نه فقط افزایش جمعیت سالمندان که طلاق آنان هم نگران کننده است
طلاق خاکستری در عصر سالمندی!
گروه اجتماعی
طلاق در هر سنی اتفاقی تلخ و ناگوار است. به هم زدن یک زندگی که روزی با عشق آغاز شده، برای هر انسانی دشوار است. با این حال، نیروی جوانی میتواند به داد فرد مطلقه برسد و او را به شروع زندگی جدید و اختیارکردن همسر دوم ترغیب کند. در صورتی که این امر درباره طلاق خاکستری صادق نیست. احتمال ازدواج مجدد فرد بالای 50 سال پس از طلاق بسیار کم است و ضعف سنین پیری و کهنسالی، آرزوهای وی در زمینههای دیگر را هم بر باد میدهد.
براساس گزارش رسانهها، از سال ۱۳۹۸ تاکنون، طلاق در میان زوجهای بالاتر از ۶۰ سال 6 برابر بیشتر از گروه سنی ۵۱ تا ۶۰ سال بوده است. همچنین آمار سازمان ثبت احوال کشور نشان میدهد، سهم طلاق سالمندان از کل طلاق های ثبت شده، از حدود ۲درصد در سال۱۳۹۰ به بیش از ۵درصد در سال۱۴۰۲ رسیده و این روند صعودی، مشابه نرخ تحولات جهانی است.
سالها پیش باور عمومی این بود که پیری، ساحل امن زندگی مشترک است؛ دورهای که زن و مرد پس از تربیت فرزندان و پایان دغدغههای مالی، در آرامش کنار یکدیگر زندگی میکنند. اما وقوع پدیده طلاق خاکستری در دهه اخیر این تصور را تغییر داده است. علت جدایی زوجین در سنین سالمندی، پدیده ای چندعاملی است. شاید یکی از دلایل مهم این باشد که شیوه تفکر افراد درباره زندگی، دچار یک تغییر جهت نسلی شده است.
بااینهمه مشکلات اقتصادی نیز که در سالهای اخیر فراگیرتر شده، در ارزیابیهای کارشناسان از جمله دلایل افزایش نرخ طلاق در ایران، بهویژه در میان سالمندان عنوان میشود.
خبرگزاری «ایرنا» به نقل از رئیس «دبیرخانه شورای ملی سالمندان ایران» در گزارشی نوشته است که «بیش از ۶۱درصد سالمندان کشور زیر خط فقر نسبی قرار دارند. از آنسو، هزینههای سلامت و مراقبت در سالمندی بالا میرود. بسیاری از سالمندان توان تأمین سبد معیشتی خانوار را ندارند. وقتی دخلوخرج با هم نمیخواند، خیلی چیزها به هم میریزد.»
«حسامالدین علامه» اعلام کرده که این وضعیت منجر به مشکلات معیشتی برای سالمندان و خانوادههایشان شده و همین امر موجب عمیقتر شدن اختلافاتی است که شاید اگر تعادل دخلوخرج بالا برقرار بود، میشد برایش راهحل پیدا کرد. او با اشاره به اینکه «۴۰درصد سالمندان در کلانشهرها مستأجر هستند» گفته «کاهش درآمد و ناتوانی در اشتغال مجدد، تأمین اجارهبها را برای این گروه بسیار دشوار کرده است و این فشارها، آرامآرام خودش را در روابط خانوادگی نشان میدهد.
