اربعین؛ جاذبهای فراتر از ادراک
دوباره نسیم تقویمها به روزهای صفر میرسد و آهنگ اربعین در گوش جان طنینانداز میشود. این چه نغمهای است که وقتی نواخته میشود، پاها را بیقرار جاده میکند و شهر و دیار با تمام زرق و برقشان را از چشم آدمها میاندازد؟ گویی جاذبه زمین جای خود را به جاذبهای آسمانی میدهد و قطبنمای دلها، بیاختیار به سوی یک نقطه خاص روی نقشه، یعنی کربلا، میچرخد. خانههای گرم، تختهای نرم، روزمرگیهای امن و تمام تعلقات مادی، ناگهان در برابر غبار یک جاده خاکی و خیمههای برافراشته در مسیر، رنگ میبازند و بیارزش میشوند. این بیقراری، از جنس فرار نیست؛ از جنس «رسیدن» است.
حیرت واژهها در توصیف یک حقیقت
اربعین... به راستی هیچ اسمی برای این مراسم، حق مطلب را ادا نمیکند. کلمات در برابر عظمت این پدیده لکنت میگیرند و قالبها برای گنجاندن این محتوا بسیار تنگ و کوچکند. آیا اربعین صرفاً یک زیارت است؟ زیارت معمولاً سفری است فردی، یا در نهایت کاروانی کوچک برای عرض ارادت و بازگشت. اما این سیل خروشان انسانی را نمیتوان در قفس کلمه «زیارت» حبس کرد. آیا یک گردهمایی است؟ یک کنگره بزرگ مذهبی است؟ کنگرهها بوی رسمیت، تشریفات و دعوتنامههای کاغذی میدهند، در حالی که اینجا دعوتنامهها با اشک چشم و خون دل امضا شدهاند و هیچ میزگردی نمیتواند این حرارت را تفسیر کند. آیا مواسات است؟ پیادهروی است؟ مناسک است؟ اربعین همه اینها هست و از همه برتر و فراتر است. اربعین، تجلی یک حقیقت زنده و یک ارگانیسم تپنده است که از مرزهای لغتنامهها بیرون زده و تعاریف جدیدی از اجتماع انسانی ارائه میدهد.
سیمرغ عطار در جادههای عراق
اربعین و آن جاده طولانی میان نجف تا کربلا، آن جمعیت بینهایت که انتهای آن به افق میپیوندد، و آن خادمانی که خاک پای زائران را توتیای چشم خویش میکنند؛ همه و همه تبدیل به امتدادی از نور امام حسین (علیهالسلام) شدهاند. اربعین امتداد کربلاست؛ درست مثل سیمرغ عطار. در منطقالطیر، پرندگان با هزاران تفاوت به جستجوی سیمرغ رفتند، رنج راه را به جان خریدند و در نهایت در قله قاف فهمیدند که خودشان، در اتحاد و یگانگیشان، همان «سیمرغ» هستند. زائران اربعین نیز قطرههایی هستند که در این اقیانوس بیکران حل میشوند و «من»های تاریک، مغرور و پراکنده خود را در این مسیر جا میگذارند تا به یک «ما»ی روشن و حسینی تبدیل شوند. در این جاده، دیگر نام، ملیت، نژاد، رنگ پوست، درجه تحصیلی و جایگاه اجتماعی معنایی ندارد؛ اینجا همه فقط یک هویت و یک گذرنامه دارند: «زائر الحسین».
اقتصاد عشق و مواسات خادمان
در این مسیر، تمام مفاهیم و معادلات دنیوی وارونه میشوند. اقتصاد جهان بر پایه سود و زیان، عرضه و تقاضا و انباشت ثروت استوار است، اما در جاده اربعین، «اقتصادِ عشق» حاکم است. خادمانی را میبینی که تمام طول سال زحمت میکشند، دینار به دینار جمع میکنند، از گلوی خود و خانوادهشان میزنند تا در این چند روز، دار و ندارشان را بیمنت به پای زائران بریزند. پیرمردی که تنها داراییاش چند استکان چای و یک کتری روی آتش است، یا کودکی که با دستمال کاغذی غبار از کفش زائران میگیرد. آنها التماس میکنند که لقمهای از غذایشان بخوری، در خیمهشان استراحت کنی، و پاهای تاولزدهات را به دستان نوازشگر آنها بسپاری. این چه عشقی است که التماس کردن برای خدمت را به بالاترین افتخار بشری تبدیل میکند؟ این چیزی نیست جز همان سایه حسین؛ استمرار حضور حسین در زیست و سلوک میلیونها انسانی که از راحت خود و مال خود به شوق او صرفنظر کردهاند.
