امضای ولایت طاغوت
سیدمقدام حیدری
مؤمنان نورانیاند، ولی نه تا آن حد که خدا از ظلماتشان چیزی نگوید! کافران ظلمانیاند، ولی نه آنقدر که نتوان از نورشان سخن گفت. مؤمنان تا حدی خوبند، نه بیشتر. از آن به بعدش را خدا به گردن میگیرد و از ظلمات به سوی نور میبردشان؛ (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور). کافران هم فقط تا حدی بد میشوند. مشکل این است که بعد، به زیر ولایت طاغوت میروند. آنگاه طاغوت، چنان به زیر میکشدشان که نقطه آغازینِ کفر را حتی میتوان نور نامید؛ (وَالّذينَ كَفَرُوا أَولِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات).
ظلمات مؤمنین، از نور کافران، بسی نورانیتر است. ولی ضربه شست ولایتِ خدا را ببین که از بادیهنشینی نادان، عمار و ابوذر میسازد و از یک دهاتیِ بچه کشاورزِ آفتابسوخته کرمانی، سردار قاسم سلیمانی! این اوج را اگر ببینی، چارهای جز این نیست که نقطه آغاز این هجرتِ الی الله را ظلمات بنامی. شمر اگر به خودی خود، بیستچاری شراب میخورد و فسق و فجور میکرد، نمیتوانست به گرد پای ظلماتِ کنونیاش برسد. باید تحت ولایت طاغوتِ ابن زیاد و یزید قرار میگرفت تا به فراخور استعدادش برسد به این ظلماتی که چنان تاریک است که چند روزِ پیشش در قیاس به آن، نور بود!
اهل کوفه چه انگیزهای برای قتل امام حسین(ع) داشتند؟ هیچ! واقعا هیچ! اتفاقا نامه هم داده بودند و بیعت کرده بودند. از عمر بن سعد گرفته تا بقیه هم همه با نالههای حضرت زینب(س) گریه کردند. گیرم از ترس ابن زیاد، از نصرت حسین(ع) باز ماندند. و گیرم باز از ترس ابن زیاد، ناچار دست به قتل حسین و اصحابش هم زدند. خب این جنایتهایی که هیچ کس به آنها وادارشان نکرده بود دیگر چه بود؟! وحشیگریشان، ردّ پا و اثر امضای ولایت طاغوت است. طاغوت اگر یارکِشی کند و عدهای را به جانِ جبهه حق بیندازد، از آنها زامبیِ جنایتکار میسازد.
جبهه حق و باطل، از زمان هابیل و قابیل، جنگ و زد و خورد داشتهاند، اما آن که پیشدستی میکرد و زودتر میکشت، باطل و طاغوت بود. و آن که افزون بر کشتن، جنایت و وحشیگری میکرد، جبهه ولایت طاغوت بود. این ولایت طاغوت است که میتواند هزاران بچه را سر ببرد (إِنَّ فِرعَونَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهلَها شِيَعاً يَسْتَضعِفُ طائِفَةً مِنهُمْ يُذَبِّحُ أَبناءَهُم). شکنجه، نشانه ولایت فرعونی طاغوت است؛ (وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ) به قول امام صادق(ع) فرعون را از آن رو قرآن ذو الأوتاد، یعنی دارای میخ خواند، که وقتی میخواست کسی را شکنجه کند، دست و پایش را میکشید و با چهار میخ به زمین یا تخت چوبی میبست تا بمیرد.
در پروتکل نهم از پروتکلهای دانشوران صهیون (برنامه عمل صهیونیسم جهانی) آمده است: «اسلحه ما عبارت است از جاهطلبی بیحد، آزمندی سیریناپذیر، انتقامگیری بیرحمانه، و کینهتوزی و بدخواهی. موجهای وحشت که مصیبت آن، مردم را در بر گرفته از ما برخاسته است... ما در غرب (اروپا) مانور وحشتناکی تدارک دیدهایم که قویترین دلها را به لرزه میاندازد: حرکتهای سرّی ویرانگر، لانهها و کانونهای مخفی و سیاهچالها.