احیای عمر از دست رفته با طلاق؟
دراین میان آرش دالوند نیز در قامت پژوهشگر مسائل خانواده به دیگر علل جدایی در میانسالی و سالمندی اشاره میکند. او میگوید: «افرادی که خیلی خوب خود را نمیشناسند با ورود به سنین ۴۰ و ۵۰ سالگی احساس میکنند که عمرشان هدر رفته و در عین حال در این ۴۰ یا ۵۰ سال، زندگی خیلی خوبی نداشتهاند. از این رو تصور می کنند هم اکنون باید در زندگی خود تغییرات اساسی ایجاد کنند. بعضا فکر میکنند در ازدواج خود گیر کردهاند و نصف عمرشان رفته است. با این تصور که «مگر چقدر میخواهند زندگی کنند؟»، تصمیم میگیرند که باقی عمرشان را آنگونه که دلشان میخواهد زندگی کنند. در واقع افراد در بحران میانسالی احساس میکنند عمرشان از دست رفته و از این رو تلاش میکنند باقی زندگی را آنطور که خودشان فکر میکنند درست است در دست بگیرند. زمانی که فرزندان به دنیا می آیند توجه والدین را به خود جلب کرده و پس از تولد فرزندان، زوجینی که دچار تنش و درگیری با یکدیگر بودند به اصطلاح «دلشان نمی آید» از یکدیگر طلاق بگیرند. علاوه بر آن نیز خانوادههای زوجین با تولد نوهها اجازه طلاق را به آنها نمیدهند و سعی در کنار هم نگه داشتن زوجین دارند. در واقع با تولد فرزندان سر زوجین با بزرگ کردن بچهها گرم میشود و اینگونه متوجه اختلافات اساسی خود با یکدیگر نمیشوند.»
این پژوهشگر در ادامه عنوان میکند: «بعضا انتظار مردم نسبت به طلاق پس از ۳۰ سال زندگی مشترک این است که افراد با افزایش سن و تجربه در زندگی مشترک باید به پختگی در روابط خود رسیده باشند. در واقع ما انتظار داریم افراد با افزایش سن به خرد رسیده و به اصطلاح پیر خردمند و پیر فرزانه شوند، به یک جهان بینی رسیده و بتوانند مسائل شخصی خود را به خوبی مدیریت کنند اما واقعیت این است که علت این طلاقها باید بررسی شود. از جمله دلایل عدم طلاق زوجین پس از فرزندآوری میتوان گفت که در چنین شرایطی بعضا یکی از والدین مایل است طلاق بگیرد اما نگران فرزند خود و یا تصورات مردم درباره کودک طلاق و ناپدری و نا مادری است و از این رو سالها این اختلافات را تحمل میکند تا به فرزندان آسیبی نرسد و پس از بزرگ شدن بچهها طلاق میگیرند. بعضا نیز زوجین به ویژه زنان مایل به طلاق هستند اما توان و شرایط اقتصادی ایجاد یک زندگی مستقل را ندارند. در این شرایط بعضا صبر میکنند تا فرزندان بزرگ شوند و بتوانند امکانات زندگی مستقل را برای مادر فراهم کنند و مادر بتواند طلاق بگیرد که متأسفانه این مورد از طلاق بسیار ناسالم است. بعضا در این شرایط والدین صبر میکنند بچه ها بزرگ شوند و بتوانند امکاناتی برای زندگی مستقل مادر یا پدر فراهم و یا خانهای مستقل برای آنها اجاره کنند. این امر خیلی مخرب است چراکه بحران خانواده تنها بر روی یکی از فرزندان تخلیه میشود و میتواند مشکلات بسیار جدی را ایجاد کند. در واقع این امر جزء پدیدههای مخرب خانوادگی است که والدین تا بزرگ شدن بچهها صبر میکنند تا امنیتی به دست آورده و سپس طلاق بگیرند.»
