دشمن صهیونی بعد از برقراری آتشبس، موج سهمگینی از جنایات جنگی را علیه مردم مظلوم لبنان به راه انداخت
انتقامگیری صهیون از حزبالله
گروه سیاسی
رژیم اشغالگر با وقوع آتشبس، در پی انتقامگیری از حزبالله به دلیل ضرباتی که طی چهل روز و به خونخواهی قائد مقاومت از امت نصرالله دریافت کرده بود، اقدام به کشتار بیرحمانه شهروندان غیرنظامی لبنان کرد. رفتاری که پیشتر نیز از سوی ایران به عنوان مانع جدی آتشبس عنوان شده بود و بنا بر این بود که هرگونه آتشبس شامل جبهه لبنان نیز بشود. رفتار کنونی ارتش اسرائیل خبیث، ممکن است چند ریشه داشته باشد.
اولا احتمال دارد که اسرائیل از ترک مخاصمه توسط ترامپ رضایت خاطر نداشته است و تلاش دارد با حملات سنگین و ظالمانه به لبنان، ایران را وادار به بازگشت به میدان کرده و به این ترتیب دوباره پای آمریکا را هم به صحنه نبرد باز کند. در صورت صحت این احتمال، این وظیفه جمهوری اسلامی ایران نیست که از یک آتشبس نیمبندِ دوهفتهای حراست کند، این آمریکاست که باید افسار سگ هار خود را بکشد؛ چراکه زمان به نفع آمریکا نبود و در صورت تمایل ترامپِ جنایتکار به باز شدن تنگه هرمز و رفع این خفگی چهلروزه، مسئولیت مهار صهیونیستها با اوست.
احتمال دوم این است که اسرائیل گمان میکند ایران برای حمایت از حزبالله به جنگ باز نمیگردد، همانگونه که بعد از طوفانالأقصی نیز حزبالله حدود یک سال به تنهایی با رژیم درگیر شد. لذا رژیم از فرصت قطع حملات ایران علیه خود استفاده میکند و با تمام توان و کینه خود، حمله به حزبالله و پروژه تضعیف این هسته مهم از محور مقاومت را ادامه میدهد؛ آنهم بسیار شدیدتر از گذشته. این در حالی است که حزبالله در این جنگ، برای حمایت از جمهوری اسلامی ایران و به خونخواهی سیدالشهدای مقاومت، رهبر شهید انقلاب وارد میدان کارزار شد. پس ایران به لحاظ اخلاقی نمیتواند در برابر این نقض فاحش و گسترده آتشبس سکوت کند، از حیث سیاسی و امنیتی که جای خود.
احتمال سوم این است که رژیم قصد دارد ماشین جنگی که علیه حزبالله و کشور لبنان در یک سال و نیم گذشته به راه انداخته بود را همچنان روشن نگه دارد. یعنی حملاتی محدود اما مستمر را علیه اهداف خود در خاک لبنان داشته باشد، بدون آنکه حزبالله یا ایران تصمیم داشته باشند برای مقابله با این حملات، جبهه جنگی بگشایند.
آنچه مسلم است، است که دولت نتانیاهو بعد از آتشبس، با فشار گستردهای از سوی جنگطلبان داخل رژیم مواجه شد و بنا دارد با فعالیت خود در جبهه لبنان، شکستش از ایران سرپوش بنهد. بنابراین میتوان دریافت که رژیم صهیونیستی در پی اجرای سناریوی «تفکیک جبههها» است. اظهارات رسمی و صریح نتانیاهو در ساعات گذشته مبنی بر اینکه آتشبس دو هفتهای با ایران به هیچوجه شامل لبنان نمیشود، گواه روشنی بر همین مدعاست. ارتش اشغالگر بلافاصله پس از اعلام این آتشبس موقت، با صدور هشدارهای تخلیه فوری برای مناطق مسکونی ضاحیه جنوبی بیروت (از جمله حاره حریک، برج البراجنه و غبیری) و همچنین شهر صور، موج جدیدی از ویرانی و جنایت را کلید زد تا نشان دهد که تمرکز ماشین کشتار خود را اکنون منحصراً بر روی حزبالله قرار داده است.