مشق فداکاری در آینه عاشورا
آنها به شوق کسی قدم در این راه پر رنج اما شیرین گذاشتهاند که از همه هستی خود صرفنظر کرد. نه فقط از بودن خود؛ بلکه از بود و نبود خود. نه فقط از زندگی خود؛ که از همه آنچه زینت زندگانیاش بود. حسین (ع) در نیمروز عاشورا، از طفل ششماهه تشنهلب تا برادر رشید و علمدارش، از پیراهن کهنه تا خیام حرمش، همه را فدا کرد تا انسان در تاریکی جهل، استبداد و گمراهی نماند. زائر اربعین با هر قدمی که برمیدارد، با هر تاولی که بر پایش مینشیند، با گرمای طاقتفرسایی که تحمل میکند و با هر قطره عرقی که از پیشانیاش میچکد، در تلاش است تا ذرهای، تنها قطرهای از آن فداکاری عظیم را مشق کند. او راحتیاش را میدهد تا با زبان حال بگوید: «یا لیتنی کنت معکم»؛ ای کاش در کربلا بودم تا جانم را فدایت میکردم و سپر بلایت میشدم. و حالا که آن روز نبودم، امروز این پاهای خسته و این جسم غبارآلود را به پیشگاهت هدیه میآورم تا در صف یاران تو باشم.
قدم زدن در جای پای زینب (س)
نمیتوان از اربعین گفت و از قافلهسالار این بازگشت عاشقانه، یعنی حضرت زینب (سلاماللهعلیها) یادی نکرد. زائر اربعین، پا جای پای زنی میگذارد که کوه درد بود اما جز زیبایی چیزی ندید (ما رأیت الا جمیلا). این پیادهروی، بازتولید حماسه زینبی است. اگر حسین (ع) در عاشورا با خون خود اسلام را احیا کرد، زینب (س) با خطبهها و قدمهای استوارش در اربعین، آن خون را در رگهای تاریخ جاری ساخت. امروز، هر زائری که عمودهای جاده را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد، در واقع پیامآور همان حقیقت است. او با حضور خود فریاد میزند که پیام عاشورا در نینوا مدفون نشد، بلکه بذر آن در قلبها کاشته شد و امروز به درختی تناور با میلیونها شاخه و برگ تبدیل شده است.
رسیدن به قله نور
و سرانجام، پایان این جاده... لحظهای که چشم زائر پس از روزها پیادهروی، خستگی و تحمل گرد و غبار، از دور به گنبد طلایی ارباب میافتد. در آن لحظه شگرف، تمام خستگیها دود میشود و به هوا میرود. بغضهای گرهخورده میشکند، زانوها سست میشود و اشکها بیاختیار سرازیر میگردند. این اشکها، اشک خستگی و رنج نیست؛ اشک شوقِ رسیدن به سرچشمه نور و حقیقت است. اینجاست که انسان درمییابد چرا شهر و دیار با تمام زیباییهایش از چشمش افتاده بود؛ چرا که او در این مسیر کوتاه، طعم بهشتی را چشید که در هیچ کجای کره خاکی یافت نمیشود. اربعین تنها یک رویداد تقویمی در ماه صفر نیست؛ اربعین یک جریان مستمر، یک مکتب تربیتی و تمرینی برای ظهور است. تمرین زندگی در جامعهای آرمانی که در آن برادری، ایثار، گذشت و عشق حرف اول و آخر را میزنند. مادامی که این جاده پر از قدمهای عاشقانه است، نور حسین خاموش نخواهد شد و این آهنگ بیقرارکننده، تا ابد در گوش جان آزادگان جهان نواخته خواهد شد.
