نفس‌های آخر ایده‌آلیسم بین‌المللی

مهدی نیک بین 
تحلیلگر حوزه روابط بین الملل 

 آنچه امروز در سیاست جهانی مشاهده می‌شود، صرفاً بحران یک دولت یا یک دوره نیست، بلکه نشانه‌های آشکار افول ایده‌آلیسم بین‌المللی است. فروپاشی هنجاری، زوال نهادی و گزینشی‌شدن قانون، همگی حکایت از گذار به نظمی دارند که در آن قدرت، نه‌تنها رفتار دولت‌ها، بلکه معنای قانون و اخلاق را نیز تعریف می‌کند.ایده‌آلیسم بین‌الملل، که پس از جنگ جهانی دوم به‌عنوان پاسخی به فاجعه جنگ و هرج‌ومرج قدرت‌محور شکل گرفت، وعده می‌داد که قانون، نهاد و اخلاق می‌توانند سیاست جهانی را مهار کنند. این رویکرد با اتکا به سازمان‌های بین‌المللی، رژیم‌های حقوقی و گفتمان حقوق بشر، تلاش داشت قدرت را در چارچوب قواعد جهان‌شمول محدود سازد. با این حال، تحولات دهه اخیر نشان می‌دهد که این پروژه نه‌تنها با چالش مواجه شده، بلکه به مرحله فرسایش ساختاری رسیده است. ظهور ترامپیسم، صرفاً یک انحراف موقتی نبود؛ بلکه لحظه عیان‌شدن تناقض‌های درونی ایده‌آلیسم لیبرال و آغاز گذار به نظمی بود که در آن قدرت، قانون و اخلاق را بازتعریف می‌کند.
فروپاشی اخلاق جهانی و مشروعیت‌بخشی به خشونت
یکی از بنیان‌های ایده‌آلیسم، باور به وجود هنجار‌های مشترک اخلاقی در سیاست جهانی بود؛ هنجار‌هایی که استفاده از زور، مداخله در امور داخلی و خشونت سیاسی را محدود می‌کردند. اما در عمل، این هنجار‌ها در سال‌های اخیر به‌طور فزاینده‌ای تضعیف شده‌اند. گفتمان فعلی ایالات متحده، با نفی صریح قواعد بین‌المللی و تأکید بر «حق مطلق قدرت»، زمینه را برای عادی‌سازی خشونت سیاسی فراهم کرد. حمایت علنی از بی‌ثبات‌سازی داخلی دولت‌های ناهمسو، توجیه پروژه‌های آشوب‌سازی و بازتعریف مفهوم «مداخله مشروع»، نشان داد که اخلاق بین‌المللی به ابزاری انتخابی تبدیل شده است. در چنین فضایی، خشونت به‌عنوان به‌عنوان ابزار سیاست خارجی بازنمایی می‌شود. این تحول، ضربه‌ای بنیادین به ایده‌آلیسم وارد کرد، زیرا نشان داد که حتی مدعیان نظم اخلاقی، در عمل به منطق قدرت بازمی‌گردند و لزوم توجه به قواعد بین‌المللی را تنهای برای دیگر کشور‌ها لازم می‌دانند و خود را مستثنا از هر قانونی می‌بینند.