ساواک، از آنجا که کمیته صیانت از ولایتِ طاغوتِ محمدرضا بود، خود محمدرضا هم حافظ منافع ولایتِ صهیونیسم در منطقه بود، نمیتوانست بدون رد پا و امضای فرعونی و طاغوتی فعالیت کند. شکنجهگاههای کمیته ضد خرابکاری جای خود، خودِ اتاق پانسمان هم جلادخانهای بود برای خودش. پانسمان میکردند تا بدن برای شکنجههای بعدی آماده شود. آقای مثلا دکتر به همان روشی که کفاش، پاشنه را از ته کفش میکند، بدون بیحسی پوست کف پا را میکند. که همین کار، موجب بیهوشی زندانی میشد.
مجاهدین خلق، آن زمانی که با رژیم شاه سر جنگ داشتند، دست به جنایت نزدند. اما بعد که با انقلاب درافتادند، تحت ولایت صدام و آمریکا قرار گرفتند. از آن به بعد وحشیانه و بیرحمانه سر بریدند، سلاخی کردند، با اتو سوزاندند، قطع عضو کردند، و کارهای دیگری که نگفتنی است.
در این فتنه اخیر که روز 13م جنگ اسرائیل بود، لازم نبود ترامپ خودش را لو دهد یا نتانیاهو، اغتشاشگران را به گردن بگیرد. همین که مشتی جوان و نوجوان، به بهانه اعتراض، زن و کودک کشتند و سوزاندند، سر بریدند، قطع عضو کردند و زندهسوزی کردند، چشمبسته و خاطرجمع میتوان ادعا کرد این حرکت نمیتواند بدون دخالت ولایت طاغوت باشد. امضای ولایت طاغوت، قشنگ معلوم است.
مؤمنان نورانیاند، ولی نه تا آن حد که خدا از ظلماتشان چیزی نگوید! کافران ظلمانیاند، ولی نه آنقدر که نتوان از نورشان سخن گفت. مؤمنان تا حدی خوبند، نه بیشتر. از آن به بعدش را خدا به گردن میگیرد و از ظلمات به سوی نور میبردشان؛ (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور). کافران هم فقط تا حدی بد میشوند. مشکل این است که بعد، به زیر ولایت طاغوت میروند. آنگاه طاغوت، چنان به زیر میکشدشان که نقطه آغازینِ کفر را حتی میتوان نور نامید؛ (وَالّذينَ كَفَرُوا أَولِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات).
ظلمات مؤمنین، از نور کافران، بسی نورانیتر است. ولی ضربه شست ولایتِ خدا را ببین که از بادیهنشینی نادان، عمار و ابوذر میسازد و از یک دهاتیِ بچه کشاورزِ آفتابسوخته کرمانی، سردار قاسم سلیمانی! این اوج را اگر ببینی، چارهای جز این نیست که نقطه آغاز این هجرتِ الی الله را ظلمات بنامی. شمر اگر به خودی خود، بیستچاری شراب میخورد و فسق و فجور میکرد، نمیتوانست به گرد پای ظلماتِ کنونیاش برسد. باید تحت ولایت طاغوتِ ابن زیاد و یزید قرار میگرفت تا به فراخور استعدادش برسد به این ظلماتی که چنان تاریک است که چند روزِ پیشش در قیاس به آن، نور بود!
اهل کوفه چه انگیزهای برای قتل امام حسین(ع) داشتند؟ هیچ! واقعا هیچ! اتفاقا نامه هم داده بودند و بیعت کرده بودند. از عمر بن سعد گرفته تا بقیه هم همه با نالههای حضرت زینب(س) گریه کردند. گیرم از ترس ابن زیاد، از نصرت حسین(ع) باز ماندند. و گیرم باز از ترس ابن زیاد، ناچار دست به قتل حسین و اصحابش هم زدند. خب این جنایتهایی که هیچ کس به آنها وادارشان نکرده بود دیگر چه بود؟! وحشیگریشان، ردّ پا و اثر امضای ولایت طاغوت است. طاغوت اگر یارکِشی کند و عدهای را به جانِ جبهه حق بیندازد، از آنها زامبیِ جنایتکار میسازد.
