رهبر معظم انقلاب اسلامی مطرح فرمودند:
نخبگی، جغرافیایی به وسعت ایران
حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در پیامی به نخبگان و مدالآوران علمی و ورزشی در میادین جهانی با اشاره به نقش بیبدیل نخبگان و افتخارآفرینان نوجوان و جوان در عرصههای علمی و ورزشی، در تجلی امید و پیشرفت و نشاط در کشور، کلید «هرچه قویتر شدن ایران» را مرزشکنی علمی نخبگان دانستند و تأکید کردند: در چارچوب فراراهبرد «العلمُ سلطان»، پیشرفت کشور نیازمند یک خیزش علمی عمیق و شتابان است و مسئولان باید ضمن فراهم کردن زیرساختها و زمینههای این جهش علمی، از ظرفیتهای فردی و خرد جمعی نخبگان نیز بهرهگیری حداکثری داشته باشند.
متن پیام رهبر معظم انقلاب که امشب در مراسم تجلیل از مدالآوران علمی و ورزشی توسط حجتالاسلاموالمسلمین حاج علیاکبری قرائت شد، به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها بنا به یکی از اقوال، با ایّام شهادت سَرور و سیّدۀ بانوان اهل بهشت، حضرت صدّیقۀ اطهر، فاطمۀ زهرا صلواتاللهوسلامهعلیها مصادف است. عجیب است مجهول ماندن زمان شهادت آن حضرت؛ همچنانکه مکان باشرافت دفن آن نور الهی مخفی مانده و در مرتبۀ عالیه، قدر و منزلت حضرتشان نیز نامعلوم و فوق فهم بشر است. شخصیتی نمونه در عبادت، عبودیّت، و بندگی خدا؛ و مثال اعلی در همراهی خاص و همهجانبه با پیامبر اعظم و دفاع جانانه از ولایت امیرالمؤمنین صلواتاللهوسلامهعلیهماوآلهما، و در معرفتآموزی و تعلیم، و در موقعشناسی و قیام برای حق، و ایستادگی و تبیین؛ و اسوۀ تراز اوّل در صبر و فداکاری و ایثار و خدمت بیمنّت و مواسات در جامعه، و نمونه در همسری و مادری و تربیت فرزندان و نسل ائمّۀ اطهار صلواتاللهوسلامهعلیهم که رهبران بشریّت هستند؛ و نمونه در تلاش و کوشش و مجاهدت و پاکی و آراستگی و تقوا و نورانیّت و معنویّت؛ و در یک کلام اسوهای برای همۀ زنان و مردان باایمان. از زمرۀ فضائل درخشان جامعۀ فاطمی این است که نقشۀ راه حرکتهای بزرگ اجتماعی، حضور در میادین و عرصههای مبارزه و جهاد و حرکتهای مردمی، و حتّی ارادۀ پیشرفت در عرصههای علمی و خدمتگزاری متواضعانه و بیمنّت را برای ملّت انقلابی و مسلمان ایران میگشاید.
ایران عزیز ما در این مقطع زمانی، بیشتر مظهر اراده و امید است و نقش نخبگان و جوانان با استعداد و توانمند ایرانی در این امید و پیشرفت و قدم نهادن در مسیر آیندۀ درخشان آن، بیبدیل است. امّا جغرافیای نخبگی، منحصر در ساحت علم و فنّاوری یا ورزش و انواع مهارتها نیست. هر نوع ممتاز بودن مثبت و مطلوب میتواند نخبگی را تحقّق بخشد. این روزها ما شاهد جلوۀ نخبگی زبدگانی از مردمان این سرزمین هستیم که با نظر به افقی وسیعتر در راه اعتلای پرچم مقدّس وطن خود مجاهدت بهعمل میآورند. اینان نخبگان بصیرت و جهاد هستند. ما «ریزعلی خواجوی»ها و «علی لندی»ها را نخبگانی میدانیم که نامشان باید بر سردر امکنۀ فرهنگی درج شود، و از این قبیل گلهای سرسبد جامعه، شهدا و ایثارگرانی هستند که با ایثار جان و سلامت خود، اثری فوقالعاده بر سرنوشت ایران اسلامی و ملّت عزیزش گذاشتند و مدال بندگی را از معبود یگانه دریافت کردند.
ابتدا فرصت را مغتنم شمرده و کسب نشانها و مدالهای متعدّد و افتخارات علمی در المپیادهای نجوم و اخترفیزیک، ریاضیّات، علوم زمین، جغرافیا، فیزیک، شیمی، زیستشناسی، رایانه و هوش مصنوعی، علوم انسانی، و نیز انواع افتخارات ورزشی اخیر را به همۀ مردم عزیز کشورمان و تک تک افتخار آفرینان تبریک میگویم، و تجلیل و قدرشناسی خود را نسبت به عزم و ارادۀ پیشرانان قافلۀ افتخار و امید و پرچمداران پیشرفت کشور در همۀ اقشار نخبه از نوجوانان و جوانان تا مربیّان و اساتید و فرزانگان ابراز میکنم. انگیزه و امید نخبگان برای تحوّل در کشور، شعلۀ فروزندهای است که اینجانب در طول سالها و دهههای گذشته از دور و نزدیک شاهد آن هستم، و مشاهدۀ حرکت عظیم و امیدآفرین نخبگان و جریان علمی در کشور و جلوههای این حرکت در قهرمانیهای مکرّر، پیدرپی، و هرساله در رشتههای علمی، المپیادها، و رشتههای ورزشی برای همۀ ملّت ایران، افتخارآمیز و غرورانگیز است.
رتبههای درخشان ورزشکاران پرتلاش کشورمان در رشتههای مختلف در روزها و ماههای اخیر و ثبت نصابهایی تازه، از تلاش و همّت و اراده و ایمان آنان حکایت میکند. آن ورزشکارانی که با قدرت جسمانی و قوّت روحی و اخلاقی و ایمانی و تلاش مستمرّ خود بر اقتدار ایران عزیز در برابر چشم همۀ ملّتها میافزایند و سرزنده بودن ملّت غیور ایران را به رخ همۀ جهان میکشند؛ آن بانوان ورزشکاری که نشانۀ افتخارآمیز پوشش زن ایرانی را در جهان تلألؤ میبخشند؛ آن مدالآوران ورزشی که در قلب ملّت ایران شادمانی و شوقآفرینی میکنند و پرچم سرافراز ایران اسلامی را عزّت میبخشند؛ هر یک به اندازۀ خود در معنابخشی به ایران قوی، سهیم و مؤثّرند.
از آنجا که این روزها، روزهای نشاط و توجّه به علم و تحقیق در دانشگاهها و حوزات علمیّه و مدارس است، شایسته میدانم در این باب سخنی کوتاه با علاقهمندان دانش، نخبگان ملّت و فرزانگان ایران عزیز داشته باشم.
نخبگی، یک نعمت و موهبت الهی است و مایۀ اصلی آن، استعداد و بهرۀ هوشی است که ملّت ایران خصوصاً جوانان کشورمان از این نعمت و ثروت عظیم خداداد برخوردارند. شرط عقل و بندگی آن است که انسان شکر نعمت الهی را نیکو بهجای آورَد و اگر شکر در همۀ مراتب قلبی، زبانی، و عملی آن صورت گیرد، مسیر رسیدن به کمال آن نعمت فراهم میشود. قدرشناسی نعمت نخبگی نیز ابتدا بایستی توسّط خود شخص نخبه و سپس در مراتب بعد در محیط اطراف او از پدر و مادر و خانواده و معلّم و استاد تا فضای مدرسه و دانشگاه و نظام کشور صورت گیرد تا این ظرفیت را رشد و فزونی بخشیده و آن را بهدرستی بهکار گیرد. بر همین اساس شخص نخبه در شکر عملی این نعمت مسئولیت سنگینتری داشته و شایسته است علاوه بر توانمندسازی و رشد نخبگی خود، این استعداد را به احسن وجه در حلّ مسائل کشور و جامعه بهکار گیرد.
نخبه شخصی نیست که به صرف دارا بودن استعداد و هوش قابل توجّه همچون تافتهای جدا بافته تنها به امیال زودگذر و شخصی فکر کند؛ نخبه آن شخصی است که دغدغۀ رشد استعدادش را دارد و خود را یک عنصر مؤثر در جامعه تعریف میکند و از استعداد و ظرفیّتش برای رشد خود و جامعهاش بهصورت توأمان استفاده مینماید. نخبۀ ایرانی نشان داده است که میتوان دانش و استعداد را به ابزاری برای حلّ مسائل واقعی مردم و کشور تبدیل کرد و از سلّولهای بنیادی و نانو و فنّاوریهای زیستی تا فنّاوریهای پیشرفتۀ هوا و فضا و صنعت و معدن و پزشکی و کشاورزی و هستهای و انرژی و زیرساخت، به دنبال کاربردی کردن علم و دانش و نخبگی خود بود. همۀ ما، آثار و جلوههای این حرکت پیشرونده را در زندگی واقعی مشاهده میکنیم. تولید برق با توربینهای ایرانی در نیروگاهها، فنّاوری دانشبنیان در آبشیرینکنهای جزایر جنوبی، پرواز پهپادهای کشاورزی بر فراز مزارع، باغها، و شالیزارهای شمالی برای بهینهسازی عملیّات کشاورزی و آب و خاک، تولّد فرزندان خانوادههای نابارور با فنّاوریهای پیشرفتۀ رویان، تشخیص و درمان بیماریهای صعبالعلاج با رادیوداروها، پایش زمین و آب و محصولات با ماهوارههای سنجشی، و ارتقاء بهرهوری و امنیّت غذایی با ابتکارات علمی و فنّاوری تنها نمونههایی قابل بیان از این مجموعۀ عظیم و پربرکت است و بسیاری دیگر از این موارد خصوصاً در عرصههای دفاعی و نظامی به وقت خود بارها چشمان دنیا را خیره کرده و در آینده نیز چنین خواهد بود.
ایران قوی بر پایۀ اقتدار علمی و فنّاوری استوار است و این محور، یکی از مهمترین مؤلّفههای نقشآفرینی ایران در معادلات و نظم جدید جهانی است. پس کلید هرچه قویتر شدن آن، مرزشکنی و راهحلگشایی نخبگان در مسائل علمی کشور است، و خباثت و جنایت دشمنان ایران اسلامی علیه دانشمندان و نخبگان، نشاندهندۀ نقش مؤثّر نخبگان در قوّت کشور است. آن دشمنی که دانشمندان برجسته و نخبگان مؤثّر جامعۀ ما را در جنگهای تحمیلی دوّم و سوّم و البتّه سالها قبل از آن در محیطهای علمی و زندگی عادّیشان ترور میکند، چشم دیدن پیشرفت و اقتدار ایران را ندارد و از همۀ ابزارها و شیوههای خود برای تضعیف نخبگان ایران عزیز استفاده میکند؛ از ناامیدسازی و مأیوس کردن تا تصرّف ذهن و روحشان، بلعیده شدن در هاضمۀ استعمار نوین و تبدیل کردن آنها به پیچ و مهرۀ ماشین غارت و سرمایهسالاری غرب. غافل از اینکه قطره قطرۀ خون نخبگان و دانشمندان و اساتید و دانشجویان و دانشآموزان شهید این ملّت، طوفانی از اراده و پیشرفت را بپا کرده و میکند.
