آنچه امشب و این شبها رخ میدهد، پایان خداگونگی آمریکا، پایان ایده براندازی، پایان ایده فشار حداکثری بر ایران و پایان افسانههایی از این دست است
پایان یک افسانه، نه یک تمدن
جواد شاملو
سخن از پایان 47 سال حاکمیت جمهوری اسلامی بر ایران میگوید اما مقصودش پایان 38 روز جنگ است. سخن از مرگ یک تمدن میگوید اما آرزویش پایان این مرگ تدریجی 38 روزه برای آمریکاست. آمریکا اگر میخواست هنوز آمریکا باشد، باید دو روزه این جنگ را میبرد. آن هم دو روز بدون مقاومت! نه، بگو یک هفته! دیگر تا نوروز باید کار به یک جاهایی میرسید. شوخی که نداریم، آمریکاست! موجودیتی که توانسته بود در ناخودآگاه جمعی سراسر جهان، خودش را خدا جا بزند. آمریکا معبد تکنولوژی و پول و سلاح است؛ قبله آیین پرستش تکنولوژی و مادیگرایی و دنیاپرستی. مگر میشود خدا به جایی حمله کند و پیروز نشود؛ نه تنها پیروز نشود، که آسیب ببیند و تحقیر شود؟ نظام باوری که در ذهن جهانیان حول آمریکا شکل گرفت، با قیام ملی ایرانیان بعد از شهادت رهبر شهید فروپاشید.
ترامپ در آخرین توییت خود، یکی از معدود جملات راست زندگیاش را نوشت. «ایران یک تمدن کامل است». اما این جنگ بود که ایران به این مرتبه رساند. من معتقدم او با دیوانگی و جنایتی که روز 28 فوریه، نهم اسفند 1404 مرتکب شد، با دست خود ایران را به رتبهای رساند که تا پیش از این هنوز بالفعل بود و ظرفیتهای خود را محقق نکرده بود. او فهمید که خروش نظامی علیه 10 آمریکا با واسطیت چندین کشور و خروش نظامی علیه اسرائیل به طور مستقیم و بستن تنگه هرمز و اعمال فشار اقتصادی بر جهان، از یک کشور ساده بر نمیآید. او دانست حضور 40روزه، هوشیارانه، خستگیناپذیر و سراسری ایرانیان برای حراست و صیانت از نهضت و نظام ملیشان، یعنی آنها در ایران با چیزی بیش از یک «رژیم» طرف هستند. او تاریخمندی این ملت، جغرافیای پرظرفیت این ملت، برنامهریزی و دوراندیشی نیروهای مسلح، شجاعت و اصالت مسئولین نظام، نترسیدن آنها از مرگ و اعتقادشان به مرگی مقدس به نام شهادت را به چشم خود دید و به درستی فهمید که ایران، «زمین بازی» او نیست. او اینجا نمیتواند شهوت خودشیفتگیاش را خاموش کند. نمیتواند آن خدانمایی را محقق کند که آرزویش را دارد، یعنی اراده کند امری محقق شود، و آن امر محقق شود. آن ژست شاهانه که او در کاخ سفید بنشیند و صرفا با دستوری، نقطه دیگری از کره زمین را زیر و رو کند، همچون اتفاقی که در ونزوئلا افتاد، در مورد ایران یک شوخی بیشتر نیست.