همه سالمندانی که طلاق گرفتهاند افراد ناسازگار و ناسالمی نیستند
دالوند تصریح میکند: «نمیتوان تمام افرادی که پس از ۳۰ سال زندگی مشترک طلاق گرفتهاند را افرادی نابالغ در نظر گرفت بلکه برخی از این طلاقها نیز اقدامی درست است چراکه ادامه دادن زندگیهای بیکیفیت میتواند منجر به آسیب دیدن افراد شود و از سوی دیگر نیز باید بدانیم زنان و مردانی که در این سن و پس از مدت طولانی زندگی مشترک طلاق گرفتهاند افراد ناسازگار و ناسالمی نیستند و در مقابل نیز تمام افرادی که یک ازدواج بدون کیفیت را جلو میبرند نیز لزوما افراد دارای مهارت حل مسئله و توانمندی بالایی نیستند چه بسا بعضا بهخاطر ترس از آبرو زندگی را پیش میبرند. باید درباره مشکلات گفتوگو و راه حلی پیدا کرد. تحمل در برابر اختلافات و صبر کردن نمیتواند کافی باشد چراکه این صبرها پس از مدتی از بین میرود. وقتی تحمل و شکیبایی از بین برود افراد پس از سالهای زیاد زندگی در کنار یکدیگر به طلاق میرسند. در واقع تحمل زمان دارد و پس از مدتی طاقت طاق میشود. گاهی زوجین میگویند چون یکدیگر را دوست داریم اختلافات را تحمل میکنیم حال آنکه ابزار عشق برای حفظ رابطه تنها تا مرحلهای خاص بُرِش دارد. ما تمام مسائل سنگین و پیچیده در رابطه زوجی را بر مبنای عشق میگذاریم اما عشق در جایی میبُرد و تبدیل به نفرت، کینه و خصومت میشود. درست است زندگی مشترک صبر و تحمل، فداکاری و عشق میخواهد اما در عین حال زوجین باید مهارت حل مسئله، حل اختلاف، مدیریت خشم و به ویژه همدلی و کنترل هیجان و گفتوگو کردن را بلد باشند. بعضا افراد تصورات بسیار رؤیایی، آرمانی و ایدهآلی از ازدواج دارند و پس از آنکه با تغییرات و سختی در زندگی مشترک روبهرو میشوند تصورات ایدهآل آنان بهم میریزد. این افراد به نوعی تنها افسانههای ازدواج و نه واقعیت آن را شنیدهاند. به ویژه در خانمها این تصور رؤیایی نسبت به ازدواج خیلی زیاد است. ازدواج یک دوباره سازگار شدن است. در واقع سازگاری با ازدواج سخت است چراکه نقشهای جدیدی به افراد محول شده و از همین رو است که افراد تصور میکنند آنطور که باید روند ازدواج پیش نمیرود. در این بین خشم خود را بروز میدهند و بعضا این خشم به توهین و انتقاد هم میانجامد و زوجین در روابط خود حالت تدافعی میگیرند.»
بیشتر سالمندان، علاقه ای به کمک گرفتن از روان شناس ندارند!
این پژوهشگر تصریح میکند: «اگر یک زوج جوان تصمیم گرفته اند ازهم جدا شوند، به آن ها توصیه می کنیم که از جلسات روان شناسی استفاده کنند و به این کار، اصرار می ورزیم اما به یک زوج سالمند چنین توصیه ای نمی کنیم؛ زیرا خودشان تصور می کنند در این سن وسال همه چیز را می دانند، و ما هم در دام خطای شناختی می افتیم و همان تصور را داریم. به نظر ما آن ها تصمیم آگاهانه ای گرفته اند و نیازی به راهنمایی ندارند، درحالی که باید بر حضور آنان در جلسات مشاوره بیشتر اصرار کرد. در غیر این صورت به زودی جامعه ای خواهیم داشت که تنها نگرانی اش، افزایش جمعیت سالمندان نیست، بلکه سالمندانی هم که پس از طلاق دچار اختلالات جدی روحی همچون افسردگی شده اند، به دغدغه دیگری تبدیل خواهند شد و همین ها عاملی برای پیش رفتن به سوی بیماری های مزمن و ازکارافتادگی بیشتر آنان خواهد شد، این درحالی است که درمیان بیشتر سالمندان، علاقه ای به کمک گرفتن از روان شناس وجود ندارد؛ چون آن را نوعی برچسب زدن می دانند. مسئله این است که باید نهادهای مرتبط، آموزش سالمندی را به عنوان یک ضرورت درنظر بگیرند. باید مراکزی باشند که پنجاه یا شصت سالگی به بعد، در زمینه شناخت تغییرات روانی، جسمی و اجتماعی، آموزش هایی به افراد بدهند. اینکه اگر دچار تنش در رابطه شدند، از چه مرکز یا شماره تلفنی همچون اورژانس اجتماعی کمک بگیرند.»