ملّت ایران سابقۀ تمدّن کهن خود و افتخارات گوناگون در علوم و فنون و برخورداری از مفاخر و دانشمندان نامآور جهان را در کنار دو قرن عقبماندگی شدید و انفعال تاریخی دوران قاجار و پهلوی به یاد دارد. این ملّت، قدر و ارزش فراراهبرد پیروزمندانۀ «اَلعلمُ سلطان» و نتایج آن در نپذیرفتن سلطۀ علمی غرب، و رشد سریع علمی و تحقیقاتی نخبگان در سه دهۀ اخیر که مقدار قابل توجّهی از آن مرهون تدابیر خاص و هدایتهای رهبر عظیمالشّأن شهید قدّسالله نفسهالزّکیّه بوده است را میداند. اگر تا قبل از مقطع کنونی و جنگ تحمیلی سوّم، خیزش جدید علمی، توصیهای لازم و ضروری برای نخبگان بود، تجربۀ دو جنگ اخیر به همه ثابت کرد که این خیزش علمی جدید بایستی عمیق و پرشتاب باشد. برای این مقصود لازم است علاوه بر مسئولان دستگاهها و مراکز علمی، تحقیقاتی و فنّاوری، یکایک نخبگان و فرزانگان ایران عزیز به مأموریّت اصلی خود در ساخت آیندۀ شکوهمند ایران اسلامی و پیشرفت و آبادانی آن اهتمام ورزیده و نکات زیر را مورد توجّه قرار دهند:
اوّلاً برای رشد علوم پایه و علوم انسانی در کشور برنامۀ جدّی و عملی دقیق وجود داشته باشد. رشد و توسعۀ علوم پایه از قبیل فیزیک، شیمی، علوم زیستی، و ریاضی بهعنوان پایههای اصلی سایر علوم و فنّاوریهای کاربردی، پیشران پیشرفت علمی و فنّاوری کشور است. هر ملّتی که به جایی رسیده، از علوم پایه رسیده و کشور بدون توسعه در این علوم، همواره عقب میماند.
ثانیاً تمرکز بر حقایق کشفنشده، مرزشکنی در علوم پایه و مسابقۀ دائمی برای حلّ مسائل حلنشدۀ معروف در این علوم خصوصاً ریاضیّات بهعنوان یک هدف و مقصد، مستمرّاً مورد توجّه قرار گیرد.
ثالثاً نقطۀ کلیدی در خیزش علمی، خلاقیّت و نوآوری است. میدان دادن به خلاقیّت وتخیّل مثبت که عنصر اصلی رشد و گشایش در همه یا عمدۀ علوم است، شجاعت علمی برای ابداع و خلق و ابتکار و افزایش اعتماد به نفس شخصی و ملّی برای تجربه کردن راههای نو و نرفته، بسیار لازم و مفید است. در نظر گرفتن مشوّقهای قابل قبول و جذّاب برای هر کسی که بتواند خلاقیّتی کارساز ارائه کند، در زمینهسازی این مسئله مؤثّر است.
رابعاً خوداتّکایی در حلّ مسائل علمی، فراهم کردن زیرساختها و رفع گلوگاههای فنّاوری برای کنشگری و عمل فراسرزمینی، ترکیبی از استحکام ساخت درون برای افقگشایی در سطح جهانی را ایجاد میکند.
خامساً میدان دادن به استعداد نخبگان رشتههای تجربی و عملی از جمله در اتّصال صنعت به دانشگاه از آغازین سالهای دانشجویی و تسهیل کسبوکارهای دانشبنیان، نقش مهمّی در بهکارگیری دانش و رشد نخبگان دارد. همجهت شدن ظرفیّتهای علم و فنّاوری کشور و تقویت پیوند میان نخبگان و مراکز علمی و تحقیقاتی با شرکتهای دانشبنیان، صنایع، و حتّی شرکتهای نوپا در کنار حمایتهای دستگاههای اجرایی از زنجیرۀ دانش تا مصرف، حول محور مسائل مهمّ امروز و فردای کشور از قبیل آب، خاک، غذا و انرژی تا هوش مصنوعی میتواند میز کار استاد و دانشجو را از آزمایشگاههای دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی به کارگاهها و کارخانجات متّصل و منتقل کند. جهش شتابان در صورتی محقّق میشود که منافع اقتصادی و بازار تجاریسازی محصولات و خدمات، با انگیزه و ارادۀ نخبگان ممزوج شود و اتّصال پایدار و مستمرّ نهاد علم و تحقیق را با صنعت و بازار مصرف برقرار کند.
همچنین نقشآفرینی مستقیم و مؤثّر نخبگان انواع رشتههای نظری و تجربی دانشگاه و حوزه در سطوح طرحریزی و خطّمشیگذاری، کمک شایانی به پیشرفت کشور میکند و مسئولان وظیفه دارند از ظرفیّتهای فردی و عقلانیّت و خرد جمعی نخبگان متعهّد بهرۀ وافر بگیرند.
اگر این مسیر بهدرستی پیموده شود، مرکز ثقل و کانونهای دانش خصوصاً بعضی از انواع علوم پایه بهتدریج از کشورهای غربی به ایران خواهد آمد و کشور در سالهایی نه چندان دور به مرجعیّت علمی و فنّاوری تبدیل شده و هدف پیشگفتۀ رهبر حکیم و شهیدمان اعلیاللهمقامهالشّریف در مورد تبدیل شدن فارسی به یکی از زبانهای مرجع علمی دنیا محقّق خواهد شد.
انشاءالله به برکت خون شهیدان عرصۀ نخبگی و دعای خیر سَرور و مولایمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف، خیزش علمی عمیق و شتابان نخبگان و فرزانگان ملّت و پیشرفت همهجانبۀ ایران هر چه قویتر برای رسیدن به تمدّن نوین اسلامی ـ ایرانی محقّق و میسور شود.
سیّدمجتبی حسینی خامنهای
۴/آبان/۱۴۰۵
***
نگاهی بر پیام آقا
واکاوی متون راهبردی که در مقاطع سرنوشتساز و بحرانی تاریخ یک ملت صادر میشوند، نیازمند نگاهی فراتر از تحلیلهای روزمره و سطحی است. پیام مورخ چهارم آبان ۱۴۰۵ حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای خطاب به نخبگان و مدالآوران علمی و ورزشی، از جمله اسناد تراز اولی است که نه تنها مختصات فکری و روحی رهبری جدید را در میانه یکی از خطیرترین ادوار تاریخ معاصر ایران به تصویر میکشد، بلکه یک دگرگونی پارادایمی در مفاهیم کلیدی جامعهشناسی سیاسی و الهیات اجتماعی ایران اسلامی ایجاد میکند.
آرامش در قلب طوفان و احاطه راهبردی
برای درک عمق هر متن سیاسی و تاریخی، نخست باید «زمینه و زمانه» صدور آن را شناخت. این پیام در شرایطی صادر شده است که کشور، تجربه سنگین «جنگ تحمیلی دوم و سوم» را از سر گذرانده و فقدان جانکاه «رهبر عظیمالشأن شهید» را تجربه کرده است. در ادبیات علوم سیاسی و مدیریت بحران، دولتها و رهبران در چنین مقاطعی عموماً دچار پدیدهای میشوند که میتوان آن را «انقباض شناختی و اجرایی» نامید؛ وضعیتی که در آن، تمام انرژی، ادبیات و تمرکز حاکمیت به مسائل امنیتی، نظامی، بقای فوری و مدیریت روزمره معطوف میشود و مقولههای بنیادین اما بلندمدتی همچون «علم»، «فرهنگ»، «المپیادهای دانشآموزی»، «علوم پایه» و «ورزش» به حاشیه رانده میشوند.
اما نخستین و خیرهکنندهترین ویژگی پیام چهارم آبان، شکستن همین قاعده مرسوم است. اینکه رهبری که در یکی از دشوارترین و پرتلاطمترین دورانهای تاریخ ایران سکان هدایت کشور را به دست گرفته، با چنین دقت، جزئینگری و طمأنینهای به موضوع نخبگان علمی و ورزشی میپردازد، حامل سه پیام روشن درباره شخصیت و منش حکمرانی ایشان است:
۱. اطمینان نفس و قوت روحی فوقالعاده:
در این متن، هیچ اثری از شتابزدگی، اضطراب، لحن تدافعی یا غافلگیری ناشی از التهابات جنگی دیده نمیشود. لحن پیام، لحن یک فرمانده مطمئن و مسلط است که از فراز تلاطمهای مقطعی، افقهای دوردست تمدنی را رصد میکند. این آرامش و طمأنینه، به مثابه یک لنگر روانی برای کل جامعه عمل میکند؛ وقتی نخبگان، دانشگاهیان و آحاد مردم میبینند که عالیترین مقام کشور در میانه نبردهای سرنوشتساز، با دقت تمام نام تکتک رشتههای المپیادی (از نجوم و اخترفیزیک و علوم زمین تا رایانه و هوش مصنوعی و علوم انسانی) را برمیشمارد و از «حل مسائل حلنشده ریاضیات» سخن میگوید، پیام «ثبات»، «اقتدار» و «تداوم حیات طبیعی و رو به رشد کشور» را دریافت میکنند.
۲. احاطه جامع و پرهیز از تکبعدینگری در حکمرانی:
رهبری در این پیام نشان میدهد که اداره کشور در شرایط جنگی، به معنای تعطیلی یا کماهمیت شدن پیشرانهای توسعه نیست. برعکس، ایشان میان «میدان نبرد» و «میدان دانش» پیوندی ارگانیک برقرار میکنند. احاطه ایشان بر جزئیات دستاوردهای اخیر کشور—از توربینهای نیروگاهی و آبشیرینکنهای جزایر جنوبی گرفته تا پهپادهای کشاورزی در شالیزارهای شمال، رادیوداروها، فناوریهای رویان و ماهوارههای سنجشی—گواه آن است که سکاندار انقلاب با اشراف کامل بر تمامی چرخدندههای پیشرفت کشور، سکان را در دست دارد و اجازه نمیدهد غبار جنگ، دیدگان راهبردی نظام را نسبت به آیندهسازی کدر سازد.
