نقطه کورِ محاسبات نظامی- دیجیتالی آمریکا
مجتبی توانگر
پژوهشگر اقتصاد دیجیتال و حکمرانی داده
مسئله اصلی دقیقا از همینجا شروع میشود که واشنگتن هنوز گمان میکند میتوان درگیری با ایران را به چند حمله نظامی محدود کرد، بیآنکه هزینهای متناسب به منافع اقتصادی و شبکه سرمایهای آمریکا و شخص ترامپ تحمیل شود. این تصور، یک خطای راهبردی است که ماهیت جنگهای امروز را نادیده میگیرد:
۱- جنگ دیگر فقط میان ارتشها و واحدهای نظامی نیست. شرکتها، دفاتر اقتصادی، پیمانکاران و شرکای فناورانه و مالی، بخشی از زیرساخت قدرت آمریکا هستند و طبیعی است که وارد محاسبات هزینه و ریسک شوند. این شبکهها بهطور کامل رصد میشوند و همین سطح از اشراف، خود بخشی از معادله بازدارندگی است.
واقعیت آن است که ایران، دفاتر و نهادهای اقتصادی آمریکا و همکاران آنها در منطقه را شناسایی کرده و این شبکهها بهطور طبیعی در تیررس توانمندیهای نظامی و دیجیتال جوانان ایرانی قرار دارند.
۲- حاکمان کاخ سفید نشان دادهاند با تلفات نظامی کنار میآیند، اما اقتصادشان تاب شوک ندارد. ناامنشدن فعالیت شرکتها، تردید سرمایهگذاران، اختلال در زنجیرهها و بیثباتی بازارها، هزینه تصمیم نظامی را بالا میبرد؛ هزینهای که دیگر با روایتسازی قابل پنهانکردن نیست. این همان نقطهای است که خطای سیاستگذار آمریکایی عیان میشود.
افزایش ریسک فعالیت شرکتهای آمریکایی در منطقه، فقط یک پیام به یک شرکت نیست؛ پیام به بازار، بیمهگر، سرمایهگذار و دولتهای میزبان منتقل میشود. همین انتقال پیام برای تعلیق پروژهها، افزایش هزینه بیمه و عقبنشینی سرمایه کافی است.
۳- همزمان با برجستهسازی گزینه نظامی، آمریکا در حال چیدن یک پروژه عظیم اقتصادی و فناورانه در منطقه است؛ پروژهای که ذاتا با بیثباتسازی امنیتی ناسازگار است. در ماههای اخیر، مسیر انتقال زیرساختهای سختافزاری هوش مصنوعی، مراکز داده و زنجیرههای پردازشی به عربستان و امارات شتاب گرفته است.
از توسعه پردیسهای هوش مصنوعی در ابوظبی با محوریت شرکت G42 گرفته تا مذاکرات گسترده برای استقرار ظرفیتهای ابری منطقهای توسط بازیگران بزرگ آمریکایی، و همچنین تسهیل صادرات انبوه تراشههای پیشرفته برای پروژههای مراکز داده در امارات و عربستان، همگی نشان میدهد که خلیج فارس بهعنوان هاب جدید محاسباتی و دادهای برای غرب آسیا تعریف شده است.
توجه به این نکته هم ضروریاست که پروژههای دیجیتال آمریکا در خلیج فارس، بیش از آنکه پروژه توسعه باشند، پروژههای کسب سود و انحصار داده هستند. آمریکا با انتقال مراکز داده، پلتفرمهای هوش مصنوعی و شبکههای ابری، عملا اقتصاد دیجیتال منطقه را به بازار مصرف و منبع استخراج داده و حتما سوءاستفاده از اطلاعات و دادههای جمعآوری شده برای شرکتهای خود تبدیل میکند، نه به یک قطب مستقل فناوری.
۴- طرحهای مربوط به مراکز داده چندگیگاواتی، زیرساختهای پردازش هوش مصنوعی، زنجیره تأمین تراشه، خدمات ابری منطقهای، فینتک و شبکههای پرداخت، بهگونهای طراحی شدهاند که بازار منطقه را بهطور بلندمدت به اکوسیستم فناوری آمریکا وابسته کند. این مسیر، صرفا یک پروژه ژئواکونومیک نیست، بلکه با منافع بیزینسی شبکه نزدیک به ترامپ نیز همراستا است؛ از پروژههای بزرگ املاک و شهرهای هوشمند گرفته تا پیوند سرمایههای منطقهای با برندها و شبکههای تجاری مرتبط با او. به بیان ساده، بخشی از این آرایش اقتصادی، نهفقط سیاست دولت آمریکا، بلکه زمین سودآوری برای شبکه بیزینسی ترامپ است.
