نسخه Pdf

وقتی آمریکا با وجود برتری نظامی، همچنان نتوانسته جنگ با ایران را به یک نتیجه سیاسی پایدار تبدیل کند و در مقابل، تهران با راهبرد بقا و مقاومت، موازنه را به نفع خود تثبیت کرده است

فرسایش قدرت در برابر تاب‌آوری ایران

رسانه «ریلیشن اینترنشنال» با تکیه بر اندیشه‌های کلاوزویتس تلاش می‌کند جنگ اخیر میان آمریکا و ایران را نه صرفاً از منظر موفقیت‌ها و ناکامی‌های نظامی، بلکه از زاویه بحران راهبردی و فقدان غایت سیاسی روشن تحلیل کند. نویسنده استدلال می‌کند که بسیاری از مفاهیم مشهور کلاوزویتس ــ از جمله «جنگ به مثابه ادامه سیاست با ابزارهای دیگر»، اهمیت اراده سیاسی، برتری ساختاری دفاع بر تهاجم و نقش اصطکاک و ابهام در میدان نبرد ــ بار دیگر در این جنگ تأیید شده‌اند. اما اهمیت اصلی کلاوزویتس در این منازعه نه در توضیح «چگونگی جنگ»، بلکه در توضیح «چرایی ناتوانی واشنگتن در پایان دادن به جنگ‌ها» نهفته است.
متن تأکید می‌کند که بزرگ‌ترین هشدار کلاوزویتس، یعنی وارونگی رابطه میان ابزار و هدف، در سیاست آمریکا به‌وضوح دیده می‌شود؛ جایی که اهداف سیاسی به‌جای آنکه هدایت‌کننده عملیات نظامی باشند، خود تابع ظرفیت‌ها و منطق عملیاتی ارتش شده‌اند. به بیان دیگر، اهدافی مانند مهار ایران، بازدارندگی، حفظ آزادی کشتیرانی، جلوگیری از پیشرفت هسته‌ای یا تحمیل توافق جدید، همگی متناسب با توان نظامیِ قابل تحقق تعریف شده‌اند، نه بر اساس یک راهبرد سیاسی منسجم و نهایی. نتیجه این وضعیت، جنگی است که «پایان قابل تشخیص» ندارد و به‌جای خاتمه، صرفاً وارد دوره‌های توقف و بازتولید تنش می‌شود.
بخش مهم دیگری از گزارش به مفهوم «مرکز ثقل» در نظریه کلاوزویتس اختصاص دارد. نویسنده معتقد است آمریکا در تشخیص مرکز واقعی قدرت ایران ناکام مانده است. اگر برنامه هسته‌ای مرکز ثقل بود، فشارها باید رفتار سیاسی تهران را تغییر می‌داد؛ اگر سپاه پاسداران هدف اصلی بود، تضعیف آن باید شبکه نفوذ منطقه‌ای ایران را فرو می‌پاشاند؛ و اگر مشروعیت داخلی نظام هدف بود، فشار اقتصادی و نظامی باید به شکاف داخلی منجر می‌شد. اما هیچ‌یک از این سناریوها به نتیجه نرسیده‌اند. از نگاه مقاله، این سردرگمی راهبردی باعث پراکندگی نیرو و فقدان تمرکز عملیاتی شده است.
گزارش همچنین با اشاره به مفهوم «نقطه اوج تهاجم» هشدار می‌دهد که هر عملیات هجومی، نقطه‌ای دارد که پس از آن ادامه فشار، مهاجم را سریع‌تر از مدافع فرسوده می‌کند. نشانه‌هایی مانند فشار بر ذخایر تسلیحات دقیق آمریکا، محدودیت سیاسی متحدان عرب خلیج فارس برای ادامه همکاری، و کاهش تحمل افکار عمومی آمریکا نسبت به جنگی طولانی، از دید نویسنده نشانه‌های نزدیک شدن واشنگتن به همین نقطه‌اند. در مقابل، ایران توانسته با تکیه بر بقا، تاب‌آوری و فرسایش تدریجی حریف، همان اصل کلاوزویتسی را محقق کند که می‌گوید یک قدرت ضعیف‌تر می‌تواند صرفاً با «شکست نخوردن» به پیروزی سیاسی برسد.
در نهایت، متن ضمن اذعان به محدودیت‌های نظریه کلاوزویتس در توضیح جنگ‌های نیابتی، بازدارندگی مدرن و نقش بازارهای انرژی و بازیگران ثالث، نتیجه می‌گیرد که مهم‌ترین پیش‌بینی‌های او همچنان معتبر مانده‌اند: فقدان اهداف سیاسی شفاف، موفقیت تاکتیکی را بی‌اثر می‌کند؛ دفاع نسبت به تهاجم مزیت ساختاری دارد؛ و نابودی نیروهای دشمن به‌خودی‌خود هدف نیست، بلکه فقط زمانی معنا دارد که به دستاورد سیاسی پایدار منجر شود. از این منظر، نویسنده معتقد است آمریکا اگرچه توان ضربه‌زدن به ایران را نشان داده، اما هنوز نتوانسته این برتری نظامی را به نتیجه‌ای سیاسی و ماندگار تبدیل کند؛ شکافی که به باور مقاله، کلاوزویتس آن را بسیار بهتر از بسیاری از تصمیم‌گیران امروز واشنگتن درک کرده بود.

 فرسایش قدرت در برابر تاب‌آوری ایران