از منظر راهبردی، کابینه افراطی نتانیاهو که در رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی ایران و در طول این نبرد چهلروزه نتوانست دستاورد قاطعی کسب کند و در نهایت تنها با فشارها و ضربالاجل ترامپ برای پایان دادن به خفگی اقتصادی و بازگشایی تنگه هرمز تن به آتشبس داد، اکنون به شدت نیازمند یک «پیروزی تصویرسازیشده» برای افکار عمومی داخل سرزمینهای اشغالی است. نتانیاهو میکوشد با استفاده از این فرصت دو هفتهای، ضربات مهلکی بر پیکره مقاومت لبنان وارد کند و به زعم خود، موازنه وحشت از دسترفته را در مرزهای شمالی بازتولید نماید.
با این حال، این محاسبه صهیونیستها با یک خطای راهبردیِ عمیق همراه است؛ آنها همبستگی ذاتی و پیوند ناگسستنی محور مقاومت را نادیده گرفتهاند. همانطور که پیشتر اشاره شد، جمهوری اسلامی ایران به لحاظ اخلاقی، سیاسی و امنیتی نمیتواند در برابر این تجاوزات بیتفاوت بماند. سکوت در برابر پروژه تفکیک ساحات، به معنای پذیرش راهبرد فریبکارانه محور آمریکایی-صهیونیستی است.
در نتیجه، تشدید جنایات رژیم در بیروت و جنوب لبنان نه تنها سرپوشی بر ناکامیهای استراتژیک آنها نیست، بلکه مستقیماً همین آتشبس شکننده را به لبه پرتگاه میکشاند. اگر این کشتار وحشیانه در لبنان متوقف نشود، احتمال فروپاشی زودهنگام این توقفِ مخاصمه بسیار بالاست و ماشین جنگی دشمن با پاسخهای کوبنده و غیرقابل پیشبینی جبهه یکپارچه مقاومت مواجه خواهد شد که دود آن بیش از همه به چشم حامیان غربی رژیم خواهد رفت. ظاهرا ترامپ نمیتواند به راحتی از چاهی که نتانیاهو برای او کنده خلاصی یابد.
رژیم اشغالگر با وقوع آتشبس، در پی انتقامگیری از حزبالله به دلیل ضرباتی که طی چهل روز و به خونخواهی قائد مقاومت از امت نصرالله دریافت کرده بود، اقدام به کشتار بیرحمانه شهروندان غیرنظامی لبنان کرد. رفتاری که پیشتر نیز از سوی ایران به عنوان مانع جدی آتشبس عنوان شده بود و بنا بر این بود که هرگونه آتشبس شامل جبهه لبنان نیز بشود. رفتار کنونی ارتش اسرائیل خبیث، ممکن است چند ریشه داشته باشد.
اولا احتمال دارد که اسرائیل از ترک مخاصمه توسط ترامپ رضایت خاطر نداشته است و تلاش دارد با حملات سنگین و ظالمانه به لبنان، ایران را وادار به بازگشت به میدان کرده و به این ترتیب دوباره پای آمریکا را هم به صحنه نبرد باز کند. در صورت صحت این احتمال، این وظیفه جمهوری اسلامی ایران نیست که از یک آتشبس نیمبندِ دوهفتهای حراست کند، این آمریکاست که باید افسار سگ هار خود را بکشد؛ چراکه زمان به نفع آمریکا نبود و در صورت تمایل ترامپِ جنایتکار به باز شدن تنگه هرمز و رفع این خفگی چهلروزه، مسئولیت مهار صهیونیستها با اوست.
احتمال دوم این است که اسرائیل گمان میکند ایران برای حمایت از حزبالله به جنگ باز نمیگردد، همانگونه که بعد از طوفانالأقصی نیز حزبالله حدود یک سال به تنهایی با رژیم درگیر شد. لذا رژیم از فرصت قطع حملات ایران علیه خود استفاده میکند و با تمام توان و کینه خود، حمله به حزبالله و پروژه تضعیف این هسته مهم از محور مقاومت را ادامه میدهد؛ آنهم بسیار شدیدتر از گذشته. این در حالی است که حزبالله در این جنگ، برای حمایت از جمهوری اسلامی ایران و به خونخواهی سیدالشهدای مقاومت، رهبر شهید انقلاب وارد میدان کارزار شد. پس ایران به لحاظ اخلاقی نمیتواند در برابر این نقض فاحش و گسترده آتشبس سکوت کند، از حیث سیاسی و امنیتی که جای خود.
