ایستاده بر شانههای شهیدان
مسعود پیرهادی
در تاریخ ملتها، کم نیستند کشورهایی که با مرگ یک پادشاه، یک رئیسجمهور، یک فرمانده یا حتی یک دانشمند برجسته، دچار بحران و آشفتگی شدهاند. گاه یک ترور، یک حادثه یا یک شکست نظامی، سرنوشت یک کشور را برای دههها تغییر داده است.
اما ایران، داستان دیگری دارد.
این سرزمین در طول دهههای گذشته، نه افراد عادی، بلکه بلندترین قلههای خود را تقدیم کرده است. دشمنان این ملت بارها تصور کردهاند که اگر عالیترین مسئولان، مؤثرترین فرماندهان و برجستهترین دانشمندان ایران را از میان بردارند، اراده این ملت خواهد شکست و حرکت این کشور متوقف خواهد شد. اما هر بار نتیجه، درست برعکس آن چیزی بوده که آنان میخواستند.
کدام کشور را میتوان یافت که رهبرش را در اوج نبرد تاریخی با استکبار جهانی از دست بدهد و همچنان با اقتدار به مسیر خود ادامه دهد؟ کدام کشور را میتوان یافت که رئیسجمهور شهید، نخستوزیر شهید، رئیس قوه قضائیه شهید و دهها وزیر، نماینده و مدیر ارشد شهید داشته باشد و باز هم استوار بماند؟
این ملت، شهادت رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیتالله خامنهای را به چشم دیده است. پیش از آن، شهادت رئیسجمهورانی چون محمدعلی رجایی و سیدابراهیم رئیسی را تجربه کرده است. شهادت نخستوزیر مجاهد، محمدجواد باهنر و رئیس قوه قضائیه مظلوم، آیتالله سیدمحمد حسینی بهشتی و یارانش را در حافظه تاریخی خود دارد.
این ملت، فرماندهان و بزرگانی را بدرقه کرده که هر یک به تنهایی یک نهاد و یک مکتب بودند؛ از شهید قاسم سلیمانی تا شهید علی لاریجانی، از شهید محمد باقری تا شهید حسین سلامی، از شهید غلامعلی رشید تا شهید امیرعلی حاجیزاده و دیگر فرماندهانی که امنیت و اقتدار ایران را با جان خویش پاسداری کردند.
این ملت، دانشمندانی را تقدیم کرده که دشمن از نام آنان نیز هراس داشت؛ از شهید مسعود علیمحمدی و شهید مجید شهریاری تا شهید محسن فخریزاده و شهید فریدون عباسی و شهید محمدمهدی طهرانچی و دیگر فرزانگانی که برای پیشرفت علمی کشور جان خویش را فدا کردند.
اما راز این ماندگاری چیست؟
راز این است که جمهوری اسلامی بر محور یک فرد، یک حزب یا یک خاندان بنا نشده است. ستون اصلی این نظام، ایمان مردم، فرهنگ شهادت و پیوند عمیق ملت با آرمانهای الهی است. در چنین منظومهای، شهادت یک انسان بزرگ، اگرچه داغی سنگین و جبرانناپذیر است، اما به معنای توقف راه نیست. شهید میرود، اما راهش در هزاران دل زنده میماند.
قدرت واقعی ایران نه در موشکها، نه در تأسیسات و نه حتی در شخصیتهای بزرگ آن خلاصه میشود؛ قدرت حقیقی ایران در ملتی است که برای آرمان خود هزینه میدهد، از شهادت نمیهراسد و هر بار که یکی از قلههایش را از دست میدهد، قلههای تازهای از دامان خود میرویاند.
شاید بزرگترین خطای دشمنان این ملت همین بوده است که ایران را با افرادش سنجیدهاند، نه با مکتبش. گمان کردهاند با حذف مردان بزرگ، میتوانند مسیر یک ملت را مسدود کنند؛ غافل از اینکه در این سرزمین، خون شهید پایان راه نیست، آغاز فصل تازهای از حرکت است.
آری، ایران قابل ستایش است؛ نه فقط به خاطر قدرتش، بلکه به خاطر این حقیقت کمنظیر تاریخی که توانسته است شهادت رهبر، رئیسجمهور، رئیس قوه قضائیه، فرماندهان عالیرتبه و دانشمندان برجسته خود را تحمل کند و همچنان بر پای خود بایستد. این ایستادگی، صرفا یک موفقیت سیاسی یا نظامی نیست؛ نشانه حیات یک مکتب و عظمت یک ملت است.