پیامد طلاق در میانسالی و سالمندی
این پژوهشگر مسائل خانواده عنوان میکند: «افراد معمولا بعد از جدایی ابتدا سمت کارهایی می روند که عمری در حسرت آن بوده اند؛ مثلا مهمانی ها و سفرها و غرق شدن در شادی، اما این احساسات موقتی است؛ چون اصالت ندارد. سنین سالمندی، سن اضافه شدن بحران های دیگر مانند تنهایی و پوچی است و درنهایت به این نتیجه خواهند رسید که نه تنها آنچه از دست رفته است، به دست نیاورده اند، بلکه همه داشته ها را هم از دست دادند. طلاق در دوران سالمندی و میانسالی هرچند با تصور رهایی از سالها درد، رنج و تنهایی انجام میشود، اما حقیقت بسیار متفاوت است. خیلی از زنان سالمند میدانند که پس از جدایی از همسر دیگر کسی نیست که بهسرعت کارهای تعمیراتی منزل را برایشان انجام دهد یا برای سرویس کولر باید منتظر بمانند تا فرزندشان در بین کارهای خود یک وقت خالی پیدا کنند. احتمالا نگاه همسایهها نیز به این زن تغییر پیدا میکند. چه کسی قرار است با مدیر ساختمان بر سر قبوض و هزینههای ساختمان مذاکره کند؟ آیا اگر نیمهشب مریض شود، پسرش میتواند همسر و بچههایش را رها کند و بهسرعت به مادرش رسیدگی کند؟ برای مردان سالمند و میانسال نیز پس از جدایی وضعیت به همین صورت است. مرد نیمی از عمرش را در کنار زنی بوده که با وجود همه مشکلاتی که با یکدیگر داشتهاند، اما زن امور خانه را به خوبی مدیریت کرده و مرد دغدغهای از بابت این مسئله نداشته است. حالا او پس از این همه سال تکیه بر توانایی مدیریت یک زن چطور میتواند از پس ابتداییترین امور خانه بر بیاید؟»
این پژوهشگر خاطرنشان میکند: «مسئله جدیتر در مورد عوارض طلاق در میانسالی و سالمندی، موضوع بیماریهای جسمی و روانی در پی آن است. تحقیقات نشان میدهند که افزایش علائم افسردگی از عوارض این اتفاق است. برای مشاوران دیدن افراد میانسالی که پس از طلاق دچار اضطراب، استرس مزمن یا افسردگی پیشرفته شدهاند چیز عجیبی نیست. در بسیاری از افراد طلاق میتواند موجب بروز علائم استرس پس از سانحه شود، علائمی مانند کابوس یا به یاد آوردن حوادث تلخ در گذشته. از سوی دیگر افسردگی با مشکلاتی نظیر بیماریهای قلبی، بیماری پارکینسون و دیابت نوع دو ارتباط دارد. عدم درمان استرس مزمن میتواند موجب ابتلا به فشارخون بالا، بیخوابی، بیماری قلبی، چاقی و ضعف سیستم ایمنی بدن شود. انزوا از دیگر مشکلاتی است که پس از طلاق در ميانسالی به وجود میآید. در بیشتر موارد این مردان هستند که از این مسئله آسیب میبینند. آنها کمتر از مادر از سوی فرزندان خود توجه میبینند زیرا در طول سالهای متمادی در تربیت آنها دخالت چندانی نداشتهاند و این مادر بوده است که با بچهها بیشتر در ارتباط بوده است. از سوی دیگر، مرد دیگر از همراهی همسرش در مجامع و مهمانیها برخوردار نیست. این زن بوده است که در طول همه این سالها خانواده را دور هم جمع میکرده و روابط اجتماعی خانواده را مدیریت کرده است. دلیل این انزوا هر چه که باشد، اثرات آن بر سلامتی فرد سهمگین است.»
