چرا استراتژی ترامپ در مقابل ایران محکوم به شکست است؟
جنگ بدون گلوله
محمد علی صنوبری
آنچه امروز در رفتار سیاسی دونالد ترامپ در قبال جمهوری اسلامی ایران مشاهده میشود، نه یک استراتژی نوین، بلکه بازتولید کهنهالگویی فرسوده در تاریخ روابط بینالملل است؛ الگویی که بارها آزموده شده و بارها شکست خورده است. او میکوشد با ایجاد دلهره، تهدید روانی، القای عدم قطعیت و راهاندازی جنگ شناختی ــ مستظهر به فشار اقتصادی و تحریک شبکههای معارض ــ بدون ورود به جنگ مستقیم، بازی باخته خود را به پیروزی بدل کند. اما تاریخ، جامعهشناسی سیاسی و تجربه تمدنی ایران میگویند این مسیر، انتهایی جز شکست ندارد.
جنگ بدون گلوله؛ توهم قدرت در عصر رسانه
ترامپ بیش از آنکه یک استراتژیست کلاسیک باشد، محصول عصر «سیاست نمایش» است؛ عصری که در آن، توئیت جای توپخانه را میگیرد و تیتر رسانهای بهجای دیپلماسی مینشیند. او بهخوبی میداند که جنگ نظامی با ایران، هزینهای فراتر از توان سیاسی آمریکا دارد؛ از اینرو به «جنگ ادراکی» پناه برده است: جنگی که هدفش نه تسخیر سرزمین، بلکه تسخیر ذهنهاست.
این همان چیزی است که”سان تزو”,”چینی قرنها پیش دربارهاش نوشت: «بزرگترین پیروزی آن است که دشمن را بدون جنگ شکست دهی.» اما آنچه ترامپ از آن غافل است، این نکته بنیادین است که این قاعده، تنها زمانی کارآمد است که طرف مقابل فاقد سرمایه هویتی، تاریخی و اجتماعی باشد. ایران، دقیقاً نقطه مقابل این وضعیت است.
تحریم؛ ابزار فشار یا آینه ضعف
تحریمهای اقتصادی، در منطق واشنگتن، قرار بود مردم ایران را در برابر حاکمیت قرار دهد؛ اما در عمل، بیش از آنکه انسجام اجتماعی را بشکند، شکافهای درونی آمریکا و متحدانش را آشکار کرد. تجربه تاریخی نشان میدهد که فشار خارجی، در جوامعی با حافظه تمدنی قوی، اغلب به همگرایی درونی میانجامد، نه فروپاشی. امپراتوری روم، در قرن سوم میلادی، دقیقاً در همین نقطه لغزید؛ فشار اقتصادی، تورم و جنگهای روانی، نه دشمنان بیرونی، بلکه اعتماد به نفس کاذب نخبگان را از میان برد. جامعهشناس بزرگ،”امانوئل والرشتاین”، در نظریه «نظام جهانی» نشان میدهد که هژمونها، پیش از فروپاشی، دچار توهم کنترل میشوند؛ جایی که ابزارهای قدرت، بیش از ظرفیت واقعیشان به کار گرفته میشوند. تحریمهای بیپایان علیه ایران، بیش از آنکه نشانه اقتدار آمریکا باشد، علامت ورود به همین مرحله است.
ایران؛ جامعهای با تابآوری تاریخی
ایران را نمیتوان با الگوهای ساده علوم سیاسی توضیح داد. این سرزمین، نه یک دولت-ملت جوان، بلکه یک تمدنِ زنده است؛ تمدنی که حمله اسکندر، یورش مغول، استعمار مدرن و جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشته و هر بار، خود را بازتولید کرده است. مفهوم «تابآوری» در ایران، یک شعار نیست؛ یک تجربه زیسته جمعی است.در جنگ هشتساله، زمانی که بسیاری از تحلیلگران غربی سقوط ایران را حتمی میدانستند، این جامعه نشان داد که در شرایط تهدید وجودی، میتواند منابع مادی و معنوی خود را به شکلی خلاقانه بسیج کند. امروز نیز، جنگ شناختی ترامپ، بر همان دیواره سخت برخورد میکند: فرهنگ مقاومت.
مسلحسازی اوباش؛ خطای محاسباتی تکرارشونده
یکی از ستونهای راهبرد ترامپ، امید بستن به تحریک نارضایتیهای اجتماعی و مسلحسازی شبکههای آشوبطلب است؛ نسخهای که پیشتر در آمریکای لاتین، خاورمیانه و حتی اروپای شرقی آزموده شده است. اما تجربه نشان میدهد که این روش، بیش از آنکه نظم سیاسی هدف را فرو بریزد، به بیثباتی کنترلناپذیر میانجامد؛ بیثباتیای که اغلب دامان طراحانش را نیز میگیرد.