این جنایتکار حقیر و نادان و روانی و منحرف و ناپاک، اکنون دست به اقدامی میزند که به ظن خودش، برایش برد-برد است. به نظر میرسد او میخواهد به ایران ضربهای وارد کند که یا ایران به صرف تهدید او به این ضربه، تنگه هرمز را رها کند، و یا اگر هم رها نکرد، این ضربه آنقدر بزرگ باشد که ترامپ بتواند ادعای پیروزی کند و بگوید: «ببینید با ایران چه کار کردم!». یعنی این ضربه باید آنقدر بزرگ باشد که ترامپ بتواند عدم تحقق اهدافش را پشت آن پنهان کند. اما نمیتواند. چرا؟
اولا که بازگشایی تنگه هرمز و از سر گرفته شدن عبور و مرور عادی در این تنگه، که قطع آن به عبارتی تحریم نظام آمریکایی تجارت جهانی بود، از کی هدف این جنگ بود؟ اهداف جنگ علیه ایران توسط ترامپ و مقامات مختلف کاخ سفید بیان شد و حول برافتادن جمهوری اسلامی، نابودی بازگشتناپذیر توان موشکی ایران، نابودی کامل نیروی دریایی ایران، برچیدن امکان دستیابی ایران به سلاح هستهای و همچنین قطع حمایت ایران از دیگر هستههای محور مقاومت بود. چه شد که بازگشایی تنگه شد هدف ایالات متحده؟ یعنی نه تنها اهداف اعلامی ابرقدرت جهان محقق نشد، بلکه در جنگ هدف دیگری خلق شد که اتفاقا از تمام اهداف قبلی برای آمریکا و غرب ضروریتر و حیاتیتر است. حال اگر آمریکا در این هدف تازه پدیدار شده هم ناموفق باشد، آیا این چیزی جز شکست است؟
ثانیا، او نمیتواند چنین ضربه کاریای به ایران بزند. ایران بزرگتر، پیچیدهتر، خودبسندهتر و در یک کلام نیرومندتر از آن است که با حمله به زیرساختها، دچار عقبگرد و بحرانهای شدیدی بشود که آمریکا بتواند آن را دستاوردی برای خود جا بزند. شبکه برق و گاز غیرمتمرکز و جغرافیای وسیع کشور، اجازه یک ضربه کاری، دفعی، قاطع و مؤثر را به دشمن نمیدهد. بنابراین ورود به شدیدترین مرحله جنگ زیرساختی هم چیزی بیش از یک حمله خواهد بود و این یعنی تشدید جنگ و پاسخهای متقابل ایران به گاوهای شیرده آمریکا و رژیم منحوس صهیون.
ثالثا هرچه جنگ بیشتر وارد حیطه زیرساختی شود، کارزار رسانهای اپوزیسیون وطنفروش که طی ماهها تلاش کردند مداخله نظامی دشمن را اقدامی بشردوستانه و نه ایرانستیزانه جا بزنند، نیست و نابود خواهد کرد، چنان که تا الآن نیز کرده. این اقدامات یعنی پایان پروژه چندساله براندازی که از سوی اسرائیل و حول شخصیت ربع پهلوی شکل گرفته بود، چراکه به ظاهر و به روی استیج نمایش، مشوق ترامپ و نتانیاهو برای حمله به ایران، باند تبهکار پهلوی و دیگر زبالههای خارجنشین بودند. این بیشتر یک دستاورد برای ایران است چراکه ولو زیرساخت اقتصادی و عمرانی ما در مواردی دچار اشکال شود، زیرساخت فکری برخی از مردم ما که توسط رسانههای تروریست طی سالها تخریب شده بود، ترمیم خواهد شد.
در نهایت، آنچه در این کارزارِ تا اینجا ۳۸ روزه رقم خورده است، تنها یک رویارویی نظامی نبود، بلکه نقطه عطفی در تاریخ گذار نظم نوین جهانی و پایان افسانه شکستناپذیری غرب است. آمریکایی که با رویای فروپاشی نظام اسلامی، خلع سلاح مقاومت و نابودی کامل ماشین نظامی ایران پا به میدان گذاشته بود، اکنون در باتلاقی دست و پا میزند که تنها دستاورد مطلوبش، باز کردن یک آبراهه برای تنفس اقتصاد در حال خفگی جهان غرب است. این تنزل حقارتبار اهداف از «براندازی یک نظام» به «التماس برای بازگشایی تنگه هرمز»، خود بزرگترین گواه بر فروپاشی هیمنه پوشالی استکبار به شمار میرود.