۳. تبدیل تهدید جنگ به پیشران خیزش علمی:
نگاه رهبر انقلاب به مقوله جنگ، نگاهی منفعلانه یا صرفاً تدافعی نیست. ایشان در فرازی درخشان میفرمایند: «اگر تا قبل از مقطع کنونی و جنگ تحمیلی سوّم، خیزش جدید علمی، توصیهای لازم و ضروری برای نخبگان بود، تجربۀ دو جنگ اخیر به همه ثابت کرد که این خیزش علمی جدید بایستی عمیق و پرشتاب باشد.» این جمله، عصاره حکمت راهبردی ایشان است. جنگ نه به عنوان بهانهای برای توقف علم، بلکه به عنوان برهانی قاطع برای «عمقبخشی و شتاببخشی» به علم معرفی میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که قوت روحی رهبری، بحران را به فرصت و تهدید را به سکوی پرش تبدیل میکند.
انقلاب مفهومی و شالودهشکنی در تعریف «نخبه»؛ دموکراتیکسازی و قدسیسازی فضیلت
شاهبیت درخشان و هسته کانونی این پیام، که میتوان آن را یک نوآوری بزرگ در اندیشه اجتماعی اسلام و نظریههای جامعهشناسی دانست، «بسط مفهومی و بازتعریف بنیادین واژه نخبه» است.
۱. نقد تاریخی و جامعهشناختی مفهوم کلاسیک «نخبهگرایی»
در طول تاریخ اندیشه سیاسی و اجتماعی—به ویژه در سنت غربی از افلاطون تا نظریهپردازان نخبهگرای مدرن همچون ویلفردو پارتو، گائتانو موسکا و رابرت میخلز—واژه «نخبه» همواره بار معنایی طبقاتی، انحصاری، اشرافی و سلسلهمراتبی داشته است. در این پارادایمها، نخبگان اقلیتی ممتازند که به واسطه ثروت اقتصادی، تبار خانوادگی، قدرت سیاسی و یا در مدرنترین حالت آن، به واسطه «مدارج آکادمیک و ضریب هوشی محاسباتی (IQ)»، خود را برتر از توده مردم میدانند.
این نگاه کلاسیک به نخبگی، دو آفت بزرگ به همراه داشته است:
نخست، ایجاد شکاف طبقاتی و تفرعن اجتماعی: نخبه خود را «تافتهای جدابافته» میبیند که جامعه به او بدهکار است و او شأنی فراتر از مردم عادی دارد.
دوم، تقلیلگرایی در ارزشهای انسانی: ارزش انسانها صرفاً با معیارهای کمی، مدرکگرایانه و مهارتهای تکنیکی سنجیده میشود و فضیلتهای والای اخلاقی، فداکاریهای اجتماعی و بصیرتهای تاریخی از دایره نخبگی بیرون رانده میشوند.
۲. جراحی مفهومی آیتالله سیدمجتبی خامنهای در واژه «نخبه»
رهبر معظم انقلاب در این پیام، با یک جراحی عمیق معرفتی، رنگ طبقاتی، اشرافی و تکبعدی را از چهره واژه «نخبه» میزدایند و طرحی نو درمیاندازند. ایشان میفرمایند:
«امّا جغرافیای نخبگی، منحصر در ساحت علم و فنّاوری یا ورزش و انواع مهارتها نیست. هر نوع ممتاز بودن مثبت و مطلوب میتواند نخبگی را تحقّق بخشد. این روزها ما شاهد جلوۀ نخبگی زبدگانی از مردمان این سرزمین هستیم که با نظر به افقی وسیعتر در راه اعتلای پرچم مقدّس وطن خود مجاهدت بهعمل میآورند. اینان نخبگان بصیرت و جهاد هستند. ما «ریزعلی خواجوی»ها و «علی لندی»ها را نخبگانی میدانیم که نامشان باید بر سردر امکنۀ فرهنگی درج شود، و از این قبیل گلهای سرسبد جامعه، شهدا و ایثارگرانی هستند که با ایثار جان و سلامت خود، اثری فوقالعاده بر سرنوشت ایران اسلامی و ملّت عزیزش گذاشتند و مدال بندگی را از معبود یگانه دریافت کردند.»
این فراز، یک مانیفست تمامعیار در انسانشناسی اسلامی است که دارای ابعاد زیر است:
الف) عبور از نخبگی «ذهنی و ابزاری» به نخبگی «فطری و وجودی»:
وقتی رهبر انقلاب قاعده کلی «هر نوع ممتاز بودن مثبت و مطلوب میتواند نخبگی را تحقّق بخشد» را وضع میکنند، نخبگی را از انحصار سلولهای خاکستری مغز یا عضلات ورزیده جسم خارج کرده و آن را به ساحت «فطرت، اراده و روح انسانی» پیوند میزنند. در این نگاه، هر انسانی در هر جایگاه، سن، جنسیت و طبقه اجتماعی، دارای ظرفیتهای فطری خدادادی است. هرکس بتواند در لحظه آزمون، ظرفیت فطری خود را در مسیر خیر، حقیقت و نفع رساندن به همنوع به بالاترین سطح شکوفایی برساند، یک «نخبه» است.
ب) تحلیل نمادین «ریزعلی خواجوی» و «علی لندی»:
انتخاب هوشمندانه دو نام «ریزعلی خواجوی» (دهقان فداکار) و «علی لندی» (نوجوان ایثارگر ایذهای) در متنی که مخاطب اولیه آن مدالآوران المپیادهای جهانی فیزیک، نجوم و هوش مصنوعی هستند، یک پیام تکاندهنده دارد:
ریزعلی خواجوی، یک کشاورز ساده و بیبضاعت در یک شب سرد زمستانی بود که نه مدرک دانشگاهی داشت، نه در آزمایشگاههای پیشرفته کار میکرد و نه از امتیازات طبقاتی برخوردار بود. اما او در لحظهای خطیر، با ترکیب «احساس مسئولیت»، «ابتکار عمل در بحران» و «ایثار»، جان صدها مسافر یک قطار را نجات داد.
علی لندی، نوجوانی کمسنوسال از دل طبقات مردمی بود که در مواجهه با شعلههای آتش، شجاعت و فداکاری را به نقطهای رساند که جان خود را فدای نجات جان همنوعانش کرد.
رهبر انقلاب با قرار دادن نام این دو قهرمان مردمی در کنار برترین دانشمندان و المپیادیهای کشور، اعلام میکنند که در ترازوی جمهوری اسلامی، «نخبگی در ایثار، فداکاری، بصیرت و مسئولیتپذیری اجتماعی» نه تنها کمارزشتر از نخبگی علمی نیست، بلکه چنان اصالتی دارد که نام این افراد باید «بر سردر امکنه فرهنگی درج شود». این یعنی دموکراتیکسازی فضیلت؛ یعنی نخبگی دیگر یک باشگاه بسته برای فرزندان طبقات مرفه یا صاحبان بهرههای هوشی خاص نیست، بلکه میدانی گشوده به روی تمام آحاد ملت است.
ج) معرفی «نخبگان بصیرت و جهاد» و «مدال بندگی»:
در ادامه همین منطق، ایشان شهدا و ایثارگران را «گلهای سرسبد جامعه» و «نخبگان بصیرت و جهاد» مینامند. دقت در تعبیر «مدال بندگی را از معبود یگانه دریافت کردند» بسیار حائز اهمیت است. در مراسمی که موضوع آن تجلیل از دریافتکنندگان مدالهای طلا، نقره و برنز از مجامع بینالمللی علمی و ورزشی است، رهبر انقلاب مدال برتر و نهایی را «مدال بندگی» معرفی میکنند که نه از دست نهادهای بشری، بلکه از جانب خداوند متعال به شهدا اعطا میشود. این تعبیر، افق دید نخبه علمی و ورزشی را نیز ارتقا میدهد تا بداند مدال فیزیک یا ریاضی یا قهرمانی جهان، زمانی به کمال حقیقی میرسد که در امتداد «مدال بندگی و خدمت» قرار گیرد.
هندسه معرفتی، اخلاقی و الهیاتی نخبگی؛ از «حقمداری» تا «مسئولیتمداری»
در بخش دیگری از این پیام، آیتالله سیدمجتبی خامنهای به سراغ بنیانهای نظری و اخلاقی نخبگی علمی میروند و رابطه میان «فرد نخبه»، «خداوند» و «جامعه» را بازتعریف میکنند.
۱. الهیات استعداد؛ نخبگی به مثابه «امانت» نه «ملک شخصی»
در نگاه ماتریالیستی و فردگرایانه مدرن، هوش و استعداد، دارایی شخصی فرد تلقی میشود؛ بنابراین فرد نخبه حق دارد هرگونه که میخواهد از آن برای انباشت ثروت شخصی، شهرت یا مهاجرت برای رفاه بیشتر استفاده کند و هیچ بدهی ذاتی به جامعه ندارد.
اما رهبر انقلاب، بحث را از ریشه الهیاتی آن آغاز میکنند: «نخبگی، یک نعمت و موهبت الهی است... شرط عقل و بندگی آن است که انسان شکر نعمت الهی را نیکو بهجای آورَد و اگر شکر در همۀ مراتب قلبی، زبانی، و عملی آن صورت گیرد، مسیر رسیدن به کمال آن نعمت فراهم میشود.»
در این دستگاه فکری:
1. هوش و استعداد، یک «موهبت الهی» است، نه دستاورد ذاتی خود فرد که مایه غرور و تکبر شود.
2. هر نعمتی، مستلزم «شکر» است و شکر واقعی در گرو «شکر عملی» (یعنی وضع نعمت در موضع حقیقی و الهی آن) است.
3. شکر عملی نعمت هوش، دو بال دارد: نخست، تلاش برای رشد و شکوفایی حداکثری آن استعداد (کفران نکردن استعداد با تنبلی)؛ و دوم، بهکارگیری آن در مسیر «حل مسائل کشور و جامعه».
۲. زنجیره تکافل در پرورش نخبه
نکته بسیار ظریف دیگری که در این بخش مطرح میشود، تبیین شبکهای از مسئولیتها پیرامون پدیده نخبگی است. ایشان میفرمایند قدرشناسی از این نعمت ابتدا وظیفه خود نخبه، و سپس وظیفه «پدر و مادر و خانواده و معلم و استاد تا فضای مدرسه و دانشگاه و نظام کشور» است.
با این بیان، رهبر انقلاب دو لبه یک قیچی را به زیبایی ترسیم میکنند: از یک سو، حاکمیت، دانشگاه و خانواده موظفند زیرساختها و بستر شکوفایی نخبه را فراهم کنند و نسبت به او بیتفاوت نباشند؛ و از سوی دیگر، خود نخبه به دلیل بهرهمندی از این موهبت الهی و سرمایهگذاری مادی و معنوی این زنجیره (از خانواده تا ملت)، دارای «مسئولیت سنگینتری» در قبال جامعه است.