حیرت واژهها در توصیف یک حقیقت
اربعین... به راستی هیچ اسمی برای این مراسم، حق مطلب را ادا نمیکند. کلمات در برابر عظمت این پدیده لکنت میگیرند و قالبها برای گنجاندن این محتوا بسیار تنگ و کوچکند. آیا اربعین صرفاً یک زیارت است؟ زیارت معمولاً سفری است فردی، یا در نهایت کاروانی کوچک برای عرض ارادت و بازگشت. اما این سیل خروشان انسانی را نمیتوان در قفس کلمه «زیارت» حبس کرد. آیا یک گردهمایی است؟ یک کنگره بزرگ مذهبی است؟ کنگرهها بوی رسمیت، تشریفات و دعوتنامههای کاغذی میدهند، در حالی که اینجا دعوتنامهها با اشک چشم و خون دل امضا شدهاند و هیچ میزگردی نمیتواند این حرارت را تفسیر کند. آیا مواسات است؟ پیادهروی است؟ مناسک است؟ اربعین همه اینها هست و از همه برتر و فراتر است. اربعین، تجلی یک حقیقت زنده و یک ارگانیسم تپنده است که از مرزهای لغتنامهها بیرون زده و تعاریف جدیدی از اجتماع انسانی ارائه میدهد.
سیمرغ عطار در جادههای عراق
اربعین و آن جاده طولانی میان نجف تا کربلا، آن جمعیت بینهایت که انتهای آن به افق میپیوندد، و آن خادمانی که خاک پای زائران را توتیای چشم خویش میکنند؛ همه و همه تبدیل به امتدادی از نور امام حسین (علیهالسلام) شدهاند. اربعین امتداد کربلاست؛ درست مثل سیمرغ عطار. در منطقالطیر، پرندگان با هزاران تفاوت به جستجوی سیمرغ رفتند، رنج راه را به جان خریدند و در نهایت در قله قاف فهمیدند که خودشان، در اتحاد و یگانگیشان، همان «سیمرغ» هستند. زائران اربعین نیز قطرههایی هستند که در این اقیانوس بیکران حل میشوند و «من»های تاریک، مغرور و پراکنده خود را در این مسیر جا میگذارند تا به یک «ما»ی روشن و حسینی تبدیل شوند. در این جاده، دیگر نام، ملیت، نژاد، رنگ پوست، درجه تحصیلی و جایگاه اجتماعی معنایی ندارد؛ اینجا همه فقط یک هویت و یک گذرنامه دارند: «زائر الحسین».
اقتصاد عشق و مواسات خادمان
در این مسیر، تمام مفاهیم و معادلات دنیوی وارونه میشوند. اقتصاد جهان بر پایه سود و زیان، عرضه و تقاضا و انباشت ثروت استوار است، اما در جاده اربعین، «اقتصادِ عشق» حاکم است. خادمانی را میبینی که تمام طول سال زحمت میکشند، دینار به دینار جمع میکنند، از گلوی خود و خانوادهشان میزنند تا در این چند روز، دار و ندارشان را بیمنت به پای زائران بریزند. پیرمردی که تنها داراییاش چند استکان چای و یک کتری روی آتش است، یا کودکی که با دستمال کاغذی غبار از کفش زائران میگیرد. آنها التماس میکنند که لقمهای از غذایشان بخوری، در خیمهشان استراحت کنی، و پاهای تاولزدهات را به دستان نوازشگر آنها بسپاری. این چه عشقی است که التماس کردن برای خدمت را به بالاترین افتخار بشری تبدیل میکند؟ این چیزی نیست جز همان سایه حسین؛ استمرار حضور حسین در زیست و سلوک میلیونها انسانی که از راحت خود و مال خود به شوق او صرفنظر کردهاند.