تقلای آخر رئیسجمهور متوهم آمریکا برای وارد کردن ضربهای زیرساختی به ایران، نه از موضع قدرت، بلکه برخاسته از استیصال یک امپراتوری رو به زوال است. او میکوشد با ایجاد ویرانیهای مقطعی، پردهای بر شکست راهبردی خود بکشد تا شاید در رسانهها تصویری از یک فاتح قلابی برای خود بسازد؛ غافل از آنکه گستردگی جغرافیایی، ساختار غیرمتمرکز شبکههای حیاتی و از همه مهمتر، تابآوری بینظیر ملت ایران، این توطئه را نیز پیشاپیش عقیم گذاشته است. ضربه او هرگز آنقدر کاری نخواهد بود که ایران را به زانو درآورد، بلکه تنها کاتالیزوری برای پاسخهای کوبندهتر به شریانهای حیاتی حامیان منطقهای او خواهد شد.
اما فرود و نقطه کمال این حماسه، در جبهه جنگ شناختی رقم خورد. شیرینترین دستاورد این نبرد، رسوایی تاریخی جریانهای اپوزیسیون و زبالههای سیاسی خارجنشینی بود که نقاب فریبنده «آزادیخواهی» از چهره کریهشان افتاد. وقتی بمبهای دشمن با تشویق همین خائنان، زیرساختهای رفاهی مردم را هدف قرار دهد، دیگر هیچ امپراتوری رسانهای نمیتواند چهره آنها را تطهیر کند. این جنگ، اگرچه ممکن است زخمهایی موقت بر پیکره عمرانی کشور وارد سازد، اما جراحی عمیق و شفابخشی بر پیکره ادراکی جامعه ایرانی بود. ایران از این آوردگاه، نه به عنوان یک کشور مرعوب، بلکه دقیقا همانگونه که دشمن اعتراف کرد به عنوان یک «تمدن کامل» بیرون میآید؛ تمدنی بیدارتر و مقتدرتر از همیشه که ثابت کرد میتواند اراده خود را بر خدایان دروغین زر و زور تحمیل کند.
سخن از پایان 47 سال حاکمیت جمهوری اسلامی بر ایران میگوید اما مقصودش پایان 38 روز جنگ است. سخن از مرگ یک تمدن میگوید اما آرزویش پایان این مرگ تدریجی 38 روزه برای آمریکاست. آمریکا اگر میخواست هنوز آمریکا باشد، باید دو روزه این جنگ را میبرد. آن هم دو روز بدون مقاومت! نه، بگو یک هفته! دیگر تا نوروز باید کار به یک جاهایی میرسید. شوخی که نداریم، آمریکاست! موجودیتی که توانسته بود در ناخودآگاه جمعی سراسر جهان، خودش را خدا جا بزند. آمریکا معبد تکنولوژی و پول و سلاح است؛ قبله آیین پرستش تکنولوژی و مادیگرایی و دنیاپرستی. مگر میشود خدا به جایی حمله کند و پیروز نشود؛ نه تنها پیروز نشود، که آسیب ببیند و تحقیر شود؟ نظام باوری که در ذهن جهانیان حول آمریکا شکل گرفت، با قیام ملی ایرانیان بعد از شهادت رهبر شهید فروپاشید.
