نسخه Pdf

از حدود یک سال پیش از شهادت آقا، مردم در بسیاری اوقات هنگام ورود ایشان تنها یک شعار می‌دادند و همه حرف‌شان را در یک واژه خلاصه می‌کردند: حیدر، حیدر...

رابطه ملت رشید و آقای شهید

جواد شاملو
در سال پایانی عمر  رهبر شهید ما اتفاق عجیبی در رابطه بین او و امت رخ داده بود. هم امت، امام را به چشم ویژه‌ای می‌نگریست و هم امام به امت مدال به خصوصی عطا کرد. از حدود یک سال پیش از شهادت آقا، شعارهایی که مردم در حسینیه امام خمینی هنگام ورود ایشان سر می‌دادند تغییر لطیفی کرد، دیگر مردم در بسیاری اوقات هنگام ورود آقا تنها یک شعار می‌دادند و همه حرف‌شان را در یک واژه خلاصه می‌کردند: حیدر، حیدر... معنای این شعار چه بود؟ چرا مردم با دیدن آقا حیدر حیدر می‌گفتند؟ مگر این یک کلمه، چقدر معنا در خود جا داده که مردم را از هر شعار دیگری بی‌نیاز می‌کند؟ 
خوب که نگاه کنیم؛ شعار حیدر حیدر؛ نشانه اوج بلوغ یک ملت شیعه در ارتباط با ولی است. حیدر حیدر، اولا یعنی محور ما علی است، یعنی مبدأ ما غدیر است، یعنی ما حق اول‌مظلومِ عالم را می‌ستانیم، یعنی مقصد ما هم غدیری دوباره است و ظهور مردی که به سیرت علی و در مسجد کوفه حکومت می‌کند. ثانیا حیدر حیدر یعنی توی ولی هم در امتداد علی و پیرو راستین او هستی؛ یعنی تو هم مثل علی باشکوه و فاتحی. ثالثا این شعار، نماد آمادگی برای جهادی حماسی است؛ حیدر حیدر یعنی آماده جنگ پشت سر ولی امر خودیم؛ یعنی کراریم و بلافرار. این حیدر حیدر زیباترین شعار خلقت است و رواج آن در روزگار ما یعنی مردم فهمیده‌اند ظهور احیای غدیر است از طریق انتقام عاشورا... 
این حیدر حیدر آخرین عشق‌بازی امت بود با امام. اما امام هم مدال بزرگی به سینه ایرانیان زد: بعثت. عجب بزم عاشقانه‌ای! امت، امام را جلوه غدیر می‌داند و امام، امت را جلوه بعثت. من بین آن شعار مردم و این مدالی که از سوی رهبر شهید به آن‌ها اعطا شد، ارتباطی می‌یابم. و آن اینکه ولایت با جان‌ها همان می‌کند که پرتو خورشید با ذره‌ها. ولایت رستاخیز جان‌هاست و ملتی که شعارش حیدر حیدر می‌شود، یعنی من به یاد دارم غدیر را و نمی‌گذارم که حق دوباره در سقیفه بنی‌ساعده و کوچه بنی‌هاشم پایمال شود... آدم‌ها با پذیرش ولایت به بعثت می‌رسند و ملتی که تا این حد بصیرت یافته که رهبر خود را در امتداد حضرت حیدر می‌بیند؛ دیگر کلاه سرش نمی‌رود، دیگر در دام کودتا نمی‌افتد؛ دیگر در بزنگاه‌های حساس به غفلت و عافیت‌طلبی دچار نمی‌شود، دیگر نمی‌گذارد مسیر حق منحرف شود و دیگر سلسله ولایت فقیه را دچار اعوجاج و شکستگی نمی‌کند. آن ملت عارف و روشن‌بین که نور چهره امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه را در سیمای سیدعلی حسینی خامنه‌ای می‌بیند، درس‌های تاریخ را به خوبی فرا گرفته و جز با نائب حقیقی امام دست بیعت نمی‌دهد. این حیدر حیدر که خطاب به آقا می‌گفتیم رمز بلوغ بود، رمز شب وادی بعثت نام امیرالمؤمنین است...
