژه تا حد زیادی به توان ایران در مدیریت دیپلماسی، حفظ روابط با قدرتهای شرقی، کنترل تنشهای منطقهای و ارائه روایت مؤثر از تحولات بستگی خواهد داشت.
قطعنامههای شورای امنیت، صرفنظر از آنکه تصویب شوند یا در مرحله وتو متوقف بمانند، صرفاً اسناد حقوقی خشک و بیجان نیستند؛ آنها بخشی از معماری قدرت در نظام بیناللاند. پرسش اصلی درباره قطعنامه جدید ضدایرانی آمریکا و متحدان عربیاش این نیست که آیا این متن بهتنهایی میتواند ایران را وادار به عقبنشینی کند یا نه، بلکه مسئله مهمتر آن است که چنین قطعنامهای در چه بستر ژئوپلیتیکی، حقوقی و رسانهای مطرح شده و چه کارکردهایی برای طراحان آن دارد. در واقع، شورای امنیت امروز نه فقط عرصه حلوفصل منازعات، بلکه میدان نبرد روایتها، مشروعیتسازی و بازتعریف توازن قدرت جهانی است.
قطعنامهای که این بار به ابتکار آمریکا و بحرین و با حمایت اردن، امارات و قطر مطرح شده، در ظاهر بر موضوع «امنیت کشتیرانی» و «ثبات تنگه هرمز» متمرکز است، اما در لایه عمیقتر، تلاشی برای تثبیت روایت واشنگتن از بحران منطقه محسوب میشود؛ روایتی که میکوشد ایران را بهعنوان عامل بیثباتی معرفی کند و نقش آمریکا و اسرائیل در تشدید بحران را پنهان سازد. به همین دلیل، حتی اگر این قطعنامه تصویب نشود، باز هم بخشی از جنگ سیاسی و روانی علیه ایران خواهد بود.
اما آیا چنین قطعنامهای واقعاً میتواند فشار جدید و مؤثری بر ایران وارد کند؟ پاسخ به این سؤال نیازمند بررسی چند سطح متفاوت است: سطح حقوقی، سطح سیاسی، سطح اقتصادی و سطح راهبردی.
از منظر حقوقی، باید توجه داشت که شورای امنیت تنها زمانی میتواند فشار واقعی و الزامآور ایجاد کند که قطعنامه ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل تصویب شود؛ همان فصلی که تهدید علیه صلح و امنیت جهانی را تعریف میکند و امکان اعمال تحریم، محاصره یا حتی استفاده از زور را فراهم میسازد. اما شرایط کنونی جهان با دوران اجماع غربی دهه ۲۰۰۰ تفاوت اساسی دارد. جهان امروز وارد مرحلهای از چندقطبی شدن شده و چین و روسیه دیگر حاضر نیستند بهسادگی اجازه دهند آمریکا از شورای امنیت بهعنوان ابزار یکجانبهگرایی استفاده کند.
موضعگیری صریح چین علیه این پیشنویس و احتمال بالای وتوی روسیه و چین نشان میدهد که ساختار قدرت جهانی تغییر کرده است. در واقع، همانگونه که قطعنامه قبلی با وتوی مسکو و پکن متوقف شد، این بار نیز احتمال زیادی وجود دارد که شورای امنیت به صحنه تقابل ژئوپلیتیکی شرق و غرب تبدیل شود. این مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد ایران دیگر در موقعیت انزوای کامل بینالمللی دوران پیش از برجام قرار ندارد. برخلاف سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ که اجماع جهانی علیه تهران شکل گرفته بود، اکنون بلوک شرقی جهان نهتنها حاضر به همراهی کامل با آمریکا نیست، بلکه بخشی از رقابت راهبردی خود با واشنگتن را در حمایت نسبی از ایران تعریف میکند.