۵- از این منظر، منافع اقتصادی آمریکا ایجاب میکند که منطقه آرام، قابلپیشبینی و امن برای سرمایه و فناوری باقی بماند. تشدید بیثباتی و تهدید نظامی گسترده، با منطق این سرمایهگذاریهای چنددهمیلیارددلاری در تضاد است. همین تناقض، شکاف واقعی در محاسبات واشنگتن را نشان میدهد: از یک سو قفلکردن منافع دیجیتال و فناورانه در منطقه، و از سوی دیگر برجستهسازی گزینه نظامی که میتواند همان اکوسیستم سودآور را در معرض ریسک ساختاری قرار دهد.
۶- در جنگهای جدید، مرز میان امنیت ملی و اقتصاد دیجیتال عملا از میان رفته است. هر تصمیم نظامی، سایهای مستقیم بر پلتفرمها، دادهها و همکاریهای فناورانه میاندازد و همین سایه برای تغییر رفتار بازیگران اقتصادی کافی است.
۷- برآیند این مسیر چیزی جز انباشت هزینههای بدون بازده نیست؛ هزینههایی که نهتنها بر دوش طرف درگیر، بلکه بر دوش شبکه متحدان، شرکتها و بازارهایی مینشیند که تصور میکردند میتوانند در کنار یک جنگ بایستند، بیآنکه هزینهای بپردازند. در منطق جنگهای امروز، چنین حاشیه امنی دیگر وجود ندارد.
پژوهشگر اقتصاد دیجیتال و حکمرانی داده
مسئله اصلی دقیقا از همینجا شروع میشود که واشنگتن هنوز گمان میکند میتوان درگیری با ایران را به چند حمله نظامی محدود کرد، بیآنکه هزینهای متناسب به منافع اقتصادی و شبکه سرمایهای آمریکا و شخص ترامپ تحمیل شود. این تصور، یک خطای راهبردی است که ماهیت جنگهای امروز را نادیده میگیرد:
۱- جنگ دیگر فقط میان ارتشها و واحدهای نظامی نیست. شرکتها، دفاتر اقتصادی، پیمانکاران و شرکای فناورانه و مالی، بخشی از زیرساخت قدرت آمریکا هستند و طبیعی است که وارد محاسبات هزینه و ریسک شوند. این شبکهها بهطور کامل رصد میشوند و همین سطح از اشراف، خود بخشی از معادله بازدارندگی است.
واقعیت آن است که ایران، دفاتر و نهادهای اقتصادی آمریکا و همکاران آنها در منطقه را شناسایی کرده و این شبکهها بهطور طبیعی در تیررس توانمندیهای نظامی و دیجیتال جوانان ایرانی قرار دارند.
۲- حاکمان کاخ سفید نشان دادهاند با تلفات نظامی کنار میآیند، اما اقتصادشان تاب شوک ندارد. ناامنشدن فعالیت شرکتها، تردید سرمایهگذاران، اختلال در زنجیرهها و بیثباتی بازارها، هزینه تصمیم نظامی را بالا میبرد؛ هزینهای که دیگر با روایتسازی قابل پنهانکردن نیست. این همان نقطهای است که خطای سیاستگذار آمریکایی عیان میشود.
افزایش ریسک فعالیت شرکتهای آمریکایی در منطقه، فقط یک پیام به یک شرکت نیست؛ پیام به بازار، بیمهگر، سرمایهگذار و دولتهای میزبان منتقل میشود. همین انتقال پیام برای تعلیق پروژهها، افزایش هزینه بیمه و عقبنشینی سرمایه کافی است.
۳- همزمان با برجستهسازی گزینه نظامی، آمریکا در حال چیدن یک پروژه عظیم اقتصادی و فناورانه در منطقه است؛ پروژهای که ذاتا با بیثباتسازی امنیتی ناسازگار است. در ماههای اخیر، مسیر انتقال زیرساختهای سختافزاری هوش مصنوعی، مراکز داده و زنجیرههای پردازشی به عربستان و امارات شتاب گرفته است.