طلاق در هر سنی اتفاقی تلخ و ناگوار است. به هم زدن یک زندگی که روزی با عشق آغاز شده، برای هر انسانی دشوار است. با این حال، نیروی جوانی میتواند به داد فرد مطلقه برسد و او را به شروع زندگی جدید و اختیارکردن همسر دوم ترغیب کند. در صورتی که این امر درباره طلاق خاکستری صادق نیست. احتمال ازدواج مجدد فرد بالای 50 سال پس از طلاق بسیار کم است و ضعف سنین پیری و کهنسالی، آرزوهای وی در زمینههای دیگر را هم بر باد میدهد.
براساس گزارش رسانهها، از سال ۱۳۹۸ تاکنون، طلاق در میان زوجهای بالاتر از ۶۰ سال 6 برابر بیشتر از گروه سنی ۵۱ تا ۶۰ سال بوده است. همچنین آمار سازمان ثبت احوال کشور نشان میدهد، سهم طلاق سالمندان از کل طلاق های ثبت شده، از حدود ۲درصد در سال۱۳۹۰ به بیش از ۵درصد در سال۱۴۰۲ رسیده و این روند صعودی، مشابه نرخ تحولات جهانی است.
سالها پیش باور عمومی این بود که پیری، ساحل امن زندگی مشترک است؛ دورهای که زن و مرد پس از تربیت فرزندان و پایان دغدغههای مالی، در آرامش کنار یکدیگر زندگی میکنند. اما وقوع پدیده طلاق خاکستری در دهه اخیر این تصور را تغییر داده است. علت جدایی زوجین در سنین سالمندی، پدیده ای چندعاملی است. شاید یکی از دلایل مهم این باشد که شیوه تفکر افراد درباره زندگی، دچار یک تغییر جهت نسلی شده است.
بااینهمه مشکلات اقتصادی نیز که در سالهای اخیر فراگیرتر شده، در ارزیابیهای کارشناسان از جمله دلایل افزایش نرخ طلاق در ایران، بهویژه در میان سالمندان عنوان میشود.
خبرگزاری «ایرنا» به نقل از رئیس «دبیرخانه شورای ملی سالمندان ایران» در گزارشی نوشته است که «بیش از ۶۱درصد سالمندان کشور زیر خط فقر نسبی قرار دارند. از آنسو، هزینههای سلامت و مراقبت در سالمندی بالا میرود. بسیاری از سالمندان توان تأمین سبد معیشتی خانوار را ندارند. وقتی دخلوخرج با هم نمیخواند، خیلی چیزها به هم میریزد.»
«حسامالدین علامه» اعلام کرده که این وضعیت منجر به مشکلات معیشتی برای سالمندان و خانوادههایشان شده و همین امر موجب عمیقتر شدن اختلافاتی است که شاید اگر تعادل دخلوخرج بالا برقرار بود، میشد برایش راهحل پیدا کرد. او با اشاره به اینکه «۴۰درصد سالمندان در کلانشهرها مستأجر هستند» گفته «کاهش درآمد و ناتوانی در اشتغال مجدد، تأمین اجارهبها را برای این گروه بسیار دشوار کرده است و این فشارها، آرامآرام خودش را در روابط خانوادگی نشان میدهد.
احیای عمر از دست رفته با طلاق؟
دراین میان آرش دالوند نیز در قامت پژوهشگر مسائل خانواده به دیگر علل جدایی در میانسالی و سالمندی اشاره میکند. او میگوید: «افرادی که خیلی خوب خود را نمیشناسند با ورود به سنین ۴۰ و ۵۰ سالگی احساس میکنند که عمرشان هدر رفته و در عین حال در این ۴۰ یا ۵۰ سال، زندگی خیلی خوبی نداشتهاند. از این رو تصور می کنند هم اکنون باید در زندگی خود تغییرات اساسی ایجاد کنند. بعضا فکر میکنند در ازدواج خود گیر کردهاند و نصف عمرشان رفته است. با این تصور که «مگر چقدر میخواهند زندگی کنند؟»، تصمیم میگیرند که باقی عمرشان را آنگونه که دلشان میخواهد زندگی کنند. در واقع افراد در بحران میانسالی احساس میکنند عمرشان از دست رفته و از این رو تلاش میکنند باقی زندگی را آنطور که خودشان فکر میکنند درست است در دست بگیرند. زمانی که فرزندان به دنیا می آیند توجه والدین را به خود جلب کرده و پس از تولد فرزندان، زوجینی که دچار تنش و درگیری با یکدیگر بودند به اصطلاح «دلشان نمی آید» از یکدیگر طلاق بگیرند. علاوه بر آن نیز خانوادههای زوجین با تولد نوهها اجازه طلاق را به آنها نمیدهند و سعی در کنار هم نگه داشتن زوجین دارند. در واقع با تولد فرزندان سر زوجین با بزرگ کردن بچهها گرم میشود و اینگونه متوجه اختلافات اساسی خود با یکدیگر نمیشوند.»
