اعتماد به نفس دولت ۲۰ درصدی
حنیف غفاری
میانگین نظرسنجیهای معتبر در فرانسه طی ماهها و حتی سالهای اخیر، تصویری روشن از وضعیت دولت این کشور ارائه میدهد: محبوبیتی که بهسختی به مرز ۲۰ درصد میرسد. این عدد، صرفاً یک شاخص آماری نیست؛ نشانهای است از گسست عمیق میان دولت و جامعه. اگر در ساختار سیاسی فرانسه امکان واقعی و بیهزینهای برای بازخواست مستقیم و فوری وجود داشت، بعید بود دولت امانوئل مکرون حتی برای مدتی کوتاه در رأس معادلات اجرایی پاریس باقی بماند.
این سطح از نارضایتی، محصول یک رویداد مقطعی نیست. مجموعهای از بحرانهای انباشته،از فشارهای معیشتی و تورم مزمن گرفته تا اعتراضات گسترده اجتماعی، بحران انرژی، شکافهای طبقاتی و فرسایش اعتماد عمومی،دولت فرانسه را به یکی از کمپشتوانهترین دولتها در تاریخ معاصر این کشور تبدیل کرده است. اصلاحات بحثبرانگیز، بهویژه در حوزههای اقتصادی و اجتماعی، نهتنها به ترمیم وضعیت منجر نشده، بلکه احساس بیعدالتی و حذفشدگی را در میان بخش بزرگی از جامعه تشدید کرده است.
با این حال، تناقض اصلی دقیقاً از همینجا آغاز میشود: دولتی با حداقل سرمایه اجتماعی در داخل، حداکثر اعتمادبهنفس را در بیرون از مرزها به نمایش میگذارد. پاریس بهجای تمرکز بر حل بحرانهایی که خود مسبب بخش مهمی از آنها بوده، به یکی از اضلاع فعال و گاه مخرب مداخلهگری در پروندههای خارجی تبدیل شده است؛ از مذاکرات مرتبط با ایران گرفته تا تحولات غرب آسیا و حتی منازعات فرامنطقهای.
این رفتار، بیش از آنکه ناشی از قدرت واقعی باشد، بازتاب یک نیاز سیاسی است: جبران ضعف مشروعیت داخلی از طریق کنشگری پرهزینه خارجی. در چنین الگوهایی، سیاست خارجی نه ابزار تأمین منافع ملی، بلکه وسیلهای برای انحراف افکار عمومی و بازتعریف نقش دولت در سطح بینالمللی میشود. نتیجه اما اغلب معکوس است؛ چراکه جامعهای که با مشکلات ملموس روزمره دستوپنجه نرم میکند، مداخلهگری بیرونی را نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه بیتوجهی به اولویتهای داخلی میداند. در پروندههایی مانند مذاکرات با ایران، رفتار فرانسه بیش از آنکه مبتنی بر نقشآفرینی مستقل و متوازن باشد، بهصورت یک کنش جانبدارانه و تنشزا بروز کرده است. این رویکرد، نهتنها کمکی به حلوفصل بحرانها نکرده، بلکه جایگاه فرانسه را بهعنوان یک بازیگر تضعیف کرده است. پرسش اساسی اینجاست: دولتی که در داخل، از حمایت حداقلی شهروندانش برخوردار است، با چه پشتوانهای خود را محق به نسخهپیچی برای معادلات پیچیده فرا ملی و فرامنطقهای میداند؟ واقعیت آن است که «اعتمادبهنفس دولت ۲۰ درصدی» بیش از هر چیز، یک توهم قدرت است. توهمی که ریشه در نادیدهگرفتن صدای جامعه دارد. تا زمانی که دولت فرانسه با واقعیتهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی درون مرزهای خود صادقانه مواجه نشود، هرگونه نقشآفرینی فعال در بیرون، نه نشانه رهبری، بلکه علامتی از فرار رو به جلو خواهد بود؛ فراری که هزینههای آن، دیر یا زود، هم در داخل و هم در عرصه بینالمللی آشکار خواهد شد.