۳. نفی صریح سندرم «تافته جدابافته»
رهبر انقلاب در یکی از صریحترین جملات این پیام، مرز میان «نخبه طراز انقلاب اسلامی» و «نخبه خودمحور» را ترسیم میکنند:
> «نخبه شخصی نیست که به صرف دارا بودن استعداد و هوش قابل توجّه همچون تافتهای جدا بافته تنها به امیال زودگذر و شخصی فکر کند؛ نخبه آن شخصی است که دغدغۀ رشد استعدادش را دارد و خود را یک عنصر مؤثر در جامعه تعریف میکند و از استعداد و ظرفیّتش برای رشد خود و جامعهاش بهصورت توأمان استفاده مینماید.»
این گزاره، ضربهای کاری به فرهنگ «طلبکاری نخبگانی» است. در سالهای گذشته، گاه جریانهایی تلاش میکردند به جوانان مستعد القا کنند که شما به صرف داشتن استعداد، طلبکار محض جامعه هستید و هیچ تعهدی نسبت به دردها و نیازهای مردم ندارید. رهبر انقلاب با نفی نگاه «تافته جدابافته»، هویت نخبه را در «رشد توأمان خود و جامعه» تعریف میکنند. نخبه واقعی کسی است که درد آب و خاک، درد بیمار نیازمند رادیودارو، درد زوج نابارور و درد امنیت غذایی و دفاعی ملتش را درد خود بداند و علمش را در آزمایشگاه حبس نکند، بلکه آن را به سفره و زندگی مردم بیاورد.
کالبدشکافی ساختاری و بلاغی متن؛ از «جامعه فاطمی» تا «هندسه ایران قوی»
اگر بخواهیم پیام چهارم آبان را از منظر ساختار متن و سیر منطقی مفاهیم بررسی کنیم، با یک معماری فکری بینقص روبهرو میشویم که از عرش معنویت آغاز شده و به فرش برنامهریزی اجرایی و صنعتی ختم میشود.
۱. براعت استهلال؛ حضرت زهرا (س) به مثابه الگوی جامع نخبگی
آغاز پیام با ذکر ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره (س)، صرفاً یک یادآوری تقویمی و مناسبتی نیست، بلکه در صنعت بلاغت، یک «براعت استهلال» تمامعیار است. رهبر انقلاب در همان بند نخست، تمام مؤلفههایی را که قرار است در ادامه متن از نخبگان مطالبه کنند، در آینه شخصیت حضرت زهرا (س) به تصویر میکشند:
تلفیق «عبادت و معنویت» با «موقعشناسی و قیام برای حق»؛
تلفیق «معرفتآموزی و تعلیم (مرجعیت علمی)» با «دفاع جانانه از ولایت و ایستادگی و تبیین (بصیرت سیاسی)»؛
تلفیق «نقش همسری و مادری و تربیت نسل» با «حضور در میادین مبارزه و جهاد و خدمت بیمنت و مواسات».
سپس ایشان مفهوم بدیع «جامعه فاطمی» را خلق کرده و میفرمایند: «از زمرۀ فضائل درخشان جامعۀ فاطمی این است که نقشۀ راه حرکتهای بزرگ اجتماعی... و حتّی ارادۀ پیشرفت در عرصههای علمی و خدمتگزاری متواضعانه و بیمنّت را برای ملّت انقلابی و مسلمان ایران میگشاید.» بدین ترتیب، خیزش علمی نخبگان در ایران اسلامی، یک حرکت سکولار و تقلیدی از غرب نیست، بلکه امتداد منطقی «جامعه فاطمی» است.
۲. پیوند ورزش، هویت ملی و عزت اسلامی
در بخش تجلیل از ورزشکاران، نگاه رهبر انقلاب فراتر از جنبههای سرگرمی یا صرفاً قهرمانی ورزش است. ایشان ورزش را در چارچوب «معنابخشی به ایران قوی» و «نمایش سرزندگی ملت در برابر دیدگان جهان» تحلیل میکنند. در شرایطی که دشمن پس از جنگهای تحمیلی میکوشد چهرهای خسته، افسرده و منزوی از ایران به نمایش بگذارد، درخشش ورزشکاران ایرانی با «قوت روحی و اخلاقی و ایمانی»، پیام سرزندگی و اقتدار ملت را به جهان مخابره میکند. همچنین تجلیل ویژه از بانوان ورزشکاری که «نشانۀ افتخارآمیز پوشش زن ایرانی را در جهان تلألؤ میبخشند»، نشاندهنده پیوند عمیق میان «قهرمانی حرفهای» و «صیانت از هویت فرهنگی و دینی» در منظومه فکری ایشان است.
۳. نبرد روایتها و افشای ماهیت «استعمار نوین علمی»
یکی از بخشهای بسیار عمیق و تکاندهنده این پیام، تحلیل چرایی دشمنی استکبار با نخبگان ایرانی است. رهبر انقلاب، پازل برخورد دشمن با نخبه ایرانی را در دو سطح «سخت» و «نرم» رمزگشایی میکنند:
در سطح سخت (حذف فیزیکی): دشمنی که در «جنگهای تحمیلی دوم و سوم» و سالها پیش از آن، دانشمندان برجسته را در محیطهای علمی و زندگی عادی ترور میکند، در واقع به «نقش مؤثر نخبگان در قوت کشور» اعتراف کرده است. ترور دانشمند، بالاترین گواه بر این است که علم بومی در ایران، به نقطهای از اثرگذاری در معادلات قدرت جهانی رسیده که دشمن چارهای جز حذف فیزیکی حاملان آن نمیبیند.
در سطح نرم (ادراکربایی و استعمار مغزها): وقتی دشمن نتواند نخبه را ترور کند یا بخواهد سایر نخبگان را از کار بیندازد، از حربه جنگ شناختی استفاده میکند: «از ناامیدسازی و مأیوس کردن تا تصرّف ذهن و روحشان، بلعیده شدن در هاضمۀ استعمار نوین و تبدیل کردن آنها به پیچ و مهرۀ ماشین غارت و سرمایهسالاری غرب.»
تعبیر «بلعیده شدن در هاضمۀ استعمار نوین و تبدیل شدن به پیچ و مهرۀ ماشین غارت و سرمایهسالاری غرب»، یکی از دقیقترین و بیدارگرانهترین توصیفات درباره پدیده مهاجرت نخبگان و فرار مغزهاست. غرب به نخبه شرقی و ایرانی، نه به چشم یک انسان صاحب کرامت و تمدنساز، بلکه به چشم یک «ماده خام ارزانقیمت» و یک «پیچ و مهره» مینگرد تا چرخ کارتلهای مالی، تسلیحاتی و سرمایهسالاری خود را بچرخاند. در مقابل، ماندن و ساختن ایران، نخبه را از یک «پیچ و مهره در ماشین بیگانه» به یک «معمار تمدنساز در وطن خویش» ارتقا میدهد.
دکترین «العلم سلطان» و نقشه راه پنجگانه برای جهش علمی
در بخش پایانی پیام، آیتالله سیدمجتبی خامنهای با تکیه بر حافظه تاریخی ملت ایران—یادآوری شکوه تمدن علمی کهن در برابر دو قرن انفعال و عقبماندگی تحقیرآمیز در دوران قاجار و پهلوی—و با تجلیل از میراث «رهبر عظیمالشأن شهید» در احیای خودباوری علمی، فراراهبرد «العلمُ سلطان» را به عنوان محور حرکت آینده تثبیت میکنند.
واکاوی نکات بدیع در این نقشه راه پنجگانه:
۱. تأکید شگفتانگیز بر «علوم پایه» و «مسائل حلنشده ریاضیات»:
در شرایط پس از جنگ و تحریم، انتظار متعارف این است که حاکمیت صرفاً بر «فناوریهای کوتاهمدت و مهندسی کاربردی» تمرکز کند. اما رهبر انقلاب با نگاهی عمیقاً حکیمانه هشدار میدهند: «هر ملّتی که به جایی رسیده، از علوم پایه رسیده و کشور بدون توسعه در این علوم، همواره عقب میماند.» تأکید ایشان بر حل مسائل لاینحل جهانی در ریاضیات، نشان میدهد که ایشان برای ایران، شأنی در تراز «تولیدکننده نظریههای بنیادین علم در جهان» قائلند، نه صرفاً مصرفکننده یا مونتاژکننده فناوری.
۲. به رسمیت شناختن «تخیل مثبت» و «منافع اقتصادی تجاریسازی»:
در محور سوم و پنجم، دو مفهوم بسیار پیشرو دیده میشود: یکی «تخیل مثبت و شجاعت علمی» که موتور محرک تمام انقلابهای علمی تاریخ بوده است؛ و دیگری، واقعبینی اقتصادی در پیوند علم و بازار. ایشان به درستی تصریح میکنند که جهش شتابان زمانی رخ میدهد که «منافع اقتصادی و بازار تجاریسازی محصولات و خدمات، با انگیزه و ارادۀ نخبگان ممزوج شود.» این نگاه، علم را از انزوای کتابخانهای بیرون کشیده و آن را به موتور خلق ثروت ملی و رفاه عمومی تبدیل میکند.
۳. هدف غایی؛ تغییر مرکز ثقل دانش جهان و مرجعیت زبان فارسی:
قلهای که در پایان این پیام ترسیم میشود، قلهای تمدنی است: «انتقال تدریجی مرکز ثقل و کانونهای دانش (بهویژه در علوم پایه) از غرب به ایران» و «تبدیل شدن زبان فارسی به یکی از زبانهای مرجع علمی دنیا». این دقیقاً همان افق «تمدن نوین اسلامی ـ ایرانی» است که در آن، دانشمند غربی یا شرقی برای دسترسی به آخرین مرزهای دانش بشری، ناگزیر از آموختن زبان فارسی و مراجعه به منابع علمی تولیدشده در ایران خواهد بود.
پیام چهارم آبان ۱۴۰۵ حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، سندی تاریخی است که نشان میدهد انقلاب اسلامی پس از عبور از طوفانهای سهمگین جنگهای تحمیلی اخیر و عروج رهبر شهیدش، نه تنها دچار خستگی، انفعال یا سردرگمی نشده، بلکه با رهبری حکیم، آرام، مقتدر و آیندهنگر، وارد فاز جدیدی از بلوغ تمدنی شده است.