جبهه حق و باطل، از زمان هابیل و قابیل، جنگ و زد و خورد داشتهاند، اما آن که پیشدستی میکرد و زودتر میکشت، باطل و طاغوت بود. و آن که افزون بر کشتن، جنایت و وحشیگری میکرد، جبهه ولایت طاغوت بود. این ولایت طاغوت است که میتواند هزاران بچه را سر ببرد (إِنَّ فِرعَونَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهلَها شِيَعاً يَسْتَضعِفُ طائِفَةً مِنهُمْ يُذَبِّحُ أَبناءَهُم). شکنجه، نشانه ولایت فرعونی طاغوت است؛ (وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ) به قول امام صادق(ع) فرعون را از آن رو قرآن ذو الأوتاد، یعنی دارای میخ خواند، که وقتی میخواست کسی را شکنجه کند، دست و پایش را میکشید و با چهار میخ به زمین یا تخت چوبی میبست تا بمیرد.
در پروتکل نهم از پروتکلهای دانشوران صهیون (برنامه عمل صهیونیسم جهانی) آمده است: «اسلحه ما عبارت است از جاهطلبی بیحد، آزمندی سیریناپذیر، انتقامگیری بیرحمانه، و کینهتوزی و بدخواهی. موجهای وحشت که مصیبت آن، مردم را در بر گرفته از ما برخاسته است... ما در غرب (اروپا) مانور وحشتناکی تدارک دیدهایم که قویترین دلها را به لرزه میاندازد: حرکتهای سرّی ویرانگر، لانهها و کانونهای مخفی و سیاهچالها.
ساواک، از آنجا که کمیته صیانت از ولایتِ طاغوتِ محمدرضا بود، خود محمدرضا هم حافظ منافع ولایتِ صهیونیسم در منطقه بود، نمیتوانست بدون رد پا و امضای فرعونی و طاغوتی فعالیت کند. شکنجهگاههای کمیته ضد خرابکاری جای خود، خودِ اتاق پانسمان هم جلادخانهای بود برای خودش. پانسمان میکردند تا بدن برای شکنجههای بعدی آماده شود. آقای مثلا دکتر به همان روشی که کفاش، پاشنه را از ته کفش میکند، بدون بیحسی پوست کف پا را میکند. که همین کار، موجب بیهوشی زندانی میشد.
مجاهدین خلق، آن زمانی که با رژیم شاه سر جنگ داشتند، دست به جنایت نزدند. اما بعد که با انقلاب درافتادند، تحت ولایت صدام و آمریکا قرار گرفتند. از آن به بعد وحشیانه و بیرحمانه سر بریدند، سلاخی کردند، با اتو سوزاندند، قطع عضو کردند، و کارهای دیگری که نگفتنی است.
در این فتنه اخیر که روز 13م جنگ اسرائیل بود، لازم نبود ترامپ خودش را لو دهد یا نتانیاهو، اغتشاشگران را به گردن بگیرد. همین که مشتی جوان و نوجوان، به بهانه اعتراض، زن و کودک کشتند و سوزاندند، سر بریدند، قطع عضو کردند و زندهسوزی کردند، چشمبسته و خاطرجمع میتوان ادعا کرد این حرکت نمیتواند بدون دخالت ولایت طاغوت باشد. امضای ولایت طاغوت، قشنگ معلوم است.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
همسانسازی حقوق بازنشستگان در سال ۱۴۰۵ تکمیل میشود
-
مجلس برای تقویت معیشت بازنشستگان پای کار است
-
سپاه؛ تجلی اراده ایران
-
نقطه کورِ محاسبات نظامی- دیجیتالی آمریکا
-
جهان لشکر خداست
-
خیز بهارستان برای بهبود حقوق بازنشستگان
-
طلاق خاکستری در عصر سالمندی!
-
اروپا در تله وابستگی
-
امضای ولایت طاغوت
-
پیوند سرمایهپذیران داخلی به سرمایهگذاران خارجی