این نکته بسیار مهم است: حتی اگر آمریکا بتواند برخی کشورهای عربی و اروپایی را با فشار سیاسی یا تهدید اقتصادی همراه کند، فقدان اجماع جهانی، کارآمدی هرگونه قطعنامه را بهشدت کاهش میدهد. مشروعیت بینالمللی زمانی شکل میگیرد که قدرتهای بزرگ بر سر یک روایت مشترک توافق داشته باشند. وقتی دو عضو دائم شورای امنیت آشکارا مشروعیت یک قطعنامه را زیر سؤال میبرند، آن قطعنامه حتی در صورت تصویب نیز از بحران مشروعیت رنج خواهد برد.
با این حال، نباید تصور کرد که چنین قطعنامههایی کاملاً بیاثرند. تجربه تاریخی نشان داده حتی قطعنامههایی که الزام اجرایی کامل ندارند، میتوانند به ابزار فشار روانی و اقتصادی تبدیل شوند. بازارهای مالی، شرکتهای بیمه دریایی، بانکها و سرمایهگذاران بینالمللی معمولاً پیش از آنکه به متن دقیق حقوقی توجه کنند، به «فضای سیاسی» واکنش نشان میدهند. وقتی شورای امنیت درباره کشوری بحث میکند، حتی بدون تصویب تحریم مستقیم، ریسک سرمایهگذاری و تجارت با آن کشور افزایش مییابد. بنابراین، یکی از اهداف اصلی آمریکا از طرح چنین قطعنامههایی، افزایش هزینه تعامل اقتصادی با ایران و تشدید فضای نااطمینانی است.
در حوزه انرژی نیز مسئله پیچیدهتر میشود. تنگه هرمز شریان حیاتی اقتصاد جهانی است و هرگونه بحران پیرامون آن فوراً بر بازار نفت و گاز اثر میگذارد. آمریکا تلاش میکند این تصویر را ایجاد کند که ایران تهدیدکننده آزادی کشتیرانی است، زیرا چنین روایتی میتواند حضور نظامی واشنگتن در خلیج فارس را مشروع جلوه دهد. اما تناقض اصلی در اینجاست که خود آمریکا با محاصره دریایی، توقیف کشتیها و نظامیسازی منطقه، عملاً یکی از عوامل اصلی افزایش تنش بوده است. به همین دلیل ایران و حتی برخی بازیگران مستقل جهانی معتقدند امنیت خلیج فارس نه از طریق حضور نظامی خارجی، بلکه از مسیر همکاری منطقهای تأمین میشود.
ایران نیز دقیقاً بر همین نقطه تأکید میکند. اشاره تهران به گفتوگو با عمان برای تضمین امنیت دریایی، حامل یک پیام مهم دیپلماتیک است: جمهوری اسلامی میخواهد نشان دهد که بهجای منطق تقابل، از سازوکارهای منطقهای دفاع میکند. این مسئله از منظر افکار عمومی جهانی اهمیت دارد، زیرا جنگ امروز فقط در میدان نظامی رخ نمیدهد؛ بلکه جنگ روایتها و مشروعیتها نیز هست. هر طرفی که بتواند خود را مدافع ثبات، قانون و امنیت معرفی کند، در میدان دیپلماسی دست برتر را خواهد داشت. از سوی دیگر، کشورهای عربی حامی قطعنامه نیز در موقعیتی متناقض قرار دارند. آنها از یک سو میکوشند خود را مدافع امنیت منطقه معرفی کنند، اما از سوی دیگر میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند و عملاً بخشی از ساختار فشار علیه ایران محسوب میشوند. این دوگانگی باعث میشود ادعای بیطرفی یا نگرانی بشردوستانه آنها برای بسیاری از ناظران جهانی قانعکننده نباشد. در واقع، بخشی از بحران امروز خلیج فارس ناشی از همین وابستگی امنیتی دولتهای عربی به واشنگتن است. از منظر راهبردی، آمریکا چند هدف همزمان را دنبال میکند. نخست، مهار ایران و محدود کردن قدرت مانور منطقهای آن. دوم، ایجاد فشار روانی بر اقتصاد ایران. سوم، ارسال پیام بازدارنده به چین و روسیه مبنی بر اینکه واشنگتن هنوز توان شکلدهی به دستور کار امنیت جهانی را دارد. چهارم، حفظ هژمونی خود بر مسیرهای انرژی جهانی. بنابراین، این قطعنامه فقط علیه ایران نیست؛ بلکه بخشی از رقابت بزرگتر قدرتهای جهانی بر سر نظم آینده جهان است.