این پیام، از یک سو با تجلی آرامش و احاطه رهبری در زمانه جنگ، دلهای ملت را قرص و استوار میسازد؛ از سوی دیگر با انقلاب مفهومی در واژه نخبه و نشاندن نام «ریزعلی خواجویها»، «علی لندیها» و «شهدا» بر تارک تالار نخبگان کشور، بساط اشرافیت علمی و طبقاتی را برمیچیند و به هر انسان بااراده و ایثارگری شأن نخبگی میبخشد؛ و در نهایت، با ترسیم نقشه راه دقیق خیزش علمی، مسیر تبدیل شدن ایران به قطب اول علم و فناوری و مرجعیت جهانی را با صلابت ریلگذاری میکند.
متن پیام رهبر معظم انقلاب که امشب در مراسم تجلیل از مدالآوران علمی و ورزشی توسط حجتالاسلاموالمسلمین حاج علیاکبری قرائت شد، به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها بنا به یکی از اقوال، با ایّام شهادت سَرور و سیّدۀ بانوان اهل بهشت، حضرت صدّیقۀ اطهر، فاطمۀ زهرا صلواتاللهوسلامهعلیها مصادف است. عجیب است مجهول ماندن زمان شهادت آن حضرت؛ همچنانکه مکان باشرافت دفن آن نور الهی مخفی مانده و در مرتبۀ عالیه، قدر و منزلت حضرتشان نیز نامعلوم و فوق فهم بشر است. شخصیتی نمونه در عبادت، عبودیّت، و بندگی خدا؛ و مثال اعلی در همراهی خاص و همهجانبه با پیامبر اعظم و دفاع جانانه از ولایت امیرالمؤمنین صلواتاللهوسلامهعلیهماوآلهما، و در معرفتآموزی و تعلیم، و در موقعشناسی و قیام برای حق، و ایستادگی و تبیین؛ و اسوۀ تراز اوّل در صبر و فداکاری و ایثار و خدمت بیمنّت و مواسات در جامعه، و نمونه در همسری و مادری و تربیت فرزندان و نسل ائمّۀ اطهار صلواتاللهوسلامهعلیهم که رهبران بشریّت هستند؛ و نمونه در تلاش و کوشش و مجاهدت و پاکی و آراستگی و تقوا و نورانیّت و معنویّت؛ و در یک کلام اسوهای برای همۀ زنان و مردان باایمان. از زمرۀ فضائل درخشان جامعۀ فاطمی این است که نقشۀ راه حرکتهای بزرگ اجتماعی، حضور در میادین و عرصههای مبارزه و جهاد و حرکتهای مردمی، و حتّی ارادۀ پیشرفت در عرصههای علمی و خدمتگزاری متواضعانه و بیمنّت را برای ملّت انقلابی و مسلمان ایران میگشاید.
ایران عزیز ما در این مقطع زمانی، بیشتر مظهر اراده و امید است و نقش نخبگان و جوانان با استعداد و توانمند ایرانی در این امید و پیشرفت و قدم نهادن در مسیر آیندۀ درخشان آن، بیبدیل است. امّا جغرافیای نخبگی، منحصر در ساحت علم و فنّاوری یا ورزش و انواع مهارتها نیست. هر نوع ممتاز بودن مثبت و مطلوب میتواند نخبگی را تحقّق بخشد. این روزها ما شاهد جلوۀ نخبگی زبدگانی از مردمان این سرزمین هستیم که با نظر به افقی وسیعتر در راه اعتلای پرچم مقدّس وطن خود مجاهدت بهعمل میآورند. اینان نخبگان بصیرت و جهاد هستند. ما «ریزعلی خواجوی»ها و «علی لندی»ها را نخبگانی میدانیم که نامشان باید بر سردر امکنۀ فرهنگی درج شود، و از این قبیل گلهای سرسبد جامعه، شهدا و ایثارگرانی هستند که با ایثار جان و سلامت خود، اثری فوقالعاده بر سرنوشت ایران اسلامی و ملّت عزیزش گذاشتند و مدال بندگی را از معبود یگانه دریافت کردند.
ابتدا فرصت را مغتنم شمرده و کسب نشانها و مدالهای متعدّد و افتخارات علمی در المپیادهای نجوم و اخترفیزیک، ریاضیّات، علوم زمین، جغرافیا، فیزیک، شیمی، زیستشناسی، رایانه و هوش مصنوعی، علوم انسانی، و نیز انواع افتخارات ورزشی اخیر را به همۀ مردم عزیز کشورمان و تک تک افتخار آفرینان تبریک میگویم، و تجلیل و قدرشناسی خود را نسبت به عزم و ارادۀ پیشرانان قافلۀ افتخار و امید و پرچمداران پیشرفت کشور در همۀ اقشار نخبه از نوجوانان و جوانان تا مربیّان و اساتید و فرزانگان ابراز میکنم. انگیزه و امید نخبگان برای تحوّل در کشور، شعلۀ فروزندهای است که اینجانب در طول سالها و دهههای گذشته از دور و نزدیک شاهد آن هستم، و مشاهدۀ حرکت عظیم و امیدآفرین نخبگان و جریان علمی در کشور و جلوههای این حرکت در قهرمانیهای مکرّر، پیدرپی، و هرساله در رشتههای علمی، المپیادها، و رشتههای ورزشی برای همۀ ملّت ایران، افتخارآمیز و غرورانگیز است.
رتبههای درخشان ورزشکاران پرتلاش کشورمان در رشتههای مختلف در روزها و ماههای اخیر و ثبت نصابهایی تازه، از تلاش و همّت و اراده و ایمان آنان حکایت میکند. آن ورزشکارانی که با قدرت جسمانی و قوّت روحی و اخلاقی و ایمانی و تلاش مستمرّ خود بر اقتدار ایران عزیز در برابر چشم همۀ ملّتها میافزایند و سرزنده بودن ملّت غیور ایران را به رخ همۀ جهان میکشند؛ آن بانوان ورزشکاری که نشانۀ افتخارآمیز پوشش زن ایرانی را در جهان تلألؤ میبخشند؛ آن مدالآوران ورزشی که در قلب ملّت ایران شادمانی و شوقآفرینی میکنند و پرچم سرافراز ایران اسلامی را عزّت میبخشند؛ هر یک به اندازۀ خود در معنابخشی به ایران قوی، سهیم و مؤثّرند.
از آنجا که این روزها، روزهای نشاط و توجّه به علم و تحقیق در دانشگاهها و حوزات علمیّه و مدارس است، شایسته میدانم در این باب سخنی کوتاه با علاقهمندان دانش، نخبگان ملّت و فرزانگان ایران عزیز داشته باشم.
نخبگی، یک نعمت و موهبت الهی است و مایۀ اصلی آن، استعداد و بهرۀ هوشی است که ملّت ایران خصوصاً جوانان کشورمان از این نعمت و ثروت عظیم خداداد برخوردارند. شرط عقل و بندگی آن است که انسان شکر نعمت الهی را نیکو بهجای آورَد و اگر شکر در همۀ مراتب قلبی، زبانی، و عملی آن صورت گیرد، مسیر رسیدن به کمال آن نعمت فراهم میشود. قدرشناسی نعمت نخبگی نیز ابتدا بایستی توسّط خود شخص نخبه و سپس در مراتب بعد در محیط اطراف او از پدر و مادر و خانواده و معلّم و استاد تا فضای مدرسه و دانشگاه و نظام کشور صورت گیرد تا این ظرفیت را رشد و فزونی بخشیده و آن را بهدرستی بهکار گیرد. بر همین اساس شخص نخبه در شکر عملی این نعمت مسئولیت سنگینتری داشته و شایسته است علاوه بر توانمندسازی و رشد نخبگی خود، این استعداد را به احسن وجه در حلّ مسائل کشور و جامعه بهکار گیرد.
نخبه شخصی نیست که به صرف دارا بودن استعداد و هوش قابل توجّه همچون تافتهای جدا بافته تنها به امیال زودگذر و شخصی فکر کند؛ نخبه آن شخصی است که دغدغۀ رشد استعدادش را دارد و خود را یک عنصر مؤثر در جامعه تعریف میکند و از استعداد و ظرفیّتش برای رشد خود و جامعهاش بهصورت توأمان استفاده مینماید. نخبۀ ایرانی نشان داده است که میتوان دانش و استعداد را به ابزاری برای حلّ مسائل واقعی مردم و کشور تبدیل کرد و از سلّولهای بنیادی و نانو و فنّاوریهای زیستی تا فنّاوریهای پیشرفتۀ هوا و فضا و صنعت و معدن و پزشکی و کشاورزی و هستهای و انرژی و زیرساخت، به دنبال کاربردی کردن علم و دانش و نخبگی خود بود. همۀ ما، آثار و جلوههای این حرکت پیشرونده را در زندگی واقعی مشاهده میکنیم. تولید برق با توربینهای ایرانی در نیروگاهها، فنّاوری دانشبنیان در آبشیرینکنهای جزایر جنوبی، پرواز پهپادهای کشاورزی بر فراز مزارع، باغها، و شالیزارهای شمالی برای بهینهسازی عملیّات کشاورزی و آب و خاک، تولّد فرزندان خانوادههای نابارور با فنّاوریهای پیشرفتۀ رویان، تشخیص و درمان بیماریهای صعبالعلاج با رادیوداروها، پایش زمین و آب و محصولات با ماهوارههای سنجشی، و ارتقاء بهرهوری و امنیّت غذایی با ابتکارات علمی و فنّاوری تنها نمونههایی قابل بیان از این مجموعۀ عظیم و پربرکت است و بسیاری دیگر از این موارد خصوصاً در عرصههای دفاعی و نظامی به وقت خود بارها چشمان دنیا را خیره کرده و در آینده نیز چنین خواهد بود.
ایران قوی بر پایۀ اقتدار علمی و فنّاوری استوار است و این محور، یکی از مهمترین مؤلّفههای نقشآفرینی ایران در معادلات و نظم جدید جهانی است. پس کلید هرچه قویتر شدن آن، مرزشکنی و راهحلگشایی نخبگان در مسائل علمی کشور است، و خباثت و جنایت دشمنان ایران اسلامی علیه دانشمندان و نخبگان، نشاندهندۀ نقش مؤثّر نخبگان در قوّت کشور است. آن دشمنی که دانشمندان برجسته و نخبگان مؤثّر جامعۀ ما را در جنگهای تحمیلی دوّم و سوّم و البتّه سالها قبل از آن در محیطهای علمی و زندگی عادّیشان ترور میکند، چشم دیدن پیشرفت و اقتدار ایران را ندارد و از همۀ ابزارها و شیوههای خود برای تضعیف نخبگان ایران عزیز استفاده میکند؛ از ناامیدسازی و مأیوس کردن تا تصرّف ذهن و روحشان، بلعیده شدن در هاضمۀ استعمار نوین و تبدیل کردن آنها به پیچ و مهرۀ ماشین غارت و سرمایهسالاری غرب. غافل از اینکه قطره قطرۀ خون نخبگان و دانشمندان و اساتید و دانشجویان و دانشآموزان شهید این ملّت، طوفانی از اراده و پیشرفت را بپا کرده و میکند.