این پژوهشگر در ادامه عنوان میکند: «بعضا انتظار مردم نسبت به طلاق پس از ۳۰ سال زندگی مشترک این است که افراد با افزایش سن و تجربه در زندگی مشترک باید به پختگی در روابط خود رسیده باشند. در واقع ما انتظار داریم افراد با افزایش سن به خرد رسیده و به اصطلاح پیر خردمند و پیر فرزانه شوند، به یک جهان بینی رسیده و بتوانند مسائل شخصی خود را به خوبی مدیریت کنند اما واقعیت این است که علت این طلاقها باید بررسی شود. از جمله دلایل عدم طلاق زوجین پس از فرزندآوری میتوان گفت که در چنین شرایطی بعضا یکی از والدین مایل است طلاق بگیرد اما نگران فرزند خود و یا تصورات مردم درباره کودک طلاق و ناپدری و نا مادری است و از این رو سالها این اختلافات را تحمل میکند تا به فرزندان آسیبی نرسد و پس از بزرگ شدن بچهها طلاق میگیرند. بعضا نیز زوجین به ویژه زنان مایل به طلاق هستند اما توان و شرایط اقتصادی ایجاد یک زندگی مستقل را ندارند. در این شرایط بعضا صبر میکنند تا فرزندان بزرگ شوند و بتوانند امکانات زندگی مستقل را برای مادر فراهم کنند و مادر بتواند طلاق بگیرد که متأسفانه این مورد از طلاق بسیار ناسالم است. بعضا در این شرایط والدین صبر میکنند بچه ها بزرگ شوند و بتوانند امکاناتی برای زندگی مستقل مادر یا پدر فراهم و یا خانهای مستقل برای آنها اجاره کنند. این امر خیلی مخرب است چراکه بحران خانواده تنها بر روی یکی از فرزندان تخلیه میشود و میتواند مشکلات بسیار جدی را ایجاد کند. در واقع این امر جزء پدیدههای مخرب خانوادگی است که والدین تا بزرگ شدن بچهها صبر میکنند تا امنیتی به دست آورده و سپس طلاق بگیرند.»
همه سالمندانی که طلاق گرفتهاند افراد ناسازگار و ناسالمی نیستند
دالوند تصریح میکند: «نمیتوان تمام افرادی که پس از ۳۰ سال زندگی مشترک طلاق گرفتهاند را افرادی نابالغ در نظر گرفت بلکه برخی از این طلاقها نیز اقدامی درست است چراکه ادامه دادن زندگیهای بیکیفیت میتواند منجر به آسیب دیدن افراد شود و از سوی دیگر نیز باید بدانیم زنان و مردانی که در این سن و پس از مدت طولانی زندگی مشترک طلاق گرفتهاند افراد ناسازگار و ناسالمی نیستند و در مقابل نیز تمام افرادی که یک ازدواج بدون کیفیت را جلو میبرند نیز لزوما افراد دارای مهارت حل مسئله و توانمندی بالایی نیستند چه بسا بعضا بهخاطر ترس از آبرو زندگی را پیش میبرند. باید درباره مشکلات گفتوگو و راه حلی پیدا کرد. تحمل در برابر اختلافات و صبر کردن نمیتواند کافی باشد چراکه این صبرها پس از مدتی از بین میرود. وقتی تحمل و شکیبایی از بین برود افراد پس از سالهای زیاد زندگی در کنار یکدیگر به طلاق میرسند. در واقع تحمل زمان دارد و پس از مدتی طاقت طاق