نسخه Pdf

اعتراف باراک اوباما به قدرت ایران همزمان با تهدیدهای رنگ‌باخته ترامپ و نتانیاهو

ایران حق وتو دارد!

گروه سیاسی
در تاریخ معاصر روابط بین‌الملل، لحظاتی وجود دارد که در آن، حقیقتِ میدان نه از زبان پیروز نبرد، بلکه در قالب اعترافات ناگزیر طرف شکست‌خورده در تریبون‌های رسمی خودش آشکار می‌شود. روز بیست‌وچهارم اکتبر ۲۰۲۶ برابر با دوم آبان ۱۴۰۵ در شهر کلیولند ایالت اوهایو، دقیقاً یکی از همین لحظات تاریخی رقم خورد؛ جایی که باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده، در میانه یک کارزار انتخاباتی، پرده از واقعیتی برداشت که کاخ سفید ماه‌ها تلاش می‌کرد آن را در پسِ تبلیغات رسانه‌ای و ادعاهای پرطمطراق پنهان کند. سخنان اوباما در نقد جنگ‌افروزی دونالد ترامپ علیه ایران، فراتر از یک تسویه‌حساب حزبی میان دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در آستانه انتخابات، در حکم صدور گواهی رسمی بر پایان عصر یکه‌تازی آمریکا و ثبت شکست یک ابرقدرت مدعی هژمونی جهانی در برابر اراده و اقتدار یک قدرت ریشه‌دار منطقه‌ای به نام جمهوری اسلامی ایران است.برای درک عمق راهبردی آنچه در کلیولند بیان شد، باید به کنایه‌ای دقت کرد که اوباما با لحنی گزنده به رخ دولت مستقر آمریکا کشید؛ آنجا که پرسید پس از گذشت هفت ماه از آغاز جنگ و شش ماه از زمانی که مدعیان در واشنگتن اعلام پیروزی کردند، اکنون اوضاع جنگ چگونه پیش می‌رود؟ این پرسش کوتاه، عصاره تمام خطاهای محاسباتی هیئت حاکمه آمریکا در قبال ایران طی بیش از چهار دهه گذشته است. طراحان جنگ در واشنگتن، اسیر در توهم «ابرقدرت بلامنازع» بودن، گمان می‌کردند که با خروج از توافق‌های دیپلماتیک و توسل به گزینه نظامی، می‌توانند در عرض چند هفته کار را یکسره کرده و با یک اعلام پیروزی زودهنگام، اراده خود را بر تهران تحمیل کنند. اما سنتِ تثبیت‌شده در منازعات نامتقارن قرن بیست‌ویکم بار دیگر اثبات کرد که آغازگر جنگ با ایران، هرگز تعیین‌کننده پایان و نتیجه آن نخواهد بود. شش ماه پس از هیاهوی تبلیغاتی ترامپ درباره پیروزی، واقعیتِ روی زمین آن‌قدر تلخ و انکارناپذیر شده است که رئیس‌جمهور پیشین آمریکا چاره‌ای جز به سخره گرفتن آن ادعای توخالی نمی‌بیند.