ملّت ایران سابقۀ تمدّن کهن خود و افتخارات گوناگون در علوم و فنون و برخورداری از مفاخر و دانشمندان نامآور جهان را در کنار دو قرن عقبماندگی شدید و انفعال تاریخی دوران قاجار و پهلوی به یاد دارد. این ملّت، قدر و ارزش فراراهبرد پیروزمندانۀ «اَلعلمُ سلطان» و نتایج آن در نپذیرفتن سلطۀ علمی غرب، و رشد سریع علمی و تحقیقاتی نخبگان در سه دهۀ اخیر که مقدار قابل توجّهی از آن مرهون تدابیر خاص و هدایتهای رهبر عظیمالشّأن شهید قدّسالله نفسهالزّکیّه بوده است را میداند. اگر تا قبل از مقطع کنونی و جنگ تحمیلی سوّم، خیزش جدید علمی، توصیهای لازم و ضروری برای نخبگان بود، تجربۀ دو جنگ اخیر به همه ثابت کرد که این خیزش علمی جدید بایستی عمیق و پرشتاب باشد. برای این مقصود لازم است علاوه بر مسئولان دستگاهها و مراکز علمی، تحقیقاتی و فنّاوری، یکایک نخبگان و فرزانگان ایران عزیز به مأموریّت اصلی خود در ساخت آیندۀ شکوهمند ایران اسلامی و پیشرفت و آبادانی آن اهتمام ورزیده و نکات زیر را مورد توجّه قرار دهند:
اوّلاً برای رشد علوم پایه و علوم انسانی در کشور برنامۀ جدّی و عملی دقیق وجود داشته باشد. رشد و توسعۀ علوم پایه از قبیل فیزیک، شیمی، علوم زیستی، و ریاضی بهعنوان پایههای اصلی سایر علوم و فنّاوریهای کاربردی، پیشران پیشرفت علمی و فنّاوری کشور است. هر ملّتی که به جایی رسیده، از علوم پایه رسیده و کشور بدون توسعه در این علوم، همواره عقب میماند.
ثانیاً تمرکز بر حقایق کشفنشده، مرزشکنی در علوم پایه و مسابقۀ دائمی برای حلّ مسائل حلنشدۀ معروف در این علوم خصوصاً ریاضیّات بهعنوان یک هدف و مقصد، مستمرّاً مورد توجّه قرار گیرد.
ثالثاً نقطۀ کلیدی در خیزش علمی، خلاقیّت و نوآوری است. میدان دادن به خلاقیّت وتخیّل مثبت که عنصر اصلی رشد و گشایش در همه یا عمدۀ علوم است، شجاعت علمی برای ابداع و خلق و ابتکار و افزایش اعتماد به نفس شخصی و ملّی برای تجربه کردن راههای نو و نرفته، بسیار لازم و مفید است. در نظر گرفتن مشوّقهای قابل قبول و جذّاب برای هر کسی که بتواند خلاقیّتی کارساز ارائه کند، در زمینهسازی این مسئله مؤثّر است.
رابعاً خوداتّکایی در حلّ مسائل علمی، فراهم کردن زیرساختها و رفع گلوگاههای فنّاوری برای کنشگری و عمل فراسرزمینی، ترکیبی از استحکام ساخت درون برای افقگشایی در سطح جهانی را ایجاد میکند.
خامساً میدان دادن به استعداد نخبگان رشتههای تجربی و عملی از جمله در اتّصال صنعت به دانشگاه از آغازین سالهای دانشجویی و تسهیل کسبوکارهای دانشبنیان، نقش مهمّی در بهکارگیری دانش و رشد نخبگان دارد. همجهت شدن ظرفیّتهای علم و فنّاوری کشور و تقویت پیوند میان نخبگان و مراکز علمی و تحقیقاتی با شرکتهای دانشبنیان، صنایع، و حتّی شرکتهای نوپا در کنار حمایتهای دستگاههای اجرایی از زنجیرۀ دانش تا مصرف، حول محور مسائل مهمّ امروز و فردای کشور از قبیل آب، خاک، غذا و انرژی تا هوش مصنوعی میتواند میز کار استاد و دانشجو را از آزمایشگاههای دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی به کارگاهها و کارخانجات متّصل و منتقل کند. جهش شتابان در صورتی محقّق میشود که منافع اقتصادی و بازار تجاریسازی محصولات و خدمات، با انگیزه و ارادۀ نخبگان ممزوج شود و اتّصال پایدار و مستمرّ نهاد علم و تحقیق را با صنعت و بازار مصرف برقرار کند.
همچنین نقشآفرینی مستقیم و مؤثّر نخبگان انواع رشتههای نظری و تجربی دانشگاه و حوزه در سطوح طرحریزی و خطّمشیگذاری، کمک شایانی به پیشرفت کشور میکند و مسئولان وظیفه دارند از ظرفیّتهای فردی و عقلانیّت و خرد جمعی نخبگان متعهّد بهرۀ وافر بگیرند.
اگر این مسیر بهدرستی پیموده شود، مرکز ثقل و کانونهای دانش خصوصاً بعضی از انواع علوم پایه بهتدریج از کشورهای غربی به ایران خواهد آمد و کشور در سالهایی نه چندان دور به مرجعیّت علمی و فنّاوری تبدیل شده و هدف پیشگفتۀ رهبر حکیم و شهیدمان اعلیاللهمقامهالشّریف در مورد تبدیل شدن فارسی به یکی از زبانهای مرجع علمی دنیا محقّق خواهد شد.
انشاءالله به برکت خون شهیدان عرصۀ نخبگی و دعای خیر سَرور و مولایمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف، خیزش علمی عمیق و شتابان نخبگان و فرزانگان ملّت و پیشرفت همهجانبۀ ایران هر چه قویتر برای رسیدن به تمدّن نوین اسلامی ـ ایرانی محقّق و میسور شود.
سیّدمجتبی حسینی خامنهای
۴/آبان/۱۴۰۵
***
نگاهی بر پیام آقا
واکاوی متون راهبردی که در مقاطع سرنوشتساز و بحرانی تاریخ یک ملت صادر میشوند، نیازمند نگاهی فراتر از تحلیلهای روزمره و سطحی است. پیام مورخ چهارم آبان ۱۴۰۵ حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای خطاب به نخبگان و مدالآوران علمی و ورزشی، از جمله اسناد تراز اولی است که نه تنها مختصات فکری و روحی رهبری جدید را در میانه یکی از خطیرترین ادوار تاریخ معاصر ایران به تصویر میکشد، بلکه یک دگرگونی پارادایمی در مفاهیم کلیدی جامعهشناسی سیاسی و الهیات اجتماعی ایران اسلامی ایجاد میکند.
آرامش در قلب طوفان و احاطه راهبردی
برای درک عمق هر متن سیاسی و تاریخی، نخست باید «زمینه و زمانه» صدور آن را شناخت. این پیام در شرایطی صادر شده است که کشور، تجربه سنگین «جنگ تحمیلی دوم و سوم» را از سر گذرانده و فقدان جانکاه «رهبر عظیمالشأن شهید» را تجربه کرده است. در ادبیات علوم سیاسی و مدیریت بحران، دولتها و رهبران در چنین مقاطعی عموماً دچار پدیدهای میشوند که میتوان آن را «انقباض شناختی و اجرایی» نامید؛ وضعیتی که در آن، تمام انرژی، ادبیات و تمرکز حاکمیت به مسائل امنیتی، نظامی، بقای فوری و مدیریت روزمره معطوف میشود و مقولههای بنیادین اما بلندمدتی همچون «علم»، «فرهنگ»، «المپیادهای دانشآموزی»، «علوم پایه» و «ورزش» به حاشیه رانده میشوند.
اما نخستین و خیرهکنندهترین ویژگی پیام چهارم آبان، شکستن همین قاعده مرسوم است. اینکه رهبری که در یکی از دشوارترین و پرتلاطمترین دورانهای تاریخ ایران سکان هدایت کشور را به دست گرفته، با چنین دقت، جزئینگری و طمأنینهای به موضوع نخبگان علمی و ورزشی میپردازد، حامل سه پیام روشن درباره شخصیت و منش حکمرانی ایشان است:
۱. اطمینان نفس و قوت روحی فوقالعاده:
در این متن، هیچ اثری از شتابزدگی، اضطراب، لحن تدافعی یا غافلگیری ناشی از التهابات جنگی دیده نمیشود. لحن پیام، لحن یک فرمانده مطمئن و مسلط است که از فراز تلاطمهای مقطعی، افقهای دوردست تمدنی را رصد میکند. این آرامش و طمأنینه، به مثابه یک لنگر روانی برای کل جامعه عمل میکند؛ وقتی نخبگان، دانشگاهیان و آحاد مردم میبینند که عالیترین مقام کشور در میانه نبردهای سرنوشتساز، با دقت تمام نام تکتک رشتههای المپیادی (از نجوم و اخترفیزیک و علوم زمین تا رایانه و هوش مصنوعی و علوم انسانی) را برمیشمارد و از «حل مسائل حلنشده ریاضیات» سخن میگوید، پیام «ثبات»، «اقتدار» و «تداوم حیات طبیعی و رو به رشد کشور» را دریافت میکنند.
۲. احاطه جامع و پرهیز از تکبعدینگری در حکمرانی:
رهبری در این پیام نشان میدهد که اداره کشور در شرایط جنگی، به معنای تعطیلی یا کماهمیت شدن پیشرانهای توسعه نیست. برعکس، ایشان میان «میدان نبرد» و «میدان دانش» پیوندی ارگانیک برقرار میکنند. احاطه ایشان بر جزئیات دستاوردهای اخیر کشور—از توربینهای نیروگاهی و آبشیرینکنهای جزایر جنوبی گرفته تا پهپادهای کشاورزی در شالیزارهای شمال، رادیوداروها، فناوریهای رویان و ماهوارههای سنجشی—گواه آن است که سکاندار انقلاب با اشراف کامل بر تمامی چرخدندههای پیشرفت کشور، سکان را در دست دارد و اجازه نمیدهد غبار جنگ، دیدگان راهبردی نظام را نسبت به آیندهسازی کدر سازد.