اما آیا این فشارها میتواند به تغییر رفتار بنیادین ایران منجر شود؟ تجربه دو دهه اخیر نشان میدهد پاسخ چندان ساده نیست. ایران در شدیدترین دورههای تحریم نیز نه فروپاشید و نه از مؤلفههای اصلی سیاست منطقهای خود عقبنشینی کامل کرد. دلیل این مسئله فقط مقاومت داخلی نیست؛ بلکه تغییر ساختار اقتصاد جهانی نیز نقش دارد. ظهور چین، گسترش همکاریهای آسیایی، شکلگیری مسیرهای مالی غیردلاری و کاهش توان آمریکا برای ایجاد اجماع جهانی، ظرفیت تحریمپذیری کشورها را تغییر داده است.
البته این به معنای بیهزینه بودن فشارها نیست. هر قطعنامه یا بحران امنیتی جدید میتواند بر نرخ ارز، سرمایهگذاری، تجارت خارجی و روان جامعه اثر بگذارد. اما تفاوت مهم امروز با گذشته در این است که آمریکا دیگر قادر نیست بهتنهایی اراده خود را به کل جهان تحمیل کند. اگر در دهه ۹۰ میلادی شورای امنیت تقریباً بازوی سیاست خارجی واشنگتن محسوب میشد، امروز این شورا خود به میدان رقابت قدرتها تبدیل شده است.
به همین دلیل، سرنوشت این قطعنامه بیش از آنکه درباره ایران باشد، درباره آینده نظم بینالملل است. اگر آمریکا موفق شود بدون اجماع واقعی جهانی، از شورای امنیت برای مشروعیتبخشی به اقدامات خود استفاده کند، این نهاد بیش از پیش اعتبارش را از دست خواهد داد. اما اگر چین و روسیه بار دیگر مانع تصویب آن شوند، پیام مهمی به جهان مخابره خواهد شد: دوران یکجانبهگرایی مطلق آمریکا پایان یافته و نظم جهانی در حال عبور به مرحلهای جدید است.
در نهایت، میتوان گفت قطعنامه جدید احتمالاً قادر نخواهد بود فشار تعیینکننده و فلجکنندهای شبیه دوران اجماع تحریمی علیه ایران ایجاد کند، اما میتواند بخشی از یک جنگ فرسایشی سیاسی، اقتصادی و رسانهای باشد؛ جنگی که هدف آن افزایش هزینههای منطقهای ایران، مشروعیتبخشی به حضور آمریکا در خلیج فارس و مدیریت افکار عمومی جهانی است. در مقابل، موفقیت یا شکست این پروژه تا حد زیادی به توان ایران در مدیریت دیپلماسی، حفظ روابط با قدرتهای شرقی، کنترل تنشهای منطقهای و ارائه روایت مؤثر از تحولات بستگی خواهد داشت.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
پایان جهانخوارگی !
-
سفیر ایران در چین: حمایت پکن از ایران، آشکار و بیچون و چرا است
-
محمدرضا عارف: دولت به دنبال ایجاد آرامش شغلی برای نیروهای شرکتی است
-
موج هشتادم بعثت ملی
-
راهزنی دریایی به سبک صهیونیستها
-
شورای امنیت علیه ایران؛ فشار واقعی یا جنگ مشروعیت؟
-
فرسایش قدرت در برابر تابآوری ایران
-
سپهر پیروزی
-
افشای پشتپرده عقبنشینی ترامپ
-
کتاب به مثابه سلاح