نمونه لیبی، سوریه و حتی افغانستان، برای هر ناظر منصفی کافی است. آمریکا در این پروندهها، نهتنها برنده نشد، بلکه هزینههای امنیتی و اخلاقیای پرداخت که هنوز هم ادامه دارد. تصور اینکه ایران ــ با ساختار اجتماعی پیچیده، نهادهای ریشهدار و حافظه تاریخی عمیق ــ با این نسخهها از پا درآید، چیزی جز سادهانگاری خطرناک نیست.
ترامپ و استعاره تایتانیک
ترامپ، آمریکا را همچون ناخدای تایتانیک میبیند؛ کشتیای که بهزعم او «بزرگتر از آن است که غرق شود». اما تاریخ، با بیرحمی خاص خود، به ما آموخته است که توهم مصونیت، نخستین نشانه فروپاشی است. تایتانیک، نه بهدلیل نبود فناوری، بلکه بهخاطر غرور نخبگانش به اعماق رفت. ایران، در این استعاره، نه کوه یخ، بلکه واقعیت سخت نظام بینالملل است؛ واقعیتی که با فریاد و تهدید و تحریم، کنار نمیرود. اگر برخوردی رخ دهد، این برخورد برای آمریکا، نه یک پیروزی سریع، بلکه یک فرسایش تمدنی خواهد بود. پایان بازی؛ جایی که تاریخ داوری میکند.ترامپ خواهد رفت؛ همانگونه که بسیاری پیش از او آمدند و رفتند. اما آنچه میماند، ایران بهعنوان یک بازیگر تمدنی است؛ بازیگری که شاید آهسته حرکت کند، اما عمیق و ماندگار است. تاریخ، معمولاً به سود کسانی داوری میکند که صبر استراتژیک دارند، نه هیجان رسانهای. در این نبرد بیگلوله، ایران نهتنها شکست نخواهد خورد، بلکه بار دیگر نشان خواهد داد که تمدنها را نمیتوان با جنگ روانی از میان برد. آمریکا، اگر به این مسیر ادامه دهد، بیش از آنکه ایران را تضعیف کند، تصویر خود را در آیینه تاریخ مخدوش خواهد کرد.و تاریخ، برخلاف شبکههای اجتماعی، فراموش نمیکند.
آنچه امروز در رفتار سیاسی دونالد ترامپ در قبال جمهوری اسلامی ایران مشاهده میشود، نه یک استراتژی نوین، بلکه بازتولید کهنهالگویی فرسوده در تاریخ روابط بینالملل است؛ الگویی که بارها آزموده شده و بارها شکست خورده است. او میکوشد با ایجاد دلهره، تهدید روانی، القای عدم قطعیت و راهاندازی جنگ شناختی ــ مستظهر به فشار اقتصادی و تحریک شبکههای معارض ــ بدون ورود به جنگ مستقیم، بازی باخته خود را به پیروزی بدل کند. اما تاریخ، جامعهشناسی سیاسی و تجربه تمدنی ایران میگویند این مسیر، انتهایی جز شکست ندارد.
جنگ بدون گلوله؛ توهم قدرت در عصر رسانه
ترامپ بیش از آنکه یک استراتژیست کلاسیک باشد، محصول عصر «سیاست نمایش» است؛ عصری که در آن، توئیت جای توپخانه را میگیرد و تیتر رسانهای بهجای دیپلماسی مینشیند. او بهخوبی میداند که جنگ نظامی با ایران، هزینهای فراتر از توان سیاسی آمریکا دارد؛ از اینرو به «جنگ ادراکی» پناه برده است: جنگی که هدفش نه تسخیر سرزمین، بلکه تسخیر ذهنهاست.
این همان چیزی است که”سان تزو”,”چینی قرنها پیش دربارهاش نوشت: «بزرگترین پیروزی آن است که دشمن را بدون جنگ شکست دهی.» اما آنچه ترامپ از آن غافل است، این نکته بنیادین است که این قاعده، تنها زمانی کارآمد است که طرف مقابل فاقد سرمایه هویتی، تاریخی و اجتماعی باشد. ایران، دقیقاً نقطه مقابل این وضعیت است.
تحریم؛ ابزار فشار یا آینه ضعف
تحریمهای اقتصادی، در منطق واشنگتن، قرار بود مردم ایران را در برابر حاکمیت قرار دهد؛ اما در عمل، بیش از آنکه انسجام اجتماعی را بشکند، شکافهای درونی آمریکا و متحدانش را آشکار کرد. تجربه تاریخی نشان میدهد که فشار خارجی، در جوامعی با حافظه تمدنی قوی، اغلب به همگرایی درونی میانجامد، نه فروپاشی. امپراتوری روم، در قرن سوم میلادی، دقیقاً در همین نقطه لغزید؛ فشار اقتصادی، تورم و جنگهای روانی، نه دشمنان بیرونی، بلکه اعتماد به نفس کاذب نخبگان را از میان برد. جامعهشناس بزرگ،”امانوئل والرشتاین”، در نظریه «نظام جهانی» نشان میدهد که هژمونها، پیش از فروپاشی، دچار توهم کنترل میشوند؛ جایی که ابزارهای قدرت، بیش از ظرفیت واقعیشان به کار گرفته میشوند. تحریمهای بیپایان علیه ایران، بیش از آنکه نشانه اقتدار آمریکا باشد، علامت ورود به همین مرحله است.