در تاریخ ملتها، کم نیستند کشورهایی که با مرگ یک پادشاه، یک رئیسجمهور، یک فرمانده یا حتی یک دانشمند برجسته، دچار بحران و آشفتگی شدهاند. گاه یک ترور، یک حادثه یا یک شکست نظامی، سرنوشت یک کشور را برای دههها تغییر داده است.
اما ایران، داستان دیگری دارد.
این سرزمین در طول دهههای گذشته، نه افراد عادی، بلکه بلندترین قلههای خود را تقدیم کرده است. دشمنان این ملت بارها تصور کردهاند که اگر عالیترین مسئولان، مؤثرترین فرماندهان و برجستهترین دانشمندان ایران را از میان بردارند، اراده این ملت خواهد شکست و حرکت این کشور متوقف خواهد شد. اما هر بار نتیجه، درست برعکس آن چیزی بوده که آنان میخواستند.
کدام کشور را میتوان یافت که رهبرش را در اوج نبرد تاریخی با استکبار جهانی از دست بدهد و همچنان با اقتدار به مسیر خود ادامه دهد؟ کدام کشور را میتوان یافت که رئیسجمهور شهید، نخستوزیر شهید، رئیس قوه قضائیه شهید و دهها وزیر، نماینده و مدیر ارشد شهید داشته باشد و باز هم استوار بماند؟
این ملت، شهادت رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیتالله خامنهای را به چشم دیده است. پیش از آن، شهادت رئیسجمهورانی چون محمدعلی رجایی و سیدابراهیم رئیسی را تجربه کرده است. شهادت نخستوزیر مجاهد، محمدجواد باهنر و رئیس قوه قضائیه مظلوم، آیتالله سیدمحمد حسینی بهشتی و یارانش را در حافظه تاریخی خود دارد.
این ملت، فرماندهان و بزرگانی را بدرقه کرده که هر یک به تنهایی یک نهاد و یک مکتب بودند؛ از شهید قاسم سلیمانی تا شهید علی لاریجانی، از شهید محمد باقری تا شهید حسین سلامی، از شهید غلامعلی رشید تا شهید امیرعلی حاجیزاده و دیگر فرماندهانی که امنیت و اقتدار ایران را با جان خویش پاسداری کردند.
این ملت، دانشمندانی را تقدیم کرده که دشمن از نام آنان نیز هراس داشت؛ از شهید مسعود علیمحمدی و شهید مجید شهریاری تا شهید محسن فخریزاده و شهید فریدون عباسی و شهید محمدمهدی طهرانچی و دیگر فرزانگانی که برای پیشرفت علمی کشور جان خویش را فدا کردند.
اما راز این ماندگاری چیست؟
راز این است که جمهوری اسلامی بر محور یک فرد، یک حزب یا یک خاندان بنا نشده است. ستون اصلی این نظام، ایمان مردم، فرهنگ شهادت و پیوند عمیق ملت با آرمانهای الهی است. در چنین منظومهای، شهادت یک انسان بزرگ، اگرچه داغی سنگین و جبرانناپذیر است، اما به معنای توقف راه نیست. شهید میرود، اما راهش در هزاران دل زنده میماند.
قدرت واقعی ایران نه در موشکها، نه در تأسیسات و نه حتی در شخصیتهای بزرگ آن خلاصه میشود؛ قدرت حقیقی ایران در ملتی است که برای آرمان خود هزینه میدهد، از شهادت نمیهراسد و هر بار که یکی از قلههایش را از دست میدهد، قلههای تازهای از دامان خود میرویاند.
شاید بزرگترین خطای دشمنان این ملت همین بوده است که ایران را با افرادش سنجیدهاند، نه با مکتبش. گمان کردهاند با حذف مردان بزرگ، میتوانند مسیر یک ملت را مسدود کنند؛ غافل از اینکه در این سرزمین، خون شهید پایان راه نیست، آغاز فصل تازهای از حرکت است.
آری، ایران قابل ستایش است؛ نه فقط به خاطر قدرتش، بلکه به خاطر این حقیقت کمنظیر تاریخی که توانسته است شهادت رهبر، رئیسجمهور، رئیس قوه قضائیه، فرماندهان عالیرتبه و دانشمندان برجسته خود را تحمل کند و همچنان بر پای خود بایستد. این ایستادگی، صرفا یک موفقیت سیاسی یا نظامی نیست؛ نشانه حیات یک مکتب و عظمت یک ملت است.
تیتر خبرها