ترامپ در آخرین توییت خود، یکی از معدود جملات راست زندگیاش را نوشت. «ایران یک تمدن کامل است». اما این جنگ بود که ایران به این مرتبه رساند. من معتقدم او با دیوانگی و جنایتی که روز 28 فوریه، نهم اسفند 1404 مرتکب شد، با دست خود ایران را به رتبهای رساند که تا پیش از این هنوز بالفعل بود و ظرفیتهای خود را محقق نکرده بود. او فهمید که خروش نظامی علیه 10 آمریکا با واسطیت چندین کشور و خروش نظامی علیه اسرائیل به طور مستقیم و بستن تنگه هرمز و اعمال فشار اقتصادی بر جهان، از یک کشور ساده بر نمیآید. او دانست حضور 40روزه، هوشیارانه، خستگیناپذیر و سراسری ایرانیان برای حراست و صیانت از نهضت و نظام ملیشان، یعنی آنها در ایران با چیزی بیش از یک «رژیم» طرف هستند. او تاریخمندی این ملت، جغرافیای پرظرفیت این ملت، برنامهریزی و دوراندیشی نیروهای مسلح، شجاعت و اصالت مسئولین نظام، نترسیدن آنها از مرگ و اعتقادشان به مرگی مقدس به نام شهادت را به چشم خود دید و به درستی فهمید که ایران، «زمین بازی» او نیست. او اینجا نمیتواند شهوت خودشیفتگیاش را خاموش کند. نمیتواند آن خدانمایی را محقق کند که آرزویش را دارد، یعنی اراده کند امری محقق شود، و آن امر محقق شود. آن ژست شاهانه که او در کاخ سفید بنشیند و صرفا با دستوری، نقطه دیگری از کره زمین را زیر و رو کند، همچون اتفاقی که در ونزوئلا افتاد، در مورد ایران یک شوخی بیشتر نیست.
این جنایتکار حقیر و نادان و روانی و منحرف و ناپاک، اکنون دست به اقدامی میزند که به ظن خودش، برایش برد-برد است. به نظر میرسد او میخواهد به ایران ضربهای وارد کند که یا ایران به صرف تهدید او به این ضربه، تنگه هرمز را رها کند، و یا اگر هم رها نکرد، این ضربه آنقدر بزرگ باشد که ترامپ بتواند ادعای پیروزی کند و بگوید: «ببینید با ایران چه کار کردم!». یعنی این ضربه باید آنقدر بزرگ باشد که ترامپ بتواند عدم تحقق اهدافش را پشت آن پنهان کند. اما نمیتواند. چرا؟
اولا که بازگشایی تنگه هرمز و از سر گرفته شدن عبور و مرور عادی در این تنگه، که قطع آن به عبارتی تحریم نظام آمریکایی تجارت جهانی بود، از کی هدف این جنگ بود؟ اهداف جنگ علیه ایران توسط ترامپ و مقامات مختلف کاخ سفید بیان شد و حول برافتادن جمهوری اسلامی، نابودی بازگشتناپذیر توان موشکی ایران، نابودی کامل نیروی دریایی ایران، برچیدن امکان دستیابی ایران به سلاح هستهای و همچنین قطع حمایت ایران از دیگر هستههای محور مقاومت بود. چه شد که بازگشایی تنگه شد هدف ایالات متحده؟ یعنی نه تنها اهداف اعلامی ابرقدرت جهان محقق نشد، بلکه در جنگ هدف دیگری خلق شد که اتفاقا از تمام اهداف قبلی برای آمریکا و غرب ضروریتر و حیاتیتر است. حال اگر آمریکا در این هدف تازه پدیدار شده هم ناموفق باشد، آیا این چیزی جز شکست است؟
ثانیا، او نمیتواند چنین ضربه کاریای به ایران بزند. ایران بزرگتر، پیچیدهتر، خودبسندهتر و در یک کلام نیرومندتر از آن است که با حمله به زیرساختها، دچار عقبگرد و بحرانهای شدیدی بشود که آمریکا بتواند آن را دستاوردی برای خود جا بزند. شبکه برق و گاز غیرمتمرکز و جغرافیای وسیع کشور، اجازه یک ضربه کاری، دفعی، قاطع و مؤثر را به دشمن نمیدهد. بنابراین ورود به شدیدترین مرحله جنگ زیرساختی هم چیزی بیش از یک حمله خواهد بود و این یعنی تشدید جنگ و پاسخهای متقابل ایران به گاوهای شیرده آمریکا و رژیم منحوس صهیون.