تکان‌دهنده‌ترین بخش اعترافات اوباما، جایی است که او بی‌پرده به ترازوی هزینه‌ها و تلفات نظامی آمریکا در این نبرد اشاره می‌کند و می‌گوید که متحدان و پایگاه‌های آمریکا هدف حمله قرار گرفته‌اند، نظامیان آمریکایی کشته و صدها تن از آنان زخمی شده‌اند و ذخایر موشکی ایالات متحده به تحلیل رفته است. این جملات در ادبیات سیاسی و نظامی واشنگتن، معادل یک زلزله ژئوپلیتیکی است. دهه‌ها بود که دکترین امنیت ملی آمریکا بر پایه «بازدارندگی تهاجمی» و ایجاد شبکه گسترده‌ای از پایگاه‌های نظامی پیرامون مرزهای ایران استوار شده بود؛ پایگاه‌هایی که قرار بود به‌عنوان دژهای نفوذناپذیر، سایه تهدید دائمی را بر سر جمهوری اسلامی نگه دارند. اکنون اما اوباما صراحتاً اعتراف می‌کند که در جریان رویارویی واقعی، همان پایگاه‌ها و متحدان به نقاط ضعف و اهدافی آسیب‌پذیر در برابر ضربات دقیق و کوبنده ایران تبدیل شده‌اند.فراتر از آسیب‌پذیری پایگاه‌ها و تلفات انسانی که همواره پاشنه آشیل تصمیم‌گیران آمریکایی در افکار عمومی داخلی بوده است، اعتراف به «مصرف شدن و تحلیل رفتن ذخایر موشکی آمریکا» نشان‌دهنده شکست دکترین نظامی غرب در برابر عمق راهبردی و توان بومی دفاعی ایران است.کشوری که دهه‌ها تحت شدیدترین تحریم‌های تسلیحاتی و اقتصادی تاریخ قرار داشت، با تکیه بر دانش بومی و دکترین مقاومت فعال، چنان معادله‌ای را در میدان نبرد رقم زده است که زرادخانه‌های پرمدعای پنتاگون در برابر آن به نفس‌نفس افتاده‌اند. وقتی یک ابرقدرت با بودجه نظامی نزدیک به یک تریلیون دلار در برابر یک قدرت منطقه‌ای مستقل دچار فرسایش ذخایر راهبردی و موشکی می‌شود، معنای روشن آن جابه‌جایی تاریخی در موازنه قدرت و فروپاشی افسانه شکست‌ناپذیری ارتش ایالات متحده است.
در بخش دیگری از این سخنرانی، اوباما تلاش می‌کند با یادآوری توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، سیاست خود را در نقطه مقابل ماجراجویی نظامی ترامپ قرار دهد و تأکید می‌کند که برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، نیازی به شلیک حتی یک موشک نبود و او توانسته بود از مسیر دیپلماسی این موضوع را مدیریت کند، در حالی که ترامپ با خروج از توافق، جنگی غیرضروری را آغاز کرد که هیچ‌کس خواهان آن نبود.
 هرچند اوباما می‌کوشد از این رهگذر، کارنامه دولت خود را تطهیر کند، اما در بطن همین استدلال نیز اعترافی بزرگ به اقتدار ایران نهفته است. معنای ضمنی سخن اوباما این است که ایالات متحده حتی در دوران او نیز به این جمع‌بندی قطعی رسیده بود که گزینه نظامی علیه ایران ناکارآمد و پرهزینه است و واشنگتن چاره‌ای جز نشستن پای میز مذاکره و به رسمیت شناختن حقوق و وزن ژئوپلیتیکی تهران ندارد. به عبارت دیگر، چه رویکرد دیپلماتیک اوباما که محصول استیصال در برابر پیشرفت‌های علمی و هسته‌ای ایران بود و چه شکست مفتضحانه ترامپ در میدان نبرد پس از پاره کردن برجام، هر دو روی یک سکه را نشان می‌دهند و آن، ناتوانی مطلق ساختار قدرت در آمریکا برای تسلیم کردن ملت ایران است.
اما اوج تحلیل راهبردی و اعتراف کم‌سابقه اوباما را باید در به کار بردن یک اصطلاح خاص برای توصیف موقعیت کنونی ایران جست‌وجو کرد؛ جایی که او با صراحت تمام اعلام می‌کند که اکنون ایران بر تنگه هرمز، یعنی شاهرگ انتقال نفت به بازارهای جهانی، «قدرت وتو» دارد. استفاده از تعبیر «قدرت وتو» از سوی فردی که هشت سال در رأس هرم قدرت آمریکا قرار داشته و با ظرایف حقوقی و سیاسی این واژه آشناست، بسیار معنادار است. در نظم پس از جنگ جهانی دوم، حق وتو نماد انحصاری قدرت‌های بزرگ و فاتحان جنگ در شورای امنیت سازمان ملل بود تا از طریق آن، اراده خود را بر معادلات بین‌المللی دیکته کنند. امروز اما به گواهی رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، جنگی که ترامپ با هدف تضعیف، مهار و به زانو درآوردن جمهوری اسلامی ایران به راه انداخت، به نتیجه‌ای کاملاً معکوس انجامیده و به ایران یک «حق وتوی میدانی و ژئوپلیتیکی» در حیاتی‌ترین آبراه انرژی جهان بخشیده است.