ایران؛ جامعهای با تابآوری تاریخی
ایران را نمیتوان با الگوهای ساده علوم سیاسی توضیح داد. این سرزمین، نه یک دولت-ملت جوان، بلکه یک تمدنِ زنده است؛ تمدنی که حمله اسکندر، یورش مغول، استعمار مدرن و جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشته و هر بار، خود را بازتولید کرده است. مفهوم «تابآوری» در ایران، یک شعار نیست؛ یک تجربه زیسته جمعی است.در جنگ هشتساله، زمانی که بسیاری از تحلیلگران غربی سقوط ایران را حتمی میدانستند، این جامعه نشان داد که در شرایط تهدید وجودی، میتواند منابع مادی و معنوی خود را به شکلی خلاقانه بسیج کند. امروز نیز، جنگ شناختی ترامپ، بر همان دیواره سخت برخورد میکند: فرهنگ مقاومت.
مسلحسازی اوباش؛ خطای محاسباتی تکرارشونده
یکی از ستونهای راهبرد ترامپ، امید بستن به تحریک نارضایتیهای اجتماعی و مسلحسازی شبکههای آشوبطلب است؛ نسخهای که پیشتر در آمریکای لاتین، خاورمیانه و حتی اروپای شرقی آزموده شده است. اما تجربه نشان میدهد که این روش، بیش از آنکه نظم سیاسی هدف را فرو بریزد، به بیثباتی کنترلناپذیر میانجامد؛ بیثباتیای که اغلب دامان طراحانش را نیز میگیرد.
نمونه لیبی، سوریه و حتی افغانستان، برای هر ناظر منصفی کافی است. آمریکا در این پروندهها، نهتنها برنده نشد، بلکه هزینههای امنیتی و اخلاقیای پرداخت که هنوز هم ادامه دارد. تصور اینکه ایران ــ با ساختار اجتماعی پیچیده، نهادهای ریشهدار و حافظه تاریخی عمیق ــ با این نسخهها از پا درآید، چیزی جز سادهانگاری خطرناک نیست.
ترامپ و استعاره تایتانیک
ترامپ، آمریکا را همچون ناخدای تایتانیک میبیند؛ کشتیای که بهزعم او «بزرگتر از آن است که غرق شود». اما تاریخ، با بیرحمی خاص خود، به ما آموخته است که توهم مصونیت، نخستین نشانه فروپاشی است. تایتانیک، نه بهدلیل نبود فناوری، بلکه بهخاطر غرور نخبگانش به اعماق رفت. ایران، در این استعاره، نه کوه یخ، بلکه واقعیت سخت نظام بینالملل است؛ واقعیتی که با فریاد و تهدید و تحریم، کنار نمیرود. اگر برخوردی رخ دهد، این برخورد برای آمریکا، نه یک پیروزی سریع، بلکه یک فرسایش تمدنی خواهد بود. پایان بازی؛ جایی که تاریخ داوری میکند.ترامپ خواهد رفت؛ همانگونه که بسیاری پیش از او آمدند و رفتند. اما آنچه میماند، ایران بهعنوان یک بازیگر تمدنی است؛ بازیگری که شاید آهسته حرکت کند، اما عمیق و ماندگار است. تاریخ، معمولاً به سود کسانی داوری میکند که صبر استراتژیک دارند، نه هیجان رسانهای. در این نبرد بیگلوله، ایران نهتنها شکست نخواهد خورد، بلکه بار دیگر نشان خواهد داد که تمدنها را نمیتوان با جنگ روانی از میان برد. آمریکا، اگر به این مسیر ادامه دهد، بیش از آنکه ایران را تضعیف کند، تصویر خود را در آیینه تاریخ مخدوش خواهد کرد.و تاریخ، برخلاف شبکههای اجتماعی، فراموش نمیکند.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
خودکفایی کشاورزی با تکیه بر ظرفیتهای داخلی دستیافتنی است
-
شفافیت و کارآمدی با حذف قوانین زائد محقق میشود
-
جنگ بدون گلوله
-
حــی و حــاضر
-
تألیف قلوب؛ از مفهوم اخلاقی تا راهبرد اجتماعی
-
نکات وپیشنهاداتی در خصوص لایحه بودجه ۱۴۰۵
-
چانهزنی با خدا
-
«استخر »کمعمق
-
ادامه جنگ تعرفهای آمریکا و کانادا
-
در کدام اقلیم ماندهایم؟
-
امام خامنهای منبع قدرت امت اسلامی
-
کارآمدی و شفافیت بیشتر در گرو حذف قوانین زائد