خروج گسترده، ناتوانی اروپا و فروپاشی چندجانبه‌گرایی
اگر هنجار‌ها روح ایده‌آلیسم بودند، نهاد‌های بین‌المللی بدن آن محسوب می‌شدند. اما داده‌های تجربی سال‌های اخیر نشان می‌دهد که این بدن به‌شدت فرسوده شده است. در یک بازه زمانی کوتاه، ایالات متحده از بیش از ۶۶ سازمان، معاهده و سازوکار بین‌المللی خارج شد یا مشارکت خود را تعلیق کرد؛ از نهاد‌های حقوق بشری و فرهنگی گرفته تا توافق‌های امنیتی و کنترلی. چنین حجمی از خروج، در تاریخ نظم پس از ۱۹۴۵ بی‌سابقه بود. در این میان، اتحادیه اروپا که خود را مدافع چندجانبه‌گرایی معرفی می‌کرد، عملاً ناتوان از جبران این خلأ بود. وابستگی ساختاری اروپا به نظام مالی و امنیتی آمریکا، مانع از اجرای مستقل تعهداتش شد و نشان داد که چندجانبه‌گرایی بدون پشتوانه قدرت، صرفاً یک گفتمان اخلاقی است. نتیجه این روند، سلب کارکرد واقعی نهاد‌های بین‌المللی و تبدیل آنها به ابزار‌هایی مشروط به اراده قدرت‌های مسلط بود.
گزینشی‌شدن قانون از ونزوئلا تا ایران و غزه
نقطه اوج بحران ایده‌آلیسم را می‌توان در حوزه حقوق بین‌الملل و حقوق بشر مشاهده کرد. در سطح سخت، تهدید به ربایش یا براندازی دولت‌های مستقل، نقض آشکار اصل منع توسل به زور و حاکمیت دولت‌ها را عادی‌سازی کرد. در سطح نرم، استفاده ابزاری از نهاد‌های حقوق بشری، قانون را از یک معیار بی‌طرف به یک ابزار فشار سیاسی تبدیل ساخت. نمونه بارز این وضعیت را می‌توان در عملکرد شورای حقوق بشر مشاهده کرد؛ جایی که قطعنامه‌هایی با آرای ۲۵ موافق، ۷ مخالف و ۱۴ ممتنع تصویب می‌شوند، بدون آنکه اجماع جهانی وجود داشته باشد. ترکیب این آرا نشان می‌دهد که شکاف عمیقی میان غرب و بخش بزرگی از جهان غیرغربی شکل گرفته است. هم‌زمان، تمرکز نهادی بر برخی کشورها، در کنار سکوت یا واکنش حداقلی نسبت به بحران‌های انسانی گسترده، مانند کشتار غیرنظامیان و ویرانی سیستماتیک در غزه، مشروعیت حقوقی و اخلاقی این نهاد‌ها را به‌شدت تضعیف کرده است. در چنین شرایطی، قانون دیگر محدودکننده قدرت نیست؛ بلکه این قدرت است که تعیین می‌کند کدام نقض، «مسئله حقوق بشری» و کدام فاجعه، «حاشیه‌ای و قابل چشم‌پوشی» تلقی شود. این دگرگونی، فلسفه وجودی نظم حقوقی پس از جنگ جهانی دوم را به کلی زیر سؤال می‌برد.
نتیجه‌گیری
آنچه امروز در سیاست جهانی مشاهده می‌شود، صرفاً بحران یک دولت یا یک دوره نیست، بلکه نشانه‌های آشکار افول ایده‌آلیسم بین‌المللی است. فروپاشی هنجاری، زوال نهادی و گزینشی‌شدن قانون، همگی حکایت از گذار به نظمی دارند که در آن قدرت، نه‌تنها رفتار دولت‌ها، بلکه معنای قانون و اخلاق را نیز تعریف می‌کند. در این چارچوب، مقاومت کشور‌هایی مانند ایران را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان تقابل سیاسی تفسیر کرد؛ بلکه باید آن را واکنشی به  بی عدالتی سازمان‌هایی دانست که ادعای جهان‌شمولی دارند، اما در عمل گزینشی عمل می‌کند. جهان در آستانه بازگشت کامل به هرج‌ومرج نیست، اما بدون تردید، از پارادایم ایده‌آلیستی فاصله گرفته است و شرایط کنونی نشان می‌دهد که دوران تسلط بی‌چالش اخلاق و نهاد در فضای بین الملل، دست‌کم برای آینده‌ای قابل پیش‌بینی، به سر آمده است.
نفس‌های آخر ایده‌آلیسم بین‌المللی