این قدرت وتوی راهبردی در تنگه هرمز، یک مفهوم انتزاعی یا صرفاً تبلیغاتی نیست، بلکه واقعیتی است که پیامدهای آن مستقیماً در بطن جامعه و اقتصاد آمریکا لمس می‌شود. اوباما خود این حلقه اتصال را تکمیل می‌کند و به شهروندان آمریکایی در کلیولند می‌گوید که دقیقاً به همین دلیل است که قیمت نفت و قیمت گازوئیل افزایش یافته است. این اعتراف نشان می‌دهد که دوران جنگ‌های فرامرزیِ بی‌هزینه برای واشنگتن به سر آمده است. اگر در گذشته هیئت حاکمه آمریکا می‌توانست در هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود بحران‌آفرینی کند، بدون آنکه شهروند عادی آمریکایی هزینه مستقیم آن را در زندگی روزمره خود بپردازد، در مواجهه با ایران این معادله به کلی دگرگون شده است. تسلط هوشمندانه و مقتدرانه جمهوری اسلامی بر گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی و انرژی باعث شده است که موجِ بازگشتیِ ماجراجویی نظامی کاخ سفید، مستقیماً به پمپ‌بنزین‌ها، زنجیره تأمین و سفره اقتصادی مردم آمریکا اصابت کند و فشار تورمی ناشی از آن، به بحرانی سیاسی برای عاملان جنگ در داخل ایالات متحده تبدیل شود.
نگاه کلان به آنچه در تجمع انتخاباتی اوهایو گذشت، تصویر روشنی از نظم نوین منطقه‌ای و جهانی به دست می‌دهد.
 ایالات متحده آمریکا که پس از فروپاشی شوروی خود را کدخدای بلامنازع دهکده جهانی می‌پنداشت و تصور می‌کرد با لشکرکشی و تهدید می‌تواند نقشه غرب آسیا را مطابق میل خود بازطراحی کند، امروز در برابر صخره استوار قدرت منطقه‌ای ایران به بن‌بست رسیده است. قدرتی که جمهوری اسلامی ایران به نمایش گذاشته، نه محصول وابستگی به بلوک‌های قدرت خارجی است و نه نتیجه انباشت تسلیحات وارداتی؛ بلکه ثمره تکیه بر ایمان و اراده ملی، درک دقیق از جغرافیای سیاسی منطقه، توسعه فناوری‌های بومی دفاعی و پیگیری دکترین مقاومت هوشمندانه است.
سخنرانی ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶ باراک اوباما در کلیولند، به عنوان سندی گویا در تاریخ ثبت خواهد شد؛ سندی که گواهی می‌دهد چگونه جنگی که با هدف نابودی یا تسلیم ایران آغاز شد، در نهایت به استهلاک ماشین جنگی آمریکا، تهی شدن انبارهای موشکی پنتاگون، بحران در اقتصاد انرژی غرب و تثبیت قدرت وتو برای جمهوری اسلامی ایران در تنگه هرمز منتهی گشت. این همان حقیقتی است که مقاومت ایران سال‌ها بر آن پافشاری کرد و اکنون، زبان اعتراف دشمن، رساترین گواه بر درستی و پیروزی آن در میدان تاریخ است.
ایران حق وتو دارد!