یک تحلیل‌گر برجسته غربی، در نیویورک تایمز نوشته رهبرانِ امروز آمریکا و اسرائیل انسان‌های بی‌سوادی‌اند، چون به تکنولوژی بسنده کرده و از فهم روحیات و انگیزه‌ها و فرهنگ‌ها عاجزند. با تکنولوژی می‌توان رهبران را ترور کرد، زیرساخت‌ها را خراب کرد و بی‌گناهان را کشت؛ اما تکنولوژی نمی‌تواند یک ملت شهادت‌طلب و عزت‌مدار  بشناسد و تسلیم کند. تکنولوژی می‌تواند داغ‌های سنگینی بر یک ملت تحمیل کند، اما می‌تواند معنای این داغ را هم برای آنان بسازد؟ تجهیزات نظامی و اطلاعاتی غرب می‌تواند در تحلیل پدیده‌هایی مثل پیاده‌روی اربعین موفق باشد؟ 
سوگ در بسیاری از جوامع تبدیل به ترس یا افسردگی می‌شود، اما در شیعه حرکت می‌آفریند. حتی سنگین‌ترین داغ‌ها شیعه عاشق را از پا نمی‌اندازد. یکی از این شیعیان عاشق در تاریخ، زینب نام دارد. وقتی روح از بدن مبارک حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام مفارقت کرد و امام سجاد علیه‌السلام از شدت بیماری رو به احتضار بود، برای مدتی تمام دین در دستان زینب کبری بود. زنی داغ‌دیده، مضطر، در معرض تهدید، تنها، باید لحظات دشواری را رهبری می‌کرد. چقدر زیبا گفته شاعرِ آن نوحه‌ی حماسی: «قبل از زین العابدین تا دم خیمه، چند دقیقه شما هم امام بودی!» من گمان دارد امام حسین هم مثل رهبر ما گفته بود اگر من بروم، خدا زینب را مبعوث خواهد کرد. زینب از بعثت خود دست نکشید. برای یک زن، جسارت دیدن و توهین شنیدن شکننده است، اما دختر امیرالمؤمنین نشکست و رجزخوانی را رها نکرد. زینب کبری هم شبیه ما مردم بعد از شهادت امام حسین در خیابان‌ها و جاده‌ها راهپیمایی کرد و رجز خواند و پرچم گرداند. هرچند دستش بسته بود، هرچند پرچمش نیزه سرها بود، اما رجزش، تبیینش، ایستادنش، میدان‌داری‌اش، یزید را مغلوبه کرد. مردم ایران بعد از شهادت امام‌شان میدان‌داری کردند، مثل زینب کبری که میدان به میدان شام را گشت. آی یزید! تو اگر زینب را اسیر نمی‌کردی و شهر به شهر و کوچه به کوچه نمی‌گرداندی هم دختر فاطمه در کنج خانه نمی‌نشست!
بعثت زینب بعد از عاشورا در بعثت عزاداران ادامه یافت. شعر محتشم را به خاطر بیاور: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟» روز اول محرم چه اتفاقی در جان ما می‌افتد؟ چه آتشی برپا می‌شود که سعی می‌کنیم با سیاه پوشیدن و سیاهی زدن و روضه و نوحه و سینه‌زنی و شور قدری آرامَش کنیم؟ آقای محتشم، اجازه هست در شاهکار ابدی و ادبی‌ات دست کوچکی ببرم؟ هر محرم می‌توان گفت «باز این چه بعثت است که در خلق عالم است؟». سوگ حسینِ علی هزار و چهارصد سال است که شیعیان را به شورش وا داشته، معلوم است که سوگ علیِ حسینیِ ما تا مدت‌ها در جان ما شورش می‌آفریند. جای محتشم خالی است!

 رابطه ملت رشید و آقای شهید