۳. تبدیل تهدید جنگ به پیشران خیزش علمی:
نگاه رهبر انقلاب به مقوله جنگ، نگاهی منفعلانه یا صرفاً تدافعی نیست. ایشان در فرازی درخشان میفرمایند: «اگر تا قبل از مقطع کنونی و جنگ تحمیلی سوّم، خیزش جدید علمی، توصیهای لازم و ضروری برای نخبگان بود، تجربۀ دو جنگ اخیر به همه ثابت کرد که این خیزش علمی جدید بایستی عمیق و پرشتاب باشد.» این جمله، عصاره حکمت راهبردی ایشان است. جنگ نه به عنوان بهانهای برای توقف علم، بلکه به عنوان برهانی قاطع برای «عمقبخشی و شتاببخشی» به علم معرفی میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که قوت روحی رهبری، بحران را به فرصت و تهدید را به سکوی پرش تبدیل میکند.
انقلاب مفهومی و شالودهشکنی در تعریف «نخبه»؛ دموکراتیکسازی و قدسیسازی فضیلت
شاهبیت درخشان و هسته کانونی این پیام، که میتوان آن را یک نوآوری بزرگ در اندیشه اجتماعی اسلام و نظریههای جامعهشناسی دانست، «بسط مفهومی و بازتعریف بنیادین واژه نخبه» است.
۱. نقد تاریخی و جامعهشناختی مفهوم کلاسیک «نخبهگرایی»
در طول تاریخ اندیشه سیاسی و اجتماعی—به ویژه در سنت غربی از افلاطون تا نظریهپردازان نخبهگرای مدرن همچون ویلفردو پارتو، گائتانو موسکا و رابرت میخلز—واژه «نخبه» همواره بار معنایی طبقاتی، انحصاری، اشرافی و سلسلهمراتبی داشته است. در این پارادایمها، نخبگان اقلیتی ممتازند که به واسطه ثروت اقتصادی، تبار خانوادگی، قدرت سیاسی و یا در مدرنترین حالت آن، به واسطه «مدارج آکادمیک و ضریب هوشی محاسباتی (IQ)»، خود را برتر از توده مردم میدانند.
این نگاه کلاسیک به نخبگی، دو آفت بزرگ به همراه داشته است:
نخست، ایجاد شکاف طبقاتی و تفرعن اجتماعی: نخبه خود را «تافتهای جدابافته» میبیند که جامعه به او بدهکار است و او شأنی فراتر از مردم عادی دارد.
دوم، تقلیلگرایی در ارزشهای انسانی: ارزش انسانها صرفاً با معیارهای کمی، مدرکگرایانه و مهارتهای تکنیکی سنجیده میشود و فضیلتهای والای اخلاقی، فداکاریهای اجتماعی و بصیرتهای تاریخی از دایره نخبگی بیرون رانده میشوند.
۲. جراحی مفهومی آیتالله سیدمجتبی خامنهای در واژه «نخبه»
رهبر معظم انقلاب در این پیام، با یک جراحی عمیق معرفتی، رنگ طبقاتی، اشرافی و تکبعدی را از چهره واژه «نخبه» میزدایند و طرحی نو درمیاندازند. ایشان میفرمایند:
«امّا جغرافیای نخبگی، منحصر در ساحت علم و فنّاوری یا ورزش و انواع مهارتها نیست. هر نوع ممتاز بودن مثبت و مطلوب میتواند نخبگی را تحقّق بخشد. این روزها ما شاهد جلوۀ نخبگی زبدگانی از مردمان این سرزمین هستیم که با نظر به افقی وسیعتر در راه اعتلای پرچم مقدّس وطن خود مجاهدت بهعمل میآورند. اینان نخبگان بصیرت و جهاد هستند. ما «ریزعلی خواجوی»ها و «علی لندی»ها را نخبگانی میدانیم که نامشان باید بر سردر امکنۀ فرهنگی درج شود، و از این قبیل گلهای سرسبد جامعه، شهدا و ایثارگرانی هستند که با ایثار جان و سلامت خود، اثری فوقالعاده بر سرنوشت ایران اسلامی و ملّت عزیزش گذاشتند و مدال بندگی را از معبود یگانه دریافت کردند.»
این فراز، یک مانیفست تمامعیار در انسانشناسی اسلامی است که دارای ابعاد زیر است:
الف) عبور از نخبگی «ذهنی و ابزاری» به نخبگی «فطری و وجودی»:
وقتی رهبر انقلاب قاعده کلی «هر نوع ممتاز بودن مثبت و مطلوب میتواند نخبگی را تحقّق بخشد» را وضع میکنند، نخبگی را از انحصار سلولهای خاکستری مغز یا عضلات ورزیده جسم خارج کرده و آن را به ساحت «فطرت، اراده و روح انسانی» پیوند میزنند. در این نگاه، هر انسانی در هر جایگاه، سن، جنسیت و طبقه اجتماعی، دارای ظرفیتهای فطری خدادادی است. هرکس بتواند در لحظه آزمون، ظرفیت فطری خود را در مسیر خیر، حقیقت و نفع رساندن به همنوع به بالاترین سطح شکوفایی برساند، یک «نخبه» است.
ب) تحلیل نمادین «ریزعلی خواجوی» و «علی لندی»:
انتخاب هوشمندانه دو نام «ریزعلی خواجوی» (دهقان فداکار) و «علی لندی» (نوجوان ایثارگر ایذهای) در متنی که مخاطب اولیه آن مدالآوران المپیادهای جهانی فیزیک، نجوم و هوش مصنوعی هستند، یک پیام تکاندهنده دارد:
ریزعلی خواجوی، یک کشاورز ساده و بیبضاعت در یک شب سرد زمستانی بود که نه مدرک دانشگاهی داشت، نه در آزمایشگاههای پیشرفته کار میکرد و نه از امتیازات طبقاتی برخوردار بود. اما او در لحظهای خطیر، با ترکیب «احساس مسئولیت»، «ابتکار عمل در بحران» و «ایثار»، جان صدها مسافر یک قطار را نجات داد.
علی لندی، نوجوانی کمسنوسال از دل طبقات مردمی بود که در مواجهه با شعلههای آتش، شجاعت و فداکاری را به نقطهای رساند که جان خود را فدای نجات جان همنوعانش کرد.
رهبر انقلاب با قرار دادن نام این دو قهرمان مردمی در کنار برترین دانشمندان و المپیادیهای کشور، اعلام میکنند که در ترازوی جمهوری اسلامی، «نخبگی در ایثار، فداکاری، بصیرت و مسئولیتپذیری اجتماعی» نه تنها کمارزشتر از نخبگی علمی نیست، بلکه چنان اصالتی دارد که نام این افراد باید «بر سردر امکنه فرهنگی درج شود». این یعنی دموکراتیکسازی فضیلت؛ یعنی نخبگی دیگر یک باشگاه بسته برای فرزندان طبقات مرفه یا صاحبان بهرههای هوشی خاص نیست، بلکه میدانی گشوده به روی تمام آحاد ملت است.
ج) معرفی «نخبگان بصیرت و جهاد» و «مدال بندگی»:
در ادامه همین منطق، ایشان شهدا و ایثارگران را «گلهای سرسبد جامعه» و «نخبگان بصیرت و جهاد» مینامند. دقت در تعبیر «مدال بندگی را از معبود یگانه دریافت کردند» بسیار حائز اهمیت است. در مراسمی که موضوع آن تجلیل از دریافتکنندگان مدالهای طلا، نقره و برنز از مجامع بینالمللی علمی و ورزشی است، رهبر انقلاب مدال برتر و نهایی را «مدال بندگی» معرفی میکنند که نه از دست نهادهای بشری، بلکه از جانب خداوند متعال به شهدا اعطا میشود. این تعبیر، افق دید نخبه علمی و ورزشی را نیز ارتقا میدهد تا بداند مدال فیزیک یا ریاضی یا قهرمانی جهان، زمانی به کمال حقیقی میرسد که در امتداد «مدال بندگی و خدمت» قرار گیرد.
هندسه معرفتی، اخلاقی و الهیاتی نخبگی؛ از «حقمداری» تا «مسئولیتمداری»
در بخش دیگری از این پیام، آیتالله سیدمجتبی خامنهای به سراغ بنیانهای نظری و اخلاقی نخبگی علمی میروند و رابطه میان «فرد نخبه»، «خداوند» و «جامعه» را بازتعریف میکنند.
۱. الهیات استعداد؛ نخبگی به مثابه «امانت» نه «ملک شخصی»
در نگاه ماتریالیستی و فردگرایانه مدرن، هوش و استعداد، دارایی شخصی فرد تلقی میشود؛ بنابراین فرد نخبه حق دارد هرگونه که میخواهد از آن برای انباشت ثروت شخصی، شهرت یا مهاجرت برای رفاه بیشتر استفاده کند و هیچ بدهی ذاتی به جامعه ندارد.
اما رهبر انقلاب، بحث را از ریشه الهیاتی آن آغاز میکنند: «نخبگی، یک نعمت و موهبت الهی است... شرط عقل و بندگی آن است که انسان شکر نعمت الهی را نیکو بهجای آورَد و اگر شکر در همۀ مراتب قلبی، زبانی، و عملی آن صورت گیرد، مسیر رسیدن به کمال آن نعمت فراهم میشود.»
در این دستگاه فکری:
1. هوش و استعداد، یک «موهبت الهی» است، نه دستاورد ذاتی خود فرد که مایه غرور و تکبر شود.
2. هر نعمتی، مستلزم «شکر» است و شکر واقعی در گرو «شکر عملی» (یعنی وضع نعمت در موضع حقیقی و الهی آن) است.
3. شکر عملی نعمت هوش، دو بال دارد: نخست، تلاش برای رشد و شکوفایی حداکثری آن استعداد (کفران نکردن استعداد با تنبلی)؛ و دوم، بهکارگیری آن در مسیر «حل مسائل کشور و جامعه».
۲. زنجیره تکافل در پرورش نخبه
نکته بسیار ظریف دیگری که در این بخش مطرح میشود، تبیین شبکهای از مسئولیتها پیرامون پدیده نخبگی است. ایشان میفرمایند قدرشناسی از این نعمت ابتدا وظیفه خود نخبه، و سپس وظیفه «پدر و مادر و خانواده و معلم و استاد تا فضای مدرسه و دانشگاه و نظام کشور» است.
با این بیان، رهبر انقلاب دو لبه یک قیچی را به زیبایی ترسیم میکنند: از یک سو، حاکمیت، دانشگاه و خانواده موظفند زیرساختها و بستر شکوفایی نخبه را فراهم کنند و نسبت به او بیتفاوت نباشند؛ و از سوی دیگر، خود نخبه به دلیل بهرهمندی از این موهبت الهی و سرمایهگذاری مادی و معنوی این زنجیره (از خانواده تا ملت)، دارای «مسئولیت سنگینتری» در قبال جامعه است.