ثالثا هرچه جنگ بیشتر وارد حیطه زیرساختی شود، کارزار رسانهای اپوزیسیون وطنفروش که طی ماهها تلاش کردند مداخله نظامی دشمن را اقدامی بشردوستانه و نه ایرانستیزانه جا بزنند، نیست و نابود خواهد کرد، چنان که تا الآن نیز کرده. این اقدامات یعنی پایان پروژه چندساله براندازی که از سوی اسرائیل و حول شخصیت ربع پهلوی شکل گرفته بود، چراکه به ظاهر و به روی استیج نمایش، مشوق ترامپ و نتانیاهو برای حمله به ایران، باند تبهکار پهلوی و دیگر زبالههای خارجنشین بودند. این بیشتر یک دستاورد برای ایران است چراکه ولو زیرساخت اقتصادی و عمرانی ما در مواردی دچار اشکال شود، زیرساخت فکری برخی از مردم ما که توسط رسانههای تروریست طی سالها تخریب شده بود، ترمیم خواهد شد.
در نهایت، آنچه در این کارزارِ تا اینجا ۳۸ روزه رقم خورده است، تنها یک رویارویی نظامی نبود، بلکه نقطه عطفی در تاریخ گذار نظم نوین جهانی و پایان افسانه شکستناپذیری غرب است. آمریکایی که با رویای فروپاشی نظام اسلامی، خلع سلاح مقاومت و نابودی کامل ماشین نظامی ایران پا به میدان گذاشته بود، اکنون در باتلاقی دست و پا میزند که تنها دستاورد مطلوبش، باز کردن یک آبراهه برای تنفس اقتصاد در حال خفگی جهان غرب است. این تنزل حقارتبار اهداف از «براندازی یک نظام» به «التماس برای بازگشایی تنگه هرمز»، خود بزرگترین گواه بر فروپاشی هیمنه پوشالی استکبار به شمار میرود.
تقلای آخر رئیسجمهور متوهم آمریکا برای وارد کردن ضربهای زیرساختی به ایران، نه از موضع قدرت، بلکه برخاسته از استیصال یک امپراتوری رو به زوال است. او میکوشد با ایجاد ویرانیهای مقطعی، پردهای بر شکست راهبردی خود بکشد تا شاید در رسانهها تصویری از یک فاتح قلابی برای خود بسازد؛ غافل از آنکه گستردگی جغرافیایی، ساختار غیرمتمرکز شبکههای حیاتی و از همه مهمتر، تابآوری بینظیر ملت ایران، این توطئه را نیز پیشاپیش عقیم گذاشته است. ضربه او هرگز آنقدر کاری نخواهد بود که ایران را به زانو درآورد، بلکه تنها کاتالیزوری برای پاسخهای کوبندهتر به شریانهای حیاتی حامیان منطقهای او خواهد شد.
اما فرود و نقطه کمال این حماسه، در جبهه جنگ شناختی رقم خورد. شیرینترین دستاورد این نبرد، رسوایی تاریخی جریانهای اپوزیسیون و زبالههای سیاسی خارجنشینی بود که نقاب فریبنده «آزادیخواهی» از چهره کریهشان افتاد. وقتی بمبهای دشمن با تشویق همین خائنان، زیرساختهای رفاهی مردم را هدف قرار دهد، دیگر هیچ امپراتوری رسانهای نمیتواند چهره آنها را تطهیر کند. این جنگ، اگرچه ممکن است زخمهایی موقت بر پیکره عمرانی کشور وارد سازد، اما جراحی عمیق و شفابخشی بر پیکره ادراکی جامعه ایرانی بود. ایران از این آوردگاه، نه به عنوان یک کشور مرعوب، بلکه دقیقا همانگونه که دشمن اعتراف کرد به عنوان یک «تمدن کامل» بیرون میآید؛ تمدنی بیدارتر و مقتدرتر از همیشه که ثابت کرد میتواند اراده خود را بر خدایان دروغین زر و زور تحمیل کند.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