مشق فداکاری در آینه عاشورا
آنها به شوق کسی قدم در این راه پر رنج اما شیرین گذاشتهاند که از همه هستی خود صرفنظر کرد. نه فقط از بودن خود؛ بلکه از بود و نبود خود. نه فقط از زندگی خود؛ که از همه آنچه زینت زندگانیاش بود. حسین (ع) در نیمروز عاشورا، از طفل ششماهه تشنهلب تا برادر رشید و علمدارش، از پیراهن کهنه تا خیام حرمش، همه را فدا کرد تا انسان در تاریکی جهل، استبداد و گمراهی نماند. زائر اربعین با هر قدمی که برمیدارد، با هر تاولی که بر پایش مینشیند، با گرمای طاقتفرسایی که تحمل میکند و با هر قطره عرقی که از پیشانیاش میچکد، در تلاش است تا ذرهای، تنها قطرهای از آن فداکاری عظیم را مشق کند. او راحتیاش را میدهد تا با زبان حال بگوید: «یا لیتنی کنت معکم»؛ ای کاش در کربلا بودم تا جانم را فدایت میکردم و سپر بلایت میشدم. و حالا که آن روز نبودم، امروز این پاهای خسته و این جسم غبارآلود را به پیشگاهت هدیه میآورم تا در صف یاران تو باشم.
قدم زدن در جای پای زینب (س)
نمیتوان از اربعین گفت و از قافلهسالار این بازگشت عاشقانه، یعنی حضرت زینب (سلاماللهعلیها) یادی نکرد. زائر اربعین، پا جای پای زنی میگذارد که کوه درد بود اما جز زیبایی چیزی ندید (ما رأیت الا جمیلا). این پیادهروی، بازتولید حماسه زینبی است. اگر حسین (ع) در عاشورا با خون خود اسلام را احیا کرد، زینب (س) با خطبهها و قدمهای استوارش در اربعین، آن خون را در رگهای تاریخ جاری ساخت. امروز، هر زائری که عمودهای جاده را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد، در واقع پیامآور همان حقیقت است. او با حضور خود فریاد میزند که پیام عاشورا در نینوا مدفون نشد، بلکه بذر آن در قلبها کاشته شد و امروز به درختی تناور با میلیونها شاخه و برگ تبدیل شده است.
رسیدن به قله نور
و سرانجام، پایان این جاده... لحظهای که چشم زائر پس از روزها پیادهروی، خستگی و تحمل گرد و غبار، از دور به گنبد طلایی ارباب میافتد. در آن لحظه شگرف، تمام خستگیها دود میشود و به هوا میرود. بغضهای گرهخورده میشکند، زانوها سست میشود و اشکها بیاختیار سرازیر میگردند. این اشکها، اشک خستگی و رنج نیست؛ اشک شوقِ رسیدن به سرچشمه نور و حقیقت است. اینجاست که انسان درمییابد چرا شهر و دیار با تمام زیباییهایش از چشمش افتاده بود؛ چرا که او در این مسیر کوتاه، طعم بهشتی را چشید که در هیچ کجای کره خاکی یافت نمیشود. اربعین تنها یک رویداد تقویمی در ماه صفر نیست؛ اربعین یک جریان مستمر، یک مکتب تربیتی و تمرینی برای ظهور است. تمرین زندگی در جامعهای آرمانی که در آن برادری، ایثار، گذشت و عشق حرف اول و آخر را میزنند. مادامی که این جاده پر از قدمهای عاشقانه است، نور حسین خاموش نخواهد شد و این آهنگ بیقرارکننده، تا ابد در گوش جان آزادگان جهان نواخته خواهد شد.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
جنگی علیه هندسه ذهن ایرانیان
-
تثبیت موازنه قدرت در خلیج فارس
-
خون مقاومت در رگهای حماس
-
ضرورت پیگرد جنایات جنگی آمریکا در مراجع بینالمللی
-
زلنسکی به دنبال چیست؟
-
وال استریت ژورنال: موشکهای ایران روزبهروز خطرناکتر میشوند
-
از توهم نرمالسازی تا ضرورت همگرایی راهبردی
-
کویت؛ قربانی وعدههای توخالی آمریکا
-
اربعین؛ جاذبهای فراتر از ادراک



