نسخه Pdf

معماری مسئولیت

مسعود پیرهادی
در سیاست، گاهی اهمیت یک متن نه در خبری است که می‌دهد، بلکه در روایتی است که می‌سازد. برخی نوشته‌ها بیش از آنکه درباره یک توافق، یک جنگ یا یک مذاکره باشند، درباره تقسیم مسئولیت‌ها، مدیریت انتظارات و ترسیم میدان آینده نبرد هستند. از این منظر، متن پیام رهبر انقلاب درباره تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا، واجد نکاتی است که تأمل در آنها می‌تواند برای فهم بخشی از منطق حاکم بر مواجهه جمهوری اسلامی با غرب مفید باشد.
نخستین نکته، تفکیک میان «اجازه دادن» و «اعتقاد داشتن» است. در نظام‌های سیاسی پیچیده، همه تصمیمات الزاما محصول اعتقاد کامل همه ارکان تصمیم‌گیری نیستند. گاهی یک تصمیم به دلیل جمع‌بندی نهادهای مسئول، ارزیابی‌های کارشناسی یا اقتضائات مقطعی اتخاذ می‌شود، در حالی که برخی تصمیم‌گیران همچنان نسبت به نتایج آن تردیدها و ملاحظات جدی دارند. در چنین شرایطی، آنچه اهمیت پیدا می‌کند، نه حذف اختلاف دیدگاه‌ها، بلکه مدیریت آنها در چارچوب منافع ملی است.
در این چارچوب، متن مورد بحث تلاش می‌کند میان «اجازه اجرای یک مسیر» و «قبول کامل مبانی آن مسیر» فاصله بگذارد. این تفکیک از منظر راهبردی اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که حتی در صورت حرکت به سمت مذاکره یا توافق، گفتمان بی‌اعتمادی نسبت به طرف مقابل همچنان حفظ می‌شود. به بیان دیگر، توافق به معنای تغییر ماهیت دشمن تلقی نمی‌شود، بلکه صرفا ابزاری برای آزمودن یک مسیر سیاسی در کنار سایر ابزارهای قدرت است.
نکته دوم، مسئله مسئولیت است. یکی از آفات بسیاری از نظام‌های سیاسی آن است که در هنگام تصمیم‌گیری همه شریک پیروزی هستند، اما در هنگام شکست کسی مسئولیت نمی‌پذیرد. متنی از این جنس می‌کوشد از همان ابتدا میان اختیار و مسئولیت توازن برقرار کند. وقتی تصمیمی با اصرار، تضمین و تعهد گروهی از مسئولان اتخاذ می‌شود، طبیعی است که مسئولیت نتایج آن نیز بر عهده همان مجموعه باشد.
این مسئله صرفا یک موضوع مدیریتی نیست؛ بلکه بخشی از عقلانیت راهبردی است. کشورها زمانی می‌توانند مسیرهای پیچیده را طی کنند که تصمیم‌گیران حاضر باشند هزینه تصمیمات خود را نیز بپذیرند. در غیر این صورت، فضای سیاسی به عرصه‌ای برای آزمون و خطاهای بی‌هزینه تبدیل خواهد شد.
اما شاید مهم‌ترین بخش این روایت، حفظ همزمان دو مؤلفه به ظاهر متضاد باشد؛ مذاکره و مقاومت.
یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی آن است که مذاکره را نقطه مقابل مقاومت و مقاومت را نقطه مقابل مذاکره می‌دانند. حال آنکه تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که در منطق جمهوری اسلامی، این دو نه متضاد، بلکه مکمل یکدیگرند. مذاکره‌ای که پشتوانه قدرت نداشته باشد، به امتیازدهی منتهی می‌شود و مقاومتی که فاقد افق سیاسی باشد، به فرسایش می‌انجامد. هنر راهبردی در آن است که میدان و دیپلماسی به جای رقابت با یکدیگر، در خدمت یک هدف مشترک قرار گیرند.
از همین رو، تأکید بر اینکه مذاکرات حضوری به معنای پذیرش دیدگاه دشمن نیست، در واقع تلاشی برای جلوگیری از یک سوءبرداشت تاریخی است. در بسیاری از تجربه‌های بین‌المللی، از جنگ سرد گرفته تا رقابت‌های قدرت‌های بزرگ، گفت‌وگو هرگز به معنای پایان رقابت نبوده است. آمریکا و شوروی ده‌ها توافق مهم امضا کردند، اما رقابت راهبردی آنها متوقف نشد. چین و آمریکا گسترده‌ترین روابط اقتصادی جهان را ایجاد کردند، اما همچنان رقبای ژئوپلیتیکی یکدیگر باقی ماندند. بنابراین اصل مذاکره نه نشانه دوستی است و نه نشانه تسلیم؛ بلکه صرفا یکی از ابزارهای مدیریت منازعه است.
از سوی دیگر، متن تلاش می‌کند توافق احتمالی را نه محصول نیاز ایران، بلکه نتیجه نیاز طرف مقابل معرفی کند. این بخش از روایت نیز واجد اهمیت سیاسی است. ملت‌ها و دولت‌ها زمانی با اعتماد بیشتری از تصمیمات بزرگ حمایت می‌کنند که احساس کنند از موضع اقتدار وارد آن شده‌اند، نه از موضع اضطرار. با این حال، مهم‌ترین درس راهبردی چنین متنی شاید در جای دیگری نهفته باشد. حتی اگر توافقی شکل بگیرد، هیچ توافقی نمی‌تواند جایگزین قدرت ملی شود. توافق‌ها می‌آیند و می‌روند، دولت‌ها تغییر می‌کنند، معادلات جهانی دگرگون می‌شوند، اما آنچه امنیت و پیشرفت یک کشور را تضمین می‌کند، توان علمی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی آن کشور است. کشوری که قدرت تولید می‌کند، از توافق نیز سود می‌برد و از شکست توافق نیز آسیب کمتری می‌بیند. اما کشوری که همه امید خود را به یک امضا گره بزند، حتی بهترین توافق‌ها نیز نمی‌تواند مشکلات بنیادین آن را حل کند. از این منظر، مسئله اصلی نه توافق است و نه عدم توافق. مسئله اصلی آن است که آیا کشور در حال افزایش مؤلفه‌های قدرت خود هست یا خیر. اگر پاسخ مثبت باشد، مذاکره می‌تواند مکمل قدرت باشد. اما اگر پاسخ منفی باشد، هیچ متن، توافق یا تفاهم‌نامه‌ای قادر به تأمین منافع پایدار ملی نخواهد بود.
در نهایت، مهم‌ترین پیام نهفته در چنین روایتی را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد: در جهان امروز، خردمندانه‌ترین راهبرد آن است که نه به دشمن اعتماد شود و نه از گفت‌وگو با او هراس وجود داشته باشد؛ نه میدان فدای دیپلماسی شود و نه دیپلماسی قربانی میدان و آنچه تعیین‌کننده است، حفظ قدرت، هوشیاری و آمادگی برای همه سناریوهاست.
معماری مسئولیت