میانگین نظرسنجیهای معتبر در فرانسه طی ماهها و حتی سالهای اخیر، تصویری روشن از وضعیت دولت این کشور ارائه میدهد: محبوبیتی که بهسختی به مرز ۲۰ درصد میرسد. این عدد، صرفاً یک شاخص آماری نیست؛ نشانهای است از گسست عمیق میان دولت و جامعه. اگر در ساختار سیاسی فرانسه امکان واقعی و بیهزینهای برای بازخواست مستقیم و فوری وجود داشت، بعید بود دولت امانوئل مکرون حتی برای مدتی کوتاه در رأس معادلات اجرایی پاریس باقی بماند.
این سطح از نارضایتی، محصول یک رویداد مقطعی نیست. مجموعهای از بحرانهای انباشته،از فشارهای معیشتی و تورم مزمن گرفته تا اعتراضات گسترده اجتماعی، بحران انرژی، شکافهای طبقاتی و فرسایش اعتماد عمومی،دولت فرانسه را به یکی از کمپشتوانهترین دولتها در تاریخ معاصر این کشور تبدیل کرده است. اصلاحات بحثبرانگیز، بهویژه در حوزههای اقتصادی و اجتماعی، نهتنها به ترمیم وضعیت منجر نشده، بلکه احساس بیعدالتی و حذفشدگی را در میان بخش بزرگی از جامعه تشدید کرده است.
با این حال، تناقض اصلی دقیقاً از همینجا آغاز میشود: دولتی با حداقل سرمایه اجتماعی در داخل، حداکثر اعتمادبهنفس را در بیرون از مرزها به نمایش میگذارد. پاریس بهجای تمرکز بر حل بحرانهایی که خود مسبب بخش مهمی از آنها بوده، به یکی از اضلاع فعال و گاه مخرب مداخلهگری در پروندههای خارجی تبدیل شده است؛ از مذاکرات مرتبط با ایران گرفته تا تحولات غرب آسیا و حتی منازعات فرامنطقهای.
این رفتار، بیش از آنکه ناشی از قدرت واقعی باشد، بازتاب یک نیاز سیاسی است: جبران ضعف مشروعیت داخلی از طریق کنشگری پرهزینه خارجی. در چنین الگوهایی، سیاست خارجی نه ابزار تأمین منافع ملی، بلکه وسیلهای برای انحراف افکار عمومی و بازتعریف نقش دولت در سطح بینالمللی میشود. نتیجه اما اغلب معکوس است؛ چراکه جامعهای که با مشکلات ملموس روزمره دستوپنجه نرم میکند، مداخلهگری بیرونی را نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه بیتوجهی به اولویتهای داخلی میداند. در پروندههایی مانند مذاکرات با ایران، رفتار فرانسه بیش از آنکه مبتنی بر نقشآفرینی مستقل و متوازن باشد، بهصورت یک کنش جانبدارانه و تنشزا بروز کرده است. این رویکرد، نهتنها کمکی به حلوفصل بحرانها نکرده، بلکه جایگاه فرانسه را بهعنوان یک بازیگر تضعیف کرده است. پرسش اساسی اینجاست: دولتی که در داخل، از حمایت حداقلی شهروندانش برخوردار است، با چه پشتوانهای خود را محق به نسخهپیچی برای معادلات پیچیده فرا ملی و فرامنطقهای میداند؟ واقعیت آن است که «اعتمادبهنفس دولت ۲۰ درصدی» بیش از هر چیز، یک توهم قدرت است. توهمی که ریشه در نادیدهگرفتن صدای جامعه دارد. تا زمانی که دولت فرانسه با واقعیتهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی درون مرزهای خود صادقانه مواجه نشود، هرگونه نقشآفرینی فعال در بیرون، نه نشانه رهبری، بلکه علامتی از فرار رو به جلو خواهد بود؛ فراری که هزینههای آن، دیر یا زود، هم در داخل و هم در عرصه بینالمللی آشکار خواهد شد.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
دانشگاهها در ریشهیابی حوادث اخیر نقش موثری داشتهاند
-
احترام به حق غنیسازی اصل مسلم مذاکرات
-
پایانی بر بلندپروازی تعرفهای ترامپ
-
خواندن تاریخ از نان شب واجب تر است
-
اعتماد به نفس دولت ۲۰ درصدی
-
خشم ناتو از اقدام جدید کاخ سفید در گرینلند
-
راهبردهای تأمین بهداشت روانی
-
ناو بازی ترامپ
-
بازیهای ویدئویی ایرانی به پختگی رسیدهاند
-
ضرورت تفکیک دانشجو و فتنهجو