میشود. گاهی زوجین میگویند چون یکدیگر را دوست داریم اختلافات را تحمل میکنیم حال آنکه ابزار عشق برای حفظ رابطه تنها تا مرحلهای خاص بُرِش دارد. ما تمام مسائل سنگین و پیچیده در رابطه زوجی را بر مبنای عشق میگذاریم اما عشق در جایی میبُرد و تبدیل به نفرت، کینه و خصومت میشود. درست است زندگی مشترک صبر و تحمل، فداکاری و عشق میخواهد اما در عین حال زوجین باید مهارت حل مسئله، حل اختلاف، مدیریت خشم و به ویژه همدلی و کنترل هیجان و گفتوگو کردن را بلد باشند. بعضا افراد تصورات بسیار رؤیایی، آرمانی و ایدهآلی از ازدواج دارند و پس از آنکه با تغییرات و سختی در زندگی مشترک روبهرو میشوند تصورات ایدهآل آنان بهم میریزد. این افراد به نوعی تنها افسانههای ازدواج و نه واقعیت آن را شنیدهاند. به ویژه در خانمها این تصور رؤیایی نسبت به ازدواج خیلی زیاد است. ازدواج یک دوباره سازگار شدن است. در واقع سازگاری با ازدواج سخت است چراکه نقشهای جدیدی به افراد محول شده و از همین رو است که افراد تصور میکنند آنطور که باید روند ازدواج پیش نمیرود. در این بین خشم خود را بروز میدهند و بعضا این خشم به توهین و انتقاد هم میانجامد و زوجین در روابط خود حالت تدافعی میگیرند.»
بیشتر سالمندان، علاقه ای به کمک گرفتن از روان شناس ندارند!
این پژوهشگر تصریح میکند: «اگر یک زوج جوان تصمیم گرفته اند ازهم جدا شوند، به آن ها توصیه می کنیم که از جلسات روان شناسی استفاده کنند و به این کار، اصرار می ورزیم اما به یک زوج سالمند چنین توصیه ای نمی کنیم؛ زیرا خودشان تصور می کنند در این سن وسال همه چیز را می دانند، و ما هم در دام خطای شناختی می افتیم و همان تصور را داریم. به نظر ما آن ها تصمیم آگاهانه ای گرفته اند و نیازی به راهنمایی ندارند، درحالی که باید بر حضور آنان در جلسات مشاوره بیشتر اصرار کرد. در غیر این صورت به زودی جامعه ای خواهیم داشت که تنها نگرانی اش، افزایش جمعیت سالمندان نیست، بلکه سالمندانی هم که پس از طلاق دچار اختلالات جدی روحی همچون افسردگی شده اند، به دغدغه دیگری تبدیل خواهند شد و همین ها عاملی برای پیش رفتن به سوی بیماری های مزمن و ازکارافتادگی بیشتر آنان خواهد شد، این درحالی است که درمیان بیشتر سالمندان، علاقه ای به کمک گرفتن از روان شناس وجود ندارد؛ چون آن را نوعی برچسب زدن می دانند. مسئله این است که باید نهادهای مرتبط، آموزش سالمندی را به عنوان یک ضرورت درنظر بگیرند. باید مراکزی باشند که پنجاه یا شصت سالگی به بعد، در زمینه شناخت تغییرات روانی، جسمی و اجتماعی، آموزش هایی به افراد بدهند. اینکه اگر دچار تنش در رابطه شدند، از چه مرکز یا شماره تلفنی همچون اورژانس اجتماعی کمک بگیرند.»