احتمال سوم این است که رژیم قصد دارد ماشین جنگی که علیه حزبالله و کشور لبنان در یک سال و نیم گذشته به راه انداخته بود را همچنان روشن نگه دارد. یعنی حملاتی محدود اما مستمر را علیه اهداف خود در خاک لبنان داشته باشد، بدون آنکه حزبالله یا ایران تصمیم داشته باشند برای مقابله با این حملات، جبهه جنگی بگشایند.
آنچه مسلم است، است که دولت نتانیاهو بعد از آتشبس، با فشار گستردهای از سوی جنگطلبان داخل رژیم مواجه شد و بنا دارد با فعالیت خود در جبهه لبنان، شکستش از ایران سرپوش بنهد. بنابراین میتوان دریافت که رژیم صهیونیستی در پی اجرای سناریوی «تفکیک جبههها» است. اظهارات رسمی و صریح نتانیاهو در ساعات گذشته مبنی بر اینکه آتشبس دو هفتهای با ایران به هیچوجه شامل لبنان نمیشود، گواه روشنی بر همین مدعاست. ارتش اشغالگر بلافاصله پس از اعلام این آتشبس موقت، با صدور هشدارهای تخلیه فوری برای مناطق مسکونی ضاحیه جنوبی بیروت (از جمله حاره حریک، برج البراجنه و غبیری) و همچنین شهر صور، موج جدیدی از ویرانی و جنایت را کلید زد تا نشان دهد که تمرکز ماشین کشتار خود را اکنون منحصراً بر روی حزبالله قرار داده است.
از منظر راهبردی، کابینه افراطی نتانیاهو که در رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی ایران و در طول این نبرد چهلروزه نتوانست دستاورد قاطعی کسب کند و در نهایت تنها با فشارها و ضربالاجل ترامپ برای پایان دادن به خفگی اقتصادی و بازگشایی تنگه هرمز تن به آتشبس داد، اکنون به شدت نیازمند یک «پیروزی تصویرسازیشده» برای افکار عمومی داخل سرزمینهای اشغالی است. نتانیاهو میکوشد با استفاده از این فرصت دو هفتهای، ضربات مهلکی بر پیکره مقاومت لبنان وارد کند و به زعم خود، موازنه وحشت از دسترفته را در مرزهای شمالی بازتولید نماید.
با این حال، این محاسبه صهیونیستها با یک خطای راهبردیِ عمیق همراه است؛ آنها همبستگی ذاتی و پیوند ناگسستنی محور مقاومت را نادیده گرفتهاند. همانطور که پیشتر اشاره شد، جمهوری اسلامی ایران به لحاظ اخلاقی، سیاسی و امنیتی نمیتواند در برابر این تجاوزات بیتفاوت بماند. سکوت در برابر پروژه تفکیک ساحات، به معنای پذیرش راهبرد فریبکارانه محور آمریکایی-صهیونیستی است.
در نتیجه، تشدید جنایات رژیم در بیروت و جنوب لبنان نه تنها سرپوشی بر ناکامیهای استراتژیک آنها نیست، بلکه مستقیماً همین آتشبس شکننده را به لبه پرتگاه میکشاند. اگر این کشتار وحشیانه در لبنان متوقف نشود، احتمال فروپاشی زودهنگام این توقفِ مخاصمه بسیار بالاست و ماشین جنگی دشمن با پاسخهای کوبنده و غیرقابل پیشبینی جبهه یکپارچه مقاومت مواجه خواهد شد که دود آن بیش از همه به چشم حامیان غربی رژیم خواهد رفت. ظاهرا ترامپ نمیتواند به راحتی از چاهی که نتانیاهو برای او کنده خلاصی یابد.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