از توسعه پردیسهای هوش مصنوعی در ابوظبی با محوریت شرکت G42 گرفته تا مذاکرات گسترده برای استقرار ظرفیتهای ابری منطقهای توسط بازیگران بزرگ آمریکایی، و همچنین تسهیل صادرات انبوه تراشههای پیشرفته برای پروژههای مراکز داده در امارات و عربستان، همگی نشان میدهد که خلیج فارس بهعنوان هاب جدید محاسباتی و دادهای برای غرب آسیا تعریف شده است.
توجه به این نکته هم ضروریاست که پروژههای دیجیتال آمریکا در خلیج فارس، بیش از آنکه پروژه توسعه باشند، پروژههای کسب سود و انحصار داده هستند. آمریکا با انتقال مراکز داده، پلتفرمهای هوش مصنوعی و شبکههای ابری، عملا اقتصاد دیجیتال منطقه را به بازار مصرف و منبع استخراج داده و حتما سوءاستفاده از اطلاعات و دادههای جمعآوری شده برای شرکتهای خود تبدیل میکند، نه به یک قطب مستقل فناوری.
۴- طرحهای مربوط به مراکز داده چندگیگاواتی، زیرساختهای پردازش هوش مصنوعی، زنجیره تأمین تراشه، خدمات ابری منطقهای، فینتک و شبکههای پرداخت، بهگونهای طراحی شدهاند که بازار منطقه را بهطور بلندمدت به اکوسیستم فناوری آمریکا وابسته کند. این مسیر، صرفا یک پروژه ژئواکونومیک نیست، بلکه با منافع بیزینسی شبکه نزدیک به ترامپ نیز همراستا است؛ از پروژههای بزرگ املاک و شهرهای هوشمند گرفته تا پیوند سرمایههای منطقهای با برندها و شبکههای تجاری مرتبط با او. به بیان ساده، بخشی از این آرایش اقتصادی، نهفقط سیاست دولت آمریکا، بلکه زمین سودآوری برای شبکه بیزینسی ترامپ است.
۵- از این منظر، منافع اقتصادی آمریکا ایجاب میکند که منطقه آرام، قابلپیشبینی و امن برای سرمایه و فناوری باقی بماند. تشدید بیثباتی و تهدید نظامی گسترده، با منطق این سرمایهگذاریهای چنددهمیلیارددلاری در تضاد است. همین تناقض، شکاف واقعی در محاسبات واشنگتن را نشان میدهد: از یک سو قفلکردن منافع دیجیتال و فناورانه در منطقه، و از سوی دیگر برجستهسازی گزینه نظامی که میتواند همان اکوسیستم سودآور را در معرض ریسک ساختاری قرار دهد.
۶- در جنگهای جدید، مرز میان امنیت ملی و اقتصاد دیجیتال عملا از میان رفته است. هر تصمیم نظامی، سایهای مستقیم بر پلتفرمها، دادهها و همکاریهای فناورانه میاندازد و همین سایه برای تغییر رفتار بازیگران اقتصادی کافی است.
۷- برآیند این مسیر چیزی جز انباشت هزینههای بدون بازده نیست؛ هزینههایی که نهتنها بر دوش طرف درگیر، بلکه بر دوش شبکه متحدان، شرکتها و بازارهایی مینشیند که تصور میکردند میتوانند در کنار یک جنگ بایستند، بیآنکه هزینهای بپردازند. در منطق جنگهای امروز، چنین حاشیه امنی دیگر وجود ندارد.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
همسانسازی حقوق بازنشستگان در سال ۱۴۰۵ تکمیل میشود
-
مجلس برای تقویت معیشت بازنشستگان پای کار است
-
سپاه؛ تجلی اراده ایران
-
نقطه کورِ محاسبات نظامی- دیجیتالی آمریکا
-
جهان لشکر خداست
-
خیز بهارستان برای بهبود حقوق بازنشستگان
-
طلاق خاکستری در عصر سالمندی!
-
اروپا در تله وابستگی
-
امضای ولایت طاغوت
-
پیوند سرمایهپذیران داخلی به سرمایهگذاران خارجی