پیامد طلاق در میانسالی و سالمندی
این پژوهشگر مسائل خانواده عنوان میکند: «افراد معمولا بعد از جدایی ابتدا سمت کارهایی می روند که عمری در حسرت آن بوده اند؛ مثلا مهمانی ها و سفرها و غرق شدن در شادی، اما این احساسات موقتی است؛ چون اصالت ندارد. سنین سالمندی، سن اضافه شدن بحران های دیگر مانند تنهایی و پوچی است و درنهایت به این نتیجه خواهند رسید که نه تنها آنچه از دست رفته است، به دست نیاورده اند، بلکه همه داشته ها را هم از دست دادند. طلاق در دوران سالمندی و میانسالی هرچند با تصور رهایی از سالها درد، رنج و تنهایی انجام میشود، اما حقیقت بسیار متفاوت است. خیلی از زنان سالمند میدانند که پس از جدایی از همسر دیگر کسی نیست که بهسرعت کارهای تعمیراتی منزل را برایشان انجام دهد یا برای سرویس کولر باید منتظر بمانند تا فرزندشان در بین کارهای خود یک وقت خالی پیدا کنند. احتمالا نگاه همسایهها نیز به این زن تغییر پیدا میکند. چه کسی قرار است با مدیر ساختمان بر سر قبوض و هزینههای ساختمان مذاکره کند؟ آیا اگر نیمهشب مریض شود، پسرش میتواند همسر و بچههایش را رها کند و بهسرعت به مادرش رسیدگی کند؟ برای مردان سالمند و میانسال نیز پس از جدایی وضعیت به همین صورت است. مرد نیمی از عمرش را در کنار زنی بوده که با وجود همه مشکلاتی که با یکدیگر داشتهاند، اما زن امور خانه را به خوبی مدیریت کرده و مرد دغدغهای از بابت این مسئله نداشته است. حالا او پس از این همه سال تکیه بر توانایی مدیریت یک زن چطور میتواند از پس ابتداییترین امور خانه بر بیاید؟»
این پژوهشگر خاطرنشان میکند: «مسئله جدیتر در مورد عوارض طلاق در میانسالی و سالمندی، موضوع بیماریهای جسمی و روانی در پی آن است. تحقیقات نشان میدهند که افزایش علائم افسردگی از عوارض این اتفاق است. برای مشاوران دیدن افراد میانسالی که پس از طلاق دچار اضطراب، استرس مزمن یا افسردگی پیشرفته شدهاند چیز عجیبی نیست. در بسیاری از افراد طلاق میتواند موجب بروز علائم استرس پس از سانحه شود، علائمی مانند کابوس یا به یاد آوردن حوادث تلخ در گذشته. از سوی دیگر افسردگی با مشکلاتی نظیر بیماریهای قلبی، بیماری پارکینسون و دیابت نوع دو ارتباط دارد. عدم درمان استرس مزمن میتواند موجب ابتلا به فشارخون بالا، بیخوابی، بیماری قلبی، چاقی و ضعف سیستم ایمنی بدن شود. انزوا از دیگر مشکلاتی است که پس از طلاق در ميانسالی به وجود میآید. در بیشتر موارد این مردان هستند که از این مسئله آسیب میبینند. آنها کمتر از مادر از سوی فرزندان خود توجه میبینند زیرا در طول سالهای متمادی در تربیت آنها دخالت چندانی نداشتهاند و این مادر بوده است که با بچهها بیشتر در ارتباط بوده است. از سوی دیگر، مرد دیگر از همراهی همسرش در مجامع و مهمانیها برخوردار نیست. این زن بوده است که در طول همه این سالها خانواده را دور هم جمع میکرده و روابط اجتماعی خانواده را مدیریت کرده است. دلیل این انزوا هر چه که باشد، اثرات آن بر سلامتی فرد سهمگین است.»
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
همسانسازی حقوق بازنشستگان در سال ۱۴۰۵ تکمیل میشود
-
مجلس برای تقویت معیشت بازنشستگان پای کار است
-
سپاه؛ تجلی اراده ایران
-
نقطه کورِ محاسبات نظامی- دیجیتالی آمریکا
-
جهان لشکر خداست
-
خیز بهارستان برای بهبود حقوق بازنشستگان
-
طلاق خاکستری در عصر سالمندی!
-
اروپا در تله وابستگی
-
امضای ولایت طاغوت
-
پیوند سرمایهپذیران داخلی به سرمایهگذاران خارجی