۳. نفی صریح سندرم «تافته جدابافته»
رهبر انقلاب در یکی از صریحترین جملات این پیام، مرز میان «نخبه طراز انقلاب اسلامی» و «نخبه خودمحور» را ترسیم میکنند:
> «نخبه شخصی نیست که به صرف دارا بودن استعداد و هوش قابل توجّه همچون تافتهای جدا بافته تنها به امیال زودگذر و شخصی فکر کند؛ نخبه آن شخصی است که دغدغۀ رشد استعدادش را دارد و خود را یک عنصر مؤثر در جامعه تعریف میکند و از استعداد و ظرفیّتش برای رشد خود و جامعهاش بهصورت توأمان استفاده مینماید.»
این گزاره، ضربهای کاری به فرهنگ «طلبکاری نخبگانی» است. در سالهای گذشته، گاه جریانهایی تلاش میکردند به جوانان مستعد القا کنند که شما به صرف داشتن استعداد، طلبکار محض جامعه هستید و هیچ تعهدی نسبت به دردها و نیازهای مردم ندارید. رهبر انقلاب با نفی نگاه «تافته جدابافته»، هویت نخبه را در «رشد توأمان خود و جامعه» تعریف میکنند. نخبه واقعی کسی است که درد آب و خاک، درد بیمار نیازمند رادیودارو، درد زوج نابارور و درد امنیت غذایی و دفاعی ملتش را درد خود بداند و علمش را در آزمایشگاه حبس نکند، بلکه آن را به سفره و زندگی مردم بیاورد.
کالبدشکافی ساختاری و بلاغی متن؛ از «جامعه فاطمی» تا «هندسه ایران قوی»
اگر بخواهیم پیام چهارم آبان را از منظر ساختار متن و سیر منطقی مفاهیم بررسی کنیم، با یک معماری فکری بینقص روبهرو میشویم که از عرش معنویت آغاز شده و به فرش برنامهریزی اجرایی و صنعتی ختم میشود.
۱. براعت استهلال؛ حضرت زهرا (س) به مثابه الگوی جامع نخبگی
آغاز پیام با ذکر ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره (س)، صرفاً یک یادآوری تقویمی و مناسبتی نیست، بلکه در صنعت بلاغت، یک «براعت استهلال» تمامعیار است. رهبر انقلاب در همان بند نخست، تمام مؤلفههایی را که قرار است در ادامه متن از نخبگان مطالبه کنند، در آینه شخصیت حضرت زهرا (س) به تصویر میکشند:
تلفیق «عبادت و معنویت» با «موقعشناسی و قیام برای حق»؛
تلفیق «معرفتآموزی و تعلیم (مرجعیت علمی)» با «دفاع جانانه از ولایت و ایستادگی و تبیین (بصیرت سیاسی)»؛
تلفیق «نقش همسری و مادری و تربیت نسل» با «حضور در میادین مبارزه و جهاد و خدمت بیمنت و مواسات».
سپس ایشان مفهوم بدیع «جامعه فاطمی» را خلق کرده و میفرمایند: «از زمرۀ فضائل درخشان جامعۀ فاطمی این است که نقشۀ راه حرکتهای بزرگ اجتماعی... و حتّی ارادۀ پیشرفت در عرصههای علمی و خدمتگزاری متواضعانه و بیمنّت را برای ملّت انقلابی و مسلمان ایران میگشاید.» بدین ترتیب، خیزش علمی نخبگان در ایران اسلامی، یک حرکت سکولار و تقلیدی از غرب نیست، بلکه امتداد منطقی «جامعه فاطمی» است.
۲. پیوند ورزش، هویت ملی و عزت اسلامی
در بخش تجلیل از ورزشکاران، نگاه رهبر انقلاب فراتر از جنبههای سرگرمی یا صرفاً قهرمانی ورزش است. ایشان ورزش را در چارچوب «معنابخشی به ایران قوی» و «نمایش سرزندگی ملت در برابر دیدگان جهان» تحلیل میکنند. در شرایطی که دشمن پس از جنگهای تحمیلی میکوشد چهرهای خسته، افسرده و منزوی از ایران به نمایش بگذارد، درخشش ورزشکاران ایرانی با «قوت روحی و اخلاقی و ایمانی»، پیام سرزندگی و اقتدار ملت را به جهان مخابره میکند. همچنین تجلیل ویژه از بانوان ورزشکاری که «نشانۀ افتخارآمیز پوشش زن ایرانی را در جهان تلألؤ میبخشند»، نشاندهنده پیوند عمیق میان «قهرمانی حرفهای» و «صیانت از هویت فرهنگی و دینی» در منظومه فکری ایشان است.
۳. نبرد روایتها و افشای ماهیت «استعمار نوین علمی»
یکی از بخشهای بسیار عمیق و تکاندهنده این پیام، تحلیل چرایی دشمنی استکبار با نخبگان ایرانی است. رهبر انقلاب، پازل برخورد دشمن با نخبه ایرانی را در دو سطح «سخت» و «نرم» رمزگشایی میکنند:
در سطح سخت (حذف فیزیکی): دشمنی که در «جنگهای تحمیلی دوم و سوم» و سالها پیش از آن، دانشمندان برجسته را در محیطهای علمی و زندگی عادی ترور میکند، در واقع به «نقش مؤثر نخبگان در قوت کشور» اعتراف کرده است. ترور دانشمند، بالاترین گواه بر این است که علم بومی در ایران، به نقطهای از اثرگذاری در معادلات قدرت جهانی رسیده که دشمن چارهای جز حذف فیزیکی حاملان آن نمیبیند.
در سطح نرم (ادراکربایی و استعمار مغزها): وقتی دشمن نتواند نخبه را ترور کند یا بخواهد سایر نخبگان را از کار بیندازد، از حربه جنگ شناختی استفاده میکند: «از ناامیدسازی و مأیوس کردن تا تصرّف ذهن و روحشان، بلعیده شدن در هاضمۀ استعمار نوین و تبدیل کردن آنها به پیچ و مهرۀ ماشین غارت و سرمایهسالاری غرب.»
تعبیر «بلعیده شدن در هاضمۀ استعمار نوین و تبدیل شدن به پیچ و مهرۀ ماشین غارت و سرمایهسالاری غرب»، یکی از دقیقترین و بیدارگرانهترین توصیفات درباره پدیده مهاجرت نخبگان و فرار مغزهاست. غرب به نخبه شرقی و ایرانی، نه به چشم یک انسان صاحب کرامت و تمدنساز، بلکه به چشم یک «ماده خام ارزانقیمت» و یک «پیچ و مهره» مینگرد تا چرخ کارتلهای مالی، تسلیحاتی و سرمایهسالاری خود را بچرخاند. در مقابل، ماندن و ساختن ایران، نخبه را از یک «پیچ و مهره در ماشین بیگانه» به یک «معمار تمدنساز در وطن خویش» ارتقا میدهد.
دکترین «العلم سلطان» و نقشه راه پنجگانه برای جهش علمی
در بخش پایانی پیام، آیتالله سیدمجتبی خامنهای با تکیه بر حافظه تاریخی ملت ایران—یادآوری شکوه تمدن علمی کهن در برابر دو قرن انفعال و عقبماندگی تحقیرآمیز در دوران قاجار و پهلوی—و با تجلیل از میراث «رهبر عظیمالشأن شهید» در احیای خودباوری علمی، فراراهبرد «العلمُ سلطان» را به عنوان محور حرکت آینده تثبیت میکنند.
واکاوی نکات بدیع در این نقشه راه پنجگانه:
۱. تأکید شگفتانگیز بر «علوم پایه» و «مسائل حلنشده ریاضیات»:
در شرایط پس از جنگ و تحریم، انتظار متعارف این است که حاکمیت صرفاً بر «فناوریهای کوتاهمدت و مهندسی کاربردی» تمرکز کند. اما رهبر انقلاب با نگاهی عمیقاً حکیمانه هشدار میدهند: «هر ملّتی که به جایی رسیده، از علوم پایه رسیده و کشور بدون توسعه در این علوم، همواره عقب میماند.» تأکید ایشان بر حل مسائل لاینحل جهانی در ریاضیات، نشان میدهد که ایشان برای ایران، شأنی در تراز «تولیدکننده نظریههای بنیادین علم در جهان» قائلند، نه صرفاً مصرفکننده یا مونتاژکننده فناوری.
۲. به رسمیت شناختن «تخیل مثبت» و «منافع اقتصادی تجاریسازی»:
در محور سوم و پنجم، دو مفهوم بسیار پیشرو دیده میشود: یکی «تخیل مثبت و شجاعت علمی» که موتور محرک تمام انقلابهای علمی تاریخ بوده است؛ و دیگری، واقعبینی اقتصادی در پیوند علم و بازار. ایشان به درستی تصریح میکنند که جهش شتابان زمانی رخ میدهد که «منافع اقتصادی و بازار تجاریسازی محصولات و خدمات، با انگیزه و ارادۀ نخبگان ممزوج شود.» این نگاه، علم را از انزوای کتابخانهای بیرون کشیده و آن را به موتور خلق ثروت ملی و رفاه عمومی تبدیل میکند.
۳. هدف غایی؛ تغییر مرکز ثقل دانش جهان و مرجعیت زبان فارسی:
قلهای که در پایان این پیام ترسیم میشود، قلهای تمدنی است: «انتقال تدریجی مرکز ثقل و کانونهای دانش (بهویژه در علوم پایه) از غرب به ایران» و «تبدیل شدن زبان فارسی به یکی از زبانهای مرجع علمی دنیا». این دقیقاً همان افق «تمدن نوین اسلامی ـ ایرانی» است که در آن، دانشمند غربی یا شرقی برای دسترسی به آخرین مرزهای دانش بشری، ناگزیر از آموختن زبان فارسی و مراجعه به منابع علمی تولیدشده در ایران خواهد بود.
پیام چهارم آبان ۱۴۰۵ حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، سندی تاریخی است که نشان میدهد انقلاب اسلامی پس از عبور از طوفانهای سهمگین جنگهای تحمیلی اخیر و عروج رهبر شهیدش، نه تنها دچار خستگی، انفعال یا سردرگمی نشده، بلکه با رهبری حکیم، آرام، مقتدر و آیندهنگر، وارد فاز جدیدی از بلوغ تمدنی شده است.
این پیام، از یک سو با تجلی آرامش و احاطه رهبری در زمانه جنگ، دلهای ملت را قرص و استوار میسازد؛ از سوی دیگر با انقلاب مفهومی در واژه نخبه و نشاندن نام «ریزعلی خواجویها»، «علی لندیها» و «شهدا» بر تارک تالار نخبگان کشور، بساط اشرافیت علمی و طبقاتی را برمیچیند و به هر انسان بااراده و ایثارگری شأن نخبگی میبخشد؛ و در نهایت، با ترسیم نقشه راه دقیق خیزش علمی، مسیر تبدیل شدن ایران به قطب اول علم و فناوری و مرجعیت جهانی را با صلابت ریلگذاری میکند.



